نبرد کاغذی ملاز کرد شنبه سی و یکم مرداد 1388 0:53

     نبرد ملاز گرد

      پیش گفتار

      مقالات تاریخی نوشته شده انوش راوید،  از مشاهدات عینی و  واقعی تاریخ اجتماعی و علم جغرافی ـ تاریخ می باشد که با دانایی قرن 21 و تکنولوژی جدید ارایه می گردد،  با سازمان آینده بینی گسترش می یابد و کم وبیش باز نویسی می شوند.  از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نشده،  البته از کتاب های تاریخی که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته شده است.  خواندن آنها به عزیزان علاقه مند به تاریخ و تاریخ اجتماعی که زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ هستند پیشنهاد می گردد،  و از عزیزان خواهش  دارم با دید قرن سنت گریزی مطالعه نمایند.   باید مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را مطابق اندیشه و کردار و گفتار در زمان خودشان بررسی کرد که در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام، و نیز هر بخش تاریخ را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود،  این مسئله مهم را هم در نظر داشت که اکثر دانش  تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیست است.  توجه کنید تاریخ را درست در تاریخ بنگرید،  نه آنچه هالیود و یا دشمنان می خواهند،  توضیح بیشتر را در میان مطالب وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران بخوانید در کارگاه فکر سازی کار کنید تا در انتها سرگذشت و آینده ای نوین ایجاد گردد.

   توجه:  افراد بیش ملی گرا یا بیش مکتبی همه سرزمینها،  لطفاً از خواندن و نظر دادن خود داری نمایند.

  جوانان با هوش ایران، برای نگارش تاریخ نوین با علم جغرافی ـ تاریخ به انوش راوید در اینجا به پیوندید.

      نبرد ملاز گرد

      نبرد کاغذی ملازگرد،  که در سال 1071 ارتش بیزانس به وسیله سلجوقیان نابود شد،  به گفته غربیان و استعمار و کلیسا بدون تردید یکی از نبرد های تعیین کننده تاریخ بوده است.  آنها می گویند که بعد از نبرد ملازگرد هیچ چیز در برابر تند باد مسلمان و ترک و کرد و فارس که به آسیای کوچک مهاجرت می کردند و قصد ورود به اروپا را داشتند نبود.  توجه می کنید آنها نبردی قرار می دهند که بعد از آن مسلمانان و ترکان به بسفور و اروپا و آسیای کوچک وارد شدند، آنها دارند با این دروغ کاغذی بخش مهمی از جغرافیای تاریخی ایران بزرگ را از بین می برند،  و تمام تاریخ دان های ما در مقابل این قبیل دروغ ها چشم و گوش بسته می گویند هر چه دشمنان گفتند حقیقت است،  و فقط به مرثیه خوانی عظمت طلبی تاریخ ایران مشغول هستند.  در کتابهای تاریخی اثری از این داستان نبرد کاغذی نیست،  دروغ گوها فقط توانسته اند چند خط از آن مهم بنویسند،  و با استناد به آن چند سطر داستان سرایان قرن 20 به آن شاخ و برگ داده اند.  لطفاً برای مفهوم بیشتر به لینک ها مراجعه شود.

   نبرد کاغذی ملازگرد را هر چند سطر بررسی می کنم و خواهشاً افراد ویژه تاریخی آن را بخوانند:

        نبرد کاغذی:  سال 1063 ميلا‌دي،  آلب ارسلا‌ن سلطان قدرتمند سلجوقي به همراه تني چند از درباريان و بزرگان نظامي‌ و ديواني و برگزيدگاني از سپاه سلجوقي، جهت مستحكم كردن مرزهايش در ارمنستان وارد اين منطقه گرديد.  امپراتور روم شرقي رومانوس ايوجانوس كه امپراتوري‌ او تاكنون توانسته بود امواج بی ‌شمار مهاجمان مسلمان، اعم از ترك و کرد و فارس را از سر حدات امپراتوری خود عقب براند،  نيروي اندك سپاه سلجوقي را بهترين فرصت جهت بيشترين بهره‌ برداري از شرايط موجود دانست و راه بر سپاه آلب ارسلا‌ن بست.  در دشت ملا‌زگرد،  که در تركيه قرار دارد،  سپاه زبده سلجوقي به فرماندهي شخص سلطان در حالي كه خيمه و خرگاه را به عقبه منتقل كرده بود در برابر سپاه روم شرقي صف آراستند، جنگ در گرفت، سوار كاران سبك اسلحه سلجوقي، با سرعت قلب سپاه سنگين اسلحه رومي ‌را شكافتند و بر جناحين آن هجوم آوردند.  با از هم پاشيدن اساس سپاه روم شرقي، آثار شكست در آنها ظاهر شد، روميها عقب‌ نشيني را آغاز كردند و كمي بعد امپراتور روم اسير ترک‌هاي سلجوقي شد.

      انوش راوید:  قرن 11 م تمام آسیای کوچک (ترکیه) و تمام ایران کوچک (قفقاز) خاک تاریخی ایران منجمله حکومت های سلجوقیان بود، و مرزها چون دوران استمار جغرافیای سیاسی نبود و مرز با قبایل تعیین می شد،  می گوید امواج بی شمار مهاجمان مسلمان ترك و کرد و فارس را از سرحدات امپرتوری، آنها در خاک ایران بزرگ برای ملت های ایرانی خط نشان می کشند که شما ایرانی ها نبودید و تازه آمدید.  نیروی عظیم سازمان قبایلی دینی را که منسجم بودند نیروی اندک می گوید.  با صف آرایی دروغی دو سپاه به خودشان هویت می دهند درست مانند اسکندر مقدونی می گویند.  صحنه جنگ را می سازند بدون اینکه از شرایط لشکر و جنگ در دوره های تاریخی خبر داشته باشند.  امپراتور خیالی را اسیر ترک ها می کنند!

      نبرد کاغذی:  به اسارت در آمدن امپراتور روم پس از قرن‌ها جنگ و درگيري مرزي ميان مسلمانان و رومي‌ها يكي از نقاط عطف در تاريخ جهان اسلا‌م ‌به شمار مي‌رود.  درست پس از اين درگيري بود كه در بار قسطنطنيه در قبال آزادي امپراتور حاضر شد خراجي ساليانه به درباره اصفهان پرداخت كند.  خواجه نظام‌الملك وزير بزرگ آلب ارسلا‌ن و ملكشاه سلجوقي براي آنكه عظمت امپراتوري را به رخ نمايندگان روم شرقي كه جهت پرداخت خراج آمده بودند بكشاند، آنها را در شهر كاشغر به حضور پذيرفت.  كاشغر امروز در استان سين‌كيانگ چين قرار دارد.

      انوش راوید:  با گفتن قرن ها جنگ و درگیری به کلیسا حقانیت جغرافیایی می دهند، خراج سالیانه عادی داخل یک مملکت را در قبال آزادی امپراتور سوتی بزرگشان است که احمقانه پایتخت رومیشان را کوچک شمردند شاید هم منظوری داشتند که در آینده دقیق تر بررسی می کنم.  در دوران استعمار میانه که این پرت و پلا ها را می نوشتند واقعاً به عظمت وسعت ایران بزرگ اعتراف داشتند.

      نبرد کاغذی:  جنگ ملا‌زگرد مقدمه ‌اي بود بر فرو پاشي ديوار مستحكم امپراتوري روم شرقي در برابر مسلمانان.  از آن پس قبايل ترك مسلمان كه از آسياي مركزي رو به سوي مرزهاي دارالكفر، در برابر دارالا‌يمان گذاشته بودند، به طور منظم و هماهنگ غازيان را مسلح و در عمق خاك امپراتوري روم نفوذ مي‌كردند،  امري كه بالا‌خره واكنش رومي‌ها را در پي داشت.  واكنش رومي‌ها تبليغ در جهان مسيحيت بود مبني بر اينكه مسلمانان چند وقت ديگر با تصرف قسطنطنيه راه اروپا را خواهند گشود و اگر فكري نشود به زودي جهان مسيحيت در تهاجم مسلمانان از ميان خواهد رفت. درست در همين زمان بود كه يك جدايي عميق در جهان مسيحيت رخ داد.  به اين صورت كه مسيحيت شرقي با نام «ارتودكس» به صورت رسمي جدايي خود را از مسيحيت كاتوليك اعلا‌م كرد.  اين اعلا‌م جدايي به شدت بر حيثيت و شان پاپ برخورد و او به ناچار اين واقعيت تلخ را پذيرا شد.  شكست در ملا‌زگرد و پيشروي در آناتولي با تبليغات كشيشي به نام پطرس در غرب مواجه شد كه از ظلم و ستم مسلمانان بر زوار مسيحي سخن مي‌راند.

    انوش راوید:  نکته اصلی این نبرد کاغذی را نوشتند تا مرز های تاریخی برای کلیسا بسازند و ورود مهاجران مسلمان را بعد از نبرد کاغذی بگویند، و تبلیغات تاریخی دینها علیه هم را گفتند.  اینجا مسئله مهم دینی خود را در پس این نبرد کاغذی پنهان می کنند.

     نبرد کاغذی:  در پي اين تبليغات و كمك‌خواهي امپراتور روم شرقي هيجانات زيادي اروپا را در برگرفت.  پاپ اوربان دوم در آواخر قرن يازدهم در اجتماعي كه در شهر كلرمونت تشكيل شده بود فرمان حمله به سرزمين‌ هاي اسلا‌مي‌ به خصوص فلسطين را جهت آزادي اماكن مسيحي از دست مسلمانان اعلا‌م كرد.  در پي اين دستور التهابات زيادي اروپا را فرا گرفت و شواليه‌ هاي بيكار و فئودال‌ هاي پولدار، همچنين پادشاهان اروپايي و رعيت‌ هاي آنان، هر كدام آمادگي خود را جهت جنگ اعلا‌م كردند.  فرمان پاپ آغازي بود بر جنگي خونين دويست ساله كه سواحل و كرانه ‌هاي درياي مديترانه را در قسمت مسلمان ‌نشين آن در برگرفت.

      انوش راوید:  همانطور که در ساختارهای تاریخی اجتماع نوشته ام اروپا در اوج فئودالی دوره آخر بسر می برد و گفتگو برای ورود به دوران نو بورژوازی بود،  و کلیسا از آن می ترسید بنا براین یکی از ترفند های آنها اعلام جنگ صلیبی و سیاست بازی های مختلف بود منجمله نوشتن چند خط درباره نبرد کاغذی ملازگرد.

    نبرد کاغذی: اولين هجوم مسيحي‌ها كه در سواحل آسياي صغير پياده شده بودند تا خود را به ارض مقدس برسانند، با قلع و قمع آنها توسط قليچ ارسلا‌ن از سران ايلا‌ت ساكن آنجا به پايان رسيد.  در مجموع هشت جنگ صليبي صورت گرفت،  كه طي آن حتي يك بار قسطنطنيه مركز امپراتوري روم شرقي هم به دست صليبي‌ها فتح و غارت شد و آنان به مدت 5 سال آنجا حكومت كردند.  در هنگام هجوم مسيحي‌ها به سرزمين ‌هاي اسلا‌مي، سلسله‌ هايي از ترك ‌هاي سلجوقي تقريبا از درياي مديترانه تا شرقي ‌ترين آن حكومت مي‌كردند.  در اثناي اين جنگ‌ها يكي از قوي ‌ترين دولت هاي نظامي ‌گراي جهان اسلا‌م پا به عرصه وجود گذاشت و آن هم دولت ايوبيان بود.  صلا‌ح ‌الدين ايوبي موسس اين سلسله،  وي با ديدن فتور سياسي فاطميان طومار آنها را در هم پيچيد و بينيان سلسله جديد را به نام خودش گذارد.  مسيحي‌ها با تصرف شهرها و سواحل درياي مديترانه حكومت ايلي به سبك فئودال ‌هاي اروپايي بينيان گذاردند و از آنجا به سمت بيت‌المقدس حركت كردند، بيت‌المقدس كمي بعد سقوط كرد.  جهاد اسلا‌مي ‌كه در اين زمان تمام سرزمين ‌هاي اسلا‌مي ‌را در بر گرفته بود با هدايت ملوك ايوبي هدف خود را آزاد سازي سرزمين ‌هاي از دست رفته اسلا‌مي ‌قرار داد.  در طول 200 سال جنگ‌ هاي صليبي هشت جنگ بزرگ به ثبت رسيد كه در آن مقداري از شاهان معروف اروپايي نظير ريچارد شيردل شركت داشتند.  هر چند مورخين عقيده دارند جنگ‌‌ هاي صليبي همزمان با فتخ آخرين مقر صليبي‌ها توسط حكام مملوك مصر در سال 1298 به پايان رسيد اما بر اساس نوشته دايره‌المعارف كاتوليك اين جنگ‌‌ها تا زمان تشكيل عثماني و تصرف قسطنطنيه و تهاجم آنها به قلب اروپا همچنان ادامه داشته است.  مسيحي‌ها از سرزمين فلسطين پس از 200 سال جنگ بيرون رانده شدند.

      انوش راوید:  درباره دروغ ها بزرگ جنگ صلیبی بزودی می نویسم،  حکومت های مقتدر در جغرافیای ایران بزرگ را نظامی گرهای تازه می نویسند که پدید جنگ صلیبی هستند،  شبیخون های راهزانان را فتح بیت المقدس گفتند، از خودشان جهاد اسلامی بافتند و شیردل تقلبی ساختند.  برای دروغ هایشان به دم خروس دایره المعارف کاتولیک قسم می خورند، و فلسطین را زادگاه مسیحی ها نوشتند تا در این زمان به آن دروغ ها استناد کنند.

       نبرد کاغذی: امپراتوری بیزانس با احساس خطر قطعی از سوی ترکان،  انجام تدابیر لازم را ضروری می‌دانست.  به همین دلیل امپراتریس اودوکیا می‌ خواست همسری کسی را قبول کند که بتواند حملات پیاپی ترکان را دفع کرده، آنها را به طور کامل از بین ببرد.  لذا با قبول پیشنهاد رومن دیوگن یکی از اشراف زادگان بیزانسی، تخت امپراتوری را به او واگذار کرد.  امپراتور جدید که فرماندهی با تجربه بود، پس از رسیدن به قدرت شروع به تجهیز قشون و فراهم آوردن نیرو های جنگی از مقدونیه، تراکیا و یونان نمود،  تمام مردان قادر به جنگ را وارد قشون نمود.  علاوه بر این از ترکان اوغوز (اوز) و پَچَنق نیز استفاده نمود،  حتی به وسیله نورمانها، فرانکها، اسلاوها ، آلمانها، وارانکها، ارامنه و آبخازها اردوی خود را بزرگتر نمود.  هدف او اخراج ترکان از سرزمین های امپراتوری روم و اشغال سرزمین های اسلامی بود.  در طول این مدت ترکان قلاع اَرجیش، ملازگرد، اخلاط و منبیچ را تسخیر کرده و توانسته بودند دوبار اردوی جنگی امپراتور را شکست فاحش دهند.  بنابر این جنگ سوم جنگی سرنوشت ساز می نمود،  امپراتور رومن دیوگن قبل از آغاز قشون‌کشی در کلیسای ایا صوفیه حاضر شده، در مقابل صلیب طلایی دعا نموده، به تاریخ 13 مارس 1071 حرکت آغازید.  تجهیزات اردوی روم را سه هزار ارابه حمل می ‌کردند که هزار ارابه از آنها حامل سلاح و لوازم نظامی بودند.

      انوش راوید:  برای ساده دلان در بزرگترین حوادث تاریخی همسر بازی راه انداختند تا کمی حواس ها را پرت کنند،  سری رجز خوانی های تاریخی که برای یونانیها و مغولها نوشته بودند تکرار کردند و لیست بلند بالا نوشتند.  اما چاره ای نیست باید اعتراف کنند که دائم شکست می خوردند و برای قشنگی داستان در مسجد ایا صوفیه که می گویند کلیسا با نام اسلامی بوده،  سلحشوران به جای تکنیک و تاکتیک در مقابل صلیب طلایی نیست در جهان دعا می خواند،  اما برای حفظ آبرو ریزی سه هزار ارابه بار نظامی می بندند.     

      نبرد کاغذی:  در میان اردو بزرگترین منجنیق دنیا که به وسیله 1200 نفر حمل می شد و قادر بود سنگهای 500 ـ 400 کیلو گرمی را پرتاب کند، وجود داشت.  امپراتور چنان بر پیروزی خویش مطمئن بود که بر سرزمین های اسلامی والی تعیین کرده و دستور تخریب مساجد و احداث کلیساها به جای آنها را صادر کرده بود.  در این زمان سلطان آلپ ارسلان در شام بود و مقدمات سفر مصر را فراهم می آورد که سفیر (ائلچی) بیزانس بر او وارد شد و خواستار بازگرداندن قلاع ارجیش، اخلاط و ملازگرد شد و فرستاده شدن هدایا از سوی سلطان ترکان را خواستار شد.  در اصل این عمل برای فریفتن سلطان آلپ ارسلان ترتیب داده شده بود، چرا که قبل از رسیدن ائلچی، اردوی روم حرکت خود را آغاز کرده بود.

      انوش راوید:  بزرگترین منجنیق غیر ممکن را روی کاغذ ساختند،  و دستور تخریب کاغذی مساجد را صادر کردند،  توجه کنید این نوشته ها و گفتن امثال تخریب مساجد مربوط به اوایل استعمار بورژوازی است در آن زمان مورد نظر چنین تفکری وجود نداشت.  یه رجز خوانی هم کردند و چون دیدند خیلی خیتاله گفتند برای گول زدن است.

      نبرد کاغذی:  اردوی روم تا شهر سیواس پیش آمد و هرچند ژنرال های بیزانس جلوتر رفتن را مصلحت ندانستند، لیکن امپراتور روم قرار را بر پیشروی نهاد و تصمیم گرفت هر جا با اردوی اسلام روبرو گشت به مبارزه پردازد.  بنابر این اردویی سی هزار نفری را برای تامین امنیت به سوی اخلاط گسیل داشت و خود به سوی ملازگرد حرکت نموده،  قلعه آنجا را متصرف شد. اردوی سی هزار نفری که حامل صلیب طلایی نیز بود، به وسیله امیر سوندوک مغلوب گشت و حتی دسته هایی که برای اطلاع از سرنوشت آنها از طرف امپراتور فرستاده شده بودند، نابود گشتند.  صلیب طلایی نیز به نشانه ظفر برای آلپ ارسلان فرستاده شد که او نیز آن را به بغداد نزد خلیفه فرستاد.

       انوش راوید:  با خواندن تکه بالا متوجه دروغ و پوشالی بودن آن می شوید،  سی هزار نفر و نفرات بعدی غیب می شوند و صلیب نیست در جهان فوری سر از بغداد در می آورد و ملاز گرد را می گیرند!! نویسنده هیچ موضع نظامی و جنگی را نگفته است، احتمالاً کشیش جا مانده در افکار قرون وسطی ولی در قرون جدید بوده است که بزودی دروغ گوی اصلی را می یابم.

      دروغ کاغذی:  سلطان آلپ ارسلان به محض شنیدن حرکت اردوی روم، در 27 آوریل 1071 از شام خارج شد و با گذر از رودخانه فرات وارد آذربایجان گشته، در خوی اتراق کرد.  این سفر چنان با سرعت انجام گرفت که امپراتور روم اصلا تصور آن را نیز نمی ‌کرد.  آلپ ارسلان همسر و خانواده و خزانه اش را به وسیله وزیرش نظام الملک روانه تبریز نمود و برای آنکه ولایات ترک نشین از آسیب به دور باشند، از خوی خارج شده، و با حرکت به غرب در دشت ملازگرد (راهوا) اردو زد.

      انوش راوید:  در قرون جدید اروپا داستان های مختلفی از دریا نوردان شنیده بودند،  عده ای مشروب خوار حراف داستان گو،  خود را ملوان و جهان گرد معرفی می کردند و مردم را دور خود جمع می کردند و داستان های عجیب و غریب از شرق میگغتند و پول مشروب خود را در می آوردند،  و بعضی از این داستان ها با نقاشی های دروغی به عنوان سفر نامه کتاب شدند،  که معروف ترین آن دروغ نامه مارکو پلو می باشد.  نویسنده نبرد کاغذی از آن افکار،  خزانه برای حکومتی که در دوران اجتماعی سازمان قبایل دینی بسر می برد پرداخته و دروغ های دیگر برای قشنگی داستان سرهم کرده است.

      نبرد کاغذی:  همراه او قشونی 54000 (پنجاه و چهار) نفری وجود داشت که قرار بود در مقابل اردوی 200000 (دویست هزار) نفری بیزانس مبارزه کند و این امر هر چند سخت می ‌نمود ولی با سر کرده‌ای چون آلپ ارسلان و فرماندهانی شجاع چون سلیمان ‌شاه، منصور، پورسوق، بوزان، ساوتکین، آی تکین، تاران اوغلو، دیلماج اوغلو، احمد شاه و دودو اوغلو بعید به نظر نمی‌رسید.  یکی از ظرایف کار اردوی ترکان این بود که تمامی تپه های استراتژیک را متصرف شدند و برای در امان ماندن از بی ‌آبی، رود های کوچک منطقه را تحت نظارت خویش در آوردند.  پس از چندی اردوی روم نیز به آن سرزمین رسید و در فاصله 6 ـ 5 کیلومتری آنها اردو زد.

      انوش راوید:  نفراتی که می نویسند نیازمند قدرت تدارکاتی فراوانی است،  و گفتن تپه های استراتژیک و رودها و نام چند دلاور برای این است که به داستان خود جنبه نظامی بدهد،  اما نمی داند با این چند تکه بی اهمیت داستان جنگی نمی شود.

     نبرد کاغذی:  هر چند جنگ و مبارزه قطعی می‌نمود، ولی سلطان آلپ ارسلان به دو منظور سفرایی نزد امپراتور روم فرستاد و خواستار رجعت امپراتور و تعیین شهر خوی به عنوان مرز بین دو امپراتوری گشت. (خوی جزو ممالک سلجوقی می‌ماند و قسمت غربی آن به امپراتوری روم تعلق می یافت.) اول آنکه با برقراری صلح از ریخته شدن خون هزاران نفر جلوگیری می شد و این جزو عادات ملی ـ دینی ترکان بود و دوم آنکه از وضعیت اردوی بیزانس اطلاعات کافی به دست می آمد.  به همین منظور سفیر خلیفه ابن المهلبان و فاتح قفقاز ساوتکین برای اینکار انتخاب شدند.

      انوش راوید:  می خواهند از زبان حاکم ایرانی،  مرز با کلیسا را تا خوی عقب بکشند تا در آینده از آن بهره برداری جغرافیای سیاسی کنند،  و با زرنگی چند نکته انحرافی هم می نویسند.

       نبرد کاغذی:  در مقابل این عمل سلطان آلپ ارسلان، امپراتور روم سفرای او را با سخره استقبال کرد. چرا که این عمل سلطان را حمل بر ترس و فرار او از جنگ می نمود.  به همین دلیل با گفتن اینکه (گفتگوهای صلح را در ری می توانیم انجام دهیم،  من بدون تسلط بر اراضی اسلامی و آوردن همان بلاهایی که بر اراضی بیزانس وارد شده است، بر نخواهم گشت)،  اطمینان خویش را از پیروزیش ابراز داشت.  

      انوش راوید:  تأیید دوباره مرز بندی سیاسی که در زمان مورد نظر وجود نداشت و مرز بندیها قبایلی بود و گفتن اینکه مسلمانان ظالم هستند.

      نبرد کاغذی:  سپس با پرسیدن اینکه اصفهان زیباتر است و یا همدان و شنیدن پاسخ اصفهان از سوی ابن المهلبان، ادامه داد:  (سردسیر بودن همدان را شنیده بودیم،  ما در اصفهان و اسب هایمان نیز در همدان قشلاق خواهند کرد).   ساوتکین در مقابل این تحقیرها چنین جواب داد:  (قشلاق کردن اسبهایت در همدان درست است، ولی اینکه تو در کجا زمستان را سپری خواهی کرد؟ نمی دانم!).  پس از برگشتن ائلچی های اردوی ترکان، آلپ ارسلان به همراه فرماندهانش و عالم بزرگوار امام بخاری، بر روی تپه‌ای رفته و اردوی روم را از نظر گذرانید. سپس با همراهانش به مشورت پرداخت.  امام بخاری نیز با تاکید بر اینکه ما برای اسلام می‌جنگیم و کمک خداوند همراه ماست، پیشنهاد کرد که فردا جنگ آغاز شود،  چرا که روز جمعه است و جمعه روز مقدسی است برای مسلمانان.

      انوش راوید:  رد و بدل کردن سخنانی که در داستان های قدیمی زیاد است و هیچ سندیت ندارند فقط در نهایت می خواهد داستانش را شیرین کند.

      نبرد کاغذی:  آن شب هیچ کس در اردو نخوابید،  سواران ترک با شبیخون زدن به اردوی روم و بر هم زدن آرامش آنها سعی در بهم ریختن آرامش روحی شان کردند.  تا صبح صدای کرنا و طبلهای جنگی قطع نمی‌شد و این برای رومیان آزار دهنده بود،  هر چند آنان نیز با رقص و پایکوبی خویشتن را برای جنگ فردا آماده می‌کردند.  روز جمعه تمامی سپاه با لباس های نظامی به نماز جمعه ایستاد،  بعد از آن سلطان بزرگ ترکان رو به سوی اردوی بزرگ و فداکارش نموده، چنین داد سخن سر داد:  (فرماندهانم، سربازانم، ما هر چقدر کم و آنها هر چقدر زیاد باشند، مهم نیست،  در این ساعت تمامی مسلمانان برای پیروزی ما دعا می‌کنند.  به همین خاطر می خواهم که خود را بر صفوف دشمن بزنم،  یا پیروز شده به هدف می‌رسم،  یا اینکه شهید شده وارد بهشت می گردم.  آنان که می خواهند با من باشند پشت سر من بیایند و آنان که نمی خواهند،  به هر کجا که می خواهند بروند.  امروز در اینجا سلطان آمر و سرباز امر شونده وجود ندارد،  امروز من یکی از شماهایم،  جنگاوری به سان شما و به همراه شما.  آنان که پشت سر من بیایند و در راه خدا شهید شوند به بهشت خواهند رسید و زندگان به غنایم دست خواهند یافت.  آنان که چنین نکنند آتش جهنم در آخرت و بی شرافتی در دنیا انتظارشان را می کشد).

      انوش راوید:  این نیز مزه است و گوشزد کردن خطر شهادات طلبی مسلمانان،  در این قسمت هم هیچ ماجرای تاریخی که برابر با قوانین جغرافی ـ تاریخ باشد وجود ندارد.

      نبرد کاغذی:  با اتمام سخنان سلطان، تمامی سپاه با فریادها و نعره هایشان حمایت خود را از او اعلام داشتند! و این صداها و نعره ها اردوی روم را به لرزه می‌انداخت.  پس از آن آلپ‌ارسلان تیر و کمانش را به کناری انداخته، شمشیر و گرزش را برداشت و بدین ترتیب اعلام کرد که در صف اول به مبارزه خواهد پرداخت. دم اسبش را نیز با دستان خود بست و فرماندهان قشون نیز بمانند او کردند،  سلطان لباسی سفید پوشیده بود،  به عنوان آخرین سخنان اینچنین گفت:  (این کفن شهادت من است، اگر در میدان جنگ کشته شدم مرا با این لباس دفن کنید،  به جایم پسرم ملکشاه بر تخت می نشیند از او اطاعت کنید).

      انوش راوید:  گویا نویسند دروغ فقط نام تیر و کمان را بلد است،  اما احمق نمی دانسته که گره زدن دم اسب مربوط به هزار سال قبل از این ماجرا و مربوط به قبایل هون بوده است،  و هیچ وقت سلاطین در میدان جنگ ولیعهد تعیین نمی کردند.

       نبرد کاغذی:  بعد از این سخنان، خاقان بزرگ ترکان به سوی دشمنان حمله برد و سپاهیان او نیز به دنبالش به سوی دشمن کافر هجوم بردند. دشت ملازگرد در یک آن از گرد و غبار پوشیده شد و جنگ بزرگ ملازگرد آغاز گشت....در این جنگ نیز تاکتیک جنگی معروف به تاکتیک توران به اجرا گذاشته شد. به همین منظور در راس قوای مرکزی سلطان قرار گرفته بود. در جناح راست سلیمان پسر کوتالمیش و در جناح چپ امیر سوندوک. باقی سپاه نیز به چهار قسمت تقسیم شده، در پشت تپه ها مخفی گشته بودند. اردوی بیزانس نیز بسیار مجهز می نمود. جناح راست زیر فرماندهی ژنرال آلیانتسین بود و اوزها در این جناح قرار داشتند. در جناح چپ ژنرال بیرینوس سرکرده بود و پچنق ها در این قسمت بودند. بخش مرکزی نیز زیرنظر امپراتور اداره می شد. نیروی کمکی نیز به فرماندهی پسر امپراتور آندرونیکو در پشت سر قرار داشت.

      انوش راوید:  نویسند نبرد کاغذی چیز هایی را که از حرافان گردشگر دروغی در باره نبرد های ایرانی شنیده بود بدون ذکر دقیق چیز هایی سرهم کرده و گفته است،  که هیچ کدام مفهوم جنگ بین دو دوران تمدنی را نمی رساند و کاملاً اشتباه است،  به لشکر و جنگ در دوره های تاریخی بروید.

      نبرد کاغذی:  با حمله سپاهیان ترک به قسمت مرکزی قشون بیزانس، آنها نیز وارد معرکه نبرد شدند،  بعد از کمی مقاومت سپاه ترکان به صورتی منظم عقب نشینی را آغاز کرد.  نیروهای رومی نیز به تعقیب آنها پرداختند،  نیروهای کمکی ترکان که مترصد این فرصت و موقعیت بودند،  عملیات قیسقاج را شروع نمودند.  آلپ ارسلان وقتی متوجه شد سپاهیان رومی به قدر کافی از اردوه گاهشان دور شده اند فرمان برگشت و حمله را صادر کرد.  بدین ترتیب دشمن به تله افتاده،  محاصره گشت و منهزم شد. جناح های راست و چپ اردوی روم چون به محاصره در آمدن نیروهای خود را دیدند،  شروع به حمله نمودند.  در این بین اوزها و پچنق ها چون سپاهیان ترکان را بمانند خود دیدند و هم زبان و هم تبار بودنشان را فهمیدند،  به صورت دسته جمعی از سپاهیان روم گسیخته به سپاهیان اسلام پیوستند.  نبردی که بعد از ظهر شروع شده بود، عصر هنگام پایان یافت و اردوی بزرگ روم با همه تجهیزات و لوازمش از هم پاشید،  بسیاری کشته شدند و بسیاری نیز اسیر گشتند و منجیق بزرگ نیز بدست ترکان افتاد.

      انوش راوید:  پس کجا رفتند آن دویست هزار نفر،  سرداران کار آزموده،  و سه هزار ارابه،  اینهمه راه آمده بودند که با یک تک منهزم شوند،  دروغشان چون خیلی بزرگ بود مجبورند بگویند که دشمنان از چشم و ابروی یکدیگر خوششان آمد،  احمقانه ترین گفته های جنگی.

      نبرد کاغذی:  امپراتور رومن دیوگن نیز بوسیله سربازی حسن نام دستگیر شده به نزد سلطان آلپ ارسلان آورده شد،  حسن سربازی بود که نظام الملک در تبریز قصد اخراج او از سپاه را به دلیل ضعف جسمانی داشت و تنها به خواهش گوهر آیین راضی شده بود تا او در سپاه باشد و حتی به تمسخر نیز گفته بود:  در سپاه بماند. شاید امپراتور روم را برای ما بیاورد،  و البته نیز این چنین شد.  سلطان آلپ ارسلان این بار نیز بواسطه روح لطیف ترکی ـ اسلامی خود از مجازات امپراتور روم گذشت کرد و در حالیکه او هیچ انتظار آزادی را نمی کشید، پس از عقد قراردادی او را با احترام تمام به همراه محافظانی به سوی قسطنطنیه روانه ساخت.

      انوش راوید:  نویسندگان نبرد کاغذی خود احمق بودند و دیگران را احمق فرض کردند که اینهمه پرت و پلا نوشته اند،  و کوچکترین دانشی نداشتند از میدانی که در آن 250 هزار نفر نیرو و هزاران ارابه دارد،  حسنی پیدا می شود با داستانی شوخی.

      نبرد کاغذی:  معاهده این چنین بود:  امپراتور  یک و نیم میلیون دینار طلا بپردازد،  همچنین هر ساله 360 هزار طلا مالیات دهد.  علاوه بر این مسلمانان در بیزانس آزاد باشند و در موقع لزوم امپراتور به سلطان کمک نظامی بکند.  ملازگرد، اورفا، منبیچ، انطاکیه و قسمت های شرقی قیزیل ایرماق نیز متعلق به ترکان باشد.

      انوش راوید:  معاهده ای نوشتند به خیال روزی که ادعا کنند و پس بگیرند.

Anoosh Raavid  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com  

 کلیک کنید:  قلعه های ایران

جوانان با هوش ایران، برای نگارش تاریخ نوین با علم جغرافی ـ تاریخ به انوش راوید در اینجا به پیوندید.

 

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

املاک زمین باغ ویلا شنبه سی و یکم مرداد 1388 0:42

     انوش راوید تقدیم می کند، املاک

  بهترینها و  

   مناسب ترین املاک برای آینده در :

  چلاسر ــ جل ــ تکش، و غرب مازندران و شرق گیلان با،

  چشم انداز دریای مازندران و کوه های البرز  

  راه های آسفالته ــ آ ب لوله کشی ـــ برق ــ تلفن ــ گاز

    ده ها مورد املاک،  بگویید چه می خواهید عکس و فیلم و مشخصات بفرستیم،

   گفته مردی شاعر و عارف:  آینده به چلاسر و امثال آن ختم میشود،  با وجود شرایط جوی و گرم شدن زمین و شهر های آهنی آلوده و مسائل و مشکلات دیگر......

آینده به چلاسرها ختم می شود.

  بدلیل افزایش ماهانه، حتی روزانه قیمتهای املاک،  شما سریع بگویید چه می خواهید و با چه شرایطی،  بقیه با ما.

  بهترینها در بهترین سرزمین،  غـرب مازندران با داشتن جغرافیای طبیعی مناسب آینده ای نوینی دارد،  در اینجا  بخوانید.

   ـــــــ زمین، باغ، ویلا ــ در املاک انوش راوید فوق العاده است،  بهمین دلیل پیش کسوتان نگرش های موج نو از آن استقبال می کنند.

 ایمیل بزنید  raavidco@yahoo.com  یا در نظر ها بنویسید.

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

خلیج فارس چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 23:58

    خلیج فارس

     پیش گفتار

      دریاها و خلیج های کوچک و بزرگی در سراسر عالم وجود دارد،  ولی نام هیچ یک از آنها بلند آوازه تر و تاریخی تر از نام خلیج فارس نیست.  دور تا دور خلیج فارس و تمام سواحل آن از عهد باستان تا قرن های اخیر و قبل از آمدن استعمار همیشه در اختیار ایران بود و حاکمیت آن بستگی به غیر نداشت.  آثار تاریخی فراوانی در سواحل خلیج فارس قرار دارد که باستان شناسی این آثار دلالت بر همبستگی و وابستگی آنها به داخل ایران می کند،  در این مقاله بررسی می شوند.  اهمیت خلیج فارس از لحاظ بین المللی و تاریخی بحدی است که از دیر باز تا به امروز،  هر کشوری که علاقمند به توسعه روابط اقتصادی خود با خاور میانه بود،  تحقیقات دامنه داری در باره خلیج فارس و نقشی که در بازرگانی جهان دارد،  انجام می دهد.

      یکی از مهمترین انرژی های دنیا در دهانه خلیج فارس قرار دارد،  این همان انرژی می باشد که در گذشته به خوبی می شناختند و با کمک آن دریانوردی می کردند و باعث رونق هرمز و کیش و جزایر می شد.  آن انرژی جزر و مد است،  کشتیها با آن انرژی که برایشان خیلی مهم بود،  در خلیج فارس رفت و آمد می کردند.  امروزه می توان با قرار دادن ده ها و صدها توربین آبی،  از این نعمت و برکت طبیعت بی نهایت برق ارزان قیمت تولید نمود،  توربین هایی که سد آبی نمی خواهد،  و یا چون توربین های بادی در بلندا و نگاه به باد قرار نگرفته،  این جریانی است که در تمام شبانه روز در رفت و آمد است.

     خلیج فارس

     زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.  کمتر منطقه ای در جهان مانند خلیج فارس جولان گاه حوادث شگرف و پر سر و صدای تاریخ شده است.  یک نظر به سرگذشت ملل باستانی ایران بزرگ چون،  ایلامی، آشوری، بابلی، کلدانی، فینیقیه، و شاهنشاهی های تاریخ ایران،  این حقیقت جلوه گر می شود که تا چه اندازه خلیج فارس برای آنها اهمیت داشته است.  یونانی‌ها این خلیج را پرسیكوس می‌نامیدند و عرب‌ها از گذشته‌های دور آن را با نام بحرالفارس می‌شناختند. امروزه خلیج فارس به خاطر سرچشمه‌های نفت جهان، كه در پیرامون آن یا در بستر آن جای دارند، اهمیت پیدا كرده است.

   جغرافیای خلیج فارس

      خلیج فارس یا خلیج پارس در امتداد دریای عمان و مابین فلات ایران و شبه جزیره‌ عربستان قرار دارد،  این خلیج 990 كیلومتر درازا و در پهن‌ترین جای خود، نزدیك 340 كیلومتر پهنا دارد كه در تنگه‌ی هرمز به كم‌تر از 55 كیلومتر كاهش می‌یابد.  میانگین ژرفای آن 35 متر است و  ژرفای 90 تا 100 متر در جاهایی از آن وجود دارد.  مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است،  و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید.  خلیج فارس از شرق توسط تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای‌ رودخانه‌ اروند رود ختم می شود.  کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند.  جزایر مهم آن:  قشم، بحرین، کیش، خارک، پور موسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان که تمامی آنها به جز بحرین به ایران تعلق دارد.  خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشور های ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است،  بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می ‌توان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی نام برد.

     خلیج فارس جزیره‌ های بزرك و كوچك بی ‌شماری دارد كه برخی از آن‌ها مانند كیش، خارك و قشم از نظر اقتصادی بسیار مهم هستند،  و شمار زیادی از ایرانیان و مردمان دیگر در آن‌ها زندگی می‌كنند.  برخی از این جزیره‌ها به دلیل نداشتن آب هم‌چنان بی سكنه هستند.  در این چند ساله، سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب كوچك به دلیل ادعای بی ‌پایه‌ دولت امارات متحده‌ی عربی درباره‌ مالكیت بر آن جزیره‌ها، مورد توجه سیاست‌بازان و رسانه‌های غربی قرار گرفته‌ است. 

     جزایر استان بوشهر:  جزیره ام‌الكرم، جزیره جبرین، جزیره خارك، جزیره خاركو، جزیره خان، جزیره شیخ كرامه، جزیره عباسك، جزیره شیف، جزیره فارس جزیره گرم، جزیره مناف، جزیره نخیلو و چند جزیره كوچك.  استان هرمزگان: جزیره ابوموسی، جزیره تنب بزرگ، جزیره تنب كوچك، جزیره سیری، جزیره قشم، جزیره كیش، جزیره لارك، جزیره لاوان، جزیره هرمز، جزیره هندورابی، جزیره هنگام، جزیره شتورا، جزیره شیخ اندرابی، جزیره فارورگان، جزیره مارو و چند جزیره كوچك.  استان خوزستان: جزیره بونه، جزیره دارا، جزیره قبر ناخدا، جزیره مینو و چند جزیره كوچك كه گاهی زیر آب می‌روند

    تاریخ خلیج فارس یا دریای پارس

      تقریباً هفت هزار سال پیش اقوامی که ظاهراً در آسیای مرکزی سکونت داشتند،  و دارای سر های طویل بودند،  به فلات ایران و اراضی بین النهرین و سواحل خلیج فارس مهاجرت کردند.  از آثار باقی مانده مانند،  ظروف گلی و اسلحه و طریقه زندگی آنها پیداست،  که تمدن خیلی قدیمی تری از آثار و بقایای دیگری که در این نقاط پیدا شده است داشته اند.  گرچه دلیلی در دست نیست که این طایفه آشنایی درستی به کاشتن نخل داشتند،  ولی نقوشی از نخل در ظروف آنها پیداست.  نکته مهم در باره این اقوام و جانشینان ایشان به نظر می رسد،  که از همان اوان علاقه به دریا نوردی و استفاده از ثروت های حیوانی دریاها داشتند.  با کشتی هایی که از بستن سه تنه درخت به یک دیگر بود،  و یا توده ای از چوب های خرما که با الیاف نخل و نارگیل بهم می بستند،  به صید ماهی می پرداختند.  این نوع کرجی ها را به اصطلاح خودشان راماس و شاسه می خواندند،  یک نوع کشتی دیگر که از تنه درختان میان تهی و مجوف تشکیل می یافت داشتند،  که بیشتر از سایر کرجی ها بکار می رفته.

        کتیبه حجر الرشید که به خط میخی هخامنشی است و در حفریات باستانی مصر بدست آمده،  مدرک مهم تاریخی است:

        **داریوش شاه می گوید:

        *من به مصر لشکر کشده آن جا را مسخر کردم،  و فرمان دادم که ترعه ای از نیل بکنند،  و آب را به بحر احمر که به دریای عرب و خلیج پارس وصل می شود برسانند،  و به فرمان من کشتیها از مصر به دریا ها بروند و به ایران زمین برسند، و این کار چنان که فرمان داده بودم انجام پذیرفت* من پارسی ام. از پارس مصر را تسخیر کردم. امر کردم این کانال را بکنند از پی رود (یعنی نیل) که در مصر جاری است، تا دریایی که در پارس بدان روند این کانال کنده شده، چنان که امر کردم و کشتی ها روانه شدند چنان که اراده من بود*

    داستان نویس های تاریخی یونانی که از اسکندر مقدونی دروغی نوشته اند،  نام خلیج فارس را خیلی بکار برده اند،  این دلیل محکمی است که در گذشته نام این خلیج مهم فقط خلیج فارس یا خلیج همیشه فارس بوده است.

      كهن‌ترین نام خلیج فارس، در كتیبه ‌های آشوری آمده است، نارمرتو (Nar-Merratu) به معنای دریای تلخ است كه به شوری بسیار زیاد آب این دریا اشاره دارد.  در تنگه‌ی هرمز كتیبه ‌ای از داریوش اول (داریوش بزرگ) به دست آمده است كه در آن به زبان پارسی باستان چنین مفهومی نوشته شده است: "دریایی كه از پارس می‌رود".  این خلیج را از زمان ساسانیان دریای پارس می‌گفتند.  فلاویوس آریانوس، تاریخ ‌نگار یونانی كه در سده‌ی دوم پس از میلاد زندگی می‌كرده است، در آثار خود از این خلیج با نام پرسیكوس (persikon Karitas) یاد كرده كه به معنای خلیج پارس است. استرابن، جغرافی‌دان یونانی، كه در سده‌ی اول پس از میلاد می‌زیست، همین نام را به كار برده است.  در كتاب‌های لاتین سده‌های میانه (قرون وسطی)، نام پرسیكوس سینوس (persicus sinus) یا پرسیكوم ماره (persicus mare) به كار رفته است  بطلیموس منجم، ریاضی دان و جغرافی دان معروف حوزه اسکندریه قرن دوم میلادی، نیز در اثر معروف خود به نام مجسطی از خلیج فارس به نام پرسیکوس سینوس یاد کرده است.  در کتاب هایی که به زبان لاتینی تالیف شده اند اصطلاح مذکور را غالبا سینوس پرسیکوس یا ماره پرسیکوم:  یعنی دریای پارس نوشته اند،  در دیگر زبان ‌های زنده‌ دنیا نیز واژه‌ پرسیكوس با دگرگونی اندك به كار رفته است.  در دوران استعمار همه نام خلیج فارس را نوشته اند و اسناد زیادی از آنها باقی مانده،  دلیل گفتن این نام در سابقه تاریخی و ذهنی اشان از خلیج فارس بوده است.

      دانشمندان مسلمان، چه عرب و چه ایرانی و ترک، در همه‌ كتاب ‌های جغرافیایی و تاریخی، از خلیج  فارس با نام بحر فارس، البحر الفارسی یا خلیج‌ فارس یاد كرده‌اند از جمله ابن فقیه همدانی، ابن خردادبه، استخری، مسعودی، ابن حوقل، ابن بلخی، شریف ادریسی، یاقوت حموی، زکریای قزوینی، حمدا... مستوفی، ابن بطوطه، حاج خلیفه، مقدسی و ابوریحان بیرونی.  مسعودی، تاریخ ‌نگار و جغرافی ‌دان عرب كه در سده‌ی چهارم هجری می ‌زیسته و طی سفری از بغداد به خلیج ‌فارس و سپس كرمان، ورارود (ماوراءالنهر) و چین رفته است، می‌گوید كه:  دریای عمان دنباله‌ بحر فارس است. اصطخری، جغرافی‌دان ایرانی سده‌ی چهارم هجری و ابن‌حوقل بغدادی نیز چنین نظری داشته‌اند،  و در آثار خود همواره از  بحرفارس یاد كرده‌‌اند.   ابن‌فقیه در كتاب البلدان (تالیف 279 قمری )، با نام بحر فارس،  ابن‌رسته در كتاب الاعلام النفیسه (تالیف 290 قمری)، خلیج الفارسی،  ابن‌خردادبه در كتاب المسالك و الممالك (سده‌ی سوم هجری)، بحر فارس،  سهراب در كتاب عجایب‌ الاقالیم‌ السبعه (سده‌ی سوم هجری)، بحر فارس،  بزرگ‌ بن ‌شهریار در كتاب عجایب الهند (تالیف 342 قمری)، بحر فارس،  اصطخری در كتاب المسالك الممالك و در كتاب الاقالیم (سده‌ی چهارم هجری)، بحر فارس،  ابن‌مطهر در كتاب البدء و التاریخ (تالیف 355 قمری)، خلیج الفارس،  ابن‌حوقل در كتاب صوره ‌الارض (تالیف 367 قمری)، بحر فارس،  مسعودی در كتاب مروج‌ الذهب و در كتاب التنبیه و الاشراف (سده‌ی چهارم هجری)، بحر فارس،  ابوریحان بیرونی (درگذشته به 440 قمری) در كتاب التفهیم، خلیج پارس و دریای پارس، در كتاب قانون مسعودی، دریای فارس و در كتاب تحدید نهایات الامانی، بحر فارس،  نویسنده‌ی ناشناخته‌ در حدود العالم من المشرق الی المغرب (تالیف 372 قمری)، خلیج فارس و دریای پارس،  مقدسی در كتاب احسن ‌التقاسیم فی معرفه ‌ال ا قالیم (تالیف 375 قمری)، بحر فارس،  محمد‌ بن ‌نجیب در كتاب جهان‌ نامه (سده‌ی چهارم هجری)، بحر پارس،  ابن ‌بلخی در كتاب فارسنامه (تالیف 500 قمری)، بحر فارس،  طاهر مروزی در كتاب طبایع ‌الحیوان (تالیف 514 قمری)، الخلیج‌الفارس،  شریف ادریسی در كتاب نزهه ‌المشتاق (سده‌ی ششم هجری)، بحر فارس،  یاقوت حموی در كتاب معجم البلدان (سده‌ی ششم هجری)، بحر فارس،  زكریای قزوینی در كتاب آثار البلاد (سده‌ی ششم هجری)، بحر فارس،  انصاری‌ الدمشقی در كتاب نخبه ‌الدهر (سده‌ی هشتم هجری)، بحر فارس،  ابوالفداء در كتاب تقویم البلدان (سده‌ی هشتم هجری)، بحر فارس،  شهاب‌ الدین احمد نویری در كتاب نهایه ‌الادب (سده‌ی هشتم هجری)، خلیج فارس،  حمدالله مستوفی قزوینی در كتاب نزهه ‌القلوب (سده‌ی هشتم هجری)، بحر فارس، ابوحفض ‌ابن ‌الوردی در كتاب، خریده العجایب (سده‌ی هشتم هجری)، بحر فارس،  ابن ‌بطوطه در كتاب رحله (سده‌ی هشتم هجری)، بحر فارس،  قلقشندی در كتاب صبح‌الاعشی(سده‌ی نهم هجری)، بحر فارس، حاجی ‌خلیفه در كتاب جهان ‌نما(سده‌ی یازدهم هجری) شمس‌الدین محمد سامی در كتاب قاموس الاعلام(سده‌ی سیزدهم هجری)، خلیج بصره البستانی در دایره ‌المعارف البستانی (سده‌ی نوزدهم میلادی)، الخلیج العجمی.

   ماجرا های تاریخی و دریایی خلیج فارس

     دریا نوردی در خلیج فارس به دو هزار سال پیش از میلاد می‌ رسد،  مردمان بخش جنوبی ایران بزرگ یعنی تمدن های سومر، آكاد، ایلام، همواره بین میان ‌رودان (بین‌النهرین) و موهنجودارو در دره‌ سند،  از این راه دریایی در رفت و آمد بودند. كاوش‌ها و پژوهش ‌های چند دهه‌ كنونی نشان داده است،  فینیقی‌ها که مردمانی آریایی ‌نژاد بودند در سرزمین های ساحلی دریای مدیترانه (لبنان، بخش‌هایی از سوریه و فلسطین) زندگی می ‌كردند،  ابتدا در جزیره‌ها و سرزمین ‌های پیرامون خلیج فارس زندگی و دریانوردی می ‌كردند.  بابلی ها در قرن هفتم قبل از میلاد در خلیج فارس دریانوردی می کرده اند،  و با توجه به داستان اردوکشی سنا خریب ثابت می شود که بحر پیمایی در خلیج فارس از قرن هشتم قبل از میلاد به این طرف سابقه داشته است.  پس از روی كار آمدن هخامنشیان در ایران، داریوش اول برای كشف سرزمین ‌های تازه از دریانوردانی برجسته‌ ایرانی، فینیقی و ساتراب‌ های یونانی ‌نشین امپراتوری پارس خواست كه برای شناخت بیش‌تر آسیا و دیگر سرزمین‌ها به دریانوردی بپردازند.  به نظر می‌رسد در زمان همین پادشاه بود كه شناخت ایرانیان از خلیج فارس بیش‌تر شد.  با این همه، كهن ‌ترین سند پیرامون دریانوردی در خلیج فارس به سده‌ چهارم پیش از میلاد باز می‌گردد.

      در دوران ساسانیان ، شاپور دوم (ذوالاكتاف) پس از تصرف همه‌ جزیره‌ های خلیج‌ فارس برای جلوگیری از خسارت عرب ‌های بادیه ‌نشین،  که در دوران اجتماعی پائین تر قبایل بدوی زندگی می کردند، جزیره ‌های بحرین را به صورت ساخلو‌ ( پادگان نظامی) درآورد.  سلطنت انوشیروان (531-579م) علاوه بر سواحل و جزایر خلیج فارس، دریای عمان، سواحل جنوبی عربستان، عدن و یمن نیز در تصرف ایران بود و نفوذ این کشور تا سواحل بحر احمر و آفریقا گسترش یافت.  بنابر قول بلاذری مقارن ظهور اسلام بحرین به ایران تعلق داشته است،  ضمن تحقیق ساده ای این با ساختار های تاریخی اجتماعی بحرین هماهنگ می باشد.  این زمانی بود که جزیره سراندیب در جنوب هندوستان و کوچ نشین زنگبار در کرانه های آفریقای شرقی بدست نیرو های ایران تسخیر شده بود،  و مراکز عمده تجارت ایران در دو نقطه مهم دنیا گردیده بودند.  که متعاقب آن گروه هایی از بازرگانان و پیشه وران ایرانی به آن صفحات کوچ نمودند،  و همان جا مسکن کردند،  تا اینکه در اوایل قرن 20 به تحریک کارگزاران و چهره های استعمار مردم زنگی علیه ایرانیان که بیشتر خوانواده های شیرازی و بوشهری بودند، شورش کردند و بسیار از ایرانی ها کشته شدند، و تعدادی به آفریقای جنوبی مهاجرت کردند.  سر اندیب یا سراندیو نام فارسی جزیره سیلان است،  وهمچنین کلمه زنگبار که به معنی سرزمین زنگیان است وسعت قلمرو بازرگانی و دامنه نفوذ ایران را در آن روزگار نشان می دهد.  در تاریخ و فرهنگ آن سرزمین ها نام خلیج فارس بسیار شنیده می شود،  زیرا مسیر اقتصاد و تاریخ اجتماعی آنها از خلیج فارس بود.  پس از انقلاب انسانی ایرانی و رشد طبیعی جامعه در دوران اولیه اسلامی،  سراسر خلیج‌ فارس رونق گاه بازرگانان مسلمان شد،  که از همه ایران بزرگ با کاروان هایی مملو از کالا،  مسیر های جاده ابریشم و جاده ادویه را برای رسیدن به خلیج فارس پیموده بودند.

    پس از مدتی فرمان ‌روایان آل‌بویه (سده‌ی چهارم هجری/ دهم میلادی)،  بار دیگر عمان و بحرین را بخشی از ایران كردند،  در آن زمان جنوب خلیج فارس جمعیت کمی داشت،  حدود چند هزار نفر بیشتر نبودند و به تازگی یک مرحله اجتماعی پیشرفت کرده و به دوران سازمان قبیله ای اسلامی رفته بودند، ولی شمال خلیج فارس پر جمعیت بود و شهر های بزرگ داشت،  و بخشی از آن در دوران پیشرفته تر فئودالی نو پدید ایرانی بسر می برد.  از آن پس، عمان و بحرین و جزیره‌ های پیرامون آن،  تا نزدیك یك سده بخشی از ولایت فارس به شمار می‌آمد و دولت آل‌بویه فرمان ‌روایانی را برای اداره‌ این منطقه‌ دریایی به سیراف و كیش می ‌فرستاد.  این دو بندر از نظر بازرگانی به چنان اهمیتی رسیدند كه كشتی ‌های چینی برای خرید و فروش كالا در آن‌ جا پهلو می ‌گرفتند. بعد از آنکه امرای آل بویه قدرت را در دست گرفتند برای سرکوبی خوارج و قرامطه به خلیج فارس روی آوردند.  یکی از مهم ترین فتوحات معزالدوله دیلمی فتح ناحیه عمان و بحرین در سال 355 هجری است که آنها را به کمک برادرزاده خود عضدالدوله به تصرف درآورد و به قلمرو آل بویه ضمیمه کرد و از آن به بعد تا مدت قریب به یک قرن تحت تسلط امرای آل بویه بود.  در این زمان یکی از مهم ترین بنادر خلیج فارس سیراف بود و کشتی های تجارتی چین به این بندر رفت و آمد می کرد.

      خلیج فارس در زمان سلجوقیان نیز اهمیت زیادی داشت،  البته، توران ‌شاه سلجوقی، از سلجوقیان كرمان، مركز بازرگانی دریایی را از سیراف به كیش جا به ‌جا كرد و آرام آرام از اهمیت سیراف كاسته و بر اهمیت كیش افزوده شد.   عمان و جزایر خلیج فارس بین سال های 456 تا 536هجری قمری به قلمرو سلاجقه کرمان پیوست. توران شاه بن قاورد از امرای این سلسله جزیره کیش را به جای سیراف مرکز تجارت خلیج فارس قرار داد و در نتیجه به تدریج امرای کیش صاحب نفوذ و قدرت شدند و غالبا بر سر تصرف جزایر خلیج با ملوک هرمز نزاع برادرانه داشتند،  که به توده های مردم کاری نداشت.  در بندر چارک هم آثاری ازآن دوران پیداست که در داستان مسجدی با فرش های ایرانی  نوشته ام، امید است مسئولین نسبت به جمع آوری و حفظ آنها بکوشند و یا در همان مکان موزه ایجاد نماییند.

      اتابكان فارس (قرن هفتم هجری/ سیزدهم میلادی) به فرمان‌ روایی امیران كیش پایان دادند،  و جزیره‌ هرمز را مركز بازرگانی دریایی كردند،  آثار تاریخی زیادی در جزیره هرمز باقی مانده است.  اتابک ابوبکر سعد زنگی   در پنجمین سال زمامداری خود، به خلیج فارس لشکر کشید و عمان و بحرین و کیش و سواحل خلیج فارس را از حدود بصره تا سواحل هند تصرف کرد،  و در عصر حکومتش بندر هرمز مهم ترین بندر تجارتی خلیج فارس شد.  پیش از كشف دماغه‌ امید نیك،  خلیج فارس برای بازرگانان که در خرید و فروش ادویه و ابریشم و دیگر كالاها جهت ارسال به اروپا بودند،  اهمیت بسیاری داشت.  تجارت از راه خلیج‌ فارس به دجله و سپس از میان‌ رودان و بادیه شام به بندر های سوریه در ساحل شرقی مدیترانه انجام می‌ گرفت،  و بازرگانان ونیزی و یونانی و رومی كالاها را از این بندرها به اروپا می ‌بردند،  در این زمان اروپا وارد دنیای پیشرفته تر بورژوازی نو پدید می شد.

   خلیج فارس در ورود استعمار

     سالی که پای اروپائیان به خلیج فارس باز شد،  مدت یک قرن بود که آنها از فئودالی خارج گردیده،  و به دوران نو بورژوازی رسیده بودند،  آنها پول را خوب می شناختند و می دانستند که برای پول باید تولید نو آور  و تبلیغات و نیرنگ را هم زمان داشت.  ابزار هایی هم برای بدست آوردن پول لازم داشتند،  منجمله سازماندهی و سلسه مراتب،  طبقه بندی اسناد و سپس اسحله،  و از وقتی که اسلحه های آتشین به میدان آمده بود،   فئودال ها از قلعه هایشان بیرون کشیده شدند،  که این کمک به ایجاد بورژوازی شده بود،  برای دانستن بیشتر ساختارهای تاریخی اجتماع بروید.  این موارد امتیاز اروپائیان گردید تا در حوزه خلیج فارس که هنوز مردم در دو شیوه زندگی قبیله ای و فئودالی با هم ناسازگار بسر می بردند، پیروز شوند.  بدین ترتیب برخورد دو تمدن موج اولی با بورژوازی نو پدید که ابتدای موج دومی است،  استعمار بوجود آمد،  این قبیل برخورد ها در تاریخ پدید آورنده شیوه های نو هم می شوند،  برای دانستن بیشتر و توجه افزون تر،  به لینکهای مطالب و تمامی وبلاگ انوش راوید مراجعه شود.

      بازرگانان فرنگی بویژه ونیزی که سود فراوانی از خرید و فروش کالاهای مشرق زمین در فرنگستان می بردند،  برای بر قراری روابط بازرگانی بین خود و ایرانیان کوشیدند.  در دورانی که تمام وسعت ایران و ترکیه کنونی کاملاً در دست سازمان قبایل دینی بود مشکلی نبود و گردشگران و بازرگانان زیادی از راه زمینی جاده ابریشم به اروپا رفت و آمد می کردند.  با تغییرات تمدنی قرن 15 میلادی در اروپا و تأثیر آن در شرق،  مرز های طولانی زمینی از ترکیه کنونی به ایران بسیار خطرناک گردید.  زیرا شرق آسیای کوچک در دست قبایل سلجوقی و آرانی قرار داشت،  و غرب آن بسوی فئودالی نو پدید می رفت،  برخورد این دو تمدن آشوب در آسیای کوچک ایجاد کرده بود.  در هر صورت اروپائیان بدنبال راهی بودند که به ایران برسند،  یک ملاح پرتقالی به نام بارتل میدیاز موفق گردید خود را به دماغه امید در جنوب افریقا برساند،  ولی نتوانست از آنجا بگذرد و به سواحل آسیا برسد.  سال بعد 1497 شخص معروف دیگر به نام واسکادوگاما،  به رهبری یک ناخدای نجد عرب بنام شهاب الدین ابن ماجد توانست از دماغه امید بگذرد،  و اقیانوس هند را طی کند،  و به ساحل هند برسد،  و با تصرف بخشی از ساحل هند نخستین پایه استعماری طرح ریزی شد.  ناخدا شهاب الدین ابن ماجد،  دست پرورده ملاحان ایرانی بود، و کتابی بنام رحمانی یا در واقع همان رهنمایی در فن بحر نوردی نوشته است،  که بیشتر اصطلاحات آن فارسی می باشد.  چند سال بعد ناخدای پرتقالی دیگری موسوم به آلبوکرک به اهمیت خلیج فارس و کوتاه ساختن راه پرتقال به شرق پی برده بود،  به فرمان آمانوئل پادشاه آن کشور با شانزده کشتی حرکت کرد و به هند رفت،  و سه سال بعد به خلیج فارس روی آورد.

     پرتغالی ها بعد از کشف راه دریای هندوستان برای اینکه ارتباط خود را با این نواحی زرخیز حفظ نمایند مصمم شدند تجارت بین بنادر و سواحل اقیانوس هند را که تا این تاریخ در دست ایرانیان و اهالی سواحل خلیج فارس بود،  تحت نظر خود قرار دهند.   برای رسیدن به این هدف برخورد آنها با امرا و متنفذین محلی اجتناب ناپذیر بود،  و آنها به طرح ریزی های مختلف دست زدند،  که بسیاری از این برنامه ها را در دفاتر دولتی خود ثبت کرده اند،  و در تمام آنها نام خلیج فارس بارها و بارها تکرار شده است.  در شمال غربی ایران شكل ‌گیری دولت عثمانی و كشور گشایی های عثمانی ‌ها به كاهش ارتباط اروپایی ‌ها با شرق انجامید،  چرا كه آن ‌ها با سیطره بر ساحل دریای سیاه، مدیترانه و تسلط بر مصر و حجاز، نفوذ زیادی بر این راه استراتژیک و بازرگانی پیدا كردند.  بدین ترتیب اروپائیان از دسترسی آسان به كالا های چینی و ایرانی محروم شدند و باید هزینه‌ زیادی می ‌پرداختند،  كشمكش ‌های بین ایرانیان و عثمانی‌ها نیز بر نا امنی راه‌ها افزوده بود.  پرتغالی‌ها با این فکر كه با دور زدن آفریقا و آمدن به خلیج فارس،  كالاهای ایرانی و مروارید خلیج‌ فارس را بخرند و آن‌ها را برای فروش به هند ببرند،  سپس، ادویه و كالاهای هندی را از راه بندر گوا در ساحل هند، خریداری كنند و با دور زدن دوباره‌ آفریقا به اروپا ببرند.   بنابراین، دریانورد پرتغالی آلفونسو دو آلبوكرك (Albuquerque)  در صدد بر آمد دولتی قوی تحت سرپرستی دولت پرتغال در سواحل اقیانوس هند تشکیل دهد،  و برای عملی شدن این نقشه، جزیره سقوط راه را در سال  1506 م تصرف کرد،  و از طریق دریای عمان به نزدیک مسقط رسید.        در سال 1507 میلادی برای رسیدن به این هدف به جزیره هرمز وارد شد و آن جزیره از سال 1515 تا 1622 به اشغال پرتغالی‌ها درآمد،  پرتغالی‌ها طی سده ‌های 16 میلادی توانسته بودند سراسر خلیج ‌فارس را زیر نفوذ خود درآورند و رفت و آمد كشتی‌ها با اجازه‌ آن‌ها و پرداخت حق گذر انجام می‌شد.

     آلبوکرک بعد از ویران کردن مسقط خود را به ساحل هرمز رسانید،  در این ایام پادشاه هرمز نوجوانی دوازده ساله به نام سیف الدین بود که به کمک امرای خود به دفاع از هرمز پرداخت،  ولی سرانجام مغلوب آلبوکرک گردید و چاره ای نداشت جز آن که تحت الحمایگی پرتغال را بپذیرد.  آلبوکرک بعد از غلبه بر سلطان هرمز در ساحل جزیره قلعه مستحکمی جهت اقامت پرتغالی ها بنا کرد،  اگرچه، قبل از آمدن پرتغالی ها به جزیره هرمز، سلطان آن محل در اداره متصرفات خود مستقل بود،  لیکن بعد از تاسیس سلسله صفویه،  زمامدار هرمز به شاه اسماعیل،  موسس سلسله صفویه،  خراج می داد و در حقیقت متصرفات وی قلمرو ایران محسوب می شد.  همین که شاه اسماعیل اول در 1507 میلادی خراج سالانه هرمز را مطالبه کرد،  سیف الدوله به آلبوکرک مراجعه کرد و از او چنین پاسخ شنید،  که هرمز به پادشاه پرتغال تعلق دارد و حاکم جزیره مکلف است خراج سالانه خود را برای کشور پرتغال ارسال دارد.  در 1513 میلادی آلبو کرک به پرتغال احضار شد،  وی در مراجعت خود به هند مطلع گردید،  که در غیبت او شیخ عدن سر به شورش برداشته،  و سلطان هرمز تحت الحمایگی شاه اسماعیل را پذیرفته است.  آلبوکرک برادر زاده خود را مامور سرکوبی آنها کرد و چون وی از این ماموریت نتیجه ای نگرفت به بندر گوآ پایتخت هند پرتغال بازگشت،  و آلبوکرک را از جریان امرا آگاه کرد.    آلبوکرک در اوایل 1516 م به طرف هرمز حرکت و آنجا را تصرف کرد،  در همین زمان از جانب شاه اسماعیل سفیری نزد وی آمد و سرانجام برای قطع دعاوی بین فرستاده شاه اسماعیل و آلبوکرک معاهده ای بسته شد،  به موجب آن جزیره هرمز خراج گذار پرتغال شد و در مقابل پرتغالی ها متعهد شدند که با ایرانی ها علیه عثمانی ها متحد باشند.  با وجود این معاهده، پرتغالی ها در 1521 م بحرین یعنی ساحل الحسا و جزایر مجاور آن را از تصرف شاه اسماعیل خارج کردند.  شاه اسماعیل از طرفی به سبب گرفتاری های داخلی و از طرف دیگر به علت نداشتن کشتی نتوانست از تجاوز های پرتغالی ها جلوگیری کند.   وی حتی در شورش های بزرگ سالهای 1521 تا 1523 میلادی که در سراسر سواحل و جزایر خلیج فارس توسط ایرانی ها علیه پرتغالی ها به وجود آمده بود،  هیچ گونه فعالیتی برای قطع ریشه پرتقالیها از خود نشان نداد.

      در سال 1534 میلادی عثمانی ها بغداد را تصرف کردند به تدریج در احسا و به ویژه در قطیف نفوذ پیدا کردند،  پرتغالی ها، در این سال ها که به علت بد رفتاری و اعمال ظلم و ستم خارج از اندازه به ساکنان سواحل خلیج فارس، دشمنان زیادی پیدا کرده بودند،  با رقابت دولت عثمانی روبه رو شدند.  طولی نکشید که در اواخر این قرن کشورهای استعمارگر دیگر اروپا،  از جمله انگلیس و هلند در صدد برآمدند به منابع سرشار کشور های آسیایی دست یابند.  هنگامی که لشکریان به ظاهر شکست ناپذیر اسپانیا و پرتغال در سال 1588 میلادی در هم شکست،  پای بازرگانان انگلیسی و هلندی در اقیانوس هند باز شد.  در سال 1600 تا 1602 میلادی شرکت های انگلیسی و هلندی، هند شرقی بریتانیا و هند شرقی هلند تشکیل گردیدند،  شعبه شرکت انگلیسی هند شرقی در سورات تشکیل شد.  در این زمان شاه عباس، که قبلا حق تجارت را به طور کلی به مسیحیان اعطا کرده بود، طی فرمانی دست کارگزاران شرکت انگلیسی را برای تجارت در خلیج فارس باز گذاشت،  در تمام این اسناد موجود نام خلیج فارس ذکر شده است.  در نتیجه شرکت مذکور فعالیت خود را برای فروش پارچه های پشمی در بندر جاسک گسترش داد،  متعاقبا کشتی های شرکت هند شرقی در سال 1620م در بندر جاسک پرتغالی ها را به سختی شکست دادند.

      در همین زمان به فرمان شاه عباس، امام قلیخان با نمایندگان شرکت انگلیسی به مذاکره پرداخت تا از آنها برای حمله به جزیره قشم و پایان دادن به سلطه پرتغالی ها کمک بگیرد.  نمایندگان شرکت نیز، در میناب با امام قلیخان عهد نامه ای بستند و قرار بر این شد که ایرانی ها از خشکی و انگلیسی ها از دریا به جزیره قشم و هرمز حمله کنند.  بعد از عقد قرارداد، امام قلیخان ابتدا به قشم حمله برد و آنجا را تصرف کرد،  سپس قوای متحدین قلعه هرمز را محاصره و تصرف کردند،  با فتح هرمز 1621 میلادی مهم ترین پناهگاه پرتغالی ها در خلیج فارس، پس از یک قرن، از سلطه پرتغالی ها آزاد شد و پرچم ایران بر بالای قلعه جزیره به اهتزاز درآمد. هلندی ها قبل از وقایع هرمز چندان توجهی به خلیج فارس و بنادر و جزایر آن نداشتند،  آنها تنها به این علت که در هندوستان و جزایر هند شرقی با پرتغالی ها رقابت داشتند، در جنگ هرمز، چند فروند کشتی به کمک ایرانی ها و انگلیس ها فرستادند.  ضمنا سلطه قدیم امرای هرمز، که از چند قرن پیش در هرمز قدیم (میناب فعلی) و هرمز جدید (جزیره فعلی هرمز) و سواحل عمان، گاهی استقلال داشتند،  و زمانی دیگر تحت فرمان حکومت ایران و چندی هم تحت حمایت پرتغال و اسپانیا به سر می بردند، برافتادند. در جنگ ابتدا الله وردی خان خوانین لار را که از هم دستان پرتغالی ها بودند سرکوب کرد،  آن گاه سپاهی را برای تسخیر بحرین مامور کرد.  پرتغالی ها نیز در صدد دفاع از بحرین برآمدند،  الله وردی خان برای کاستن فشار آنها بندر جرون را مورد تعرض قرار داد و با به کار بردن این تدبیر از استیلای مجدد پرتغالی ها بر بحرین جلوگیری کرد و این قسمت اولین نقطه ای از سواحل خلیج فارس بود که پس از یک قرن، از تسلط پرتغالی ها خارج شد و ضمیمه قلمرو صفویه گردید.  از این زمان به بعد، هر چند جزیره هرمز به تصرف ایران درآمد،  اما دیگر رونق بازرگانی سابق خود را باز نیافت.
      در سال‌های پایانی این سده، انگلیسی‌ها و هلندی‌ها نیز كوشیدند در این منطقه نفوذ پیدا كنند،  با این همه پرتغالی‌ها هم‌ چنان نفوذ خود را داشتند و می‌ كوشیدند بندر بصره را در فرمان خود بگیرند.   شاه عباس بندرعباس را بندر تجارتی خلیج فارس قرار داد و انگلیس ها از جاسک به آن جا منتقل شدند.  اما پرتغالی ها که بارها کوشیدند جزیره هرمز را پس بگیرند،  و توفیق نیافتند سرانجام 1625 میلادی با شاه عباس صلح کردند و از کلیه متصرفات خود چشم پوشیدند.  شاه عباس مایل نبود از دوستی با دولت های پرتغال و اسپانیا صرف نظر کند،  تا در صورت بروز دشمنی با انگلیس ها تنها نباشد، (توجه کنید افکار قبیله ای در مقابل بورژوازی استعماری)،  بنا بر این به پرتغالی ها اجازه داد در بحرین به صید مرواید مشغول شوند و در شمال شرقی بندر لنگه برای خود قلعه و دارالتجاره بنا کنند،  آثار آن باقی است امید است نسبت به حفظ و باز سازی آن بکوشند.  به طور کلی در این موقع بنادر و جزایر خلیج فارس میدان فعالیت های تجارتی و اقتصادی ممالک مختلف اروپایی مانند انگلیس ها، هندی ها، فرانسوی ها و پرتغالی ها شده بود.

  توجه:   مکاتبات دولتی و رسمی تمام دولت ها در این زمان ها نام خلیج فارس ذکر شده است.
      با این همه، بیرون رفتن پرتغالی‌ها راه را برای نفوذ انگلیس و هلند در خلیج ‌فارس هموار كرد،  هلندی‌ها چند بنگاه بازرگانی در برخی بندرها و جزیره ‌های خلیج ‌فارس بر پا كردند و حتی رقیب بازرگانی انگلیسی‌ها شدند.  در آن زمان شركت هند شرقی هلند نفوذ زیادی در جزیره‌های اندونزی داشت و داد و ستد ادویه را در انحصار خود گرفته بود.  هلندی‌ها در زمان شاه‌ عباس دوم توانستند در صادر كردن ابریشم ایران حق مساوی با انگلیس دریافت كنند و در كشمكش با شاه سلیمان صفوی برای دریافت امتیاز های بیش‌تر، برخی جزیره‌ها و بندرهای ساحلی را تا 11 ماه در فرمان خود گرفتند.  ولی از این تاریخ به بعد، شرکت هند شرقی هلند به تدریج در صحنه سیاست خلیج فارس وارد شد و طولی نکشید که برای انگلیس ها در خلیج فارس رقیب خطر ناکی گردید و روز به روز بر قدرت و نفوذش افزوده شد،  تا جایی که در 1626م موافقت شاه عباس اول را برای در اختیار گرفتن تجارت ابریشم جلب کردند.  در زمان سلطنت شاه عباس دوم تجار هلندی از وی خواستند حق آزادی تجارت در خلیج فارس را از انگلیس ها سلب کند و نظر به اینکه این خواسته مورد موافقت شاه عباس قرار نگرفت هلندی ها شدت عمل نشان دادند،  و جزیره قشم را تصرف کردند و شاه عباس دوم ناچار شد به آنها امتیازات بیشتری بدهد.
      در زمان سلطنت شاه سلیمان هلندی ها جزایر و مواضعی را که تصرف کرده بودند،  بعد از مدت یازده ماه، تخلیه کردند و در زمان سلطنت شاه سلطان حسین، به سبب توسعه نفوذ انگلیس ها، همه امتیازات خود را از دست دادند،  و حتی از معامله ابریشم با ایران نیز محروم شدند.  در دوره انحطاط سلسله صفویه تسلط ایران بر خلیج فارس ضعیف شد،  هم چنین بعد از کوتاه شدن دست پرتغالی ها از خلیج فارس،  خوارج صاحب قدرت و اهمیت شدند تا جایی که در دوران امامت سیف بن سلطان،  که با شاه سلطان حسین معاصر بود،  سلطه و تجاوز آنها سر تا سر اقیانوس هند را، از ساحل زنگبار تا هند غربی،  دچار وحشت کرده بود.  در اواخر امامت سیف بن سلطان، خوارج، بحرین را تصرف کردند و هرمز و کیش و قشم را ضمیمه عمان نمودند.  این مقاوت سازمان قبیله ای دینی در مقابل نو آوری،  و جهش منطقه ای خلیج فارس به دو مرحله جلو تر در ساختارهای تاریخی اجتماع بود،  که خود به خود مقاومت مردم را بدنبال داشت،  برای مفهوم شدن این مطلب تمامی وبلاگ انوش راوید را بخوانید.

     در سال‌های پایانی دوره صفوی، به سبب هرج و مرج پس از شورش قندهاری های افغان‌، انگلیسی‌ها از فرصت به وجود آمده بهره گرفتند،  نمایندگان كمپانی هند شرقی بیش از پیش در منطقه‌ خلیج فارس نفوذ پیدا كردند.  در این ایام شاه سلطان حسین برای دفع شر آنها از دولت های انگلیس، هلند و فرانسه یاری خواست ولی درخواست او مورد قبول واقع نگردید،  به ناچار، وی از نایب السلطنه پرتغال که در گوآ اقامت داشت درخواست کمک کرد.  پرتغالی ها هم به کمک برخاستند،  و در 1719 م در بندر کنگ خوارج را در هم شکستند.  بعد از این رویداد، در عمان یک رشته جنگ های داخلی به وجود آمد و در این گیرودار اعراب تابع ایران به نام هوله بحرین را بعد از گذشت ده سال که در تصرف قبیله ای از خوارج بود، از آنها پس گرفتند.  آن‌ها آرام ‌آرام برخی از شیخ‌ های عرب را در جزیره‌ها و سرزمین‌ های ایران در منطقه‌ خلیج فارس به قدرت رساندند و از آن‌ها در برابر ایران پشتیبانی كردند.  مهم ‌ترین آن‌ها گروهی به نام خوارج عمان بود كه بحرین را گرفتند و هرمز، كیش و قشم را بخشی از عمان كردند.   پس از آن، عمان به درگیری ‌های درونی دچار شد و قبیله ‌ای از عرب های ایران به نام آل‌هوله، بحرین را كه نزدیك 10 سال زیر فرمان خوارج بود، گرفتند.  با روی كار آمدن نادرشاه افشار و فروكش كردن هرج و مرج‌های سال‌های پایانی حكومت صفویان، فرصتی دیگر فراهم آمد كه ایرانیان نفوذ خود را بر خلیج فارس بازیابند.  ‌سردار محمد تقی‌ خان توانست بحرین و مسقط را تصرف كند،  یک بار دیگر یاد آوری نمایم در این زمان ها جمعیت جنوب خلیج فارس بسیار کم بود،  ولی جمعیت شمال آن زیاد بود.

      بعد از انقراض سلسله صفوی، با روی کار آمدن نادر شاه افشار، موقعیت ایران در خلیج فارس تا حدی تثبیت شد،  نادر در 1736 م بعد از پایان مراسم مجلس تاریخی دشت مغان،  محمد تقی خان، بیگلربیگی فارس را مامور کرد تا بحرین را فتح کند.  محمدتقی خان نظر به اینکه کشتی در اختیار نداشت، با توسل به زور، هلندی ها را به نقل و انتقال سپاهیان خود واداشت و به این ترتیب عمان و مسقط را تصرف کرد.  احمدبن سعید بوسعیدی حاکم قلعه صحار که بر امام سیف شوریده بود، سر به اطاعت نهاد و به حکومت صحار منصوب شد. بعد از کشته شدن نادر حاکم مذکور از اوضاع و احوال آشفته آن روز ایران سوء استفاده کرد،  و بر مسقط و بیشتر نواحی عمان تسلط یافت و همچنان جانشینان او عمان را تاکنون در تصرف خود دارند.  انگلیس ها در زمان سلطنت نادر در جهت مخالفت بودند،  از جمله در این لشکر کشی ها به دولت ایران کمکی نکردند و برعکس،  در دفاع از بصره نیز حامی دولت عثمانی شدند.  به همین سبب نادر نسبت به آنها متغیر شد و برای مقابله، ابتدا در صدد بر آمد خود را در خلیج فارس به کشتی های جنگی تجهیز کند.  از این رو دستور داد تا در بندر بوشهر کشتی بسازند و چوب مورد نیاز را از جنگل های مازندران تامین و به ساحل خلیج فارس حمل کنند، ولیکن این اقدام نتیجه مطلوبی در بر نداشت،  آثار مناطق و مسیر هایی که چوب ها از شمال حمل شده در جنگل های شمال پیداست رجوع شود به چلاسر و جل.

      نادر با به آب انداختن 30 فروند كشتی در خلیج‌ فارس تا اندازه‌ای در ایجاد نیروی دریایی در آب‌های جنوب ایران كوشید،  اما آن نیرو نتوانست در برابر نیروی دریایی انگلیس چندان پیروز باشد.  در زمان نادر امتیازات شرکت هند شرقی بریتانیا تجدید شد،  ولی از یک طرف به علت هرج و مرجی که بعد از قتل نادر در ایران به وجود آمد،  و از طرف دیگر بروز جنگ هفت ساله بین فرانسه و انگلیس،  بر سر تسلط بر هندوستان (1756-1763میلادی)،  باعث شد فعالیت شرکت هند شرقی انگلستان با مشکلاتی مواجه گردد.  پس از كشته شدن نادر و هرج و مرج دوباره در ایران،  استعمار گران توانستند فعالیت ‌های ضد ایرانی خود را از سر گیرند،  از جمله، در 1755 م نیپ‌هوزن ( Kniphavsen ) نماینده‌ی كمپانی هلندی، جزیره خارك را اشغال كرد.  فرمان ‌روایی كریم ‌خان زند با اوج كشمكش‌های فرانسه و انگلیس بر سر هندوستان همراه بود،  فرانسوی‌ها در سال 1759 میلادی به بندر عباس یورش آوردند،  و مركز بازرگانی انگلیسی‌ها را در آن شهر نابود كردند.  انگلیسی‌ها مركز بازرگانی خود را به بصره، كه در فرمان عثمانی‌ها بود، جا به ‌جا كردند،  و چون هلندی‌ها نیز مركز بازرگانی خود را در بوشهر بسته بودند،  زیان بسیاری به بازرگانی ایران وارد شد.  در همان زمان، شیخ بندر ریگ به نام میر مهدا،  كه دیر زمانی خود را رعیت و فرمان بر‌دار دولت ایران می ‌دانست، از هرج و مرج در ایران و رقابت هلند و انگلیس بهره ‌برداری كرد،  و علیه صادق‌ خان، والی فارس و برادر كریم ‌خان شورش كرد.  صادق ‌خان توانست آشوب میر مهدا را سركوب كند،  میر مهدا پیش از آن كه به بیرون فرار كند، همه‌ سپاهیان و بازرگانان هلندی را كشت و به این ترتیب به تسلط هلندی‌ها بر خلیج‌ فارس ‌ پایان داد.  كریم‌خان زند، میرمهدا را كه به دریا زنی روی آورده بود،  توسط زكی‌ خان تعقیب كرد و سرانجام میر مهدا در بصره كشته شد،  با تصرف بصره توسط صادق‌خان برادر كریم‌خان،  تسلط ایران بر دهانه‌ خلیج كامل شد.

      در زمان کریم خان زند  هم مطابق معمول تحولات زیادی در اوضاع خلیج فارس به وقوع پیوست،  در این دوران تجارت بحری خلیج فارس در دست هلندی ها و انگلیسی ها بود.  فرانسوی ها هم که در این زمان با انگلیس ها درگیری و رقابت داشتند،  در خلیج فارس نیز مزاحم دشمنان خود می شدند،  و حتی یک بار در 1758 م، با چهار فروند کشتی جنگی به بندرعباس آمدند،  و مراکز بازرگانی انگلیس ها را گلوله باران کردند. چهار سال بعد از این واقعه انگلیس ها مرکز بازرگانی خود را به بندر بصره که آن زمان به امپراتوری عثمانی تعلق داشت، منتقل کردند،  هلندی ها هم مراکز بازرگانی خود را از خلیج فارس به خاک عثمانی بردند.  در نتیجه بروز این حوادث لطمه شدیدی به تجارت ایران وارد شد،  کریم خان که علاقه زیادی به پیشرفت بازرگانی ایران داشت، در ا761 م، انگلیس ها را به بندر بوشهر برگرداند،  و به آنها امتیازی داد، به طوری که عملا صادرات و واردات از راه بوشهر را در انحصار خود گرفتند،  و تا 1769 م در همین بندر به توسعه تجارت اشتغال داشتند،  آثار تاریخی زیادی از اینها در بوشهر باقی مانده است.  در این تاریخ باز هم به علت برخورد دو تمدن قبیله ای و بورژوازی استعماری و نداشتن امنیت، ناچار بوشهر را رها کردند،  و رهسپار بصره شدند.  در 1753 میلادی کنیپ هاوزن رییس تجارتخانه هلندی جزیره خارک را تصرف کرد،  و در آنجا قلعه نظامی بنا نمود،  و آن جزیره را مرکز صید و تجارت مروارید قرار داد.

      چندی نگذشت شیخ بندر ریگ میر مهنا بر صادق خان والی فارس شورش کرد،  و چون نتوانست در مقابل سپاهیان صادق خان مقاومت کند،  به جزیره خارک حمله برد و آنجا را از هلندی ها گرفت 1765 م،  و سپس به راهزنی در دریا پرداخت.  کریم خان برادر مادری خود زکی خان را مامور سرکوبی وی کرد  میر مهنا به بصره گریخت و در آنجا کشته شد،  و جزایر خارک و خارکو به تصرف کریم خان درآمد.  با انتقال مجدد مرکز تجارتی انگلیس ها به بصره،  کریم خان مصمم شد آنجا را تصرف کند،  تا هم بصره را از اعتبار تجاری آن بیندازد،  و هم انگلیس ها را مرعوب نماید.  صادق خان در اجرای این تصمیم و مداخله در خاک عراق،  سوء رفتار عثمانی ها را نسبت به زوار ایرانی بهانه قرار داد،  و حمله کرد و سرانجام بصره را در 1776 م به تصرف درآورد.  کریم خان زند چون از افراد سازمان قبیله ای دینی بود، از نیرنگ های بورژوازی استعماری چیزی نمی دانست و آن دشمنان تاریخی ایران با نیرنگ او را کشتند.  بعد از در گذشت کریم خان، اختلافات شدیدی بین جانشینان او بر سر تصرف تاج و تخت به وجود آمد،  و نفوذ دولت ایران را در خلیج فارس و سواحل آن بسیار کاهش داد.  مضافا به این که مقارن این ایام وهابیه هم از موقعیت استفاده کرد،  از جمله محمدبن خلیفه در 1779 م بحرین را به تصرف خود در آورد،  بحرین در این سالها کمتر از ده هزار نفر جمعیت داشت،  که بیشتر آنها از اهالی داخل ایران بودند،  و این شورش و تصرف فقط با کمک انگلیسه امکان داشت.   در اواخر سلسله زندیه اغلب بنادر و سواحل خلیج فارس تحت نفوذ قواسم بود،  در 1795 م سلطان احمدبن احمد هم پس از تثبیت موقعیت خود در عمان،  بنادر چاه بهار، جاسک، گواتر، بندرعباس و جزایر قشم و هرمز را تصرف کرد،  و برای تحکیم موقعیت خود در نقاط مذکور فرمانی از آغا محمد خان قاجار گرفت،  حاکی از این که بندرعباس و جزایر قشم و هرمز به مدت 75 سال در اجاره او و فرزندانش باشد.
       با مرگ كریم خان زند و فرارسیدن سومین هرج و مرج در ایران كه با درگیری ‌های آقا‌ محمد خان قاجار با روسیه در گرجستان همراه شد، انگلستان وضعیت خود را در خلیج پایدارتر كرد.  انگلستان به بهانه‌ مبارزه با برده ‌فروشی و دریا زنی امیران شارجه و رأس‌الخیمه را، كه به قواسم یا جواسم مشهور بودند،  طی جنگ ‌هایی (1819-1808) به تسلیم شدن واداشت.  سرانجام جواسم در 22 دسامبر 1819، پرچم سفید تسلیم را بر افراشتند و خود را تحت‌الحمایه (در پشتیبانی) بریتانیا قرار دادند.  در آن زمان فتحعلیشاه پادشاه ایران بود،  و بی ‌لیاقتی او سبب شد كه استعمار بریتانیا بتواند به همه هدف‌ های استعماری خود برسد.  با آن‌كه حاكمان بحرین و دیگر شیوخ خود را خراجگزار ایران می‌دانستند و حاكمان فارس علاوه بر فرمان ‌روایی بر ایالت فارس خود را حاكم همه‌ جزیره ‌های خلیج‌ فارس می ‌دانستند،  دولت انگلیس با بستن قرارداد با حاكمان ساحل جنوبی، آن‌ها را متعهد كرد كه بدون اجازه‌ انگلستان با هیچ دولتی ارتباط سیاسی بر قرار نكنند.  با بستن قرارداد سری 1903 بین ‌روس و انگلیس و كشف نفت در مسجد سلیمان و دیگر جاهای خلیج ‌فارس انگلستان یك نیروی دریایی نیرومند در آب‌های خلیج‌ فارس و دریای عمان مستقر كرد.

      تا قرن نوزدهم میلادی فعالیت های شرکت هند شرقی بریتانیا تنها جنبه تجاری داشت ولیکن از این پس با حمایت دولت انگلستان این فعالیت ها جنبه نظامی و سیاسی نیز پیدا کرد.  دریا زنی و برده فروشی در این قرن بهانه ای شد تا انگلستان در خلیج فارس دخالت کند با روسیه و فرانسه به رقابت های سیاسی پردازد،  دریا زنی در خلیج فارس سابقه تاریخی داشت و مراکز مهم آن در شیخ نشین های سواحل جنوبی مستقر بودند،  امروزه به سومالی کشیده شده است.  در نتیجه اقدمات نظامی دشمنان تاریخی ایران صدمات زیادی به ایران وارد شد،  و بسیاری از حقوق حقه ایران پایمال گردید.  بعد از کشته شدن نادر، قواسم بر فعالیت دریا زنی خود افزودند و ناحیه ای را که به سواحل متصالح یا دریا زنان معروف بود، تصرف کردند،  و بندر بوشهر در معرض تهدید آنها قرار گرفت.
       فتحعلی شاه قاجار برای جلوگیری از تجاوز های قواسم و اعراب عتوبی در دوازدهم ذی حجه سال 1229 هجری قمری مطابق بیست و پنجم نوامبر سال 1814 میلادی پیمانی شامل یازده فصل، با دولت انگلستان منعقد کرد که متاسفانه باید آن را از بدترین معاهدات در تاریخ ایران دانست.  زیرا به موجب مفاد آن ایران در حقیقت از لحاظ ارتباط سیاسی، به طور دربست تحت نظر دولت انگلستان قرار می گرفت.  خلاصه تعهدات انگلستان به شرح زیر بود:
1 - سالی یک صد و پنجاه هزار لیره به فتحعلی شاه بپردازد،  به شرط این که این مبلغ با نظارت نماینده آن دولت فقط برای نگهداری سپاه در سرحدات شمالی ایران صرف شود.
2 - در امور داخلی افغانستان به هیچ وجه مداخله نکند.
3 - از کمک و معاونت به سر کشان و شاهزاده گانی که علیه تاج و تخت پادشاه قاجار قیام کنند، خودداری نماید.
4 - اگر ایران به کمک نیروی دریایی انگلیس در خلیج فارس احتیاج داشته باشد به او (ایران) کمک کند مشروط بر این که این امداد عملا برای آن دولت (انگلستان) میسر باشد.
5 - اگر دولت دیگری به خاک ایران تعرض کند، حتی المقدور از کمک مساعدت با ایران خود داری نکند.
    سرانجام قواسم مقهور شدند و شیوخ سواحل دریا زنان در 1820 م با انگلستان پیمانی مبنی بر ترک دریا زنی یا دزدی دریایی امضا کردند،  در این قرار داد نام خلیج فارس ذکر شده است،  مهم: اشخاصی که متن قرار داد را دارند،  خواهشاً آنرا اینترنت منتشر نمایند.
      در اواخر قرن نوزدهم میلادی خرید و فروش سلاح در خلیج فارس جانشین برده فروشی شد،  بوشهر و مسقط از مراکز مهم فروش آن بودند،  در آن زمان ایران در آستانه ورود به تمدن نو فئودالی ایرانی بود ولی بسیاری از ایرانیان در دوران سازمان قبیله ای بسر می برند.  دولت ایران که خطر مسلح شدن ایلات و عشایر را احساس کرده بود با کمک انگلستان به اقدامات شدیدی مبادرت کرد،  با این همه قاچاق سلاح ریشه کن نشد،  و تنها مراکز فروش از مسقط به بندرگاه های کوچک مکران منتقل گردید.  انگلستان بعد از این که از توجه دولت روسیه به خلیج فارس و از توجه دولت آلمان به کویت مطلع گردید،  برای تثبیت موقعیت خود عهد نامه ای در 1899 م با شیخ مبارک، شیخ کویت منعقد کرد،  اگر چه کویت تا اکتبر سال 1914 میلادی تابع دولت عثمانی بود،  لیکن طبق مفاد پیمان مذکور کویت تحت الحمایه انگلستان قرار گرفت.  در اوایل قرن بیستم به موجب مفاد قرارداد 1907 میلادی که بین دولت های روسیه و انگلستان منعقد شد،  انگلستان نقشه روسیه برای نفوذ در خلیج فارس را نقش بر آب کرد.
      با پیدایش نفت در مسجد سلیمان، خلیج فارس، سواحل، بنادر و جزایر این منطقه بیش از پیش مورد توجه انگلستان قرار گرفت.  دولت آلمان هم برای راه یافتن به خلیج فارس در 1903 م امتیاز تاسیس راه آهن از آناتولی تا بغداد و بصره را از دولت عثمانی به خود اختصاص داد.  از طرف دیگر طبق پیمانی که در سال 1913 میلادی بین دولت های عثمانی و انگلستان بسته شد،  به موجب مفاد آن، انگلستان حق نظارت بر تاسیس راه آهن در جنوب بصره را به دست آورد.  گذشته از این دولت عثمانی خود مختاری کویت و پیمان های منعقد شده بین انگلستان و شیوخ خلیج فارس را به رسمیت شناخت و همچنین از دعاوی خود نسبت به قطر و بحرین و مسقط صرف نظر کرد،  در نتیجه تسلط عثمانی تنها به نواحی جنوب نجد شبه جزیره عربستان محدود شد.  در سال 1913 میلادی عبدالعزیزبن سعود ترک ها را از احسا بیرون کرد و در حقیقت بار دیگر نفوذ و قدرت وهابیان در خلیج فارس گسترش یافت،  در تمام مکاتبات عثمانی نام خلیج فرس ذکر شده است.

      در طول جنگ جهانی اول اقدامات انگلستان دفاع از شیوخ دست نشانده عرب در جنوب خلیج فارس بود،  که جمعیت آنها کمتر از یکصد هزار نفر می شد،  زیرا انگلستان می دانست آنها در قوانین علم جغرافی ـ تاریخ نقاط خوبی هستند.  همچنین دخالت های استعماری انگلستان در امور داخلی و نقض بی طرفی ایران،  و انعقاد قرارداد 1919 میلادی با وثوق الدوله نخست وزیر وقت،  تماما برای حفظ منافع آن دولت در ایران و به ویژه  سواحل خلیج فارس بود.  در جنگ جهانی دوم نقش خلیج فارس برای رسانیدن مهمات از طریق راه آهن سراسری به دولت روسیه بسیار تعیین کننده بود،  و به سود متفقین تمام می شد،  و در ایران کسی نبود تا از آن  برای اهداف ملی استفاده ببرد.  با این همه دولت های انگلیس و روسیه شوروی به بی طرفی ایران توجه نکردند و از طریق خلیج فارس و جلفا یکی بعد از دیگری سرتاسر ایران را به اشغال خود درآوردند،  آمریکا نیز در این جنگ برای اینکه از رقیبان و هم رزمان خود عقب نماند،  وارد میدان شد و موقعیت خود را در خلیج فارس و سرزمین های اطراف تثبیت کرد،  دوران دو جنگ جهانی  در میلیون ها سند نام خلیج فارس ذکر شده است.

      با آغاز جنگ اول جهانی كشتی‌ های نفت ‌كش انگلیسی همواره حامل نفت به اروپا و آمریكا بودند،  پس از پایان جنگ اول و دوم جهانی به علت آن كه ملت ‌های آسیایی و آفریقایی از خواب بیدار شده و نهضت‌های ضد استعماری خود را آغاز كرده بودند،  انگلستان بر آن شد كه خط‌ مشی استعماری به شیوه‌ی‌ گذشته و اشغال خلیج ‌فارس را رها سازد،  و پس از انعقاد قرار داد های دو جانبه با هر یك از شیخ‌ های منطقه، آن‌جا را ترك كند. انگلستان در سال 1930 كوشید حكومت یك ‌پارچه ‌ای از كویت، عدن و دیگر شیخ ‌نشین‌ها تشكیل دهد،  ولی وجود اختلاف بین رهبران این سرزمین‌ها از یك سو و مخالفت جدی رهبران سعودی با تشكیل این فدراسیون، برنامه ‌ریزی انگلستان را به دشواری انداخت.  پس از قیام مردم ایران و ملی شدن صنعت نفت، انگلستان برای جلوگیری از تكرار چنین نهضتی در سواحل نفت‌خیز جنوبی، تصمیم گرفت كه در 1925 میلادی، فدراسیونی از امارات عربی تشكیل داده وحتی در نظر داشت كه امیرعبدال، ولیعهد عراق را به ریاست این فدراسیون منصوب كند،   ولی دشمنی خاندان صعودی با خاندان هاشمی عراق سبب شد كه بار دیگر بریتانیا از این كار منصرف شود.

      در 16 ژانویه 1968 میلادی،‌ هارولد ویلسن، نخست‌وزیر آن زمان انگلیس، اعلام كرد كه انگلستان تصمیم دارد كه تا سال 1971 همه‌ نیروهای خود را از شرق سوئز بیرون ببرد.  در پی این تصمیم بود كه انگلستان ضمن تماس با شیوخ ابوظبی، دبی، شارجه، عمان، ام‌القوین، فجیره و رأس‌الخیمه، زمینه را برای زمان پس از بیرون رفتن خود از این منطقه فراهم ساخت و آن‌ها را ترغیب به اتحاد با یكدیگر  كرد.  سرانجام، در 19 ژانویه 1968 میلادی امارات دبی و ابوظبی اعلام كردند كه برای مشاركت در بنیان سیاست خارجی و دفاع و امنیت و آموزش و بهداشت و تابعیت واحد با یكدیگر متحد خواهند شد.  به دنبال این اعلامیه شیوخ دیگر نیز علاقه خود را به شركت در این اتحادیه اعلام كردند.  در دوم دسامبر 1971 حكمرانان شش امیرنشین کوچک جنوب خلیج فارس در امارت دبی گرد آمدند و با امضای پیمان ‌نامه‌ای امارات متحده عربی را تشكیل دادند،  پس از اندك زمانی با پیوستن حاكم رأس ‌الخیمه به آن پیمان شمار امیرنشین‌های این اتحادیه به هفت امیرنشین افزایش یافت. اما امیر قطر كه در نظر داشت پس از بیرون رفتن نیروهای انگلیس از آن سرزمین به اتحادیه‌ امارات متحده‌ عربی به پیوندد، از نظر خود برگشت و این سرزمین از سال 1971 به صورت كشوری مستقل درآمد.  در همین سال، بحرین، كه از دوران باستان بخشی از خاك ایران به شمار می‌آمد، با پشتیبانی دولت انگلستان از ایران جدا شد و به صوت كشوری مستقل در آمد.

     مهم:  پیش از لشکر کشی بریتانیا در سال 1819 م،  سواحل جنوب خلیج فارس فاقد جمعیت شهر نشین بود،  و در چندین قبیله مختلف متخاصم و کمتر از ده هزار نفر بودند،  جمعیت در شمال خلیج فارس که پیوسته طبیعی به فلات ایران است،  قرار داشت.  سپس با ترفند های انگلیسی جمعیت به جنوب اضافه شد،  و در نیرنگ و زرنگی دیگر استعماری تولید دزدی دریایی و ساختن و پرداختن سابقه تاریخی دروغی برای آن کردند.  مردمی که در دوران سازمان قبیله ای دینی بسر می بردند دزدی دریایی برایشان مفهوم نداشت،  این کلکها و حقه ها ثمره بورژوازی استعماری است،  همانطور که بارها در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ نوشته ام اغفال این دروغ های استعماری و امپریالیستی نشوید و آنها را با دید ایرانی بررسی کنید.

      توجه:  کپی و استفاده از این مقاله مانعی ندارد و باعث خوشحالی و تشکر است.

      کلیک کنید:  قلعه های ایران

      کلیک کنید:  هلنیسم دروغ دیگر

Anoosh Raavid  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com  

لطفاً جهت نوشتن نظر به وبلاگ اصلی در اینجا بروید.

جوانان با هوش ایران، برای نگارش تاریخ نوین با علم جغرافی ـ تاریخ به انوش راوید به پیوندید.   

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

پاسخ به شبهات دروغهای تاریخ چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 0:58

   پاسخ به شبهات دروغهای تاریخ  
   1 -  الکساندر مورخی داشته که در نبردها و لشکرکشی ها همراهش بوده و وقایع رو ثبت می کرده ، مثل داستان آریوبرزن.

    به بخش مقدونیه کجا بود، بروید،  از این مورخ دروغی هیچ سند تاریخی واقعی در دست نیست و همه جعلیات غرب استعماری است،  که داستان های دروغی را بزرگ و واقعی جلوه می دادند به بخش دوم حمله چنگیز مغول سومین دروغ بزرگ تاریخ بروید.  البته آریو برزن قهرمان ایرانی است که در مقابل اسکندر اشکانی مقاومت کرد به تاریخ هخامنشیان بروید.
  2 ـ اسکندر تو شاهنامه سر سلسله اشکانیان هست ولی خود فردوسی در رابطه با اشکانیان 18 بیت سروده ، اینم یکیش ((از ایشان جز نام نشنیده ام ××× نه در نامه ی خسروان دیده ام))

   شاهنامه نزدیک به 1500 سال بعد از واقعه اسکندر اشکانی بوده و فردوسی دانسته هایش از رمال ها و حکیم باشی های معروف رومی و یونانی بوده و در روم قرون وسطی بشدت علیه ایرانی ها و مسلمانان می نوشتند و می گفتند.  به تاریخ ری بروید.
  3 -  اگر اسکندر به ایران حمله نکرده پس سلسله سلوکیان که جانشینان اسکندر در ایران بودند از کجا آمدند.

   سلسله سلوکیان داستانی بیش نیست که برای سرهم کردن آن با مشکلات بسیاری رو برو بودند،  به نوشته های تاریخ اکادمی علوم شوروی مراجعه نمایید،  چون در دسترس نیست من در مقالات از آنها استفاده می کنم.  هیچ اثر تاریخی واقعی و عینی از سلوکی در دست نیست.
  4 -  اگر اسکندر پارسه رو آتش نزده پس چرا ما باید این داستان رو از مورخهای غربی بشنویم و آثار سوختگی در پارسه چیست؟

   تخت جمشید هر گز آتش نگرفته به مقاله تخت جمشید من مراجعه فرمایید برای تحقیر ایرانی ها نوشته اند.
  5 -  اگر اسکندر هخامنشیان رو نابود نکرد پس این سلسله در تاریخ ایران چه شد.

    به مقاله اشکانیان  مراجعه نمایید و پیگیری کنید.
  6 -  آیا ایرانی ها سندی از عهد باستان دارند که در مورد اسکندر چیزی بگوید؟

   هیچ سند تاریخی در دست نیست، برای اینکه دروغ بوده و وجود خاجی نداشته بود.
  7 -  اگر اسکندر نبوده پس شهر اسکندریه مصر چیه؟

   اسکندریه های مختلفی که در وسعت سرزمین تاریخی ایران بزرگ یا هخامنشی وجود دارند بالغ بر یکصد شهر و روستا می شوند که توسط اسکندر اشکانی جانشین هخامنشیان ساخته شده است که در آن جا ها پایگاه تاریخی و مردمی داشتند الکی که شهری ساخته و نامیده نمی شود،  سابقه تمدنی و فرهنگی می خواهد.
  8 -  اگر اسکندر به ایران حمله نکرده پس کراسوس به تقلید از کی می خواست ایران و هند رو بگیره که از سورنا شکست خورد؟

صدام هم به تصور قادسیه می خواست به ایران حمله کند ولی احمق نمی دانست قادسیه دروغ است،  به تاریخ ساسانیان مراجعه شود.
   9 - تکلیف سکه ها و مجسمه های به جای مانده اسکندر چیست؟

   آیا دلار های بازار ایران دلیل اشغال است؟،  یکصد هواپیمای جنگی عراقی در فرودگاه های خوزستان دلیل اشغال عراق بوده،  حال اگر انبار اسلحه ای از دوران تاریخی در ایران و یا جای دیگری یافت شود دلیل اشغال آن سرزمین است،  این ساده اندیشی و یا دشمنی است،  مسائلی که در بنیان آنها واقعیت تاریخ نیست به عنوان تاریخ پذیرفت.  روی کدام مجسمه نوشته شده از سلوکی است،  کدام حکاکی مجسمه ای نوشته شده که از برکت فتح ایران است،  و یا روی سکه ای ضرب شده سلوکی ها فاتحان ایران،  این دروغ ها را گوش ندهید و ساده نباشد.
 10 ـ  آیا در زمینه تاریخ ایران در غرب100% تحریفات صورت گرفته است؟

   از ابتدای تاریخ دشمنان بر علیه یکدیگر رجز خوانی می کردند،  اما ایرانی ها بخاطر فرهنگ برتر و نوروزی رجز خوانی را بدون دروغ می گفتند،  شاهنامه، مختار نامه.  در تاریخ عرب رجز خوانی فوق العاده زیاد است،  یونانی ها هم همینطور،  علت فرهنگی آن این است که چون در قبایل بدوی بسر می بردند و دائم با یکدیگر جنگ داشتند و کم جمعیت بودند،  با رجز خوانی و دروغ گفتن و نوشتن سابقه تاریخی و جنگی برای خود درست می کردند،  همان رزومه تاریخ اجتماعی که به دروغ خود را مهم جلوه می دادند.  استعمار هم با دروغ گفتن و نوشتن خواسته استعماری را پیش می بردند،  امپریالیست قرن 20 به نژاد سازی دروغی اهمیت بیشتری می داد،  مانند نازیسم آلمان.  دین های مختلف تاریخی با دروغ گفتن و نوشتن و ساختن اسناد تقلبی تاریخی می خواستند حقانیت خود را ثابت کنند به دروغ های خنده دار تاریخ بروید.    
  11 ـ آیا اسکندر پسر دارا، یا پسر فیلیپ، شاید هم الکساندری که به ایران حمله کرده با اسکندر ما (اسکندر رومی شاهنامه یا اسکندر اسکندرنامه) فرق داشته یا یکی هستند؟

   عده ای چه در گذشته ها و چه در دوران استعماری هر نوشته ای را بدون تحلیل و تعلیل به جای تاریخ می نوشتند و می گفتند.  ما یک عمه بزرگ داشتیم که به او در بخشی از فامیل عمه توران و در قسمی خاله توران می گفتند،  او هر شب یکی دو ساعت داستان می گفت چیز هایی جالب و تاریخی که همه داستان بود و هر شب ماجرا در ماجرا بود که به وعده شب دیگر همه فامیل دور او جمع می شدند،  سی چهل سال پیش تلویزیون هم نبود یا تازه آمده بود و یکی دو کانال و برنامه های زیادی نداشتند.   عمه توران تمام قصه ها را از گذشتگان خود شنیده بود و با اضافاتی که برای نسل شنوند جالب باشد تکرار می کرد،  برای داستان زندگی خاله توران به راه راستی بروید.  امروزه با دانایی قرن 21 این خواننده مطالب و یا شنونده است که بداند واقعیت چیست.  
  12 ـ آیا تحریف اسکندر می تونه توسط ایرانیان انجام شده باشه ، مثل اسکندر و آب حیات_ اسکندر و خضر نبی.

   داستان نویس که مشکلی ندارد،  شما هم اگر هزار سال یا حتی پانصد سال پیش داستانی می نوشتید چه بسا امروزه کسانی پیدا می شدند و آنرا تاریخ به حساب می آوردند،  مطالبی از تاریخ هم در آن می گذاشتید که دیگر مسیبت می شد و درد سر من بیشتر تا بگویم اون هم تاریخ نیست و داستان است. برای تاریخ مدارک واقعی تاریخی لازم است،  یا تحلیل ها و بررسی تاریخ جامعه شناسی که در ذات و رزومه جامعه باشد،  با در نظر گرفتن علم جغرافی ـ تاریخ.
  13 ـ آیا تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها در این موارد صدق می کند.

   کدام مردم؟  برای پاسخ به این موضوع حتماً مقالات دانایی قرن 21 و قرن سنت گریزی را بخوانید،  هر فرد با تخصص و دانش ویژه خودش باید به جهان نگاه کند،  در کارگاه فکر سازی و سازمان آینده بینی توضیح بیشتر را نوشته ام.

  14 ـ آیا کسان دیگری بودند که بگویند هردوت دروغ نوشته است؟

   هرودوت در میان تاریخ‌ نگاران پیشین و تاریخ ‌شناسان کنونی منتقدان جدی دارد،  بسیاری از نویسندگان یونان باستان، مانند کتزیاس و پلوتارک، به ‌شدت از او انتقاد کرده‌اند و حتی او را به دروغگویی و تحریف رویداد های تاریخی متهم کرده‌اند.  رساله ‌ای با عنوان  خبث طینت هرودوت  از نویسندگان یونان باستان بر جای مانده است که بیش‌تر پژوهشگران او را به پلوتارک نسبت می ‌دهند.  از تاریخ‌ شناسان دوره‌ی جدید، سایس انگلیسی نیز درستی نوشته‌ های هرودوت را به پرسش می‌ گیرد و هرودوت را متهم به دروغ گویی می کند که از نوشته‌ های پیشینیان و نویسندگان دیگر جهت دروغ نویس و رجز خوانی بهره‌ برداری کرده است. ساندرسن و بسیاری دیگر از محققان و استادان تاریخ دانشگاه های معتبر هردوت را دروغ گو می دانند. ادامه دارد

 Anoosh Raavid  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com  

لطفاً جهت نوشتن نظر به وبلاگ اصلی در اینجا بروید.

 کلیک کنید:  قلعه های ایران

جوانان با هوش ایران، برای نگارش تاریخ نوین با علم جغرافی ـ تاریخ به انوش راوید در اینجا به پیوندید.

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

دروغ حمله تیمور گوکانی به ایران یکشنبه هجدهم مرداد 1388 23:35

  دروغ حمله تیمور گوکانی به ایران

  پیش گفتار

      مقالات تاریخی نوشته شده انوش راوید،  از مشاهدات عینی و  واقعی تاریخ اجتماعی و علم جغرافی ـ تاریخ می باشد که با دانایی قرن 21 و تکنولوژی جدید ارایه می گردد،  با سازمان آینده بینی گسترش می یابد و کم وبیش باز نویسی می شوند.  از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نشده،  البته از کتاب های تاریخی که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته شده است.  خواندن آنها به عزیزان علاقه مند به تاریخ و تاریخ اجتماعی که زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ هستند پیشنهاد می گردد،  و از عزیزان خواهش  دارم با دید قرن سنت گریزی مطالعه نمایند.   باید مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را مطابق اندیشه و کردار و گفتار در زمان خودشان بررسی کرد که در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام، و نیز هر بخش تاریخ را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود،  این مسئله مهم را هم در نظر داشت که اکثر دانش  تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیست است.  توجه کنید تاریخ را درست در تاریخ بنگرید،  نه آنچه هالیود و یا دشمنان می خواهند،  توضیح بیشتر را در میان مطالب وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران بخوانید در کارگاه فکر سازی کار کنید تا در انتها سرگذشت و آینده ای نوین ایجاد گردد.

     دشمنانی که برای ایران تاریخ نوشته اند هیچ شناختی از جغرافیای طبیعی و اقتصادی و زندگی و مدنیت ایرانی نداشتند و  کتاب های خود را چون داستان تفسیر نموده اند که براحتی قابل رد کردن است.  وظیفه همه ایرانی های عزیز می باشد که با این تاریخ های نوشته شده دروغی برخورد کنند و آنها را مجازی به محاکمه بکشانند.

   توجه:  افراد بیش ملی گرا یا بیش مکتبی همه سرزمینها،  لطفاً از خواندن و نظر دادن خود داری نمایند.

  جوانان با هوش ایران، برای نگارش تاریخ نوین با علم جغرافی ـ تاریخ به انوش راوید در اینجا به پیوندید.

   لطفاً جهت نوشتن نظر به وبلاگ اصلی در اینجا بروید.

   تیمور لنگ افسانه ای پوچ

      در دروغهای تاریخ گویند که دلاوری بی رحم بجا مانده از نسل پوچ  چنگیز مغول  از جلگه ازبکستان آمد و در ایران وسیع و تمام سرزمینهای فارسی زبان قتل و غارت کرد و همه را مطیع ساخت،  و سپس در شهر فارسی زبان سمرقند مرد.  این یک افسانه دروغی و احمقانه است،  که برای باور دشمنان احمق ایران بزرگ ساخته اند.  بد خواهان  زبان شیرین فارسی  و ایران عزیز،  امروز هم در تلاش هستند تا به اشکال مختلف ما را ضعیف و شکست خورده در تاریخ،  و شکست پذیر نشان دهند.  همچنین سعی در نفی تاریخی و وجودی ایرانی ها دارند.

       تیمور لنگ سردار دروغی و مسخره ای که در تاریخ خوش ایران عزیز بی جهت جا باز کرده،  نوشته دشمنان و داستان سراهایی است که از یک خان راهزن بی اهمیت ماجرای بزرگ تاریخی ایجاد کرده اند.  چهره ها و کار گزاران استعمار مانند،  هارولدلمب  نویسنده که از شخصیتهای کم اهمیت و دروغی،  تاریخ میسازد و تیمور لنگ را چون داستانهای،  آنیبال، شارلمانی، ژوستی نین و غیره نگاشته.  این خان کوچک راهزن را بدون اینکه مدرک واقعی و مستند در موزه ها و آثار بجا مانده داشته باشد،  در تاریخ پرهیبت و شیرین ایران عزیز به جای یک فاتح بزرگ قرار داده است.  توجه کنید، مطلقاً و بدون هیچ دلیل علمی توسط دشمنان و استعمار صفحات تاریخ ایران با داستان های دروغی اسکندر و اعراب و مغول و ازبک،  سیاه شده است.

      نام ایرانیان در سراسر تاریخ با دلاوری و شجاعت و شهادت آمیخته شده،  وظیفه همه ایرانیان خوب بویژه جوانان غیور ایرانی می باشد که از تاریخ و سرزمین سرافراز خود در مقابل تهاجم دروغ های دشمنان دفاع نمایند،  دروغ های تاریخی را بشناسند،  و به افشای آنها و آگاهی رساندن بپردازند،  و آنها را به همان زباله دانی که آمده اند بفرستند.  این قبیل کتابهای تاریخی را با این دید،  که آیا واقعیت است،  مطالعه نمایید،  و همچنین در پس هر جمله از دروغ نامه ها،  کنجکاوی های لازم را در آن مطلب بکنید،  و نیز تحقیق شود آن نویسنده دروغگو وابستگی به استعمار و صهیونیسم داشته یا نه،  و منابع موجود واقعی بوده و آیا برابر اصل می باشد.  منابع و کتابهایی که می گویند از روی کتابهای خطی و قدیمی نوشته شده است،  تحقیق شود که اصلی است یا با تقلب و جعل چاپ شده است،  و عده ای احمق دشمن خارجی هم از روی یکدیگر و از آنها نوشته اند،  و آنها فکر کرده اند که جوانان عزیز قرن 21 ایرانی هم چون خودشان کودن هستند که هر دروغی و پرت و پلایی را بدون تحلیل و بررسی بپذیرند.

   سر جان ملکم    در اوج استعمار،  کتاب تاریخی درباره  تیمور گورکانی  نوشته است،  که از آن دروغ نامه می باشد،  و حکومت بمبئی انگلیسی هندوستان در زمان استعمار آنرا چاپ کرده.  و فقط دشمنان احمق هستند که این کتاب تاریخ نوشته اوج استعمار را به نام تاریخ باور می کند.  احمقها هرگز در پی تحقیق از واقعیتها و ریشه و آب و اجداد و قبیله نیست در جهان این قهرمان خیالی ذکر شده در کتابهای تیمور لنگ نبودند،  چون شعور آنرا نداشتند.

من، انوش راوید،  کتابهای تیمور گورکانی را مقابل خود گذاشتم و خواستم آنها را بخوانم و با تفسیر از دروغها بنویسم،  ولی آنقدر تمام صفحات بدون دلیل و مدرک بود و بقدری ساده لوحانه نوشته شده بود که اصلاً قابل بررسی نیست،  واقعاً ارزش علمی ندارند،  حتی کارها و اقدامات نوشته شده در کتابها به عقل در آن زمان هم نمی گنجد.  لشکر آرایی ها و جنگها همگی کاملاً بی منطق است.

      مثلاً، احمقانه می نویسند:  اهالی اصفهان یاغی شده داروغه ای را که برایشان تعیین کرده بودم با سه هزار کس به قتل آوردند،  منهم حکم به قتل اهالی اصفهان کردم.  کودن ها هیچ تحلیل نمی کنند،  انگار مردمی که می توانند در آنزمان سه هزار نیرو را بقتل برسانند آنقدر بچه هستند که کشته شوند،  شهری که داروغه آن سه هزار نیرو داشته باشد بسیار پرجمعیت است و می بایست تأثیر گذار در تاریخ باشد و خیلی موضوعات دیگر.

      دروغ های داستان های تیمور لنگ را فقط احمقها باور می کنند،  لشکریان صدها هزار نفره،  نابودی های وسیع بدون اثر تاریخی و باستان شناسی،  کشتار های بدون قبرستان و اثر،  جنگ هایی که صحنه ها و صفحات نبرد را نمی توان یافت.  کجاست اینهمه غارت لشکریان دروغی تیمور گورکانی،  چرا در هیچ موزه ای در ازبکستان و یا جای دیگری اثری از آنها نیست.  چرا در تمام این داستانها برای اینهمه افسانه هیچ نکته واضح و روشنی ارایه نمی شود.  کمی فکر کنید،  این دروغها، و کتاب های دروغ  نوشته دشمنان را،  چاب نکنید،  و در مدارس و دانشگاه ها به خورد جوانان ندهید،  چقدر سادگی.

      اینهمه سپاه که می رود و فتح می کند و می کشد و نابود و غارت می کند،  چگونه و چطور و از کجا تامین می شوند،  اینها چند ساله هستند،  با مسائل ذاتی و جنسی خود چکار می کنند، برنامه جنگی آنها چیست،  اصلاً فکر کرده اید احمقهایی که اینها را نوشته اند چقدر احمق بوده اند که با عقل و واقعیت جور در نمی آید،  حتی اندکی فکر نداشتند کمی معقول تر بنویسند.  اینها داستان ها و افسانه هایی است که می توان آنرا ادبیات دشمن نامید نه تاریخ،  چاپلوس ها می نویسند و احمقها باور می کنند.  نبردهای دروغی قلعه گیری های خیالی و بشدت احمقانه.

  حتماً بخوانید، کلیک کنید،   لشکر و جنگ در دوره های تاریخ

      هم میهنان گرامی،  بیائید دروغهای تاریخ را از نوشته ها و وب هایتان بر دارید،  و بگذارید دشمنان احمق با این دروغها خوش باشند و 300 ها بسازند و بنویسند.  بدانید وقتی که دروغهای تاریخ را دریافتید،  پای به جهانی نو در قرنی نو خواهیم گذاشت و سرنوشتی زیبا خواهیم داشت.

     تیمور به نوشته خودش راهزنی می کرد،  و در اقتضای باطن خویش راه صواب را از خطا نمی شناخته است،  از قول تیمور درباره حماقت های او می گویند،  پس چگونه می پذیرند که چنین احمقی کار بزرگی کرده باشد.  چه کسی و چه زمانی از قول تیمور کتاب نوشته،  چرا و به چه منظور این دروغ نامه را نوشتند و در دست دشمنان احمق تکثیر شد، و یا برای اولین بار تاریخ دروغی تیمور را چه کسی نگاشته است.  بعضی ها چون  جواهر لعل نهرو  که در کتاب  نگاهی به تاریخ جهان  خود،  دروغهای تاریخ را متوجه نشده و از روی کتابهایی امثال  سرجان ملکم تکرار کرده،  بدون اینکه در آن زمان بداند این ها دروغ است،  یا بسیاری از تاریخ نگارها بدون اینکه بتوانند به واقعیت فکر کنند پرت و پلاها را تکرار کرده اند.  انوش راوید  از ابتدای قرن 21 پدیده ای جدید در تاریخ برای گرفتن مچ دروغگو ها و افشای دشمنان احمق است. 

      حتی در باره مرگ تیمور هم سراسر چرند و پرند نوشته اند،  کجائید دشمنان احمق ایران بزرگ بیائید دروغ های تاریخ را باور کنید.  زمان بندی های اشتباه،  زور گیری ها و جمع آوری مالیات ها هم کاملاً احمقانه نوشته شده اند.  ویل دورانت  با نوشتن تاریخ تمدن،  هر آنچه برای شروع امپریالیست در قرن 20  لازم بود نوشت،  با رونویسی نا آگاهانه تاریخ از گذشتگان هم پالک خود،  که با شیوه ناشیانه قرن 19 بود.  مثلاً برای تحریک استعمار گران می نویسد:  از هندوستان به تیمور خبر دادند که با ثروت بی کران هند می توان صد روسیه را خرید.  تیمور اعلام داشت فرمان روایان مسلمان نسبت به بت پرستان هندو بسیار تساهل بکار می برند،  پس به قصد آنکه عموم هندوان را به دین اسلام در آورد..... پایتخت هندوستان را بباد تاراج گرفت و آنچه از ثروت و جواهرات افسانه ای هندوستان را که سپاهیان و چهار پایان می توانستند حمل کنند با خود به سمرقند برد.  ببینید موذی گری قرن 19 استعمار گری ویل دورانتی و دروغ نویسی و تحریک مسلمان و هندو علیه یکدیگر و بوی ثروت و جواهر،  بدون اینکه از تاریخ و جغرافیای هندوستان در آن زمان چیزی بدانند.  

      ولی حتی یکی از این همه غنائم در موزه های سمرقند و ازبکستان نیست،  زیرا دروغی بیش نیست.  حتی از صحنه و نقاط جنگها هم جایی مشخص گفته نمی شود.  شاید در آنجا ها سر نیزه ای یا تیری یافته شود.  یا نمونه دیگری جهت تحریک مسیحیان ویل دورانت می نویسد،  تیمور در سیواس به کشتار مسیحیان پرداخت.  در تمام نقاط و شهر هایی که می گویند تیمور گورکانی رفته و کشته و فتح کرده،  هیچ اثر و نوشته تاریخی از رویداد در آن محل نیست.  بدتر و احمقانه تر از همه اینست که می گویند،  می کشت و غارت و نا بود می کرد،  ولی از شعر و هنر بهره می گرفت و هنر مندان و دانشمندان و شاعران را دور خود جمع می کرد و رفتار با نزاکت داشت،  دشمنان احمق باور کنید.  امید است روزی برسد که جوانان عزیز ایران این دروغها دور بریزند و در لابلای واقعیت های تاریخی و باستان شناسی با دانایی قرن 21 هیجانی نو به سرگذشت ایران بدهند.   

 Anoosh Raavid  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com  

لطفاً جهت نوشتن نظر به وبلاگ اصلی در اینجا بروید.

برای شناختن بیشتر دشمنان کلیک کنید:  تاریخ حشرات موذی

جوانان با هوش ایران، برای نگارش تاریخ نوین با علم جغرافی ـ تاریخ به انوش راوید در اینجا به پیوندید.

دروغی دیگر کلیک کنید:  نبرد کاغذی ملاز کرد     

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

پرچم ایران جمعه شانزدهم مرداد 1388 18:12

   پرچم ایران در دوره های گوناگون

  معنای رنگ‌های پرچم

  سبز ،  نشانه خرمی و دوستی.    سفید ،  صلح و دوستی (بر گرفته از نشانه زرتشتیان).  

  قرمز ،  نشان خون از دست رفتگان در راه ایران (شهیدان). 

  این سه رنگ از دیر باز در نماد های ایرانی بکار می ‌رفته ‌اند،  برای نمونه در نگاره‌ هایی که از کاخ‌ های شوش بدست آمده‌است،  این سه رنگ را با این ترتیب می‌توان دید.  آیاآنچه تاریخ میگوید با خواسته ما یکیست؟.

   درفش  کاویانی

      نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران بزرگ به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک ( ضحاک) بر می ‌گردد،  در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند،  پیش ‌بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند،  سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید، و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.  فریدون پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش‌ بند کاوه را با دیبا های زرد و سرخ و بنفش آراستند،  در و گوهر به آن افزودند و آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویانی پدید آمد.  نخستین رنگ‌ های پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود،  بدون آنکه نشانه ویژه بر روی آن وجود داشته باشد.  درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده به استناد تاریخ در زمان ساسانیان و هخامنشیان، پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می‌گفتند.  درفش کاویان از پوست پلنگ درست می شد، به درازای دوازده ارش، که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول داشت.  درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد،  هر پادشاهی که به قدرت می‌ رسید، تعدادی جواهر بر آن می ‌افزود.   

  پرچم ایران در دوران گذار ابتدای اسلام

    ایرانیان در دوره انقلاب انسانی گذر به اسلام به مدت 200 از نمادها و پرچم هایی استفاده می کردند که بزودی از آنها می نویسم، ولی دو نفر از قهرمانان ملی ایران زمین، ابومسلم خراسانی و بابک خرمدین دارای پرچم خاص بودند.  ابومسلم پرچمی یک سره سیاه رنگ داشت، و بابک سرخ‌ رنگ، به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه ‌جامگان و سرخ‌ جامگان می ‌خواندند. از آنجایی که علمای اسلام تصویر پردازی و نگار گری را حرام می ‌دانستند، تا سال ‌های مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران، بر روی درفش‌ها تصویر نمی‌شد.  معما!  پیدا کنید فلسفه این 200 سال را؟.

  نخستین تصویر بر روی پرچم ایران

      در سال ۳۵۵ خورشیدی (۹۷۶ میلادی) که غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد، نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یک‌سره سیاه بود، زردوزی کنند.  سپس در سال ۴۱۰ خورشیدی (۱۰۳۱ میلادی) سلطان مسعود غزنوی، به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد،  نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود، و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد؛ تا انقلاب اسلامی در سال (۱۹۷۹ میلادی).         

   افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر

      در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه‌ هایی زده شد، که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت شد.  در مورد علت استفاده از خورشید، دو دیدگاه وجود دارد: یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد (اسد) هم بوده، و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است،  به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر (برج اسد) با میانه تابستان نشان داده می‌شود.  نظریه دیگر بر تأثیر آیین مهرپرستی و میتراییسم در ایران دلالت، و از آن حکایت دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آیین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه‌ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.   

   پرچم در دوران صفویان

      در میان شاهان سلسله صفویان، که حدود ۲۳۰ سال بر ایران حاکم بودند،  تنها شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند.  پرچم شاه اسماعیل یک‌ سره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت.  شاه تهماسب نیز چون خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید،  تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه‌ها ترسیم کنند.  پرچم ایران در بقیه دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود،  و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می‌کردند.  البته موقعیت و طرز قرار گرفتن شیر،  در همه این پرچمها یکسان نبوده، شیر، گاه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده.  در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن،  به استناد سیاحت نامه ژان شاردن جهانگرد فرانسوی، استفاده او بیرق‌های نوک تیز و باریک، که بر روی آن آیه‌ای از قرآن و تصویر شمشیر دو سر حضرت علی (ع) یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده‌است.  به نظر می‌آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

   پرچم در عهد نادرشاه افشار

      نادر که مردی خود ساخته بود توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند،  سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد، و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد.  در همین دوره بود که تغییراتی در پرچم ملی و نظامی ایران به ‌وجود آمد،  درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می‌شد،  و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت،  اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ،  با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده ، بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود: «المک الله».  سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی پادشاه هند کشیده شده‌است،  بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند، که در گوشه بالایی آن نواری سبزرنگ و در قسمت پایینی آن نواری سرخ دوخته شده‌است.  شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است، و درون دایره خورشید آن باز هم «المک الله» آمده ‌است.  بر این اساس می‌توان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر، مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است.  زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم‌ های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

   دوره قاجارها، پرچم چهار گوشه  

      دوران آغا محمد خان قاجار، سر سلسله قاجار، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه، به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغا محمد خان به دلیل دشمنی که با نادر داشت،  سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت، و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد.  دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود، که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت،  با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود.  در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد،  یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته، و خورشید بر پشت که پرتو های آن سراسر آن را پوشانده بود.  نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت، در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود.  در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد.  در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران «ابوالحسن خان شیرازی» به دربار تزار روس کشیده،  پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر،  پیشاپیش سفیر در حرکت است.  سالها بعد امیرکبیر از این ویژگی پرچم ‌های سه گانه دوره فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت.  برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه)، تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد،  در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می ‌رفته ‌است،  که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی، و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی، و دومی درفش ملی و نظامی بود.

   امیرکبیر و پرچم ایران  

       میرزا تقی خان امیرکبیر،  بزرگمرد تاریخ ایران دلبستگی ویژه‌ای به نادر شاه داشت و به همین سبب بود، که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌ کرد شرح زندگی نادر را بخواند.  امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت،  اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه)،  و سراسر زمینه پرچم سفید،  با یک نوار سبز به عرض تقریبی ۱۰ سانتی متر،  در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ، به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود،  و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود،  بدین ترتیب پرچم ایران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.

   انقلاب مشروطیت و پرچم ایران  

       پرچم شیر و خورشید ایران با تاج شاهنشاهی ایران، با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران، و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس‌ های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می‌پردازند.  در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود:  «الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است»،  کاملاً مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده‌اند.  زیرا اشاره‌ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها،  افقی یا عمودی بودن آنها،  و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد، به میان نیامده بود.  همچنین درباره وجود یا نبود، شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود.  به نظر می‌رسد بخشی از عجله نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده،  که استفاده از تصویر را حرام می ‌دانستند.  نمایندگان نو اندیش در توجیه رنگ های به کار رفته در پرچم به استدلال دینی متوسل شدند،  بدین ترتیب که می‌ گفتند رنگ سبز،  رنگ دلخواه پیامبر اسلام (ع) و رنگ دین است،  بنابراین پیشنهاد می ‌شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد.  در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد، که رنگ سفید رنگ مورد علاقه زرتشتیان است،  اقلیت دینی که هزاران سال در ایران،  به صلح و صفا زندگی کرده‌اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.  در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، به ویژه امام حسین (ع) و جان باختگان انقلاب مشروطیت، به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره شد.  وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجاب شده بودند، و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند، و موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت، در مرداد (سال ۱۲۸۵ هجری شمسی ۱۹۰۶ میلادی)،  به پیروزی رسید یعنی در برج اسد (شیر).  از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند، و اسدالله از القاب حضرت علی (ع) است،  بنابراین شیر هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شیعیان.  در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید، و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است، پیشنهاد شد خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنند، که این شیر و خورشید هم نشانه علی (ع) باشد، هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد،  یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان،  و البته وقتی شیر را نشانه پیشوای امام اول (ع) بدانیم، لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز به دستش بدهیم.  بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی، در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.  در سال ۱۳۳۶ منوچهر اقبال نخست وزیر وقت، به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارت خانه‌ های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش ‌نامه‌ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش‌نامه دیگری در سال ۱۳۳۷ در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر و طی آن مقرر شد، طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.

   پرچم بعد از انقلاب اسلامی   

      در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹ میلادی) در مورد پرچم گفته شده‌ است، که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می‌شود و نشانه جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر)، در وسط آن قرار دارد.  در تمام ماجراها پرچم پیداکنید نقش ملت را؟

Anoush Ravid  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com  

 لطفاً جهت نوشتن نظر به وبلاگ اصلی در اینجا بروید.

 کلیک کنید:  تاریخ انقلاب های انسانی ایران

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

جنگ بزرگ جغرافی ـ تاریخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 11:25

   جنگ بزرگ جغرافی ـ تاریخ

      در دنیایی که علم به سرعت جلو می رود و کشورها گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند و در اقتصاد و سیاست هر کدام می خواهند پیشتاز جهان و منطقه خود باشند،  عده ای ایران باستانی به شدت در جا زده و سر خود را زیر رمل کویر کرده و حاضر نیستند چیزی از واقعیت درک کنند.  در قرن 20 با هزاران عنوان کتاب و فیلم گفتند و نوشتند که اسکندر و چنگیز و فلان آمدند و ایرانی را شکست دادند و کشتند و خراب نمودند و چون دروغ بود،  در نهایت مجبور شدند بگویند فرهنگ برتر ایرانی دشمن قدار را،  ایرانی کرد،  چه احمقانه مرده هایی با تمدن برتر.

    اینک در قرن 21 با وجود حرکت های دیگر امپریالیست نو دارند کتاب کذایی دیگری را سر منشأ دروغ هایشان می کنند و می گویند ایرانیان اصلاً وجود نداشتند،  همه از همان ابتدای تاریخ مرده بودند،  و بزودی قرن 21 را پر از فیلم و کتاب می کنند که ایرانی نبوده و ترکیه و عربستان رقص جغرافیای برتر می کنند و لندن و پاریس و...به شوق نفت بی جمعیت و بی مدعی.  این ها همه در صورتی است که اساتید تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران در خواب عمیق قرن 20 هستند و با کیلو کیلو مدرک به فکر چی بخورند و کی بکنند روز گار بی سوادی را می گذرانند.  اما دشمنان غافلند که جوانان ایران با هوش و زیرکند و با خواندن و پیگیری وبلاگ های انوش راوید متوجه قضایای جغرافی ـ تاریخ می شوند و خود را از دامن اهریمن دروغ نجات می دهند.

  دعای داریوش بزرگ،  داریوش شاه گوید:

  {خداوندا این کشور را از دشمن، از دروغ، از خشکسالی محفوظ دار}

     عده ای ساده دل با پیروی از دروغ های استعماری و امپریالیستی و تکرار آنها بل به دشمن می دهند و بجای تفکر مثبت با دانایی قرن 21 با انواع ناسزاها که خبر از افتضاح ندانستن آزادی و دمکراسی است شادی دشمن را فراهم می کنند.  ایران بزرگ واقعیت تاریخی است،  خاور میانه و آسیای میانه و غیره اسامی قرن 20 امپریالیستی است،  تمدن و فرهنگ مشترک ایرانی با آداب و سنن رنگارنگ آن واقعیت تاریخی است که ریشه در عمق جغرافی ـ تاریخ دارد.  آن احمق های داخلی که دروغ های دشمنان را باور داشته و کاری جز خوردن و بردن ندارند،  فسیل های بی ارزشی هستند که با پول نفت ظاهراً چیزی شده اند و بزودی در قرن 21 برای خواسته دشمنان می آیند و اعتراف می کنند شما درست می گویید ما ایرانی ها نبودیم که تاریخ داشته باشیم.

   جوانان با هوش ایران، برای نگارش تاریخ نوین با علم جغرافی ـ تاریخ به انوش راوید در اینجا به پیوندید.

   تاکتیک امپریالیست نو عوض شده دیگر نمی خواهند مانند دوران امپریالیست گذشته قرن 20 پول نفت را بدهند، حالا می خواهند بگویند اصلاً وجود نداشته اید،  و نفت را مجانی ببرند.  نباید ساده بود تا چشم هم گذاشته می بینید سر کلاه رفته و بی پول و داغون مانده،  تمام ما ملتهای ایران در جغرافی ـ تاریخ مشترکیم و باید همگی در یک استراتژی مشترک دست دشمن را خوانده و هر شخصی در توانایی و تخصص خود راه کار های نوین برای مقابله با این دشمنان بیابد.

 Anoosh Raavid  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

کودتا چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 4:41

برای رسیدن به مطلب مورد نظر روی کل مطلب کلیک کنید:  

جغرافی ـ تاریخ، تاریخ نیک، چالش قرن 21 ، توانایی و نفوذ زبان فارسی، استعمار و امپریالیست، لشکر و جنگ در دوره های تاریخی، دروغ قادسیه، دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ، کار گزاران و چهره های استعمار، قرن سنت گریزی، دمکراسی، فدرالیسم، حزب، سازمان، سازمان های قرن 21، واقعیتهای تاریخ و انوش راوید، ایران و ایرانیان، زندگی دمکرات، اردوی مجازی ملی و مردمی، مبارزان، نگرشهای نو به جهان، چالدران، جنگ چالدران، انقلاب دانایی، انقلاب انسانی، شکوه تخت جمشید یا تخت گاه هیچ کس، تیمور لنگ یا تیمور گورکانی، هلنیسم دروغ تاریخ، اندیش مندان و شاعران ایران، انوش راوید نابغه قرن، انوش راوید تاریخ نویس نوین، موج های نو و موج سوم، ساختار های تاریخ اجتماعی، نقشه های شوم برای تاریخ سازی، کمیته 300، مافیای اقتصادی، فراماسون، فراموسنری در ایران، گنج های گمشده شهر گمشده، حقوق بشر کوروش، ساسانیان، تاریخ و فرهنگ یادگیری، اشکانیان، جشنهای ایرانی، مادها، هخامنشیان، ایلامی ها، عیلامیان، جاده سبز البرز بی مانند، جاده دو هزار، جاده سه هزار، تنکابن، رامسر، زیباترین سفالگران، تاریخ سفالگری، آینده نگری، کارگاه فکر سازی، خونه گلی، توریست، اکو توریسم، توریست اقتصادی، گردشگری در طبیعت، زندگی سالم، رشته کوه البرز، کوه ها و قلل البرز، اسکند مقدونی کذایی، تاریخ یونان، چنگیز مغول کذایی، تاریخ مغول، تاریخ عرب، تاریخ اسلام، تاریخ سلجوقی، تاریخ بشر، تاریخ دوهزار پانصد ساله ایران، دوره باستان، دوره حکومت اعراب، دوره پس از عرب، عصر اول و دوره فئودالیسم و سلسله های کوتاه مدت ایرانی، عصر دوم و عصر ترکان سلجوقی، عصر سوم و عصر سلطنت مغول و فئودالیسم، عصر چهارم و سلسله صفویه، عصر پنجم و سلسه های افشاریه و زندیه و فئو دالیسم، عصر ششم و سلسله قاجاریه، عصر هفتم سلسله پهلوی، جغرافیای ایران باستان، کیش و آئین ایران باستان، تاریخ باستان ایران، تاریخ سلطنت ایران، تاریخ سلطنت مدها یا مادها، امپراطوری بزرگ هخامنشی، جغرافیا، سازمان امپراتوری، امور قضایی، زبان، مذهب رسمی، مذهب شاهان، مذهب مردم، مذهب مغ ها، کرنولوژی سلطنت هخامنشیان، سلطنت کوروش بزرگ، سلطنت خشایارشا، سلطنت اسکندر مقدونی کذایی، سلطنت سلوکیان دروغی، سلطنت اشکانیان، حکومت پارت ها، تمدن و مذهب و فرهنگ در دوره پارت ها و اشکانیان، سلطنت ساسانیان، سلطنت اردشیر اول، سلطنت شاپور اول، ظهور مزدک، سلطنت خسرو، قتل عام مزدکیان، سلطنت یزدگرد سوم،  جنگ ذوقار و زنجیر، جنگ جسر، جنگ قادسیه، جنگ جولا، جنگ نهاوند، حکومت خلفای اموی یا بنی امیه، قیام ابومسلم خراسانی، جنگ زاب، شورش قرمطیان، تاریخ پس از اعراب، سلسله های کوتاه ایرانی، سلسله طاهریان، سلسله صفاریان، سلسله علویان، سلسله سامانیان، سلسله آل زیار، سلسله دیلمیان، سلسله آل بویه، سلسله غزنویان، دوره سلجوقی، زبان، مذهب رسمی، مذهب شاهان، مذهب مردم، مذهب مغ ها، کرنولوژی هخامنشیان، کوروش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی کذایی، سلوکیان دروغی، اشکانیان، پارت ها، تمدن و مذهب و فرهنگ در دوره پارت ها و اشکانیان، ساسانیان، اردشیر اول، شاپور اول، ظهور مزدک، خسرو، مزدکیان، یزدگرد سوم، ذوقار و زنجیر، جسر، قادسیه، جولا، سلطان جلال الدین ملک شاه، فرقه اسمعیلیه و قیام حسن صباح، سلاجقه کرمان، سلجقه غور، سلاجقه خوارزم، قراختائیان، ترکان غز، اتابکان فارس، اتابکان آذربایجان، اتابکان لرستان، سلسله بور، سلسله زنگی، سلسله اور ترکیه، سلسله ارمنستان، سلاجقه ارمنستان، سلطنت ایلخانیان در ایران، سلسله جلایر، جلایریان، مظفریان یا آل مظفر، کردان هرات یا آل کرت، سربداران، سلسله تیموریان، سلسله قراقوینلو، سلسله آق قوینلو، سلطنت مغول در هند، سلسله صفویه، شاه عباس اول، جنگ با عثمانی، شورش و استقلال هرات، حکومت محمود افغان، حکومت اشرف، سلسله افشار، نادر شاه افشار، سلسله زندیه، سلسله قاجار، کرنولوژی دور قاجار، جنگ ایران و روس، پیمان گلستان، پیمان ترکمن چای، سلطنت ناصرالدین شاه، بانک شاهنشاهی، انقلاب ایران، سلطنت مظفرالدین شاه، فرمان مشروطیت، سلطنت محمد علیشاه، به توپ بستن مجلس، سلطنت احمد شاه، احمد شاه قاجار، جمهوری شوروی گیلان، کودتای سوم اسفند، رضا شاه پهلوی، کاپیتولاسیون، شیلات، انوش راوید پدیده ای نو در علم جغرافی ـ تاریخ، قلل و کوه های، شاخک غربی علم کوه، خرسان شمالی، تخت سلیمان، خرسان جنوبی، ویران کوه  سیاه سنگ، مرجی کش، هفت خوان، چالون، سیاه گوک جنوبی، سیاه گوک شمالی، سیاه کمان، شانه کوه، کالاهو، میشور و نفار نقار، رستم نیشت، گردونه کوه، هزار چم، دندان اژدها، مناره،  لنگری، میان سه چال، لوی نا، کل چال، تنگ گلو، ستاره، ابیدر، گرماب سر، لشگرک بزرگ تخت رستم، زرین کوه، ماسه چال، دیوچال، لشگرک کوچک، مازی گردن، گرده کوه، کلوان،  میش چالک، آلانه سر، نزار، خرس چر، کرما کوه، ماسمور، سیاه نو، پسند کوه، کوهپیمایی، تور های شمال، تور تنکابن، تور خونه گلی، دوچرخه سواری در طبیعت، سازمان آینده بینی، کارگاه فکر سازی، اینترنت ماهواره ای، اینترنت یک طرفه، ماهواره ها، دانش در قرن 21. کودتا  .

Iran's invasion by the Arabs, the second biggest lie in history.

Iran's invasion by the Moguls, the third biggest lie in history.

  Translated from Farsi by Farzin Malaki;           farzinmalaki@yahoo.co.uk

Revelando las mentiras de la historia

En la historia y en la historia social hay muchas mentiras, mentiras que han influenciado el destino de la humanidad y desviado la planificación y el futuro, mentiras como las siguientes:

La invasión a Irán por Alejandro de Macedonia, la mentira más grande de la historia;

La invasión a Irán por los Árabes nómadas, la segunda mentira más grande de la historia;

La invasión a Irán por Chengiz el mogol, la tercera mentira más grande de la historia;

Mentiras significativas como la guerra de Gadesiyyeh y la batalla de Chaldran;

Mentiras sobre las culturas, como el helenismo…

Análisis e investigación de todas las mentiras de la historia en el blog:

Movimiento para erradicar las mentiras de la historia de Irán.

Únase a este movimiento y vea el mundo desde una perspectiva distinta.

Tour de Irán, visite todos los lugares históricos e interesantes, a muy buen.

precio y con un excelente servicio. Favor contactar a:

Tour of Iran; visit all the historic and interesting places, competitive prices and excellent service, please contact:

aliagamalaki@hotmail.com

In order to understand the truth about history read all the articles in:

 Anoush Raavid’s web logs

 Farsi, Persian:   http://www.ravid.blogfa.com

 English:  http://www.raavid.blogfa.com

 Ancient history, Aryan history, The history of ancient Persia, the history of the art, the history of Alexander, the history of Hellenism, the history of the Arabs, the history of  Genghis Khan and the Mongols, the history of the Uzbeks, the history of democracy and the revelation of the lies of history.

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

انوش راوید چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 4:39

سخن، مرام، اساس،  و سبک کار وبلاگ

عکس انوش راوید در 1346 خورشیدی،  مشروح در تولد در تاریخ،  عکس شماره 112 .

      سخن وبلاگ به عاشقان دانستن حقیقت است،  که اندیشه خدمت به دانش و ایران دارند،  سخن وبلاگ به تحصیل کرده ها و روشنفکران می باشد،  که اندیشه و عمل شان تابع منطق و حقایق علمی است.  بدین منظور حرکت وبلاگ بحث در جهت معیار هایی با اتکا به حقایق علمی و تجربی و موازین منطقی محقق است.  در زمانی حساس که راه زندگی و رشد ملتها،  به شیوه  فرا امپریالیستی در خطر و بحران است،  لازم می گردد که اندیشمندان و روشنفکران مورد نظر این وبلاگ در محیط دمکرات مجازی گرد هم آیند.  در تشخیص دروغها و یافتن واقعیتها و حقایق علمی در جغرافیا ـ تاریخ و تکامل اجتماعی و فرهنگی به اندازه توانایی خود کار،  و به گسترش واقعیتها در میان مردم بکوشند.  کوتاهی از این مهم سپردن دوران به دروغ پردازان است،  که با دشمنی دیرینه خواهان شکست و تجزیه ذهنی و ذاتی ملت های قاره کهن جهت تخریب و انقراض می باشند.

        وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران بر پایه دروغ های تاریخی نمی باشد،  بلکه در ضدیت کامل با کلیت دروغ،  و مخالف سرسخت دروغ های تاریخی است.  منابع و مطالب کتاب هایی که اصالت واقعی و صحیح بودن مقالات آنها مشکوک می باشد،  فقط به منظور بررسی چگونگی نوشته هایشان استفاده می شود.  آنچه که امروزه برای علوم انسانی بویژه تاریخ و تاریخ اجتماعی مسئله ساز شده،  انبوه دروغها و ترفندها می باشد،  که هر کس به فراخور حال و موقعیت خود بکار برده است.  بنابر این برای تصفیه و پاکسازی می بایست از روش های اصولی استفاده کرد،  تکیه بر مشکوک و تکرار طوطی گونه مطالب،  همان گمراهی تاریخی است.  بدین جهت باید در نظر داشت،  استدلال ها و استنباط های قیاسی،  که همراه تحلیل های عمیق و داده های واقعی تاریخی و آماری است،  نهایت به تکوین تعلیل های جدید،  برابر اصول علمی می انجامد،  که در تمام مراجع ذیصلاح مسند و منبع به حساب می آید،  که اساس و پایه وبلاگ انوش راوید،  بر این مبنا می باشد.  مثلاً در مقالات وبلاگ از ذکر مستقیم و یا نوشتن کلاسیک انبوه زیرنویس منابع خود داری شده،  ولی با استفاده از واژه های کلیدی کتاب های داری اهمیت،  تشخیص ذهنی برای حرفه ای ها مقدور شده است.  مبتدی های مرتبط با این دانش،  ضمن مطالعه و پیگیری وبلاگ،  بعد از مدتی خود می توانند،  رمز و راز یا در واقع علم وبلاگ را بیابند و درک کنند.  همیشه خواهش کرده ام،  افرادی که علاقه و یا دانشی در تاریخ و تاریخ اجتماعی ندارند،  این وبلاگ را مطالعه نکنند،  و اگر اشتباه وارد شده اند،  سریع خارج شوند،  چون سردرگم می شوند.

      مرام وبلاگ جنبش احترام کامل به مردم ایران و تمام انسانها،  ضمن حفظ بی چون و چرای دمکراسی جهت زدودن دروغ و نیرنگ و فریب در تاریخ اجتماعی ایران بزرگ و قاره کهن می باشد.  اساس وبلاگ جنبش بر تحقیق و تحلیل های ویژه در تاریخ و تاریخ اجتماعی قرار گرفته،  که در ضمن جهت درک بیشتر از واقعیت های تاریخی حس حرکت زمین زیر پا را نیز ایجاد کند.

      سبک کار وبلاگ جنبش فعالیتی مجازی در محیط اینترنت و غیر حضوری ویژه علاقمندان به دانش جغرافیا ـ تاریخ است،  که نیازی به رهبری از بالا مانند سبک کار قرون گذشته ندارد،  بلکه برنامه ای با آینده نگری و سازمان های نوین قرن 21 است.  با توجه به جامعه امروزی و تحقیقات متوجه می شویم،  سبک کار قرون گذشته بویژه دوران تولید انبوه قرن 20 برای پیشبرد اهداف در این زمان کار ساز نمی باشد.  بسیاری هنوز در گذشته مانده و می پندارند،  که برای کار می بایست رهبر و سازمان هرمی شکل داشت،  تا بتوان هدایت کلی را به دست گرفت.  در صورتیکه در قرن موج نو با انقلاب اطلاعاتی و ارتباطی این گونه هرم ها به راحتی آسیب پذیر هستند،  و به هیچ عنوان و شکل نمی توان آنرا ثابت نگه داشت.  اگر سازمان هرمی در این قرن ثابت بماند،  دلیل بر عدم توانایی تحلیل و تعلیل نیرو های تشکیل دهنده آن است،  که به نوبه خود عدم کارایی را در پی دارد.  گاه در این زمان دیده می شود،  مدیریت یا رهبری با پول هرم تشکیلاتی را نگه می دارد،  ولی هر روزه مخارج بیشتری می طلبد،  و در نهایت حفظ آن امکان ندارد.

      اگر بعضی پدر یا پدر بزرگی را محک بزنید متوجه می شوید،  که آنها می پندارند،  اگر نباشند بچه ها و نوه ها توانایی ادامه زندگیشان کم است،  و می پندارند همه دانایی در آنها جمع است.  در گذشته داستانی و خطی می ساختند،  و میلیونها انسان گرد آن متعصّبانه جمع می شدند،  اما در این زمان وضع کاملاً فرق می کند،  دانایی قرن 21 حاکم و در حال انکشاف است.  این زمان طبقات زیرین هر هرم را جوانان تحصیل کرده تشکیل خواهند داد،  بسیاری از آنها خود مدیران سازمان بزرگ و کوچکی هستند،  آنها براحتی هر تغییر و تحول را درک کرده و جهت گیری می کنند.  به همین جهت خیلی سریع هر هرم تشکیلاتی از هم می پاشد،  و به بیشمار هرم تبدیل می شود.  فرمانده مهمی در خاطرات خود نوشته بود،  که زمان جنگ اول جهانی سربازان بی چون و چرا دستور فرماندهان را اجرا می کردند،  اما در جنگ دوم جهانی می بایست برای آنها تعریفی از دستور می کردیم،  ولی در آینده،  هر سربازی فرمانده خواهد بود.  آن فرمانده در نیم قرن پیش این مهم را دانسته و درک کرده بود،  بنابر این نمی توان با اصول کاری گذشته وارد آینده شد.  وبلاگ جنبش نمی خواهد و نمی گذارد زمان تکلیف را روشن کند،  بلکه می داند که این علم و دانش و اندیشه است،  که باید بر زمان اثر گذارد.

      تمام اطراف ما هر چه می بینیم و حس می کنیم،  از یک مدیریت کاملاً علمی برخوردار است،  باید این مدیریت را که از اتم و سلول و ملکول تشکیل شده درک و تشریح نمود.  نباید مانند انسان عصر حجر آنرا فقط ساخته و پرداخته بالا و پائین دانست،  و خارج از توانایی تحلیل و تحقیق خودمان به حساب آوریم.  به این ترتیب با دید آینده نگری،  مدیریت قرن 21 در فضا شکل می گیرد،  همان گونه که آن اتم ها و ملکول ها و سلول ها در فضا بیک دیگر اتصال دارند،  و مجموع آنها عنصری یا عناصری را تشکیل می دهند.  در این زمان با تعریف علمی خاص تشکیلاتی،  عنصر مدیریت و سازمان هم در فضا شکل می گیرد.  البته درک این جملات برای افراد جا مانده در اندیشه پدر بزرگ مآبانه قرون گذشته مشکل است،  ولی مطمئنا جوانان باهوش امروزی به آنها کمک خواهند کرد تا متوجه شوند.  در نتیجه برای ایجاد عنصر مدیریت و رهبری، جنبش و سازمان، سبک کار و غیره،  نیازمند تعریف علمی با اصول دانش و تکنولوژی جدید می باشیم،  که این تشریح علمی از توانایی یک اتم و یا یک فرد خارج است.  بدین جهت ابتدا جنبش نو پدید بوجود می آید،  و سپس در مسیر رشد و تکامل تعریف ها حاصل می شود،  بظاهر ممکن است اندکی افراد فکر کنند،  که سبک کار جدید غیر ممکن یا زمان بر است،  ولی در آن واقعیتی نهفته که افراد با هوش آنرا درک و پی گیری می کنند.   با تعریف های جدید و جامعه شناختی قرن نو،  داشتن تشکیلات و جنبشی هرمی شکل که بتواند،  با گسترده کردن محیط زیرین به اهداف خود برسد،  تصور پوچ و غیر قابل اجرا می باشد.

      امید است،  ایرانیان دانش پژوه موضوع و مطلب این وبلاگ را بگیرند،  و با دانش خودشان در آمیزند و به جامعه بفرستند،  که حتماً ره آوردی نیکو در پی خواهد داشت،  در غیر اینصورت چنان ماند که،  من تیری در چله اینترنت گذاشته و بسوی دشمن رها کرده باشم.  که باعث شود دشمن موذی هوشیار تر و ما همچنان پراکنده و بی دل و یار بوده و در انتظار سرنوشت و دروغ های دیگری باشیم که برایمان بنویسند.  عزیزان بیائید با دین و دانش والای مان خودمان سرنوشتی نو بنگاریم،  و بدین منظور از هم میهنان عزیز خواهشمندم در جهت سخن این وبلاگ نظر بنویسند،  تا به اهداف مورد اشاره یعنی باز نویسی علمی تاریخ و سرنوشت رسید.  ایران عزیز با داشتن امکانات گسترده طبیعی، سیاسی، اقتصادی، و ظرفیت های عالی انسانی، علمی، فناوری، و سابقه درخشان تاریخی،  براحتی میتواند حرکت بسوی تمدن جدید را،  پویا طی کند.  این وظیفه اندیشمندان است که با درک تغییرات و با دانایی قرن 21،  استراتژی منطقی و کار آمدی پیش بینی نمایند.   بنا براین احتیاج است در جهت فرآیند تدوین برنامه های آینده نگر،  همه اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی قرن 21  جهان را در نظر داشته باشند،  و لازم است چالش هایی که کشور با آن روبروست،  از قبیل نقاط قوت و ضعفها و فرصتها را کاملاً شناسایی کنند.  درایت پیش بینی آیند اینست که از گذشته خود واقعی و بدور از دروغ بدانیم،  امروز خود را با محک های دقیق بشناسیم،  دارایی ها و بود و نبود های آشکار و پنهان را در تمام زمینه ها و چیزها خوب ببینیم.

      انوش راوید سعی می نماید با مقالات خود در وبلاگ،  چشم اندازی تهیه کند که به شکل همه جانبه و با درنگ های جدید،  بلکه تحرکی نو به فضا بدهد.  با شرایط بسیار خوبی که در همه زمینه ها داریم، و همچنین داشتن تمدن تاریخی مهم،  نمی توانیم قبول کنیم که نقشی پایین دست در منطقه و گیتی داشته باشیم.  احتمالاً بد بینانه نبینید،  بحثها نگاه نژادی و ملی نیست،  ایران و همه مردم ایران است،  مردم و کشور ما باید جایگاهی بلند تر و معظم تر داشته باشند.  انسان با هوش در قرن 21  حتی با یک نگاه به سر نوشته های انوش چون:  قرن سنت گریزی،  بسوی تمدن جدید، موج سوم، انسان قرن 21 ، چالش قرن،  تغییرات مطلوب،  خود بخود پیگیری میشود که اینها چه هستند،  و در پی سئوالها و نظرها و آزمون و تامل می رود،  هم میهنان عزیز احتمالاً این قبیل حرفها را شنیده،  شاید هم چند بار شنیده اید و خوانده اید،  ولی بد نیست یکبار دیگر و از دیدگاهی دیگر ببینید،  درصورتیکه از پس اینها،  سئوالها و نقد های علمی باشد،  می توان به آینده نو راحت امیدوار بود،  که در نتیجه آن نا امیدی دشمن تاریخی را بدنبال دارد،  ولی اگر لودگی و یا ناسزا گویی شود،  متوجه میشویم کار روشن گری سخت و دشوار،  و راه دشمن هموار است.  آیا شما نظر دیگری دارید؟

   پا و ذهن را جلو بکشید

      یکی از برنامه هایی که وبلاگ انوش راوید دنبال می کند این است،  که بلاگر های جوان ایرانی که جزو فعال ترین عزیزان هستند،  و نفوذ خاص در جامعه دارند،  پا و ذهن خود را جلو و به دانایی نوین بکشند.  بسیار دیده می شود که بخاطر آموزش در آموزشگاه هایی که به شیوه قرن 20 اداره می گردد،  جوانان نمی توانند بخوبی تلفیق نوین دهند.  اکثراً نیازمند راهنمایی و کمک فکری هستند،  تا تفاوت قرن گذشته با این قرن را متوجه شوند.  با هوش ترها اگر تا کنون متوجه اختلافات بزرگ دو قرن نشده باشند،  با مطالعه این وبلاگ سریع راه اندیشه خود را می یابند،  ولی برای بقیه روش های مختلف لازم است تا بگیرند،  البته با یک وبلاگ کار مشکلی است.  به هیچ وجه نباید در انتظار معجزه و ریسمان و آسمان بود،  باید زحمت کشید و کار کرد،  تا بتوان مملکتی خوب با مردمی دانا داشت.

      تاریخ و تاریخ اجتماعی،  بود و نبود مردم،  حرکت و نگاه آنها،  مربوط به زمان و مکان خودشان با محدودیت های مخصوص بوده.  مثلاً کسی که چند قرن پیش در روستا و یا قبیله دویست نفری و یا شهر چند هزار نفری،  در دور ای مختلف ساختار تاریخی اجتماع زندگی می کرده،  چه دانا یا ساده بوده،  درک کاملاً متفاوتی از همه موضوعات با هم داشته اند.  به همین منوال قرن گذشته هم که مرحله نهایی انقلاب صنعتی بوده،  با این قرن که انفجار دانش با مجموعه ای از انقلابات اطلاعاتی و ارتباطی و غیره است،  کاملاً متفاوت می باشد.  ما در این قرن امکانات وسیع زندگی و فراگیری داریم که در گذشته نبود،  مثلاً من که زندگی نامه خود را در تولد در تاریخ نوشته ام،  در روستای کوچک جل و چلاسر تمام امکانات زندگی مدرن را دارم.  در صورتیکه همین 25 سال پیش اینجا،  شبکه آب و برق،  جاده و غیره نداشت،  مردم 25 سال پیش کجا،  و امروزی ها کجا.   بنابر این نباید بشر گذشته را به این قرن منتقل کرد،  بلکه باید پیگیر انفجار دانش بود،  تا در موج آن سوار شد و جهان را از تخریب و انقراض نجات داد.

      با نگاهی به وبلاگها متوجه می شویم،  بخاطر همان آموزشها،  که در ابتدای این مطلب و در قرن سنت گریزی گفتم،  بسیاری از افراد مانند قرن قبلی ها هستند.  نباید گذاشت که این موضوع تبدیل به یک مشکل اجتماعی و عقب افتادگی شود،  بویژه که بسیار از مجریان آدم های قرن گذشته هستند،  و یک نوع تلقین نا خواسته گذر به گذشته در جریان است.   از عزیزان و بویژه جوانان با هوش می خواهم،  برای این بخش کمک باشند،  تا اقدام اصولی اینترنتی انجام پذیرد،  که همه بتوانند پا و ذهن را جلو بکشند.

کلیک کنید:  انواع روش های تاریخ نویسی

   تعریف های نوین علم

      یکی دیگر از برنامه های وبلاگ،  تفهیم و تحریک یا تقاضا برای ایجاد تعریف های جدید است،  آنچه که از علوم بویژه جغرافیا ـ تاریخ در گذشته تعریف شده،  در بسیاری موارد می تواند کاملاً متفاوت با واقعیت های علمی باشد.  در گذشته و گذشته ها،  خیلی موضوعات و مسائل برای مردم حتی دانشمندان دوران تعریف نشده بود،  و در طول زمان و به مرور و کم کم به دانشها افزوده می گردید.  از ابتدای قرن 21 و انقلاب کامپیوتری و اینترنتی که در آینده نگری توضیح داده ام،  انفجار در دانایی بشر پدید آمده،  و باید آن را درک نمود.  این کم دانستن و نداشتن تعریف برای موضوعات و مسائل باعث می شد،  علم و دانش، تحلیل و تحقیق، در همان اندازه دوران خودش باشد،  که شامل تاریخ و تاریخ اجتماعی و در کل علم جغرافیا ـ تاریخ هم می شد.  مثالها در تاریخ ایران زیاد است،  که در وبلاگ خیلی نوشته و ادامه می دهم،  اما در اینجا یک مثال غیر ایرانی هم می زنم.

      در 24 اوت سال 70 ق.م،  از صبح زود زمین لرزه هایی اطراف کوه وزو Vesuvio،  شهر پمپئی  Popeiiو خلیج ناپل ایتالیای کنونی را می لرزاند،  ولی کسی به این لرزشها توجه نمی کرد،  مردم می پنداشتند خدایان کمی شوخی دارند.  ساعت یک بعد از ظهر از کوه دودی سفید و خاکستری غلیظ به ارتفاع 10 تا 15 کیلومتر به آسمان بلند شد،  و باد آنرا بروی شهر آورد و شهر در تاریکی فرو رفت،  مردم خیلی تعجب کردند ولی باز هم اهمیت نمی دادند،  و کار خدایان می دانستند.  از ساعت 5 بعد از ظهر باران سنگ ریزه شروع شد،  مردم ترسیدند و به یکباره سعی در فرار از شهر پمپئی کردند،  تا به اطراف بروند.  باران سنگی که بر اثر ترکیب مواد شیمیایی خاکستر های به هوا رفته با هوای سرد در آسمان ایجاد شده بود،  باعث شد که بیشتر مردم نتوانند از شهر 20000 نفری خارج شوند،  و حدود 5000 نفر در شهر گرفتار و گیر افتادند.  از ابتدای شب با ادامه فعالیت کوه حرکت توده های عظیم مواد با سرعت 100 کیلومتر در ساعت بطرف پائین شروع شد،  18 ساعت پس از آتش فشان شدت آن زیاد شده بود.  ابتدا مردم در شهر پمپئی و هراکولانوم و روستاهای اطراف بر اثر استنشاق گاز های سمی کشته،  و سپس در موج نهایی زیر 20 تا 25 متر مواد مذاب و نیمه مذاب مدفون شدند.

      برای مردم که به این راحتی گیر افتاده و کشته شدند،  آتش فشان و فعالیت کوه آتش فشانی تعریف نشده بود،  آنها این را به خدایان نسبت می دادند،  زیرا دانش آنها همین اندازه بود.  اما امروزه با وجود امکانات وسیع علمی و انقلاب و انفجار اطلاعاتی و دانایی که به شتاب ادامه دارد،  باید بیش از گذشته بدانیم،  بهتر و بهتر، بیشتر و بیشتر به تحلیل و تحقیق، بررسی و کاوش پرداخته شود.  در سال 1594 م،  اتفاقی در هنگام حفر کانال آبیاری،  آثار تاریخی شهر پمپئی و اطراف آنرا کشف و اکتشافات را آغاز کردند.  اکتشافات تا کنون ادامه دارد،  اما تا همین ده سال پیش و قبل از تکنولوژی کامپیوتری درباره اتفاقات پمپئی به خوبی نمی دانستند.

      یک مثال دیگر را کوتاه بگویم،  در انقلاب مشروطیت ایران هیچ کدام از مردم دوران نمی دانستند،  که بدلایل تاریخی و تاریخ اجتماعی،  تمدن جدید بورژوازی یا در واقع نو بورژوازی در ایران شکل گرفته است.  در حقیقت انقلابیون داشتند با دوران فئودالی پادشاهی قاجار مبارزه می کردند،  زیرا تمام مردم چه دانا و یا عامی تعریفی از بورژوازی و فئودالی نداشتند.  اگر در این قرن 21 با وجود ذهن های پویای تاریخی،  نتوانیم تعریف های جدید،  برابر با اصول و قوانین علمی در تمام موارد منجمله جغرافیا ـ تاریخ ارائه دهیم،  نمی توانیم وارد تمدن جدید شویم.

   چرا مطالب ادامه دارند

      تمامی مطالب وبلاگ انوش راوید،  شامل،  ادامه دارد و بازنویسی می شود است،  زیرا این مقالات گوشه کوچکی از زیر مجموعه علم جغرافیا ـ تاریخ است،  و برای علم پایانی نیست.  عزیزان برای دریافت ادامه مطالب می بایست به صفحه نخست مراجعه نمایند.  روزی نیوتن قانونی برای جاذبه نوشت و دویست سال می پنداشتند همان است،  بعد انیشتین قانونی و فاکتوری آورد و باز پنداشتند دیگر همان است،  و تا کنون اشتباه فهمیده و خیلی اشتباه بوده است.  اکنون در قرن 21 متوجه شده اند،  هر چه گذشتگان که دانشمندان بنامی بوده و گفته اند اشتباه بوده،  و هر چه علم جلو تر می رود،  تازه می فهمند که هیچ از جاذبه نمی دانند.  علم جغرافیا ـ تاریخ هم همین گونه است،  خواهشاً مپندارید آنچه که می دانیم واقعیت و تمام علم است،  و همه چیز تمام شده است،  در تاریخ و فرهنگ یاد گیری توضیح نوشته ام.

      یاد آوری نمایم،  این وبلاگ خود تاریخ نیست،  یا هر وب و کتاب خود تاریخ نیست،  بلکه نظرات نویسنده آنها می باشد،  که می تواند با وجود داشتن منابع و مستندات،  باز هم خود تاریخ نباشند.  تاریخ را باید فرهنگستان تاریخ بنویسد و تأیید موقت نماید،  فرهنگستانی که باید اعضای آن انتخابی باشند،  و از میان دانشوران داوطلب زیر مجموعه علم جغرافیا ـ تاریخ برگزیده گردند.  برای رسیدن به چنین فرهنگستانی،  کار و زمان، آمادگی ذهنی و پویایی لازم است،  البته افراد اهل علم و دانش واقعی،  خود می دانند و می توانند راه ناهموار و مشکل این کار را چگونه بپیمایند.  وجود فرهنگستان های علمی در تمام زمینه ها و گرایشات،  در جهت استراتژی ملی و مردمی ایران است،  که برای آینده نوین ایران بسیار مهم می باشد.

      ایجاد چنین فرهنگستان هایی از توانایی افرادی که مزد بگیر دولتی هستند تقریباً خارج می باشد،  بمنظور رسیدن به آن بهتر است،  اشخاص دانشور تاریخ و تاریخ اجتماعی یکدیگر را در اینترنت بیابند،  و با کمک تکنولوژی های نوین برای رسیدن به فرهنگستان تاریخ ملی ایران گام بردارند.  بدین منظور آماده تبادل نظر و اندیشه هستم،  عزیزان علاقمند می توانند در صفحه ویژه پرسش و پاسخ ها در اینجا پیگیری نمایند.  کوتاهی از این مورد سپردن گذشته و آینده ایران بدست کسانی است،  که چه بسا صلاحیت ملی و مرمی نداشته باشند،  و یا از چهره ها و کارگزاران خاص باشند.

   چرا ادامه دارد

       تقریباً در تمام مقاله هایم نوشته ام ادامه دارد و بازنویسی می شود،  علت آن امکان وسیع و خوب اینترنت است،  در گذشته یک کتاب چاپ می کردند،  خیلی که هنر می شد می نوشتند بخش دوم آن در کتاب بعدی.  ولی امروزه به راحتی یک مطلب می نویسیم،  و می توانیم آنرا بازنویسی کنیم و ادامه دهیم.  در کل همگان متوجه شده اند،  برای علم پایانی نیست،  و هر آن ممکن است علم دچار تغییرات اساسی شود.  مثلاً روزی عده ای می گفتند که اسکندر از یونان آمده،  ولی امروز با وجود تحقیقات پژوهشگرانی مانند بانو پرنیان حامد،  در کتاب،  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  و یا وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،  متوجه شده اند،  که آن اسکندر قبلی،  داستان بوده و تمام کسانی که در باره اش نوشته اند،  هرگز نخواسته اند فکر کنند که برای علم پایانی نیست، و به شوخی بگویم کتاب هایشان کاغذ باطله شده،  و فقط بدرد خرد کردن و کارتن سازی می خورد،  یعنی بهدر رفتن میلیونها که هیچ،  میلیاردها ساعت درس و کتاب،  مشق و اندیشه جوانان و مردم بوده است.  و چه برنامه ریزی های سیاسی و نظامی از بابت آن دروغ انجام شده،  و چه کشته ها و خرابی های بیشماری داشته است.

      هر دو پدر بزرگ من افراد فرهیخته بودند،  هر دو در مکتب خانه درس خوانده بودند،  حاج میرزا حسین را ندیده بودم،  شش ساله بودم که در سن 80 سالگی فوت کرد ،  از او در راه راستی ایرانی نوشته ام.  ولی پدر بزرگ مادریم خیلی بحث و صحبت می کردم،  می گفتم:  مکتب خانه چگونه بود؟  می گفت:  خیلی خوب بود،  می گفتم:  در فیلمها دیده ام فلک می کردند و کتک می زدند،  می گفت:  آنها تبلیغ منفی می کنند تا مدرسه های امروزی را جا اندازند.  او خیلی باسواد بود،  در مشاعره هیچ کس نمی توانست مقابلش مقاومت کند.  او شناسنامه مادرم را از اراک گرفت،  یادم می آید از او می پرسیدم:  چرا از تهران رفتید و از شهر ارک شناسنامه مادر مرا گرفتید.  می گفت:  اصلیت ما عراقی است،  عراق خاک چین است و تهران خاک خوارزم است،  خوارزم سر راه و گذر است و خیل حوادث تاریخی داشته،  انگلیسها برای اینکه تهران به آنها نزدیک تر است*،  با کلک و نفوذ اینجا را پایتخت کردند،  ولی باید یک شهر از چین پایتخت ایران می شد،  خاک خوارزم کم برکت و محصول است.

      در آن زمان حدود 35 - 40 سال پیش،  که خیلی جوان بودم،  فکر می کردم پرت و پلا می گوید،  و کتاب های تاریخی و ادبی ایران بی اعتبار هستند،  و آنچه که ما در کتاب های درسی خوانده ایم واقعیت است،  ولی اینک متوجه شده ام همانگونه که او گفته بود،  در مکتب خانه دروغ نمی گفتند،  یاد خاله قصه گو افتادم که می گفت:  در مدرسه بشما دروغ می گویند.  مثلاً در ادامه صحبتها با پدر بزرگم او می گفت:  1300 سال پیش وقتی شیرازه امور خراسان** از هم پاشید و فشل شد،  عربها به خراسان حمله کردند،  و مردم گبری آنجا بمرور مسلمان شدند،  ولی یک اسلام ترکیبی بود،  و با نا امنی و درهم شدن خراسان،  مردم از راه چین و ترکستان،  به خراسان رفتند و شهر های خودشان را به خراسان بردند،  و زبان فارسی را هم در خراسان پربارتر کردند.  دین اسلامی را که برده بودند،  با دین مغ های مانوی آنجا ترکیب کردند،  و شیعه را در مزار*** و بلخ شکل دادند،  و روزی با مغ های شمال خراسان دست بیکی کردند،  اول آمدند اینجا خوارزم**** را گرفتند،  و بعد رفتند بغداد را گرفتند و شیعه را انکشاف دادند.

      حالا امروزه برای بدست آوردن معنی و اسناد این گفته ها باید کلی زحمت بکشم،  و صدها کتاب را ورق بزنم،  در صورتی که اگر آن روز در مدرسه حداقل چیزی بما نمی گفتند،  چه برسد دروغ،  از او می خواستم بیشتر توضیح دهد و می پرسیدم،  از کجا می داند و در کدام کتاب و ادبیات نوشته شده است.  ولی برعکس بشدت با او مخالفت می کردم،  مانند تعدادی از جوانان امروزه که دروغ های تاریخ را واقعیت می دانند،  و ندانسته با واقعیتها مخالفت می کنند.  می گفتم:  مغولها از کشور مغولستان آمده اند،  آنها مغ و مغ بچه نبودند،  او سر خود را تکان می داد و گویا در ذهن خود می گفت:  وضع خیلی خرابه،  انگلیسها شما را بدجوری شستشوی مغزی داده اند.  او خیلی اطلاعات و دانش ادبی و تاریخی شیوه قدیمی داشت،  بزودی بخشی از آنها را خواهم نوشت.

     پست قبلی در مورد مصر باستان و استان مصر ایران مطلبی نوشتم،  و این هم مانند بقیه ادامه دارد و بازنویسی می شود،  بخاطر این مقاله باید کلی کتاب را زیر و رو کنم،  و کلی موزه ها را بگردم،  ماجرایش مربوط به 4500 سال پیش است،  و تاریخ آن زمان مانند یک راز است،  راز هم یعنی علم کشف نشده.  بار ها همه مردم،  به هزار و دو هزار و چهار هزار سال پیش فکر کرده و تحقیق کرده اند،  اما کسی که می خواهد از تاریخ بدرستی و واقعی بداند،  باید مطابق فرمولها و قوانین فرهنگ یادگیری،  برای هر جمله و کلمه،  کلی پرسش مطرح می کند،  تا به پاسخ برسد،  و تازه متوجه می شود،  هر چه تلاش می کند باز تاریخ بصورت یک راز است.  آیا هرگز فکر کرده اید 1000 ، 2000 ، 4000 سال دیگر،  وقتی مردم آن زمان امروز ما را مطالعه می کنند چه می فهمند؟  آیا با وجود اینهمه حافظه و کاغذ و کتاب،  آنها می توانند این مطالب را بخوانند؟  آنها چگونه هستند و چگونه درک می کنند؟  آیا امروز ما،  در آینده یک راز خواهد بود؟  همانند فرو ریختن ساختمان های دو قلوی مرکز تجارت جهانی در همین ده سال پیش،  که هنوز برای مردم یک راز است،  آیندگان تاریخ خود را چگونه خواهند دید؟

   * ــ  با پیدایش تلگراف و ماشین بخار و خط آهن باکو – اروپا،  تهران به اروپا نزدیک شده بود.

   ** ــ  منظور خورآسان بود،  به نام های جغرافیایی و هویت مکانی در اینجا مراجعه نمایید.

   *** ــ  منظور مزار شریف و زیارتگاه آن شهر بود،  به تاریخ نوبهار و بلخ مراجعه شود.

   **** ــ  خوار یا خوارزم،  یک قرن پیش مردم به بیابان های قم تا تهران و ورامین،  دشت خوار می گفتند.

 

   چاپ کتاب نه

      زمین دارد زیر پای ما حرکت می کند،  بارها در این باره گفته ام و در قرن سنت گریزی کاملاً توضیح داده ام،  دیگر زمان چاپ کتاب برای زمینه های تخصصی نیست.  چند صد سال پیش یک دانشمند در تمام علوم می گفت و می نوشت،  تا اینکه به قرن تولید انبوه 20 رسید،  و همه مردم می خواستند در تمام علوم بدانند،  و خود را جای دانشمند قرن های گذشته قرار دهند.  اما در این قرن بخاطر گسترش و عمق دانش امکان ندارد،  کسی از تمام علوم بخواند و فرا گیرد،  فقط لازم است اطلاعات عمومی به اندازه مورد نیاز تخصص خود بداند.  بنابر این اشخاص متخصص و دانش جویان در زمینه دانش وبلاگ انوش راوید به راحتی در تمام گیتی دسترسی به این وبلاگ دارند.  در وبلاگ دانش سریع تبادل نظر و نو نویسی و طراحی می شود،  در صورتیکه در کتاب ضمن مخارج سنگین این امکان نیست،  و با قطع درخت و تولید کاغذ جهان را به تخریب و انقراض نزدیک می کند.

   توجه:  تعدادی از پستها رمز دار است،  و یا در بالای بعضی از صفحات وبلاگ نوشته شده:  صفحه ویژه متخصصین جغرافی ـ تاریخ،  خواهشمندم افرادی که تمام وبلاگ را نخوانده،  و در این علم آگاهی کمی دارند،  این صفحه ها را مطالعه نکنند،  و از آنها خارج شوند.

عکس انوش در ارگ کریم خان زند شیراز،  مشروح در مسافرت های انوش راوید،  عکس شماره 4504.

کلیک کنید:  ایران و ایرانیان

کلیک کنید:  بازرگانی انوش راوید

کلیک کنید:  زندگی نامه انوش راوید

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir


برچسب‌ها: سخن وبلاگ
نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

تاریخ حشرات موذی دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 23:20

   تاریخ حشرات موذی

      در طول تاریخ همه کشورها،  افرادی بودند که چون حشرات موذی نا بکارانه اقداماتی می کردند تا روند رشد دمکراسی و آزادی قلم را نابود کنند،  این افراد که چون حشرات موذی می مانند در واقع آفت اجتماع هستند،  سواد و شعوری ندارند و نمی خواهند چیزی هم یاد بگیرند،  فقط با لجن پراکنی، کشتار، شکستن قلم می خواهند خواسته استعمار و امپریالیست را پیش ببرند،  در همه جا دیده می شوند در وبلاگ ها،  رادیو و تلویزیون ها، نشریات و همه جا می روند و موذیانه کثیف ترین چهره پلید خود را نشان می دهند.  خلاصه هرکجا که بتوانند،  و از طرف کار گزاران و چهره های استعماری مأموریت داشته باشند سر می زنند و توطئه های رنگارنگ آن دشمنان تاریخی بشر را احمقانه می خواهند پیش ببرند،  ولی غافل از اینکه انوش راوید پیشرو و قهرمان مبارزه با دروغ گوهای تاریخ، این جانوران بی پدر و مادر را که نام نشانی ندارند افشا می کند.  یکی از کارهای مهم مبارزه با دروغ های تاریخ جنگ با این چند نفر و افشای نیرنگ های آنهاست، که گاه با جیر و مواجب از اربابان انجام می دهند و تعدادی از روی کودنی و فسیلی،  دشمنی با ملتها را پیشه کرده اند.  در اردوی مجازی ملی و مردمی از اینها نوشته ام، این احمقها که در دشمنی با آزادی اندیشه ید طولانی دارند،  باید بدانند ملت ایران قدرتمندانه با این دشمنان بی نام و نشان که معلوم نیست پدر و مادر آنها که هستند و مطمئناً ایرانی نمی توانند باشند،  مبارزه می کند به زباله دان جهنم می فرستد.

     دشمنان تاریخی ایران عزیز از وبلاگ های افشاگر انوش راوید بشدت ترسیده اند و با ترفند های گوناگون با کودنی خاص خودشان می خواهند با آنها مقابله کنند.  یکی از کارهای مهم جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران مبارزه با این حشرات موذی است،  البته این مبارزه میلیتانتی نیست بلکه فقط مجازی و رادیکال و در راه شکوفایی آزادی قلم و اندیشه می باشد،  در این راه ممکن است بعضی از عزیزان هم میهن دچار مشکل یا ناراحتی گردند،  این بهای دمکراسی از این نوع است که پیشاپیش از این گرامیان پوزش می طلبم.   توجه کنید، جهت رسیدن به آینده ای نوین همگان از دمکراسی بگویید از آزادی اندیشه و قلم و از همه چیز آزادی بنویسید و اجازه ندهید دشمنان و حشرات موذی در مقابل آزادی های اجتماعی قد علم کنند.  اگر کل آزادی برای ملت ایران تفهیم نشود آینده خوبی نخواهد بود،  وای مصیبت هاست، و کوروش کبیر و شیخ بزرگ و یا این آن هیچ کاری پیش نخواهند برد.  با قدرت و شجاعت تابوی دروغ گو های دشمن ایران را بشکنید وارد سرنوشتی جدید شوید،  چشم و گوش بسته و ساده حرف و گفته و نوشته دشمنان ایران و آزادی را نخورید،  مطالب دروغ آنها را شناسایی کنید و لینک این حشرات موذی دشمن را بر دارید،   دانایی قرن 21 است شما جوانان با هوش ایرانی آورندگان موج های نو هستید،  با دقت و درایت براحتی می توانید ایران و ایرانی را وارد دنیای دگر نمایید،  پدران آریایی شما بنیانگزار اولین انقلاب های انسانی تاریخ در همه دوران ها بودند.

      فقط خواهشاً خیال نکید چیز های زیادی از آزادی می دانید،  تا می توانید در باره دمکراسی بخوانید و تحقیق کنید،  بدانید در طول تاریخ به ایران بیش از حد ظلم شده که با مطالعه و پیگیری وبلاگ های انوش راوید متوجه واقعیت ها و شیرینی تاریخ و قدرت ملت ایران خواهید شد.  سعی می کنم با افشا گری وبلاگ هایی که هیچ اثری از خود به جا نمی گذارند و با اسامی مختلف رنگ عوض می کنند و به لجن پراکنی مشغول هستند،  آگاهی لازم را به عزیزان برسانم که نمونه هایی از آنها را در ادامه نوشته ام.  در این میان عده ای پاک شاید بپرسند چرا به دشمنان فارسی نویس مانند این حشرات موذی که نام وبلاگ های آنان در اینجا هست می نویسی احمق، حشرات موذی یا بی پدر و مادر،  گفته من در چهار چوب دمکراسی و پاسخ در شأن نوشته آن آشغال ها می باشد که احمقانه هر چه خواسته اند علیه من نشر اکاذیب کرده و مثلاً گفته اند وطن فروش و... عزیزان هم میهن تمامی نظرات نوشته شده شما گرامیان امانت می باشند و بدون تغییر یا حذف تأیید می گردد،  ولی دشمنان احمق ایران بدانند نظرات احمقانه تر از وجودشان برای اطلاع رسانی در پست های جداگانه رسیدگی می شود.

    آیا می دانید آزادی زمخت و نا پخته چیست؟

   نشر اکاذیب حرامزاده ای عوضی:

     یکی از این حشرات موذی بی پدر و مادر در نظرات وبلاگ اصلی من چنین نشر اکاذیب کرده و مهملاتی و اراجیفی نوشته است:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جمعه 9 مرداد1388 ساعت: 18:16 توسط: سرباز ساسانی

شما میخوای با این برداشت دروغها کم کم تاریخ ایران را از بین ببری یعنی با برداشتن نام اسکندر گجستک از لیست ویرانگران ایرانزمین میخوای سوزاندان تخت جمشید را برداری و کم کم بگی که تخت جمشیدی در کار نبوده و کم کم تمام تاریخ ایران را با فریبی زیرکانه و با پوشاندن لباس ایرانپرستی تیشه بر ریشه ایران بزنی.ننگ بر تو مردک دروغگو.میخواهی قادسیه ورداری که بگویی ساسانیان خود به خود نابود شدند؟جوابت  هم حتما این است که کامل تارنگار دروغ پردازت را بخوانم که با کمال تاسف خواندم .پس در این مزخرفاتت رو تخته کن.مردک وطن فروش .گرگ در لباس میش.با دلسوزی میخواهی میهن پرستان را منحرف کنی.نه مردک کور خواندی.ننگ بر تو و اون رهبریت که نمیدانم کیست که اینگونه میخواهی تاریخ ایران را محو کنی.اما بدان کسانی که دور خود جمع میکنی کوته اندیشانی مانند خودت است.ننگ بر تو باد.پاینده ایران جاوید ایران آریایی .آریایی های زنده و در تاریخ ثبت شده.و ننگ بر دشمنان این مرز و بوم مانند تو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

      این حشره هیچ اثر و لینکی از خود به جا نگذاشته بود که کاملاً گویای موذی گری است،  با ابزار های اینترنتی پی گیری کردم و متوجه شدم که از نظرات پست 7 مرداد وبلاگ وزین تاریخ ساسانیان آمده است،  و وبلاگ کذایی حشره را یافتم.  در همین پست آگهی تبلیغاتی وبلاگ خودم را در نظرات نوشته بودم،  آن حشره همین جا روز جمعه 8/8 از لینک من وارد وبلاگ جنبش می شود و اراجیف فوق را می نویسد.   ضمن تشکر از وبلاگ تاریخ ساسانیان،  افرادی که جهت تحقیقات اجتماعی مدارک و لینک های بیشتری از این حشره و امثال آن می خواهند در اختیارشان گذاشته می شود.

   تاریخ موذی های احمق

      همیشه در تاریخ افراد مزدور و یا ضعیف و بی سوادی بودند که از بالا و پایین و عقب و جلو مورد سوء استفاده کارگزاران و چهره های استعمار و امپریالیست قرار می گرفتند،  از این افراد برای برهم زدن نظم اجتماعی در اشکال مختلف و یا به گمراهی بردن انقلاب های انسانی ایران و یا جلوگیری از تحقیقات علمی استفاده می شد،  که مشروح تاریخ آنرا بزودی می نویسم.  مثلاً امروزه بسیاری از جوانان پرشور و پویای ایرانی با وبلاگ هایی زیبا برای علم و دانش ایران کار و تلاش می کنند،  اما عده بی نام و نشان که عقده و حقارت تمام وجودشان را گرفته است در نظرات وبلاگ ها بی دلیل منطقی دخالت غیر اصولی و اخلاقی می کنند،  و یا ناسزا می نویسند که باعث شده وبلاگ ها نظرات را بعد از تأیید نمایش دهند از این وضع مشخص است که کار این نوکران موذی احمق دشمنان مخالفت با آزادی و دمکراسی است.

     فرد بی نام نشانی که معلوم نیست مادر و پدر او کیستند ایرانی است یا نه، و از کجا آمده است، با نام دروغی و الکی که اساس بی شرط  و دروغ بودن خودش را می رساند،  این چند خط را با غلط های فراوان روابطی، املایی، و انشایی، اخلاقی، نوشته است، که با خواندن آن متوجه می شوید،  او از وبلاگ نویسی چیزی نمی داند،  خواسته موذیانه مرا ناراحت کند و همچنین تاریخ و فرهنگ ایران عزیز را به مسخره بگیرد.  از عزیزان وبلاگ نویس می خواهم این عده را چون موش آزمایشگاهی وسیله تحقیقات در رشته خود نمایید،  و در ضمن وبلاگ نویس ها و مجریان،  احتیاط نمایید در دام این قبیل حشرات رنگارنگ نیافتید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   

سلام.   پادین  سه شنبه 6 مرداد 1388 ساعت: 1:20

من با نظراتت نمی توانم موافق باشم. کتاب "حمله اسکندر مقدونی: بزرگترین دروغ تاریخ"، اثر دکتر احمد حامی را هم پیش از این خوانده ام. دوستانه می گویم، بررسی تبحر شما در تاریخ جای خود دارد؛ شما یک مقاله منصجم و آکادمیک نمی توانید بنویسید؟ باز حداقل روانشاد احمد حامی قلم خوبی داشت. پیشنهاد می کنم کمی روی نگارش مطلب کار کنید؛ چون کارتان خیلی ضعیف پرداخته شده، گاها فاقد منبع است، آکنده از فحش و کینه توزی است (که البته من مخالفتی ندارم ولی کلاس علمی مقاله هایت را در حد صحبت های خمینی پایین می آورد). هدفتان را بگذارید بر روی تأثیر بر روی مخاطب. کوتاه بنویسید. یک چکیده تهیه کنید. یک پیشگقتار بنویسید. پیشینه بدهید. و دست آخر نتیجه گیری کنید. قصد من کاملا دوستانه بود. برای همین هم مستقیم نوشتم. هدف این بود که شما بخوانید، برای همین انتشار آن اهمیتی ندارد. کمکی خواستید در خدمتم. ضمنا تشکر می کنم بابت این وقتی که گذاشتید و امیدوارم انتقاد مرا دال بر بی انصافی نگذارید. زحمت می کشید و برای هم من خواستم که زحمتتان اثربخش باشد. در ضمن نمی خواهید مقاله بنوسید که یک انقلاب اسلامی هم بزرگترین دروغ تاریخ است و مردم ایران ایقدر فهیم بودند که سلطه واپس گرایی را بر خود نپذیرند؟  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    این موذی احمق ترسو نمی فهمد عددی نیست تا از او تقاضایی باشد،  هر وبلاگی خواننده خودش را دارد،  افراد زیادی به وبلاگ های مختلف سری می زنند وقتی در تخصص شان نباشد و یا مورد علاقه نبینند از آن خارج می شوند،  شاید هم مخالف علم و عقیده آنها باشد،  اما به منظور حفظ دمکراسی و آزادی در اردوی مجازی ملی و مردمی از آن ناراضی نمی تواند باشد.  وبلاگ هایی که پسندیده شدند،  معمولاً افراد نویسنده آن را می شناسند و از سابقه بلاگر جویا می شوند،  اگر نقدی و تحلیلی باشد مودبانه ابراز می دارند.  در بعضی از مقالات انوش راوید دیده شده که بعضی وبلاگها گسترده به نقد کشیده شده اند، مانند مقاله های، چشم انداز عصر حجر،  و یا در اردوی مجازی ملی و مردمی،  بررسی وبلاگ های فوق مرحله آخر تبادل نظر بوده و آن تحلیل ها نیز جهت آزادی اندیشه و قلم می باشد.  در مورد این موذی بگویم که ایشان می بایست ابتدا خود را معرفی می کرد و از توانایی ها و تحصیلات و سوابق خود می نوشت و سپس از سوابق من جویا می شد.  به عقل کوچک او نمی گنجد که در وبلاگ ها و اینترنت بگردد و ببینند که از سال 1354  تاریخ نویسی در رابطه با دروغ های تاریخ و تاریخ اجتماعی را در مجله دانشمند شروع کردم،  در کیهان، جوان، پنجشنبه ها، در آستانه فردا، شکار و طبیعت، بندر و دریا، سیرو سفر و تعداد دیگری نشریات مدت 30 سال نوشتم.  مدت پنج سال است که همان مطالب و یا مقالات جدید را در اینترنت منتشر می کنم، هم اکنون بیش از ده سایت و وبلاگ دعوت به نویسندگی شده و می نویسم،  بیش از پانصد وب،  وبلاگهای مرا در پیوند قرار داده اند که یک از بزرگترین رقم هاست،   با گشتی در اینترنت براحتی می توان همه چیز مرا یافت و الا آخر.  آیا با کارگاه فکر سازی موافق هستید؟

   موذی های دیگر در:  اردوی مجازی ملی و مردمی

   چشم انداز عصر حجر

      شاید عده ای با خواندن کامنت زیر که در پست تابستان 88 وبلاگ جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران نوشته شده از خود بپرسند،  انوش راوید که در مقالاتش می نویسد جوانان ایران با هوش و خردمند هستند پس معنی این و امثال آن نظر که فراوان هستند چیست افراد نویسنده این قبیل نظرات که از جوانان بلاگر ایرانی هستند چرا اینگونه می نویسند و در مجموع نخوانده قضاوت می کنند،  توانایی های گفته شده در دانایی قرن 21 را چرا ندارند و غیره.  در اصل این چیز ها به آموزش و پروش و کلاً سیستم آموزشی مربوط می شود که به آنها فرهنگ یادگیری را یاد نداده و یا حداقل اول خوب بخوانند و تعلیل و تحلیل و بحث و نقد و ادامه موارد، سپس در تخصص خود به قضاوت بنشینند.    

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    پنجشنبه 1 مرداد1388 ساعت: 10:38 توسط: شالیز

سلام

من مطلبتونو در مورد دروغ بودن اسکندر پیدا نکردم /به نظر من حرفتون کانلا غلته که نه اسکندر نه چنگیز به ایران حمله کردن / میشه بپرسم پس ایرانیا خودشون کرم داشتن بزنن مملکتشونو ویران کنند / یا کتابخونه هاشونو اتیش بزنن /  باقیموندشم دو دستی تقدیم بیگانه کنن / از کتاب های کهنی که در ملل دیگه موجود است میشه راحت فهمید که / حمله صورت گرفته /  یعنی اگه اسکندر غلط باشه آریو برزن هم وجود نداشته / تندیسشم الکی ساختن / تو میدون گذاشتن / تو تخت جمشیدم اون تصویره که ازشه غلطه / ببینین با 1 حرفتون کلی از تاریخو میبرین زیر سوال /  من اطلاعاتم خیلی کمه چون سنم کمه / اما شما به یه آدم بخته تر این حرفو بزنین بعد قضاوت کنین / که اسکندری بوده یا نه

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

      در تمام جوامع انسانها به سه دسته عمده تقسیم می شوند با هوش، کم هوش و کودن،  در جوامع مختلف در صد هر یک متفاوت است،  در بعضی کشور ها که مردمان آن نسل در نسل مشرو بات الکلی می خوردند یا از مواد مخدر و سیگار استفاده می کردند با هوش ها کم و کودن ها زیاد هستند یعنی در وضع بحرانی انسانی بسر می برند و سطح علمی تحصیلی هم پایین است.  در بسیاری از ممالک اسلامی که نسل در نسل سالم زندگی میکردند وضع آی کی یو خیلی خوبتر است،  فقط در تعدادی از آنها بدلیل یک خطی و دگم بودن ارایه مکتبی اسلامی اجازه تفکر و اندیشه را نسل در نسل از افراد سلب کرده و به آنها گفته شده همین که هست و قدرت بررسی و تحقیق و نقد نا خود آگاه از توده مردم گرفته شده است،  اما در بضی از اسلامی ها سیستم آموزشی بداد رسیده و به مردم فرهنگ یادگیری را آموزش داده است.  جوانان زیادی که از سرزمینهای اسلامی دارای تعصب به غرب مهاجرت می کنند ، بدلیل سالم بودن خونشان خیلی سریع از بالاترین های اجتماعی در آن کشور غربی می شوند.

      هر مملکتی که انبوه وبلاگ های بی محتوا همراه با اشتباهات فراوان نگارشی دارد و نظرات بی دلیل و بی مفهوم در آنهاست،  و اصول دانایی قرن 21 را نمی دانند،  و همچنین نظریه های جدید در قرن سنت گریزی  را ندارند و چیزی از آن به گوششان نخورده است،  چشم انداز عصر حجر در آن جامعه نمایان است.  آنچه که برای ما ایرانی ها روشن است بدلیل سالم تر بودن جامعه ما از بسیاری جاها روز به روز بر تعداد افراد با هوش اضافه می گردد و آنها به کمک افراد کم هوش می آیند و خیلی کودن های کمتری داریم.  همیشه  به خاطر داشته باشیم صحنه های موجود تا ابد ادامه ندارد،  این مسئله مهمی است که آینده نگران در تمام موارد و دیدگاه ها باید در نظر داشته باشند،  در انقلاب های انسانی ایران در این باره چیزهایی گفته ام.

      شاید آینده نگران به چشم انداز عصر حجر کمتر توجه کرده اند،  این هم یکی از اتفاقات است که آینده بینان بویژه جامعه پژوهان باید مورد توجه قرار دهند،  کمبود های فکری و ذاتی و فیزیکی که ممکن است صدمات به آینده برساند یا دلیلی برای بررسی آینده باشد حتماً در نظر بگیرند.  آیا در آینده با مردمی روبرو می شویم که فکر می کنند دانا هستند ولی چیزی نمی دانند،  چون قدرت تحلیل و تعلیل ندارند دروغ های سیاسی و اقتصادی، اجتماعی و تاریخی را واقعیت می دانند،  می پندارند تحصیلات دارند ولی فقط تکه کاغذی گرفته اند، کار می کنند ولی خراب کاری می کنند، مانند:  سد سازی های بدون تحقیق علمی که محیط زیست را خراب می کنند، پروش حیوانات در طبیعت و جنگل کاری های متفرقه که آفت می آورد، و غیره،  در واقع مردمی خواهیم دید که چیزی از موج های نو نمی دانند و فقط مصرف کنند کالا ها و دانشی هستند که دیگران به آنها داده و می دهند.   آینده ایده آل شما چیست؟

  لطفاً جهت نوشتن نظر به وبلاگ اصلی در اینجا بروید.

Anoosh Raavid  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

تاریخ هنر، سفال جمعه نهم مرداد 1388 18:47

   زیبا ترین سفالگران

      ظرفهای سفالی،  قدیمی‌ترین دست کار آدمی است،  که برای مصارف عمومی یا هنری ساخته می شد،  و بنا به خواسته ذهنی زمان و مکان نقش و نگار به خود می گرفت.  انسان‌های اولیه بعد از پایان دوران دویدن به دنبال گاو های وحشی آسیایی و اروپایی و تقریباً خوردن همه آنها به ناچار فکر ذخیره آب و غذا افتادند که این ابتدای آغاز تمدن شد،  در واقع خوردن یکی از چهار کار اصلی انسان است.  انسان اولیه بعد از ده ها هزار سال دوندگی به کشف گره از الیاف دست یافتند که در تاریخ و فرهنگ یاد گیری نوشته ام،  و سپس بعد از هزاران سال به خاصیت چسبندگی و شکل گیری گل رس هم پی بردند،  و در ابتدا ظرفهای سفالی را به شکل های گوناگون و ساده ساختند.  با گذشت زمان و نیاز به ظرف های بیشتر و گسترش زندگی،  سفالگری هم تکامل یافت، انواع آن تولید شد که نمونه هایی در موزهای همه جهان موجود می باشد.  انسان با ذوق و هنر در هر دوره تاریخی‌ آفریننده نو آوری هایی بودند دیر زمان ها نسل در نسل قرنها می اندیشدند که چگونه با دستهایشان بر ظرفهای گلی نقش و نگار هایی بکشند و آنها را با رنگهای گوناگون آراسته نمایند.  هم اینک در اکثر  نقاط  ایران عزیز  از جمله در:  مند گناباد، لالجین همدان،  میبد یزد،  شهررضای اصفهان،  زنوز آذربایجان،  کلپورگان سیستان،  جویبار مازندران، سیاهکل لاهیجان، سیاهکل چال تنکابن، و...  سفال کاری های مهمی می باشد.   تولید وسایل و محصولات سفال و سرامیک در هر یک از نقاط نامبرده با اختلاف کمی در نوع مواد اولیه رنگ و طرح تهیه می‌‌شود و به همین دلیل محصولات هر ناحیه به خوبی قابل تشخیص از فرآورده‌های سایر نقاط است.

     عشق سفال

     خانه ای قدیمی و بزرگ در دره زیبای سیاهکل چال با شکل سنتی خود،  گل و چوب،  که چون خونه گلی معروف بنا شده ،  چشم هر بیننده را روشن می کند.  شیهه اسب،  چرای گاو ها کنار جویبار،  مرغهای محلی رنگارنگ در میان حیاط گل فرش،  وای خدای من بانگ دوشیزه ای با لباس محلی که می گوید بفرمائید عصرانه،  چای محلی اینجا با عسل و کره و پنیر خودمان کنار تنور که با هیزم همین جنگل بغل دست است،  نان داغ دست رنج این عزیز هم میهن،  دوتر (دختر) معروف ترین خانواده سفالگر غرب مازندران ما را به عصرانه ملکوتی فرا خواند و سپس طعم طبیعت را به تمام معنی آن فهمیدیم.

      دور تپه سیاهکل چال هرچه می روی و می گردی تکه های سفال که سنگفرش جنگل و باغ است،  و خبر از گذشته های دور و آباد این منطقه می دهد.  سفال گران حرفه ای و سفال کاری های بزرگ و مهم،  که در گذشته ها صنعت و یا هنرشان با کشتی از بندر خراب شده و از بین رفته کریم آباد تنکابن به روسیه صادر میشد.  همچنین در ادامه خط راًس سیاهکل چال نزدیک این کارگاه به یکی از بزرگترین گبرستانهای تاریخ ایران بر می خوریم که جویندگان گنج صد ها سوراخ در میان این گبرستان برای طلا و زیر خاکی گذشتگان کنده اند.  ای بابا این سنگهای چند تنی را چگونه به این ارتفاع آورده اند،  هزاران سال پیش مگر چه قدرتی داشتند،  سازمان میراث فرهنگی باید بیاید اینجا را حفاظت کند.

      نه چندان دور،  همین شصت سال پیش،  کودکی ریز نقش کم و سن و سال در کارگاه سفال گری عموی خود مشغول شاگردی و کار شد.  کار کرد و کار کرد،  کم خورد،  چون زن عموی او می گفت اگر زیاد بخورد مثل بچه های شصت سال دیگه میشه،  عبادت کرد،  چون عموی او می گفت اگر عباد نکند مثل بچه های شصت سال دیگه میشه.  بله تزکیه نفس و جسمش تکمیل شد و بدین ترتیب معرف ترین سفالگر شد که امروزه خانواده بزرگ و پر محبتی را در کنارش حس می کند و تولیدات او در ایتالیا فروشگاه دارد و در تمام اروپا به فروش می رسد.   بله او در جوانی مرد بزرگی شد،  امروزه کار گاه زیبایش با خمره های حجیم و کوزه های ظریف،  دلربایی می کند و قدرت و توانایی سنت ایرانی را به رخ همگان می کشد،  و می گوید ما ایرانیها در طول تاریخ سازنده تاریخ بودیم و آغاز همه نیکوئی ها از ماست،  که این را در وبلاگ  جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران  گفته ام.  سزوار است که به این کارگاه برویم و یادگاری از تاریخ بگیریم و زینت بخش خانه خود نماییم و تمجیدی از این پیر مرد کاری و توانا و خانوده زحمت کش او نماییم.

      این کارگاه سفالگری در روستای سیاهگل چال سلیمان آباد واقع است،  برای دیدن این کارگاه از راهی قدیمی و نیمه جنگلی که باغات چای و پرتقال و مزارع برنج زینت آن است می گذریم که در این مسیر نوای پرندگان رنگارنگ و پریدن سمورها و دیدن سر سبزی روح را صفایی می دهد و لذتی خاص دارد.  در طول جاده تاریخی چشم انداز زیبای شهر تنکابن و روستاهای اطراف می درخشند و دریایی که احساس می کنی دم دست است و کوه هایی با آب روان،  نگار را می ربایند.  در میان راه خانه های روستایی خوش آمد می گویند و تعارف صمیمانه هر گذرنده را مجذوب مهر تاریخی می کند،  جاده ای خاکی،  تمشکهایی خوش مزه،  ازگیل و انجیر، توت سیاه و توت سفید، سیب و گلابی،  گوجه و آلو،  همگام با درختان افرا و بلوط و توسکا، شش کیلو متر پیاده چنین پیمودن،  گاه طویله هایی با گاوها و گوسفندانی تمیز که کنجکاوانه رهگذران را می بینند. 

    کارگاه سفالگری که متعلق به خانواده نازنین جناب آقای محبی یا خاندان محبی است،  که سه نسل در این مکان مشغول کار و زندگی هستند،  با دو کوره پخت سفال جدید و هفتاد ساله که با هیزم است.  تولیدات این کارگاه:  انواع کوزه ها،  سفال سقف، دوشان و جوشان، ظروف قدیمی و تزئینی،  نمکدان و شکر دان،  جا شمعی و آباژور،  و بسیاری دیگر که باید بیایید و ببینید و تعجب کنید.  خاک برای گل این کوزه گری از همین منطقه است و در نزدیکی جنگل استخراج می شود،  آثار تاریخی زیاد اینجا علاقه مندان را به تحقیقات بیشتر دعوت می کند،  که با گذر از میان باغات پرتقال و سپس درختان تنومند در دسترس است.

     اسم پرتقا ل آوردم، از خنده های تاریخ بگویم اورنج ، نارنج ، تورنج ،حالا با ( گ ) فرق چندانی نداره،  نام های ایرنی مرکبات است، ولی در دوره صفویه، اورنج ما را که در هرمزگان و بندر، بود،  پرتقالیها برای شاه وقت کادو آوردند شاه هم گفت، به اسم اینها که قسمتی از کشور ما را گرفته اند بگویید پرتقال.  یا مثلا ریال که همان رویال انگلیسی و رئال و ریال پرتقلی و اسپانیایی،  یعنی   سلطنتی است،  آنهم در زمان پرتقالیها آمد، و در قرن دانایی 21 و سی سال بعد از پایان حکومت سلطنت هنوز واحد پولمان سلطنتی است.  آن وقت به لغات و کلمات بین المللی گیر داده و عوض می کنیم مانند، کامپیوتر ، هلی کوپتر ،  انگار آنها را ما اختراع کردیم و نام من در آوری برای آنها گذاشته می شود،  شاید هم خیلی جدا بافته از همه جهانیم.

   تاریخ هنر، سفال

   دوره هخامنشیان

      هنر دوران هخامنشي  شاهانه بود،  علاقه به ظروف طلا و نقره و سنگ‌هاى حجارى شده و لاجورد و ساير مواد و مصالح قيمتى باعث شده بود که توجه به سفال و ظروف سفالين کم شود.  بنابر اين دوره هخامنشى دوره ترقى و تکامل ظروف گران بهاى زرين و سيمين و جواهرات و نيز تکوين آثار معمارى با شکوهى است که در تخت‌جمشيد، شوش، همدان، پاسارگاد و مناطق خارج از مرزهاى سياسى فعلى باقى مانده است.  در کاوش‌ هاى تخت ‌جمشيد تعدادى سفالينه به‌ صورت گلابدان قرمز رنگ، قمقمه سفالين با رنگ ‌آميزى سفيد و زرد کمرنگ، قمقمه سفالين به ‌شکل حيوان و نيز سفالينهٔ کوچک دهانه گشادى به ‌صورت ليوان کشف شده است.  سفالينه‌هاى لعابدار و بدون لعاب و نيز ظروف سنگى فراوان نيز در اين ميدان تاريخى و اطراف آن يافت شده که برخى از آنها در موزه ايران باستان موجود هستند.  آجر هاى مزين و آغشته به لعاب رنگين در اين دوره از شاهکار هاى لعابکارى محسوب مى‌شوند.  در اين شيوه سطوح سفال و کاشى را با کنده‌ کارى و منبت‌ به ‌صورت نقوش هندسي، گياهى و انسانى متقاطع در مى ‌آوردند و در فواصل کنده‌ کارى ‌ها و شيارها اندود لعاب را به آن مى ‌افزودند.  بيشتر آجر هاى رنگين نقشدار لعابى در شوش و تخت‌جمشيد که شاهکار هنر کاشى‌ کارى هفت رنگ است با همين روش توليد شده‌اند.

       کاشى ‌هاى رنگين و لعابدار شوش مربوط به کاخ هدش است که اغلب تصاوير فردى و جمعى اشخاص و حيوانات و هيولاها و نقش گل و بوته‌ هاى شبيه به تخت ‌‌جمشيد در آن به‌ چشم مى ‌خورد.  در سنگ‌ فرش حياط غربى تعدادى کاشى که بر گرفته از نقوش يک شير بالدار و شاخدار است پيدا شده و قطعات زيادى مشابه آن در تالار غربى به‌ د‌ست آمده است.   تکه ‌هايى از نقوش گاو بالدار و بخش‌ هايى از يک بدنهٔ کاشى‌ کارى شامل يک رديف سربازان جاويدان در همان منطقه يافت شده است.  قطعات متعدد ديگرى از بدنه ‌هاى کاشى ‌کارى نقوش سربازان جاويدان نزديک دروازه شرقى منطقه کاخ‌ها به ‌دست آمده و صفوف ديگرى از سربازان زير شالودۀ دروازه متعلق به کاخ اردشير دوم کشف شده که مربوط به دوره سلطنت داريوش اول است.  در برخى موارد نقوش هندسى و گل و بوته زينت‌ بخش بالاى بدنه‌ هاى کاشى ‌کارى بوده است.

    سفالينه‌ هاى هخامنشى بعضى بر حسب اتفاق و تصادف و برخى طى کاوش ‌هاى علمى در قلمرو اين سلسله از ميدان‌ها و مکان‌ هاى معروف مشخصى مثل تخت ‌جمشيد، شوش، همدان، يا سرزمين ‌هاى هخامنشى که امروزه خارج از مرز هاى سياسى فعلى است، يافت شده‌اند.  سفال‌ها داراى نقوش و خطوط خلاصهٔ رنگين بوده يا به ‌صورت تجسم حيوان و انسان در ترکيب ظرف در آمده‌اند.  سفال را با خميره زرد، قرمز، قهوه‌اى سوخته، خاکستري، سياه و در اندامى ساده يا اندکى متکلف مى‌ ساخته ‌اند و در ترکيب آنها اغلب شن و ماسه وجود دارد.  بخشى از ظروف سفالين اين دوره با خميرى از کائولن يا خمير شيشه ساخته شده و داراى اشکال زيبايى به ‌صورت تُنگ ‌هاى دهانه باريک، قمقمه، عطردان يا بخوردان هستند.  ابداع ظروف ته مخروطي، ويژه تخت‌ جمشيد بود،  لعاب قرمز رنگ (صورتى يا آجري)، لعاب متداول دوره هخامنشى است،  پس از آن لعابى ساختند ‌ که از مس و کبالت تشکیل شده و رنگ ظروف را به سبز کمرنگ متمايل به آبى و کبود تغيير داده بود.

      سفال‌ گرى دورۀ هخامنشى چندان هماهنگ با ساير رشته‌هاى هنرى مانند سنگ‌تراشي، معمارى و.... پيشرفت نکرده و حتى دچار رکود و انحطاط نيز شده بود.  آجر هايى که در بنا هاى دوران هخامنشى به ‌کار رفته يا لعابدار است يا بدون لعاب،  آجر هاى بدون لعاب بيشتر در شوش است و در ابتدا روى حيواناتى چون گاوميش بالدار، شير شاخدار و بالدار، يا حيوانات افسانه ‌اى و اسطوره ‌اى ديگر نقش‌ شده بود.  اين آجرها را با گل ‌رس قالب نزده ‌اند، بلکه گل را با ماسه مخلوط کرده در قالب‌ها قرار داده و پس از خشک شدن به کوره برده‌اند. آجرهاى لعابدار را پس از حرارت مختصرى که در کوره به آن مى ‌دادند، با لعاب آبى ‌رنگ روى آن نقش کرده و مجدداً به کوره مى‌بردند.  پس از حرارت دادن از کوره بيرون آورده و پس از رنگ زدن بخش‌ هاى رنگ نخورده دوباره به کوره مى‌بردند.  اين قطعه‌ها به رنگ آبي، سفيد، زرد يا سبز بود و نقوش آنها مجموعه‌ نقش ‌هاى نباتات، حيوانات، حيوانات اسطوره‌اى يا سربازان و گارد شاهنشاه بود،  نقوش روى آجر بيشتر در شوش به ‌کار رفته است.

      در تخت‌جمشيد هيچ ‌يک از رنگ ‌هاى اصلى آجر هاى لعابدار محفوظ نمانده است،  علت کمبود ظروف سفالى در دوران هخامنشى در عدم شناسايى و کشف آن در ساختمان‌ها و مکان‌ هاى زيست مردم عادي، روستائيان، سربازان و خدمتکاران،  اين بوده که ابزار و لوازم زندگى مجلل مانند جام‌ هاى برنز، نقره و طلا در دسترس نداشتند و از نظر معيشت و زندگى اقتصادى با طبقه حاکم و دربار فاصله داشتند.  ظروف و اشياى سفالى براى مردم عادى توليد مى ‌شده که متأسفانه از نظر ظرافت و زيبايى و کار برد قابل مقايسه با سفالينه ‌هاى ما قبل هخامنشى نيست.  سفالينه‌ هاى به ‌دست آمده از قلمرو شاهنشاهى عبارت از قمقمه‌ هاى سفالى با لعاب خيلى کمرنگ شيرى و سفيد، و کوزه‌ هاى دسته ‌دار يا بى‌ دسته خاکسترى و غالباً ساده و بدون نقش هستند.  .

  دوره اشکانیان

     تکنيک ساخت سفال لعابدار و بدون لعاب در اين دوره از نظر سبک، جنس، اندام و کار برد، ادامهٔ سفال‌ سازى دوران هخامنشى و قبل آن است.  در دورهٔ اشکانيان صنعت لعاب ‌دهى پيشرفت قابل ملاحظه ‌اى کرد و به ‌خصوص استفاده از لعاب يک ‌رنگ براى پوشش جدار داخلى و سطوح خارجى ظروف سفالين معمول گرديد. همچنين غالباً قشر ضخيمى از لعاب بر روى تابوت ‌هاى دفن ‌شده اجساد کشيده مى‌ شده است.  در اين دوره به ظروف لعابدار با چند ديد آئيني، زيبايى و کار بردى مى‌ نگريستند.  در زمينهٔ سفالينه ‌هاى بدون لعاب نيز سفالگران اشکانى آثار متنوعى عرضه کرده‌اند که از ظروف لعابدار بهتر و مقاوم ‌تر ساخته شده است.  بعضى از آنها ساده و متداول و در اشکال کوزه، تنگ، سبو، ابريق، کاسه و پياله ‌دار هستند و برخى از لحاظ اندام ‌شناسى سفال، داراى مفاهيم درونى و رمزى هستند و به شکل حيوانات شکار، اهلى و چهار پايان مفيد و باربر ساخته شده‌اند.  هدف سفالگران از خلق چنين ظروفي، بيان مفاهيم زندگي، حيات، فراوانى خوراک و دستيابى سهل و آسان به خواسته ‌هاى ذهنى بوده است.  برخى از قلمرو اشکانيان در خارج از سرحدات سياسى فعلي، از جمله سوريه، بين‌النهرين، و ترکمنستان قرار داشته است و بيشترين سفال‌ هاى اين سلسله را بايد در اين ميدان‌هاى تاريخى جستجو کرد. در داخل فلات مرکزى ايران، آثار اشکانيان تخريب و دگرگون شده و اغلب برحسب اتفاق به‌صورت پراکنده پيدا شده است.

    دوره ساسانی

      عصر ساسانى يکى از درخشان ‌ترين ادوار توليد و صنعت به ‌طور کلى در ايران است،  در اين دوره هنر و صنعت به اوج کمال خود رسيد.  از خصوصیات صنايع ساسانى ايجاد سبک و اسلوب جديدى در تزئين نماى ساختمان با گچ ‌برى و گل و گياه است که داراى اصول موزون و نقش‌ هاى تکرارى و تقارن است.  هنر هاى کاشى ‌کاري، معرق ‌کاري، موزائيک و کاشى‌ هاى لعاب‌ دار، در دورهٔ ساسانى به کمال رسيد.  در دورهٔ ساسانيان علاوه بر هنر کاشى‌سازى هنر موزائيک ‌سازى نيز متداول گرديد.  مخصوصاً پوشش دو ايوان شرقى و غربى بيشابور از موزائيک به رنگ‌ هاى گوناگون و تزئينات گل و گياه و نقوش از اشکال پرندگان و انسان را در بر مى‌گيرد.

     سفال دوره ساسانى بيشتر مربوط به محوطه‌ها و بناها است و در قبور اين دوره کمتر اثرى بر جاى نهاده‌اند،  زيرا قبور اين دوره استودان هايى است که اجساد را به ‌منظور دفع فساد در فضاى باز بالاى صخره‌ها قرار داده‌اند و سپس استخوان‌ها را در منسوجى پيچيده و در اين استودان‌ها که از خمره‌ها و تابوت ‌هاى سفالى يا چوبى ساخته شده بودند دفن کرده و در کمرهٔ کوه‌ها، حفره‌ها و درون صخره‌ها يا خاک دفن مى ‌کردند.  سفال دورهٔ ساسانى بيشتر از کاوش‌ هاى مدائن (تيسفون)، کيش، دامغان، تخت سليمان و شوش به ‌دست آمده و به ‌طور کلى سفال لعاب ‌دار و ساده اين دوره ادامه روش سفال ‌سازى دوره پارتی است.  اين سفال‌ها با خميرهٔ گل رس ورز داده شده و منقوش به خطوط کنده با طرح نيم دايره‌ هاى درهم و برهم؛ منقوش به طرح قالب خوردۀ متنوع و محصور بين خطوط موازى و چهار خانه داراى نوشته‌ هاى قلم سياه لعاب‌ خورده به شکل کوزه‌ هاى دو دسته که اين گروه ادامه سفال ‌هاى دو دستهٔ دورهٔ اشکانى است،  همچنين سفال با خميرهٔ کائولن و لعاب قهوه‌اي، سبز، آبى و سربى کمرنگ که بيشتر ظروف لعاب‌دار دوره ساسانى از اين گروه هستند و نيز سفال قالب ‌خورده با نقوش برجسته و نيم برجسته لعاب ‌دار يا بدون لعاب که در دورهٔ اسلامى نيز اين روش ادامه مى‌يابد.

       رنگ سفال‌ هاى نخودى مايل به قهوه ‌اى و داراى سطوح متخلخل است،  برخى از سفالينه‌ها که کوزه‌ هايى دو دسته هستند به لعاب قهوه‌اي، سبز، سربى و فيروزه‌اى آراسته شده‌اند.  در اين ظروف بر خلاف دورهٔ اشکاني، لعاب به ‌صورت نازک روى محصول سفالين را پوشش مى ‌داد که هم به‌ صورت شفاف و هم مات وجود داشت سفال‌ هاى کنده ‌شده و قالب‌ خورده يا لعاب‌ دار اين دوره، آثار اولين مرحلهٔ تجديد حيات صنعت سفال‌ گرى و لعاب‌کارى متعالى و درخشان دوران اسلامى به‌شمار مى‌روند . در اين دوره از مواد شيشه معدنى و ترکيب آن با اکسيد هاى سرب، آلومينيوم، روي، سديم و رنگيزه‌هاى مس، کبالت، منگنز و غيره استفاده کرده و آنها را به‌طور جداگانه گداخته و تغيير شکل داده‌اند، سپس اين ترکيب را سائيده، پودر آن را در آب حل کرده و به‌ عنوان لعاب روى ظرف کشيده‌اند.

     بعد از اسلام

   از اوايل دوره اسلامى تا قرن چهارم هجري، گچ‌‌ بري، نقاشى و سنگ ‌کارى بيشترين تزئينات بنا هاى مذهبى و غير مذهبى را در بر گرفته و به‌ نظر مى ‌رسد بهره‌ گيرى از تزئينات آجر تا قبل از حدود ۳۰۰ هجرى چندان متداول نبوده است.   پس از گسترش اسلام به مرور هنر کاشى ‌کارى يکى از مهم ‌ترين عوامل تزئين‌ و پوشش براى استحکام بناهاى گوناگون به ‌ويژه بنا هاى مذهبى گرديد.  يکى از زيبا ترين انواع کاشى‌ کارى را مى‌توان در بناى قبه ‌الصخره به تاريخ قرن اول هجرى مشاهده کرد.  از اوايل دوره اسلام کاشى‌ کاران و کاشى ‌سازان ايرانى هنر کاشى‌ کارى را با خود تا دورترين نقاط ممالک تسخير شده يعنى اسپانيا برده‌اند.

      هنرمندان ايرانى از ترکيب کاشى ‌هايى با رنگ‌ هاى مختلف به شيوه موزائيک نوع کاشى‌ هاى را به‌ وجود آوردند و خشت‌ هاى کاشى‌ هاى ساده و يک ‌رنگ دوره قبل از اسلام را به رنگ‌ هاى متنوع آميخته و نوع کاشى هفت رنگ را ساختند.  همچنين از ترکيب کاشى‌هاى ساده با تلفيق آجر و گچ نوع کاشى‌ هاى معقلى را پديد آوردند و به اين ترتيب از قرن پنجم هجرى به بعد کمتر بنايى را مى‌توان مشاهده کرد که با يکى از روش‌هاى سه‌ گانه فوق و يا کاشى‌ هاى گوناگون رنگين تزئين نشده باشد.  در قرون اوليه اسلام و سلسله ‌هاى مستقل ايرانى مانند طاهريان، سامانيان و صفاريان هر يک سبک هنر ويژه‌ و مهمی از دورهٔ ساسانى در شهرهاى مختلف را به ‌وجود آوردند.  مثلاً در دورهٔ سامانيان هنر هاى مختلف چون سفال ‌سازي، فلز کارى و معمارى توسعه يافت و شهرهاى معروفى چون بخارا، سمرقند و نيشابور از مراکز مهم هنر به‌اصطلاح اسلامى آن روز گرديد.

      در شهر هاى ری، بلخ، سمرقند، بخارا و نيشابور دورهٔ رنسانس و احياى واقعى ادبيات و هنر آغاز شد و پا ‌به ‌پاى آن هنر سفالگرى وارد مرحله جديدى شد.  اولين گام آن ساخت ظروفى بود که جاى طلا را گرفت،  اين ظروف را با گِل رس زرد رنگ شکل دادند و بدنه آن را با پوسته غير شفاف لعاب اندود مى ‌کردند و پس از پخت در کوره، طرح و نقش مورد نظر را با لعاب قلع روى آن تصوير مى ‌کردند و دومين بار آن را به کوره مى‌ بردند و تحت شرايط اتمسفر و کور، دودآلود، اکسيد قلع به يک ورق نازک طلايى يا قهوه‌اى مايل به قرمز تبديل مى ‌شد.  به اين ترتيب در سدهٔ سوم هجرى سفال‌ سازان نيشابور اين روش را توسعه دادند و ظروفى توليد کردند که جانشين ظروف زرين دوران ‌هاى تاريخى شد و به ظروف زرين فام موسوم گرديد.  محصولات سفالين سده‌هاى اوليه اسلامى در خراسان هنر بديع و نوظهورى است که با آثار ساير نقاط ايران در همين دوران اختلاف فاحش دارند.  خلاقيت سفالگران سامانى پس از دستيابى به لعاب جلادار، توجه به نقش و طرح روى سفال بوده است. نقش مناسب جانوران، پرندگان، خطوط و نوشته‌ هاى کوفى که تا آن روز فقط در صحيفه قرآن به‌ چشم مى‌ خورد و هنوز وارد هنر سفال ‌گرى ظروف نشده بود،  توسط سفالگران سامانى و به ‌تدريج ساير نواحي، به ‌صورت تزئينى دوره ظروف را فرا گرفت.   پس از دو سدهٔ اول هجري، در سدهٔ سوم هجرى سفال ‌سازى اسلامى در ايران با ترکيب شيوە‌ هاى سفال ساساني، انواع ظروف بدون لعاب و نيز لعاب يک ‌رنگ را توليد کرد و اعم تزئينات از قبيل نقش ‌هاى کنده، مهر و قالب‌خورده را افزوده از گل و گياه و پرونده و جانور را روى سفالينه‌ها ايجاد کرد که از شوش، نيشابور، ساوه و رى يافته شده است.

       سفالينه‌ هاى سده اول و دوم دوران اسلامى داراى شيوه‌ هايى به تبعيت از صنايع سفال‌ سازى دوره ساسانى است،  لعاب سبز و آبى مشابه خمره ‌هاى لعابدار شوش متداول است.  در طى سه سدهٔ اوليهٔ اسلامى علاوه بر اجراى لعاب ‌هاى ساده به تبعيت از صنايع دوره ساساني، کوزه‌ها و خمره‌ها و اشياى سفاليتى ساخته مى ‌شد که يا ساده بودند يا اين که با تزئينات گياهى و جانورى و نقوش اسليمى و گل و برگ آراسته مى‌شدند. همچنين از لعاب سربى يک ‌رنگ با نقوش کنده، لعاب سربى و چند رنگ پاشيده با نقوش کنده استفاده مى‌شد. ابتکار ديگر در سدهٔ سوم هجرى در نيشابور، ري، شوش، استخر و گرگان که به ‌وسيلهٔ سفال ‌گران به ‌عمل آمده ساخت و توليد ظروف زرين ‌فام بود.  شايد هنرمندان مسلمان در تکاپوى دستيابى به علم کيميا بودند تا از مواد نازل و پستى چون خاک ‌رُس ظروف توليد کنند که با ظروف زرين و سيمين دوران تاريخى ايران پهلو بزند.   ظروف سفالين لعاب‌دار با تزئينات خط کوفى ساده و آرايشى که انواع آن از سدهٔ سوم هجرى به بعد به ‌وسيله سفالگران سامانى در نيشابور و ماوراءالنهر توليد شده، از محصولات ممتاز سفالگرى دوران اسلامى به ‌شمار مى ‌رود. در سدهٔ چهارم خطوط کوفى با گل و برگ و نقوش اسليمى در آميخت و در سدهٔ پنجم با نقوش پرنده و مرغ پيوند خورد.

      در سدهٔ چهارم و پنجم هجرى سفالگران بيشتر توجه خود را به گذشته ايران معطوف کرده، به توليد سفال‌ هايى با نقوش بر جسته دست زدند که در مجموعه سفال ‌هاى دوران اسلامى شهرت بسيار دارند.  اين نوع ظروف به دليل استفاده از طرح‌ هاى دوران تاريخى ايران مانند نقش اسفنکس ‌هايى با بدن شير و سر انسان، عقاب، اسب، شير و مرغ عنقا، به ظروف گبرى معروف شده است.  عصر سلجوقى يکى از درخشان ‌ترين دوره صنايع اسلامى است که با پيروى از سنت ‌هاى گذشته، هنر هاى مختلف به‌ خصوص معمارى به ‌حد اعلاى شکوفايى خود رسيد،  در هنر سفال ‌سازى ساخت انواع ظروف سفالين توسعه يافت.  در دوره سلجوقي، کاشان، جرجان و نيشابور داراى کارگاه‌هاى معتبرى بود و ظروفى نازک با تزئيناتى برجسته به ‌صورت شاخ و برگ و ساقه گياهان و گل‌ها يا خطوط کوفى و اسليمى توليد مى‌شد،  ظروف مشبک نيز از توليدات اين دوره بود.  برخى از ظروف مشبک را به‌ صورت دو پوسته يا دو جداره توليد مى‌ کردند که پوستهٔ خارجى براى زيبايى و پوستهٔ داخلى در کاربرد مفيد ظرف دخالت داشته است.  اين ‌گونه ظروف دو پوسته را به شکل پرنده و صراحى و تنگ ساخته‌اند،  بيشتر آنها به شکل مرغ و خروس هستند و مرغ صراحي  نام گرفتند،  هر دو پوسته را جداگانه مى ‌ساخته‌اند و سپس بهم متصل کرده و پس از پرداخت و لعاب ‌کارى مى ‌پخته‌اند.

      سفال بدون لعاب و لعاب ‌خورده دوره سلجوقى طرح‌ هاى تزئينى برجسته‌اى دارد که به تقليد از صنايع فلز و گچ ايجاد شده است،  تزئين کوزه و آبخورى و خمره‌ هاى کوچک به ‌وسيلهٔ قالب انجام مى شد و روش قديمى ‌تر آن تزئين با مهر به طريق فشرده و با استامپ بوده است.  اين ظروف سفالى بدون لعاب عبارتند از اشکال پرندگان، جانوران و طرح ‌هاى گياهى و کتيبه‌ها و نقوش هندسى و انسانى است،  روشى که در سدهٔ ششم هجرى در اغلب ميدان ‌هاى فرهنگ سفال اسلامى دوره سلجوقى متداول شد به نقاشى زير لعاب يا قلم مشکى معروف گرديده است،  مراکزى که عموماً در اين شيوه توليداتى را عرضه داشته‌ عبارتند از:  جرجان، نيشابور، سمرقند، آمل و ساري. ادامه دارد

Anoosh Raavid  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

امپراطوری هخامنشیان جمعه نهم مرداد 1388 5:23

 پیش گفتار

      مقالات تاریخی نوشته شده انوش راوید،  از مشاهدات عینی و  واقعی تاریخ اجتماعی و علم جغرافی ـ تاریخ می باشد که با دانایی قرن 21 و تکنولوژی جدید ارایه می گردد،  با سازمان آینده بینی گسترش می یابد و کم وبیش باز نویسی می شوند.  از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نشده،  البته از کتاب های تاریخی که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته شده است.  خواندن آنها به عزیزان علاقه مند به تاریخ و تاریخ اجتماعی که زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ هستند پیشنهاد می گردد،  و از عزیزان خواهش  دارم با دید قرن سنت گریزی مطالعه نمایند.

  توجه:  افراد بیش ملی گرا یا بیش مکتبی همه سرزمینها،  لطفاً از خواندن و نظر دادن خود داری نمایند.

  امپراطوری ایران در مصر

  در دست  مجسمه بی سر که متعلق به پسر یکی از کائنان مصر است،  کتیبه ای بچشم  میخورد که از تاجگذاری کمبوجیه در سرزمین مصر حکایت دارد.  فرعونی از سرزمین پارس،  این کتیبه در مورد " کمبوجیه "  پسر کوروش کبیر،  پادشاه  ایران زمین بود.  در گذشته های دور ایرانیان بر سرزمینهای پهناوری حکومت میکردند،  پادشاهان ایرانی در مصر باستان تاج پادشاهی را بر سر گذاشتند،  و به عنوان   فرعـون  در آن سرزمین افسانه ای تاجگذاری کردند.  بدانید نیاکانمان چگونه توانستند قدرت و عظمت ایرانیان را در سرزمین فراعـنه به تصویر بکشند. معتبرترین سند تاریخی فتح مصر و تاجگذاری در سرزمین فراعنه،  توسط پادشاه ایران، کتیبه ای است که به خط هیروگلیف بر روی مجسمه بدون سر که متعلق به  پسر کاهن بزرگ معبد   سایس   میباشد، چنین حک شده است:
  {هنگامیکه کمبوجیه شاه بزرگ و شاه تمام کشورها به مصر آمد،  با او مردان بسیاری از کشورهای مختلف بودند. او در تمامی کشور مصر به پادشاهی رسید،  مصر علیا و مصر سفلی.... سپس پادشاه به معبد سایس رفت و در برابر الهه نیت به خاک افتاد .... او مرا پزشک بزرگ نامید و من به دستور پادشاه، زمین های خوب به کاهنان دادم، کودکان را غذا دادم،  کارهای سودمند برای تنگدستان و یتیمان انجام دادم،  و به فرمان شاه همه را از گرفتاری های بزرگ رهانیدم.} این کتیبه اکنون در موزه   واتیکان  نگهداری میشود.

آیا ما ایرانیها با این تاریخ درخشانمان باید اغفال دشمن شویم، و بگویم ما ترکیم و یا فارس و یا کردیم و عربیم و به یکدیگر بد بین بوده،  و سعی در کوچک شمردن خود کنیم ؟ این پادشاهان تاریخ ما همه ایرانی بوده،  و در دوره های مختلف از هر قوم و ملت ایران بزرگ و عزیز در حکومت بودند.   

از آغاز تاريخ مصر باستان تا ورود ايرانيان ۲۷ سلسله بر مصر حكومت کردند،   با حساب سه سلسله كه بعد از فتح مصر توسط كمبوجيه و بازگشت ايرانيان،  حاكم مصر بودند، جمعاً سى سلسله پادشاهى میشوند.  ايرانيان  كشورى را گشودند كه از تاريخى پربار و درخشان برخوردار بود،  مردمان فرهيخته و با فرهنگى در آن مى زيستند.  هنر و تمدن باستانى مصر نقش بسزايى در شكل گيرى و تداوم و تكامل فرهنگ بشرى داشته است.  آنان خط تصويرى  هيروگليف ـ Hieroglyph  را تقريباً همزمان با ميخى  ايدئوگرام ـ Ideogram  سومرى در سده هاى پايانى هزاره چهارم پ. م  به عنوان ارمغانى گرانبها به ميراث نهاده بودند،  موفق به خلق يادمانهاى عظيم چون اهرام ثلاثه (جيزه) و مقابر صخره اى دره شاهان در  تبس ـ Thebes  و معابد حجيم و بزرگى چون  كارناك ـ Karnak  شده بودند كه از عجايب ساخت و سازهاى انسانى به شمار مى روند.  هزاران هزار اثر هنرى گرانبها از مجسمه و نقاشى ديوارى و حجارى بر دل صخره ها گرفته تا اشياى سيمين و زرين و جواهرات ارزشمند و...  كه امروز آذين بخش موزه ها و مجموعه ها است،  همه محصول ذهن پويا و خلاق مصريان است.

  پزشکان و دانشمندان مصرى به مرحله اى از ابداع و تكامل رسيده بودند كه می توانستند انواع بيماريهاى سخت را معالجه کنند.  روش موميايى كردن اجساد گرچه منحصر به مصريان نبوده،  اما كار آنان در اين زمينه بسيار متمايزتر و شاخص تر بوده است.  هنر و فرهنگ مصر باستان در ميان فرهنگهاى همزمان خود از تداوم و جامعيت خاصى برخوردار بوده،  و در طول سه هزار سال تا حدودی همچنان ثابت و تغيير نکرده جریان داشت.  با اين وجود،  ايرانيان که از فرهنگ و تمدنى والا برخوردار بودند،  در مواجهه با مصر آنها را يك ملت مغلوب و شكست خورده حساب نکردند،  بلكه با ديدى جدید و وسیع،  به نوعى بده بستان فرهنگى مبادرت نمودند.

در ساختمان کاخهای تخت جمشيد و شوش هنرمندان حجار مصرى به ايران آورده شدند، و می توان نشانه هنر آنها را در اين دو مرکز هخامنشي به وضوح رديابى كرد.   داريوش بزرگ به کار هنرمندان و صنعتگران اغلب سرزمینها منجمله مصری در كتيبه اى اشاره دارد.  اخيراً يك قلاب مفرغى همراه با كتيبه اى به نام  خشايارشا  در مصر كشف شد كه بنابر نوشته روى اين اثر آن را جهت نگهدارى جايگاه مجسمه يا بخشى از مبلمان مقدسى كه شاه هخامنشى به يك معبد مصرى هديه كرده بود،  به كار مى بردند.  در معبد  كارناك   نيز چند قطعه سنگ مربوط به هخامنشيان شناخته شده كه نشانه احترام و تقديس شاه هخامنشى به معابد مصرى است.  مجموعه كتيبه هاى هيروگليف يافت شده در وادى  حمامات  منسوب به  اتى ى وهى  ـ Ethiavahi  كه در زمان سلطنت داريوش اول ـ خشايارشا ـ و اردشير اول،  در سالهاى ۴۷۶ ـ ۴۷۳ پ. م نوشته شده،  اسناد معتبرى از تعامل و تفاهم ايران و مصر است.  در اين اسناد خشايارشا همچون ارباب دو كشور مورد خطاب واقع شده است،  {شاه دو كشور،  پسر رع (خداى مصرى) صاحب ديهيم ها كه جاودان زنده بماناد}.  اين همان عبارتى است كه بر روى چند گلدان سنگى يافت شده در پرسپوليس و شوش نيز آمده است.

 مهمترين اثرى كه از دوره تسلط هخامنشيان در مصر گزارش شده،  حفر ترعه اى توسط داريوش اول است كه رودخانه نيل را به درياى سرخ (احمر) متصل مى ساخته و در نوع خود يكى از شاهكارهاى صنعت و نشانه قدرت هخامنشيان به شمار مى رفته است.  در سال ۱۹۷۲ ميلادى (۱۳۵۱ شمسى) در كاوشهاى هيأت فرانسوى در شوش يك مجسمه سنگى بدون سر از داريوش اول به دست آمد كه هم اينك در موزه ملى ايران (ايران باستان) نگهدارى مى شود.  سر اين مجسمه كه شكسته شده،  با تمام مساعى و جست و جوى كاوشگران يافت نشد.  داريوش كه رداى معمول شاهان هخامنشى را به تن كرده،  گرزى كوچك در دست راست و يك گل (نيلوفر) در دست چپ دارد.  در چين رداى داريوش و بر كمر او به خط ميخى عيلامى و هيروگليف مصرى كتيبه هايى حك شده است.  روى سنگى كه مجسمه بر آن استوار است،  به شيوه قاب بندى مصرى نقوش ملل تابعه هخامنشى حك شده است.  اين تنديس در مصر توسط حجاران هنرمند مصرى ساخته شده و به شوش حمل شده و در دروازه شهر شاهى نصب گرديده است.

 داريوش اول توجه خاصى به توسعه راهها و جاده ها و راههاى دريايى داشت.  از اين رو در اواخر سده ششم پ. م دستور حفر ترعه ميان نيل و درياى سرخ را مى دهد و به يادبود اين كار عظيم و مهم يك لوحه سنگى به چهار خط و زبان (ميخى فارسى باستان ـ عيلامى ـ بابلى و مصرى) در نزديكى ترعه به يادگار مى گذارد.  اين لوحه در سال ۱۸۶۶ ميلادى ضمن حفر كانال سوئز كنونى در محلى به نام  شلوف الترابه  در ۳۳ كيلومترى كانال و با فاصله كمى از ترعه سوئز كشف شد.  روى اين لوحه سنگى نقش دو نفر حجارى شده و در وسط نام داريوش حك شده است.  در طرف راست لوحه دو كتيبه همچون اكثر كتيبه هاى هخامنشى به سه زبان و خط فارسى باستان ۶ سطر ـ عيلامى ۴ سطر ـ بابلى سه سطر نقش گرديده است. كتيبه دوم حاوى اطلاعاتى در مورد حفر كانال با متن فارسى باستان در ۱۲ سطر و زير آن عيلامى كه متأسفانه ۷ سطر آن بيشتر باقى نمانده و بقيه با متن بابلى كه شايد زير خط عيلامى بوده،  از بين رفته است.  طرف ديگر لوح كتيبه مفصل ترى به خط و زبان مصرى (هيروگليف) .  ترجمه مطالب مندرج در لوحه به شرح زير است: 

  بند اول: خداى بزرگ است اهورا مزدا كه اين سرزمين را آفريد،  كه آسمان را آفريد، كه انسان را آفريد، كه شادمانى را به بشر داد.  داريوش را به شاهى برگزيد.  داريوش را شاه سرزمينى كرد كه پهناور است و اسبان و مردان خوب دارد.   بند دوم:  منم داريوش شاه، شاه شاهان،  شاه كشورهايى كه از تمام نژادها مسكون است.  شاه اين سرزمين پهناور تا آن دوردست ها،  پسر ويشتاسپ هخامنشى.  بند سوم:  من پارسى هستم.  به همراهى پارسيان مصر را فتح كردم.  فرمان دادم اين آبراهه را حفر كنند.  از  پى رو  نيل كه از مصر جارى است تا دريايى كه از پارس بدان روند.  اين ترعه كنده شد،  چنانكه فرمان داده بودم و كشتى ها از مصر به وسيله اين راه آبى به سوى پارس روانه شدند،  چنانكه اراده من بود. 

كتيبه دوم فقط حاوى بند اول و دوم متن فوق الذكر است،  فقط تفاوت هاى اندكى دارد.  در كتيبه مصرى نقش داريوش مانند فراعنه مصر حك شده است.  چهره او زير قرص آفتاب بالدار و خدايان دو بخش (عليا و وسفلى) نيل ترسيم شده و نام داريوش آن دو را به هم اتصال داده است.  اسامى كشورهايى كه تابع داريوش (در مصرى:  آن تريوش) بوده،  آمده و بدينوسيله نشان داده اند كه داريوش از مقتدرترين فراعنه مصرى (يعنى فراعنه سلسله هجدهم) فراتر و برتر بوده است.   متأسفانه نام برخى كشورها كه محتملاً مى توانسته مكمل كتيبه داريوش در نقش رستم فارس باشد و يا ترديد در مورد آن را برطرف سازد،  پاك شده و قابل قرائت نيست.  نمايندگان كشورهاى تابعه در اين نقوش زانو به زمين زده و در حال كرنش و احترام هستند.   همانگونه كه در ديگر نقوش هخامنشى منجمله در آرامگاه هاى شاهان هخامنشى در تخت جمشيد مى بينيم،  پارسى ها مقدم ترند و سپس مادى ها و در آخرسكاها قرار گرفته اند.  متن كتيبه مصر به سياق كتيبه هاى فراعنه نوشته شده و عباراتى از آن كه تاكنون كشف رمز و قرائت شده،  به شرح زير است.

سنگ نبشه هاى داريوش اول هخامنشى در مسير و حوزه كانال قديمى احداثى خود وى از چنان اعتبار و اهميتى بر خوردار است كه مى توان آنها را از مهمترين اسناد سياسى مكتوب هخامنشى به شمار آورد.  ضمناً اين سنگ نبشته و نگاره ها تأييدى است بر مفاد الواح زرين و سيمين يافت شده در آپاداناى تخت جمشيد كه داريوش حدود و ثغور امپراتورى خود را تا مصر گسترانيده است.   مهمترين مأخذى كه درباره اين كانال و سنگ نبشه هاى يادمانى آن در دست است در كتاب مستشرق و كتيبه شناس بزرگ و فقيد آلمانى به نام پروفسور  والتر هينتس  W.Hints،  به نام  داريوش و پارسها Dauius und Die Peruser  كه ضمن ارائه نقشه كانال داريوشى كه نيل را به درياى سرخ متصل مى كرده چند طرح از ستون نبشته داريوشى در  كابريت  Kabrit  كه توسط  ژرژ. منان  J.Menant  از سنگ نبشته برداشت شده و ستون نبشته  تل المشتوتا  Tell el Masschista  برداشت شده توسط  جى. پوزنر Posener  ارائه داده است.  آن ترى يوش كه زاده الهه  نيت  (مادر خدايان مصرى) همسر  سائيس  است،  انجام داد تمام آن چيزهايى را كه خدا شروع كرد...  سرور همه چيز كه قرص آفتاب را احاطه كرده،  وقتى كه در رحم مادر قرار داشت و هنوز به زمين پاى ننهاده بود،  نيت  وى را پسر خود دانست ... امر كرد به او...  دست خود را با كهال به طرف او برد تا دشمنان او را برافكند؛  چنانكه از براى پسر خود (رع ـ زاده نيت خداى آفتاب درخشان) كرد... او بلندمرتبه است.  او دشمنان خود را در تمام ممالك نابود مى كند.  شاه مصر عليا و سفلى آن تريوش كه همواره تا ابد پاينده است.  شاهنشاه بزرگ،  پسر ويشتاسب هخامنشى.  او پسر اوست (يعنى پسر نيت است).  با قدرت و جهانگشاست.  تمام بيگانگان با هداياى خود رو به او مى آورند و براى او كار مى كنند.

متأسفانه متن كتيبه از اينجا به بعد پاك شده و فقط واژه ها و كلماتى از آن خواناست و روشن مى سازد كه داريوش دانشمندان و حكماى مصرى را به حضور پذيرفته و آنان را طرف پرسش قرار داده است.  نام كوروش نيز در اين كتيبه ذكر شده اما نه داخل شكل بيضى.  مى دانيم كه نام شاهان و فراعنه مصر را در داخل بيضى قرار مى دادند.  در اين كتيبه درميان كشورهاى تابعه شاهنشاهى هخامنشى از كشورى سخن به ميان آمده به نام  شبا  كه محققان آن را همان كشور  سبا  زادگاه بلقيس ملكه و مورد توجه سليمان نبى دانسته اند.  ضمناً از كشتى هايى كه براى جست وجو عازم درياها مى شدند نيز ذكرى شده است.

طول اين ترعه به مسافت چهار روز راه بود و در عهد  نخائو ــNechao  ــ ۶۰۹- 594 پ.م  پسر  پسامتيك اول  Psammetique  فرعون سلسله بيست و ششم تقريباً ۱۲۰ هزار نفر كارگر براى حفر آن كار مى كرده اند.  نخائو ترعه را كند ولى موفق به اتمام آن نشد،  داريوش شاهنشاه ايران آن را تمام كرد.  عرض ترعه تا قبل از عمليات داريوش به حدى بود كه دو ناو كه هر كدام سه دسته پاروزن داشتند،  پهلو به پهلو از آن مى گذشتند و طولش از  بوباستيس  تا درياى سرخ چهار روز راه بوده است.  على سامى  در كتاب معروف خود  تمدن هخامنشى  مى نويسد كه جمعاً ۱۱۷ اثر ايرانى و هخامنشى به خط مصرى  هيروگليف  و  دموتيك ـ Demotique،  خط ديوانى و ادارى مصريان قديم بر روى سنگ و لوح و مهر و مهره و ظروف سنگى و فلزى تاكنون كشف شده كه بيشترين آنها مربوط به زمان داريوش اول و خشايار شاست.  نكته جالب در اين كتيبه ها آن است كه هر كجا از شاهان هخامنشى و كشورهاى آريايى تابعه شاهنشاهى نامى به ميان آمد به جاى علامت (رع ) معمولى در ديگر كتيبه هاى مصرى،  نقش شير نشسته اى را نقش كرده اند، و اين تغيير علامت فقط در مورد شاهان و ملل تابعه ايرانى به كار رفته است. اين امر دال بر آن است كه شير نماد قدرت شاهان ايران و ملل ايرانى بوده است. 

  پیکره داریوش بزرگ     

 در سال 1350 (1972 میلادی) پیکره داریوش بزرگ  به دست هیئت باستان شناسی فرانسه به سرپرستی ژان پرو در شوش  کشف گردید،  پرسشهای بسیاری درباره این تندیس مطرح است،  این پیکره در کنار دروازه ورودی رو به محوطه کاخهای سلطنتی شوش قرار داشته و به فضای اندرونی محوطه می نگریسته.

 شواهد باقیمانده نشان می دهد که این پیکره در یکسوی دروازه و دیگری ظاهرا به همین شکل و اندازه،  یا شبیه به آن به صورت قرینه در سوی دیگر دروازه قرار داشته است،  اما اثری از دومی دیده نمی شود و فقط جای قرار گرفتن آن در کنار دروازه نشان می دهد،  که روزگاری تندیس سنگی بزرگی مانند نمونه قرینه اش در آن مکان قرار داشته است.  از قطعه سنگهایی که برای زیر سازی در زیر این دو محل قرار داده شده متوجه می شویم.  همچنین در هنر هخامنشی،  قرینه سازی همواره بنیان اصلی طراحی کاخها و معماری و فضا سازی بوده است،  به ویژه برای پیکره ها و نقشهایی که در کنار ورودی کاخها قرار می گرفته اند.  با تماشای این تندیس،  نخستین پرسش برای هر بیننده عادی یا متخصص این است که سر پیکره کجاست؟  و به دنبال آن،  این پرسش مطرح می شود که چه بر سر این تندیس  و نیم تنه و سر آن آمده است و آیا این امکان وجود دارد که بتوان سر پیکر را یافت؟  پرسش های زیادی همواره درباره این پیکره مطرح بوده است.  بر روی این تندیس و پایه آن می توان خراشها و بریدگیهای بسیاری را یافت که همگی حکایت از آسیبهایی دارد که طی زمان بر این پیکره ارزشمند وارد شده است.  پیداست زمانی این تندیس و آثار مشابه تقدس و احترام زمان خود را از دست داده و مورد حمله شخص یا اشخاصی قرار گرفته است.  پس نخست باید دید چه کسانی و در چه زمانی این آسیبها را بر پیکره وارد کرده اند.  به طور کلی چنین صدماتی به آثار و نقوش گذشتگان همواره در تاریخ وجود داشته و به جز صدمات طبیعی اغلب به سه شکل انجام می شده است:  1- آسیبهای وارد شده به دست مردمان. 2- آسیبهای وارد شده به دست فرمانروایان. 3- آسیبهای ناشی از تهاجم ارتشهای تجاوز گر.

آسیبهای ایجاد شده به دست مردمان در طول تاریخ زیانهای فرهنگی بسیاری به دنبال داشته،  چون آثار برجای مانده از گذشتگان کم کم در طول زمان فراموش شده و در نتیجه احترام و تقدس آنها نزد مردم از یاد رفته است،  البته به جز موارد استثنایی،  مانند مواردی که مردم ارزش تازه ای را جایگزین ارزشهای کهن می کنند و اثری را دارای تقدس بومی یا مذهبی می دانند و از آن نگهداری می کنند.  نمونه ای از این آسیبهای ناشی از فراموش شدن تقدس و احترام یک محل را می توان در تخت جمشید یا بیستون مشاهده کرد که چگونه رهگذران یا افراد دیگر به نقشها آسیب رسانده اند.  آثار تیرهای برجای مانده بر روی نقشها نیز نشان می دهد که زمانی خانها یا رهگذران تفنگدار از سر تفریح یا آزمودن مهارت آنها را هدف گلوله قرار داده اند.  آسیبهایی که فرمانروایان ایجاد کرده اند نیز همواره از عوامل مهم تخریبی آثار گذشتگان بوده است. نمونه های بسیاری از این دست در تاریخ دیده می شود در مصر نام برخی فرعونها به عمد به دستور فرعون های بعدی پاک شده است.  مانند نام ملکه هت شپ سوت به دستور توتمس سوم یا فرعون آخناتون،  توتانخامون و آی به دستور هورم هب.

در ایران نیز بارها چنین مواردی اتفاق افتاده است،  مانند حذف آثار اشکانیان به دست ساسانیان که به عمد انجام گرفته و یا گاهی بدون احساس کینه فقط برای استفاده از محل،  مانند نقش بهرام دوم در نقش رستم که یک نقش برجسته با ارزش ایلامی را از بین برده و یا وقفنامه شیخعلی خان زنگنه در بیستون که به یکی از نقش برجسته های پارتی آسیب فراوان رسانده است.  نمونه نزدیک به ما،  طالبان که بر اثر جهل مجسمه 54 متری بزرگ اشکانی یا کوشانی را که به اشتباه دروغ های تاریخ می پنداشتند مجسمه بودا است،  با توپ نا بود کردند.

آسیبهای ناشی از حمله ارتشهای متجاوز به عمد و یا غیر،  از عوامل مهم خرابی و صدمه رساندن به آثار می باشد،  ایران در طول تاریخ خود بسیار شاهد آن بوده است.  یکی از نمونه های این ویرانی ها و تاراج ها را سربازان آشوری بر سر شهرهای ایلامی و به  ویژه شهر شوش آورده اند.  سخنان آشور بانیپال درباره چگونگی ویران کردن سرزمین ایلامیان،  به راستی تکان دهنده است،

آسیبهای وارد شده بر تندیس داریوش نیز از این سه گروه بیرون نیست.  شاید با بررسی دقیق نوع آسیبهایی که بر این پیکره وارد شده بتوان اطلاعات بیشتری در زمینه آنچه بر سر آن رفته است به دست آورد.

جنس سنگ این پیکره نشان می دهد که از معادن سنگ موجود در وادی حمامات در جنوب مصر به دست آمده و نوشته روی پیکره نیز به روشنی بیان میکند که ((این پیکره به دستور داریوش شاه در مصر ساخته شد تا پس از این کسانی که آن را می بینند (آیندگان) بدانند که مرد پارسی مصر را گرفته است)).  به نظر می رسد این پیکره که به ((شیوه مصری ایرانی شده)) ساخته شده است،  احتمالاً در یکی از معابد هلیوپولیس مصر قرار داشته.  به دلیل یافت نشدن سر پیکره،  شاید این تصور به وجود آید که پیکره در زمان شورش مصر در زمان خشایارشا یا شورش شاهزاده ایناروس در زمان اردشیر اول، مورد حمله و بی احترامی شورشیان مصری و یونانی قرار گرفته و بعدها پس از تسلط دوباره ایرانیان بر مصر،  این تندیس را از مصر به ایران آورده و در کاخ سلطنتی شوش نهاده اند.  چنین فرضی را نمی توان پذیرفت چرا که مصریان می توانستند این پیکره را به طور کامل نابود کنند.

 همچنین نمی توان پذیرفت که هخامنشیان پس از دستیابی دوباره به مصر،  پیکره آسیب دیده و شکسته داریوش را به شوش آورده و نماد این بی احترامی و حرمت شکنی را در برابر دید خاندان هخامنشی،  بزرگان حکومتی و نمایندگان کشورهای دیگر قرار داده باشند.  بیشتر می توان چنین تصور کرد که این پیکره پس از مدت کوتاهی از راه نیل و کانال داریوش و دریای پارس به ایران آورده شده و به همراه قرینه اش در شوش در پشت دروازه شهر شاهی قرار داده شده است.  در ضمن نمونه ای از نقش جلوی پایه پیکره در پشت پیکره نیز کنده شده که نشان می دهد در اصل پیکره برای جایی ساخته شده بود که از پشت آزاد بوده و این نقش دیده می شده است.  اما در شوش این نقش با تکیه دادن پیکره به دیوار دروازه شاهی از دیدگان پنهان مانده.  بررسی این قسمت نشان می دهد که هیچ گونه آسیب عمدی به این بخش و پشت پیکره وارد نشده است و این بخش کاملا سالم است.  پس آسیبها باید در شوش به پیکره وارد شده باشد نه در مصر.

به دلیل در دست نبودن اثری از پیکره دوم،  نمی توان با اطمینان گفت آیا پیکره دوم نیز مانند پیکره نخست در مصر ساخته شده بوده و یا نمونه مشابهی از آن را در ایران ساخته بودند.  قطعه ای از چهره یک تندیس دیگر با اندازه هایی نزدیک به اندازه های این پیکره را دومکنم در تپه آپادانای شوش به دست آورده که هم اکنون در موزه لوور پاریس نگه داری می شود.  اما جنس این سنگ با سنگ پیکره مصری به کلی متفاوت است.

 پیکره مصری داریوش از سنگی ساخته شده که در ایران یافت نمی شود،  ولی در جنوب مصر معادنی از آن وجود دارد و همچنین دارای رگه های گرد است،  اما نمونه باقیمانده در لوور از جنس سنگ آهک است و به نظر می رسد از جنس سنگهای معادن ایران باشد و رگه های خطی دارد.  اگر بپذیریم که این قطعه مربوط به پیکره ای همانند پیکره  مصری است،  می توان احتمال داد که شاید نسخه دیگری از پیکره داریوش در ایران ساخته و آن را به صورت قرینه در کنار دروازه و پیکره نخست قرار داده بودند.  البته قطعات دیگری نیز از سنگ سفید در لوور موجود است که یکی از آنها کتیبه ای با نام داریوش دارد و نشان می دهد پیکره های دیگری نیز از داریوش در شوش وجود داشته.  اما درباره شیوه مصری یا ایرانی آن نمی توان نظر داد.  شاید شکستن پیکره دوم به دلیل جنس سنگ آن آسانتر بوده و به راحتی توانسته اند آن را تکه تکه کنند.  اما شکستن پیکره نخست برای حمله کنندگان کار ساده ای نبوده.  آثار باقیمانده بر روی دستها، بازوها، پا و بخش های دیگر نشان می دهد که حمله کنندگان با ضربه های مختلف اشیاء گوناگون سعی در شکستن و جدا کردن قطعات پیکره از هم داشته اند.  اما تلاش بیهوده ای صورت گرفته است و با توجه به شکستگیها و پریدگیهای روی پیکره می توان دریافت که نیروی بسیاری صرف شده تا پیکره از هم جدا شود.  اما این تلاش ظاهرا به خسته شدن حمله کنندگان انجامیده است.  آسیبهای وارد شده بر پیکره را می توان به سه گروه اصلی تقسیم کرد:

1 ـ آسیبهایی که برای شکستن و جدا کردن قطعات پیکره انجام گرفته.

2 ـ آسیبهایی که تنها از روی تفریح یا حرمت شکنی به پیکره وارد شده است.

3 ـ آسیبهایی که برای محو و زدودن هویت پیکره ایجاد شده است.

در مورد نخست می توان جای ضربه هایی را بر بدن پیکره دید که با ابزارهای غالبا نوک تیز به وجود آمده است.  پشت پیکره به دلیل آنکه به دیوار تکیه داشته از ضربه ها در امان مانده و اثری از ضربه یا خراش در پشت آن دیده نمی شود،  اما در کناره های ستونی که پیکره را از پشت استوار نگاه داشته،  آثار ضربه دیده می شود،  و به نظر می رسد صدمه زنندگان به این نتیجه رسیده بودند که این تکیه گاه سنگی از شکسته شدن پیکره جلوگیری می کند و بنابر این تلاش کرده اند تا نخست آن را خرد کنند ولی ظاهرا تنها خود را خسته کرده اند،  چون این تکیه گاه هم از جنس همان سنگ مرغوب بوده و هم از دو سو با دیوار و بدنه پیکره احاطه شده بوده و شکستن آن در چنان زاویه ای،  کاری دشوار و نا ممکن بوده است.  بررسی آثار ضربه بر پیرامون پیکره نشان می دهدکه شاید چند تن زمانی را در پیرامون پیکره صرف کرده اند تا با ضربه زدن قطعاتی از آن را جدا کنند اما زود خسته شده اند.  از تعداد ضربه های وارد شده نیز می توان به این نکته پی برد.  ضربه هایی با شیئی محکم ولی کوچک که سر آن چند شاخه بوده نخست بر بازوی پیکره وارد شده و با چند بار تلاش بی نتیجه بودن این ضربه ها برای شکستن بازوی پیکره آشکار شده،  سپس شخص دارنده این ابزار با همان شیء به سراغ بخش نازکتری از پیکره رفته که قطر کمتری نسبت به بازو داشته باشد و مچ دست پیکره را انتخاب کرده و ضربه هایی نیز بر آن وارد کرده ولی از این کار نیز نا امید شده است.

 ضربه های دیگری نیز به طور پیوسته در یک ردیف بر پشت بازوی پیکره وارد شده است که فقط یک پریدگی سطحی در راستای ضربه ها بر روی بازو ایجاد کرده است.  بر روی مچ دستها نیز ضربه های پیوسته ای وارد شده است،  اما فقط آسیبهای جزئی به بار آورده و هیچ گونه شکستگی کلی یا صدمه اساسی بر آن وارد نساخته است.  آثار ضربه را می توان بر روی خنجر داریوش نیز به خوبی مشاهده کرد.  این نوع ضربه ها را فقط بر روی نقاطی وارد ساخته اند که بتوانند پیکره را از هم جدا کنند.  اما اثری از این نوع ضربه ها بر روی نوشته های پیکره دیده نمی شود.  ظاهرا قصد اصلی این گروه از حمله کنندگان، شکستن و ناقص کردن پیکره بوده است و بس.

دومین مجموعه آسیبهایی که بر پیکره وارد آمده،  نوعی حرمت شکنی یا تنها از روی تفریحی خصمانه بوده است.  بخش بالایی پیکره شامل شکم،  بازوها و دستی که روی سینه قرار گرفته است،  آثار ضربه های بسیاری بر خود دارد.  اثر این ضربه ها برای کسانی که تجربه تیراندازی با تیر و کمان داشته باشند،  بسیار آشناست.  سر پیکان پس از پرتاب در صورت برخورد با سطح سختی که کمی نسبت به زاویه پرتاب انحنا داشته باشد یک خراش و در نهایت یک نقطه اوج یا پریدگی ایجاد می کند.  در صورت برخورد مستقیم تیر با سطح صاف،  یک نقطه پریدگی تک ایجاد می شود.  روی نیمه بالایی پیکره اثر هر دو نوع دیده می شود،  یعنی خراشیدگیهایی که در انتها به یک بریدگی کوچک و گرد ختم می شود و همچنین نقاط پریدگی تک.

 این نکته نشان می دهد که این پیکره هدف تیراندازی افرادی مسلح با تیر و کمان بوده است.  پریدگیهای درشت تری نیز وجود دارد که بر اثر ضربه شیئی درشت تر و بزرگتر از سر پیکان به وجود آمده است.  این نوع ضربه ها ممکن است بر اثر ضربه زوبین یا سرنیزه به وجود آمده باشد.  بجز اینها،  اثر خراشیدگیهای گوناگونی هم بر روی شکم و دستهای پیکره دیده می شود که بر اثر ضربه شیئی تیغه مانند به وجود آمده است.  بدون شک حمله کنندگان می دانسته اند که ضربه شمشیر ها آسیب جدی به پیکره وارد نمی کند و این ضربه ها صرفا از روی کینه یا حرمت شکنی و بی احترامی به تندیس وارد شده است. ضربه ها نشان می دهد افرادی مسلح به قصد شکستن حرمت یا به دلیل کینه ورزی به پیکره حمله کرده اند.  هرچه از پایین پیکره رو به بالا برویم،  خراشها و ضربه ها افزایش می یابد و بر روی نیم تنه پیکره،  از کمر به بالا،  انبوهی از خراشیدگی و اثر ضربه دیده می شود.  ظاهرا هدف،  سر و صورت و سینه پیکره بوده است.

سومین نوع از آسیبهایی که بر پیکره وارد شده،  آسیبهایی است که از روی قصد،  برای زدودن هویت پیکره و در نهایت صدمه زدن به مفهومی که این پیکره نماد آن بوده بر آن وارد آمده است.  بر روی پای راست پیکره،  نوشته ای نسبتا بلند به خط هیروگلیف مصری از بالا به پایین نگاشته شده است،  درست در جایی که نام داریوش درون قاب مخصوص نام فرعونها به همراه القابش نوشته شده،  اثر ضربه های بسیاری را می توان تشخیص داد.  ضربه ها از سمت راست به این بخش از نوشته وارد شده تا نام پادشاه را محو کند.  برای شکستن این بخش با ابزاری که نوک گرد داشته،  ضربه های زیادی به سنگ زده اند و به راحتی می توان اثر دهها ضربه را تشخیص داد.  با وجود سختی سنگ شخص ضربه زننده سر انجام موفق شده قاب نام را بشکند و تنها حرف پایانی نام داریوش و بخش پایینی قاب باقی مانده است.

 بیشتر ضربه ها از راست به چپ به سنگ برخورد کرده و گاهی برخی ضربه ها بر روی محل مورد نظر یعنی قاب حاوی نام داریوش فرود نیامده،  بلکه روی لبه قبلی که در اصل چین جامه پادشاه است فرود آمده و برخی نیز از روی قاب رد شده و به اصطلاح در رفته و به لبه مجاور برخورد کرده است.  از روی این اثر ضربه ها می توان قوس دست ضربه زننده را به طور تقریبی مشخص ساخت و به دنبال آن می توان به طور تقریبی بلندی شخص مهاجم را نیز تعیین کرد (چیزی حدود 175 سانتیمتر) کارشناسان آناتومی بهتر و دقیقتر خواهند توانست به چنین پرسشی پاسخ دهند.  بنابراین شکسته شدن قاب حاوی نام شاه این نکته را روشن می سازد که شخصی با قدی حدود 175 سانتیمتر در کنار راست پیکره درست رو به روی چین جامه شاه ایستاده و سعی در شکستن نام شاه کرده.  هم چنین این شخص راست دست بوده چون ضربه ها از راست به چپ با زاویه ای 45 درجه وارد شده است.  نکته مهم دیگری که می توان از روی همین اثر ضربه ها به طور احتمالی تعیین کرد،  ملیت شخص ضربه زننده است.  در دوران هخامنشی کسی جرات و گستاخی چنین کاری را نداشته و اگر هم احتمال بدهیم که چنین وضعی پیش می آمده،  بلافاصله هنرمندان هخامنشی پیکره را بازسازی می کرده و چنین وضعی را از دیدگان افراد پنهان می کرده اند.  پس از سقوط هخامنشیان و روی کار آمدن دودمانهای دیگر در آن منطقه چون اشکانیان و ساسانیان،  دیگر کسی در آن زمان دانش کافی برای خواندن خط هیروگلیف قدیمی مصری نداشته و در نتیجه قادر به تشخیص نام شاه در درون قاب نبوده است.  حتی دلیلی هم نداشته که نام داریوش را با چنان احساسی محو نابود کند.  به نظر می رسد که این کار یعنی زدودن نام شاه تنها یک بار و به دست یک تن صورت گرفته و دیگر تکرار نشده است.  چرا که بر روی پیکره و در سه جای دیگر نیز نام شاه در متن هیروگلیف نوشته شده اما،  جز چند ضربه جزئی صدمه اساسی به آنها وارد نشده.  اگر این کار به صورت گروهی انجام گرفته بود و یا محو کردن نام شاهان جریانی از پیش برنامه ریزی شده بود،  همه نامهای داریوش،  درون قابها،  می باید محو شده باشد.  شاید تلاش برای شکستن نام شاه از روی پیکره که کار آسانی هم نبوده،  مهاجم را خسته کرده و از محو کردن و شکستن باقی نامها منصرف شده است.  محل شکستگی قاب اول به خوبی نشان می دهد که چه نیروی فراوانی برای شکستن همین بخش کوچک صرف شده است.

از این گفته ها می توان دریافت که شخص مهاجم یا کسی که با او همراه بوده،  قادر به خواند خط هیروگلیف مصری بوده و یا دست کم آشنایی اندکی با این خط داشته است. چرا که در تمام آن چند ستون نوشته مصری هیچ کجا اثر چنین ضربه هایی به قصد خراب کردن متن دیده نمی شود و فقط قاب حاوی نام شاه است که با ضربات بسیار شکسته شده است.  از آنچه پیشتر نیز گفتیم به نظر می رسد که پیکره را افرادی مسلح  محو کردن هویت آن تلاش کرده اند.  چنین صدمه ای فقط به نام داریوش در متن هیروگلیف روی جامه شاهانه وارد شده و همچنین چند ضربه کنار هم به نام داریوش بر روی گره کمربند و به نام او بر روی سکوی پیکره آسیب اندکی رسانده است.  اما نام داریوش در سه متن میخی فارسی باستان،  ایلامی و بابلی کوچکترین آسیبی ندیده است.  همین امر نشان می دهد صدمه زنندگان قادر به خواندن هیچ یک از خطوط میخی مزبور نبوده و در نتیجه نمی توانسته اند نام داریوش را در متن تشخیص دهند و به آن صدمه بزنند.  اما آسیبهای وارد شده به آن به عنوان هدف تیراندازی باید پیش از این تاریخ صورت گرفته باشد و شکسته شدن سر پیکره پس از آن ،  چرا که پیکره بدون سر هدف مناسبی برای تیراندازی نیست و هم اینکه خراشها و پریدگیها در محل شکسته شدن سینه و سر و گردن ناگهان قطع می شود.  پس در زمانی که پیکره هدف تیرها و زوبینها و نیزه ها و شمشیرها بوده،  سر در جای خود قرار داشته است.  این نکته را می توان به راحتی با بررسی محل شکستگی سرو شانه های پیکره مشاهده کرد.

اما سر پیکره چه شده است؟  نخست باید شکستگی پیکره را بررسی کنیم.  شکستگی های مایل و موازی در پیکره در یک راستا به وجود آمده و نشان می دهد که ضربه یا فشار سنگینی بر پیکره وارد شده و آن را از دو قسمت جدا کرده است.  با توجه به سختی سنگ باید انتظار داشت که فشار وارد شده بر آن بسیار شدید یا نیرومند بوده باشد.  اگر این ضربه به دست انسان وارد شده باشد،  حتما برای این کار از ابزاری مانند دژکوب استفاده کرده اند.  اما باید توجه کنیم که نه اثر چنین ضربه ای بر روی پیکره باقی مانده و نه شکستن آن از روبه رو ممکن بوده،  چرا که پیکره پشت به دیواره بلند و مستحکم دروازه داشته و هر فشاری به دیوار منتقل می شده و بر پیکره اثری نمی گذاشته.  پس لازم بوده که برای اینکار از پهلوها ضربه وارد کنند که با توجه به شکل ضربه و فشار وارد شده ای که بتواند پیکره را بشکند،  بدون شک پیکره از پهلو به زمین می افتاده. هم چنین مسیر شکستگی ها،  ضربه از پهلوها را تایید نمی کنند.  برای شکسته شدن پیکره می توان دو احتمال پیشنهاد کرد.  که این تندیس در اصل به دروازه شاهی تکیه داشته است.  این تندیس در زمان کشف،  در حالی به دست آمده که جلوی پایه آن رو به بالا قرار گرفته بود.  بر اساس نخستین احتمال می توان فرض کرد که بر اثر جا به جایی زمین زیر تندیس،  بدنه آن میان زمین و دیوار دروازه فشرده شده و در نتیجه شکسته است. 

احتمال دوم را می توان بر اساس مسیر شکستگی ها ارائه کرد.  بررسی شکستگی های دو گانه بر روی پیکره نشان می دهد که فشاری از بالا و پشت بر پیکره وارد شده.  هم نوع و مسیر شکستگیها این را نشان می دهند و هم پریدگی و خرد شدن لبه پایینی در محل شکستگیها.  از آنجا که پشت پیکره به دیوار تکیه داشته،  فقط دیوار می توانسته چنین فشار سنگینی بر پیکره وارد آورد.  شاید بعدها بر اثر ویرانی کاخها دیوار بنا روی پیکره کج شده و بار آن روی تندیس افتاده،  یا اینکه دیوار روی پیکره فرو ریخته است.  قطر و ارتفاع دیوار به خوبی نشان می دهد که در صورت بروز چنین وضعی چه حجم سنگینی از آوار بر روی پیکره فرود آمد و در نتیجه پیکره را از دو نقطه در یک راستا شکسته است. یک پریدگی در گوشه جلوی پیکره که ار کف پایه رو به بالا ایجاد شده نیز این نظریه را تایید می کند که پیکره از بالا و پایین به هم فشرده شده و کج شدن قطعات جدا شده بر روی لبه های پایینی به لبه ها نیز آسیب رسانده است.  زاویه شکستگیها باعث شده که قطعه شکسته میانی در محل خود بشکند ولی بر زمین نیفتد.

اما دلیل شکسته شدن تندیس،  هرچه باشد،  سر شکسته پیکره که از بدن جدا شده بوده،  در زمانی نامعلوم به نقطه ای نامشخص برده شده است.  اگر سر پیکره تکه تکه نشده  باشد و همچنان به صورت یکپارچه باقی مانده باشد،  نباید زیاد از محل اصلی پیکره دور باشد،  چرا که با توجه به اندازه ها،  قطعه جدا شده،  باید وزن بسیاری داشته باشد و اگر برای مقصد خاصی بار نشده باشد،  نمی تواند به دلیل سنگینی زیاد،  از آن محل چندان دور شده باشد.  اما اگر قطعه جدا شده دور از دسترس برده شده باشد و یا به جایی مانند رودخانه پرتاب شده باشد،  بعید به نظر می رسد که امروزه بتوان اثری از آن به دست آورد.  با در نظر گرفتن موارد یاد شده می توان چنین نتیجه گرفت که پیکره داریوش در مصر ساخته شده و سپس به فرمان او یا جانشینان او در زمان تسلط ایران بر مصر از راه دریا به شوش آورده و به همراه قرینه اش درون محوطه سلطنتی قرار داده شده است.  بر اساس آثار به دست آمده می توان دریافت که دست کم پنج پیکره بزرگ هخامنشی در شوش وجود داشته،  که امروز قطعاتی از آنها در لوور موجود است،  البته به نظر می رسد که همه تندیس ها بر اساس هنر مصری ساخته نشده بودند.

چنان که گفتیم آسیبهای وارد شده بر تندیس نمی تواند در جریان شورش مصر رخ داده باشد،  چرا که در آن صورت پس از چند سال شورش چیزی از آن باقی نمی ماند و هم اینکه پیکره آسیب دیده یا در هم شکسته ارزش حمل شدن به ایران را نداشته است.  هم چنین هخامنشیان هرگز نماد این توهین به مقدسات را در یک محوطه سلطنتی و در برابر افراد خاندان شاهی و شاهزادگان و بزرگان و نمایندگان کشورها به تماشا نمی گذاردند.  با سقوط هخامنشی و ورود نیروهای مخالف به کاخ ها،  نخست به عنوان نماد پادشاهی هخا،   به این پیکره حمله کردند،  اما تلاش برای شکستن و تکه تکه کردن آن به دلیل جنس سنگ بی نتیجه ماند.  سپس فردی که از مصر آمده بود و شناخت کافی یا اندکی از ویژگی خط هیروگلیف مصری داشته قاب حاوی نام داریوش را با ضربه های بسیار شکسته و به سراغ نامهای دیگر رفته و پس از چند ضربه به یکی از دو قاب حاوی نام که روی کمربند قرار دارد،  به دلایلی که بر ما روشن نیست،  یا شاید به دلیل خسته شدن یا نگرانی از آسیب دیدن ابزارش یا کمبود وقت یا هر دلیل دیگر به همین کار بسنده کرده است.

تا اینجا می توان این حدس را مطرح کرد که از نظر آسیب شناسی باید آسیبهای وارد شده به پیکره را با توجه به آثار بر جای مانده بر پیکره،  نتیجه صدمه های ناشی از حمله  شورشیان دین جدید گفت،  و یا سپاهیان دشمن هخامنشی و یا دستور فرماندهان آنها به شکستن و محو کردن پیکره ها دانست.

آنچه پس از این رویدادها بر پیکره داریوش وارد آمده در پرده ابهام فرو رفته است.  بعد ها در زمانی نا مشخص و به دلایلی که بر ما روشن نیست،  پیکره بر اثر فشارهای وارد شده که شاید ناشی از فرو ریختن دیوار دروازه بر سر آن و قرار گرفتن میان دیوار و زمین بوده از دو جا شکسته است.  پس از آن قطعه شکسته بالایی که شامل سر و گردن و شانه ها و قسمتی از سینه و پشت بوده و شاید از میان خاک و آوار بیرون مانده بود،  از کنار پیکره به نقطه ای نامعلوم برده شده و تا کنون اثری از آن به دست نیامده است.  شاید با کاوش های بیشتر در شوش و به دست آوردن مدارک تازه بتوان به پاسخهای بیشتری برای این پرسش ها دست یافت و به سرگذشت تندیس یا تندیسهای دیگر هخامنشی در شوش پی برد.

Anoosh Raavid  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com 

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

اشکانیان یا پارت ها پنجشنبه هشتم مرداد 1388 23:9

  پیش گفتار

      مقالات تاریخی نوشته شده انوش راوید،  از مشاهدات عینی و  واقعی تاریخ اجتماعی و علم جغرافی ـ تاریخ می باشد که با تکنولوژی جدید ارایه می گردد،  با سازمان آینده بینی گسترش می یابد و کم وبیش باز نویسی می شوند.  از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نشده،  البته از کتاب های تاریخی که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته شده است.  خواندن آنها به عزیزان علاقه مند به تاریخ و تاریخ اجتماعی که زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ هستند پیشنهاد می گردد،  و از عزیزان خواهش  دارم با دید قرن سنت گریزی مطالعه نمایند.

  توجه:  افراد بیش ملی گرا یا بیش مکتبی همه سرزمینها،  لطفاً از خواندن و نظر دادن خود داری نمایند. 

  اشکانیان

      هخامنشیان برای حفظ حکومت و امنیت و مرزداری از جوانان قبایل بخش شمالی ایران بزرگ استفاده می کردند،  بهترین این قبایل که جوانان رشید و خوش قد بالا داشت اشکانیان بودند،  در ارتش هخامنشیان به این گارد های ویژه پارت،  بر وزن ماد و پارس می گفتند،  که بعد ها در روم تا جنگ دوم جهانی به پارتی زان معروف شدند.  در مدت زمانی که تخت جمشید ساخته می شد و همچنین بعد از آزادی اسرا از بابل توسط  کوروش بزرگ،  آزاد شدگان و کارگران و مردم طی دویست سال در گوشی و آرام به یکدیگر از حکومت هخامنشیان گفتند،  که چرا اختیار زمین و زمان باید انحصار خاندن و شاهنشاه باشد،  این بد گویی امری عادی است که امروز بدلایل رشد فکری و تکنولوژیکی،  مردم در مدت کوتاهی به آن درک می رسند،  به تاریخ و فرهنگ یادگیری رجوع شود.  سربازان پارتی که ریشه در طایفه ای و قبیله ای خراسان بزرگ داشتند،  ترکیب عقیدتی دینی شاه خدایی ولی با ذات قبیله ای داشتند.  جمع این موضوعات تاریخی،  مردم قرن سوم قبل از میلاد را به آگاهی های ویژه رساند که طی دویست سال از زمان هخامنشیان پیش درامد آن بود که در نهایت یک انقلاب انسانی ایرانی مهمی در پی داشت.  آخرین ضربه به هخامنشیان توسط اسکندر اشکانی فرمانده پاتیزان های شاهنشاه وارد آمد،  و با سقوط تخت جمشید برای همیشه تاریخ فلسفه شاه خدایی دو هزار ساله تمام شد.

      بشر در ادامه تکامل تاریخ اجتماعی وارد دوره جدیدی از تمدن گردید،  فرهنگی که در آن شاه نماینده اهورمزدا یا خدا روی زمین نبود،  و مجسمه و نام او در جایی حک نمی شد،  و کسی به او تعظیم نمی کرد.  پس از این انقلاب انسانی ایرانی اینک دینها و قبایل قدرت داشتند،  اما برای پایان دادن به نظم فکری و فیزیکی دوره شاهنشاهی حدود دو نسل زمان لازم بود و این تغیرات اساسی انقلاب انسانی حدود هفتاد سال بدرازا کشید.  این مدت خالی از عرصه های خاص فرهنگی است،  در موزه ها و سکه ها اثرات کمی به جای مانده است،  زیرا تمدن جدیدی در حال شکل گیری بود و این فضای خالی تاریخ وسیله ای برای نفوذ دشمنان دروغ گوی فرهنگی گردید.  پس از این دوران،  از سقوط هخامنشیان تا دو نسل برای جا افتادن انقلاب انسانی ایرانی،  اولین کاری که می بایست صورت پذیرد ایجاد اتحاد ملی بین قبایل جغرافیای وسیع بود تا بتوانند اقتصاد دوران را بگردانند و از نفوذ غریبه ها به سرزمین جالوگیری شود.  بدین ترتیب چون اشکانیان قرن گذشته سابقه خدمت نظامی و کشوری داشتند از بقیه طایفه ها بهتر و سر آمدتر بودند،  در میان اشکانیان افرادی که بتوانند بخوانند و بنویسند وجود داشت.  توجه کنید، ما داریم برای سال 250 ق ـ م میگوییم باید با همان زمان دید،  برای این منظور مطالعه تمام وبلاگ انوش راوید پیشنهاد می شود.

       بسیاری از جوانان نسل های گذشته اشکانی در خدمت هخامنشیان قرار داشتند و با دختران آنها ازدواج کرده بودند و خون خود را از هخامنشیان می دانستند،  که از یک طرف در دو سه نسل مورد احترام مردم بودند که همچنان سایه هخامنشیان را مهم می دانستند،  و از جهت دیگر سر سالاری را برایشان به ارمغان داشت که در فرصت های تاریخی نوشته ام.   تا 174 ق ـ م قبایل که هنوز نمی توانستند وارد تمدن سازمان قبیله ای شوند جنگ و گریز نظامی و فرهنگی ادامه داشت،  در مدت 80 سال به اندازه کافی به درک رسیدند که تمدن سازمان قبیله ای را اختیار کنند،  یعنی اتحاد قبایل تحت پوشش و سازمان و مراتب.  در کتاب های تاریخ موجود ضد و نقیض و گزافه گویی های فراوان وجود دارد که هیچ کدام آنها از تاریخ جامعه شناسی و علم جغرافی ـ تاریخ بهره نبرده اند و می بایست در این بخش تاریخ کارهای بسیاری شود. 

   در تاریخ به اشک های شماره دار بر می خوریم اولی ارشک رئیس طایفه ای بود که قبایل دیگر خراسان را تا حدودی متحد کرد،  توجه شود این غیر از اسکندر اشکانی است که فرمانده پارتی زانها بود.  سپس تیرداد اول در تاریخ بدروغ شهرهای بزرگ چون آساک و هکاتم پلیس را به او نسبت می دهند و نیز گفتن شاه بزرگ.  اردوان که سومین اشک است یا ارتبان اول، جنگ و گریز دروغی با بازماندگان دروغی سلوکی را در دوران او نوشته اند،  او مانند پدرش به مرکز ایران علاقه داشت.  فری پاپت و سپس فرهاد اول که آنها برای اتحاد قبایل ایران بزرگ کار های فرهنگی بزرگی انجام دادند.  مهرداد اول یا اشک ششم، در این زمان توده مردم در ادامه انقلاب انسانی برای بدست آوردن اولین تمدن سازمان قبایل دینی و دمکراسی و مردم سالاری و با تلاش مهرداد اول بزرگترین فرهنگ زمان را پیش بردند.  علاقه مندی به اندیشه های فلاسفه بزرگی نظیر آرشیت و ورتا در دوران بعد از هخامنشیان و بر اساس تعالیم این دو فیلسوف، مردم سالاری در ایران به شکلی نوین اجرا شد.

     مهرداد یکم مارس سال 173 قبل از میلاد در اجتماع بزرگان ایران اعلام کرد که تصمیم گرفته است کشور دارای یک قانون لاتغییر (اساسی) شود تا حقوق و تکالیف همه در آن روشن باشد.   این تصمیم مهرداد مورد تایید حاضران در نشست قرار گرفت و ایران دارای دو مجلس شد یکی اعضای خاندان سلطنتی و اشراف و بزرگان و دیگری روسا و نمایندگان قبایل،  مجموعه آن دو را مغستان یا مهستان می گفتند (مه به کسر «میم» به معنای بزرگ).  انتخاب ولیعهد از میان شاهزادگان، اعلان جنگ و پیشنهاد صلح، بسیج نیرو، عزل شاه در صورت دیوانه شدن و بیماری ممتد و ...، تغییر اشل مالیاتها و صدور دستور ضرب سکه با تصویر تازه،  تعیین شاهان ارمنستان،  تایید تشریفاتی (ضمنی) شاهان پارسی تبار (از دودمان هخامنشیان) سرزمین پنتوس (منطقه ساحلی جنوب دریای سیاه در آناتولی به پایتختی شهر سینوپ) و انتصاب فرمانده کل ارتش برای یک دوره معین و یا مدیریت جنگ از جمله اختیارات مهستان بود.  مهستان در موارد متعدد شاهان اشکانی را جابجا کرد و در عین حال حامی سنت های بومی مناطق مختلف ایران بود در آنجا صدای همه اقوام ایرانی شنیده می شد،  به علاوه در این دوره ایالات دور دست،  ارمنستان و پنتوس خود مختار بودند و لذا ایجاب می کرد که مهستان وجود داشته باشد تا سخن آنها نیز در آنجا شنیده شود.  ارد بزرگ متفکر برجسته ایران می گوید:  مهستان ، برآیند خرد مردم آزادی خواه ایران بود.   آن زمان یونان و روم در اختیار فرماندهان نظامی دست به دست می شد.  جالب است بدانیم مورخان امروز ایتالیا سعی می کنند به دروغ مهستان ایران را اقتباس ایرانیان از رومیان بنامند!  حال آنکه ایجاد مهستان (173 سال پیش از میلاد ـ 2181 پیش) هنوز دولت روم با ایران همسایه نشده بود و دوران نوزادی خویش را طی می نمود.

     تمدن و فرهنگ در زمان اشکانیان تغییرات اساسی نمود و روح خشن و کشتاری میان رودان به صفا و صمیمیت و عدالت و تجارت تبدیل شد و داشتن دین و مذهب آزاد بود که در این زمان مذاهب گوناگونی به وجود آمد و یا گسترش یافت. شهر های آباد بوجود آمدند،  نوشتن های پراکریت و خط خروشتی و پهلوی،  زبان های، سغدی، سکائی، پهلوی، اوستیایی، تخاری، اشکی، و لهجه های مختلف بود.  در این دوره تجارت آزاد رونق گرفت و دوران پول وسعت یافت،  مسکوکات طلا، نقره و نیکل رایج شدند،  در بازار ها انواع پارچه های ابریشمی، ململ، ادویه، شیرینی، اشیای فلزی و مسی و نقره، جواهرات و غیره در معرض داد و ستد قرار گرفتند.  راه های تجارت به چین و هند از بدخشان و دره واخان و خیبر، یار کند و سیستان، فرغانه و کاشغر، رونق گرفتند،  و صادرات شامل جواهرات و سنگهای قیمتی،  واردات ابریشم، لاک، طلا، نقره، نیکل.  در تمام راه کاروان های تجاری به حرکت در آمدند،  و با شکلی آرام و خاموش فرهنگ و صنایع و عقاید صنعت فلز کاری و چوب اوج گرفت، هنر و ادب، موزیک و موسیقی، رقص و آواز شکوفا شد،  طبل و ساز، دهل و توله و رباب برای همگان ساخته شده و به جشنهای ایرانی رفت.  سایر شئونات اجتماعی به رشد تولید و بهره برداری رسید،  تیر و کمان، نیزه و شمشیر، قمه و ژوبین، زره و سپر سواره و پیاده در میدان جنگ اراده و پیل هم بکار می رفت.  ادامه دارد و باز نویسی می شود.

Anoosh Raavid  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

انوش راوید پدیده ای نو در جغرافی تاریخ یکشنبه چهارم مرداد 1388 13:53

برای رسیدن به مطلب مورد نظر روی کل مطلب کلیک کنید:  

جغرافی ـ تاریخ، تاریخ نیک، چالش قرن 21 ، توانایی و نفوذ زبان فارسی، استعمار و امپریالیست، لشکر و جنگ در دوره های تاریخی، دروغ قادسیه، دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ، کار گزاران و چهره های استعمار، قرن سنت گریزی، دمکراسی، فدرالیسم، حزب، سازمان، سازمان های قرن 21، واقعیتهای تاریخ و انوش راوید، ایران و ایرانیان، زندگی دمکرات، اردوی مجازی ملی و مردمی، مبارزان، نگرشهای نو به جهان، چالدران، جنگ چالدران، انقلاب دانایی، انقلاب انسانی، شکوه تخت جمشید یا تخت گاه هیچ کس، تیمور لنگ یا تیمور گورکانی، هلنیسم دروغ تاریخ، اندیش مندان و شاعران ایران، انوش راوید نابغه قرن، انوش راوید تاریخ نویس نوین، موج های نو و موج سوم، ساختار های تاریخ اجتماعی، نقشه های شوم برای تاریخ سازی، کمیته 300، مافیای اقتصادی، فراماسون، فراموسنری در ایران، گنج های گمشده شهر گمشده، حقوق بشر کوروش، ساسانیان، تاریخ و فرهنگ یادگیری، اشکانیان، جشنهای ایرانی، مادها، هخامنشیان، ایلامی ها، عیلامیان، جاده سبز البرز بی مانند، جاده دو هزار، جاده سه هزار، تنکابن، رامسر، زیباترین سفالگران، تاریخ سفالگری، آینده نگری، کارگاه فکر سازی، خونه گلی، توریست، اکو توریسم، توریست اقتصادی، گردشگری در طبیعت، زندگی سالم، رشته کوه البرز، کوه ها و قلل البرز، اسکند مقدونی کذایی، تاریخ یونان، چنگیز مغول کذایی، تاریخ مغول، تاریخ عرب، تاریخ اسلام، تاریخ سلجوقی، تاریخ بشر، تاریخ دوهزار پانصد ساله ایران، دوره باستان، دوره حکومت اعراب، دوره پس از عرب، عصر اول و دوره فئودالیسم و سلسله های کوتاه مدت ایرانی، عصر دوم و عصر ترکان سلجوقی، عصر سوم و عصر سلطنت مغول و فئودالیسم، عصر چهارم و سلسله صفویه، عصر پنجم و سلسه های افشاریه و زندیه و فئو دالیسم، عصر ششم و سلسله قاجاریه، عصر هفتم سلسله پهلوی، جغرافیای ایران باستان، کیش و آئین ایران باستان، تاریخ باستان ایران، تاریخ سلطنت ایران، تاریخ سلطنت مدها یا مادها، امپراطوری بزرگ هخامنشی، جغرافیا، سازمان امپراتوری، امور قضایی، زبان، مذهب رسمی، مذهب شاهان، مذهب مردم، مذهب مغ ها، کرنولوژی سلطنت هخامنشیان، سلطنت کوروش بزرگ، سلطنت خشایارشا، سلطنت اسکندر مقدونی کذایی، سلطنت سلوکیان دروغی، سلطنت اشکانیان، حکومت پارت ها، تمدن و مذهب و فرهنگ در دوره پارت ها و اشکانیان، سلطنت ساسانیان، سلطنت اردشیر اول، سلطنت شاپور اول، ظهور مزدک، سلطنت خسرو، قتل عام مزدکیان، سلطنت یزدگرد سوم،  جنگ ذوقار و زنجیر، جنگ جسر، جنگ قادسیه، جنگ جولا، جنگ نهاوند، حکومت خلفای اموی یا بنی امیه، قیام ابومسلم خراسانی، جنگ زاب، شورش قرمطیان، تاریخ پس از اعراب، سلسله های کوتاه ایرانی، سلسله طاهریان، سلسله صفاریان، سلسله علویان، سلسله سامانیان، سلسله آل زیار، سلسله دیلمیان، سلسله آل بویه، سلسله غزنویان، دوره سلجوقی، زبان، مذهب رسمی، مذهب شاهان، مذهب مردم، مذهب مغ ها، کرنولوژی هخامنشیان، کوروش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی کذایی، سلوکیان دروغی، اشکانیان، پارت ها، تمدن و مذهب و فرهنگ در دوره پارت ها و اشکانیان، ساسانیان، اردشیر اول، شاپور اول، ظهور مزدک، خسرو، مزدکیان، یزدگرد سوم، ذوقار و زنجیر، جسر، قادسیه، جولا، سلطان جلال الدین ملک شاه، فرقه اسمعیلیه و قیام حسن صباح، سلاجقه کرمان، سلجقه غور، سلاجقه خوارزم، قراختائیان، ترکان غز، اتابکان فارس، اتابکان آذربایجان، اتابکان لرستان، سلسله بور، سلسله زنگی، سلسله اور ترکیه، سلسله ارمنستان، سلاجقه ارمنستان، سلطنت ایلخانیان در ایران، سلسله جلایر، جلایریان، مظفریان یا آل مظفر، کردان هرات یا آل کرت، سربداران، سلسله تیموریان، سلسله قراقوینلو، سلسله آق قوینلو، سلطنت مغول در هند، سلسله صفویه، شاه عباس اول، جنگ با عثمانی، شورش و استقلال هرات، حکومت محمود افغان، حکومت اشرف، سلسله افشار، نادر شاه افشار، سلسله زندیه، سلسله قاجار، کرنولوژی دور قاجار، جنگ ایران و روس، پیمان گلستان، پیمان ترکمن چای، سلطنت ناصرالدین شاه، بانک شاهنشاهی، انقلاب ایران، سلطنت مظفرالدین شاه، فرمان مشروطیت، سلطنت محمد علیشاه، به توپ بستن مجلس، سلطنت احمد شاه، احمد شاه قاجار، جمهوری شوروی گیلان، کودتای سوم اسفند، رضا شاه پهلوی، کاپیتولاسیون، شیلات، انوش راوید پدیده ای نو در علم جغرافی ـ تاریخ، قلل و کوه های، شاخک غربی علم کوه، خرسان شمالی، تخت سلیمان، خرسان جنوبی، ویران کوه  سیاه سنگ، مرجی کش، هفت خوان، چالون، سیاه گوک جنوبی، سیاه گوک شمالی، سیاه کمان، شانه کوه، کالاهو، میشور و نفار نقار، رستم نیشت، گردونه کوه، هزار چم، دندان اژدها، مناره،  لنگری، میان سه چال، لوی نا، کل چال، تنگ گلو، ستاره، ابیدر، گرماب سر، لشگرک بزرگ تخت رستم، زرین کوه، ماسه چال، دیوچال، لشگرک کوچک، مازی گردن، گرده کوه، کلوان،  میش چالک، آلانه سر، نزار، خرس چر، کرما کوه، ماسمور، سیاه نو، پسند کوه، کوهپیمایی، تور های شمال، تور تنکابن، تور خونه گلی، دوچرخه سواری در طبیعت، سازمان آینده بینی، کارگاه فکر سازی، اینترنت ماهواره ای، اینترنت یک طرفه، ماهواره ها، دانش در قرن 21.

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

حمله اعراب بیابان گرد به ایران پنجشنبه یکم مرداد 1388 19:12

برای رسیدن به مطلب مورد نظر روی کل مطلب کلیک کنید:

جغرافی ـ تاریخ، تاریخ نیک، چالش قرن 21 ، توانایی و نفوذ زبان فارسی، استعمار و امپریالیست، لشکر و جنگ در دوره های تاریخی، دروغ قادسیه، دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ، کار گزاران و چهره های استعمار، قرن سنت گریزی، دمکراسی، فدرالیسم، حزب، سازمان، سازمان های قرن 21، ایران و ایرانیان، زندگی دمکرات، اردوی مجازی ملی و مردمی، مبارزان، نگرشهای نو به جهان، چالدران، جنگ چالدران، انقلاب دانایی، انقلاب انسانی، شکوه تخت جمشید یا تخت گاه هیچ کس، تیمور لنگ یا تیمور گورکانی، هلنیسم دروغ تاریخ، اندیش مندان و شاعران ایران، موج های نو و موج سوم، ساختار های تاریخ اجتماعی، نقشه های شوم برای تاریخ سازی، کمیته 300، مافیای اقتصادی، فراماسون، فراموسنری در ایران، گنج های گمشده شهر گمشده، حقوق بشر کوروش، ساسانیان، تاریخ و فرهنگ یادگیری، اشکانیان، جشنهای ایرانی، مادها، هخامنشیان، ایلامی ها، عیلامیان، جاده سبز البرز بی مانند، جاده دو هزار، جاده سه هزار، تنکابن، رامسر، زیباترین سفالگران، تاریخ سفالگری، آینده نگری، کارگاه فکر سازی، خونه گلی، توریست، اکو توریسم، توریست اقتصادی، گردشگری در طبیعت، زندگی سالم، رشته کوه البرز، کوه ها و قلل البرز، اسکند مقدونی کذایی، تاریخ یونان، چنگیز مغول کذایی، تاریخ مغول، تاریخ عرب، تاریخ اسلام، تاریخ سلجوقی، تاریخ بشر، تاریخ دوهزار پانصد ساله ایران، دوره باستان، دوره حکومت اعراب، دوره پس از عرب، عصر اول و دوره فئودالیسم و سلسله های کوتاه مدت ایرانی، عصر دوم و عصر ترکان سلجوقی، عصر سوم و عصر سلطنت مغول و فئودالیسم، عصر چهارم و سلسله صفویه، عصر پنجم و سلسه های افشاریه و زندیه و فئو دالیسم، عصر ششم و سلسله قاجاریه، عصر هفتم سلسله پهلوی، جغرافیای ایران باستان، کیش و آئین ایران باستان، تاریخ باستان ایران، تاریخ سلطنت ایران، تاریخ سلطنت مدها یا مادها، امپراطوری بزرگ هخامنشی، جغرافیا، سازمان امپراتوری، امور قضایی، زبان، مذهب رسمی، مذهب شاهان، مذهب مردم، مذهب مغ ها، کرنولوژی سلطنت هخامنشیان، سلطنت کوروش بزرگ، سلطنت خشایارشا، سلطنت اسکندر مقدونی کذایی، سلطنت سلوکیان دروغی، سلطنت اشکانیان، حکومت پارت ها، تمدن و مذهب و فرهنگ در دوره پارت ها و اشکانیان، سلطنت ساسانیان، سلطنت اردشیر اول، سلطنت شاپور اول، ظهور مزدک، سلطنت خسرو، قتل عام مزدکیان، سلطنت یزدگرد سوم،  جنگ ذوقار و زنجیر، جنگ جسر، جنگ قادسیه، جنگ جولا، جنگ نهاوند، حکومت خلفای اموی یا بنی امیه، قیام ابومسلم خراسانی، جنگ زاب، شورش قرمطیان، تاریخ پس از اعراب، سلسله های کوتاه ایرانی، سلسله طاهریان، سلسله صفاریان، سلسله علویان، سلسله سامانیان، سلسله آل زیار، سلسله دیلمیان، سلسله آل بویه، سلسله غزنویان، دوره سلجوقی، زبان، مذهب رسمی، مذهب شاهان، مذهب مردم، مذهب مغ ها، کرنولوژی هخامنشیان، کوروش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی کذایی، سلوکیان دروغی، اشکانیان، پارت ها، تمدن و مذهب و فرهنگ در دوره پارت ها و اشکانیان، ساسانیان، اردشیر اول، شاپور اول، ظهور مزدک، خسرو، مزدکیان، یزدگرد سوم، ذوقار و زنجیر، جسر، قادسیه، جولا، سلطان جلال الدین ملک شاه، فرقه اسمعیلیه و قیام حسن صباح، سلاجقه کرمان، سلجقه غور، سلاجقه خوارزم، قراختائیان، ترکان غز، اتابکان فارس، اتابکان آذربایجان، اتابکان لرستان، سلسله بور، سلسله زنگی، سلسله اور ترکیه، سلسله ارمنستان، سلاجقه ارمنستان، سلطنت ایلخانیان در ایران، سلسله جلایر، جلایریان، مظفریان یا آل مظفر، کردان هرات یا آل کرت، سربداران، سلسله تیموریان، سلسله قراقوینلو، سلسله آق قوینلو، سلطنت مغول در هند، سلسله صفویه، شاه عباس اول، جنگ با عثمانی، شورش و استقلال هرات، حکومت محمود افغان، حکومت اشرف، سلسله افشار، نادر شاه افشار، سلسله زندیه، سلسله قاجار، کرنولوژی دور قاجار، جنگ ایران و روس، پیمان گلستان، پیمان ترکمن چای، سلطنت ناصرالدین شاه، بانک شاهنشاهی، انقلاب ایران، سلطنت مظفرالدین شاه، فرمان مشروطیت، سلطنت محمد علیشاه، به توپ بستن مجلس، سلطنت احمد شاه، احمد شاه قاجار، جمهوری شوروی گیلان، کودتای سوم اسفند، رضا شاه پهلوی، کاپیتولاسیون، شیلات، قلل و کوه های، شاخک غربی علم کوه، خرسان شمالی، تخت سلیمان، خرسان جنوبی، ویران کوه  سیاه سنگ، مرجی کش، هفت خوان، چالون، سیاه گوک جنوبی، سیاه گوک شمالی، سیاه کمان، شانه کوه، کالاهو، میشور و نفار نقار، رستم نیشت، گردونه کوه، هزار چم، دندان اژدها، مناره،  لنگری، میان سه چال، لوی نا، کل چال، تنگ گلو، ستاره، ابیدر، گرماب سر، لشگرک بزرگ تخت رستم، زرین کوه، ماسه چال، دیوچال، لشگرک کوچک، مازی گردن، گرده کوه، کلوان،  میش چالک، آلانه سر، نزار، خرس چر، کرما کوه، ماسمور، سیاه نو، پسند کوه، کوهپیمایی، تور های شمال، تور تنکابن، تور خونه گلی، دوچرخه سواری در طبیعت، اینترنت ماهواره ای، اینترنت یک طرفه، ماهواره ها، دانش در قرن 21.

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |

جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ پنجشنبه یکم مرداد 1388 16:50

برای رسیدن به مطلب مورد نظر روی کل مطلب کلیک کنید:

 درج آگهي/ درج آگهي رايگان/ درج آگهي رايگان اتوماتيک/ نرم افزار درج آگهي/ نرم افزار درج آگهي/ آگهي رايگان/ تبليغات رايگان/ تبليغات نوين/ آگهي رايگان در اينترنت/ تبليغات مجاني/ افزايش ترافيک/ افزايش ترافيک اينترنتي/ افزايش Page Rank گوگل/ افزايش بازديد سايت/  ايجاد وبلاگ/  درج مطلب در وبلاگ/ ارسال مطلب به صورت اتوماتيک در وبلاگ/ آموزش/ فيلم/ کارتن/ عکس/ SMS/ نرم افزار/ کتاب/ دانلود/ دانلود رايگان/ نرم افزارها/ کامپيوتر/ Soft/ سخت افزار/ املاک/ سايت/ فروشگاه/ فروشگاه ساز/ Source/ سورس نرم افزار/ دانلود جديدترين ها/ انواع نرم افزارها/ Picture/ جوک/ اينترنت/ آگهي رايگان/ اگهي رايگان/ تبليغات رايگان/ تبليغاتي اينترنتي مجاني/ جستجو/ گوگل/ ياهو/ ام اس ان google yahoo msn رايگان اينترنتي/ نيازمنديها/ درج آگهي رايگان و تبليغ مجاني و تبليغات رايگان اينترنتي به منظور درج آگهي رايگان/ تبليغات رايگان/ تبليغات مجاني آگهي/ بانک/بانک اطلاعاتي/ کارت ويزيت سلفون مات کارت ويزيت گلاسه يووي دار uv کتان کارت لمينيت سربرگ تراکت کاغذ 60 گرم 80 گرم 135 گرم گلاسه تحرير نيازمنديها در شهرها و ا تبليغات رايگان اينترنت درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان در اينترنت. آگهي رايگان تبليغ رايگان. درج آگهي رايگان اينترنتي. آگهي رايگان تبليغات رايگان. درج آگهي رايگان در سايت هاي مديريت. درج آگهي رايگان در سايت. سايتهاي درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان املاک. سايت هاي درج آگهي رايگان. در گوگل درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان خريد و فروش املاک در اينترنت. درج آگهي رايگان در web ها. درج آگهي رايگان و لينک دار. درج آگهي رايگان. آگهي رايگان در سايتهاي تبليغاتي takro کارت ويزيت سربرگ پاکت نامه کاتالوگ ست هاي اداري فاکتور قبض تراکت پوستر ÷وستر طراحي گرافيک انواع بازيها و سي دي و دي وي دي آژانس مسافرتي پرواکستندر اکستندر پرو اکستندر روابط زناشوئي) , سايت روزنامه بازار کار/ درج آگهي/ درج آگهي رايگان/ درج آگهي رايگان اتوماتيک/ نرم افزار درج آگهي / نرم افزار درج آگهي/ آگهي رايگان/ تبليغات رايگان/ تبليغات نوين/ آگهي رايگان در اينترنت/ تبليغات مجاني/ افزايش ترافيک/ افزايش ترافيک اينترنتي/ افزايش Page Rank گوگل/ افزايش بازديد سايت/ ايجاد وبلاگ/ درج مطلب در وبلاگ/ ارسال مطلب به صورت اتوماتيک در وبلاگ/ آموزش/ فيلم/ کارتن/ عکس/ SMS/ نرم افزار/ کتاب/ دانلود/ دانلود رايگان/ نرم افزارها/ کامپيوتر/ Soft/ سخت افزار/ املاک/ سايت/ فروشگاه/ فروشگاه ساز/ Source/ سورس نرم افزار/ دانلود جديدترين ها/ انواع نرم افزارها/ Picture/ جوک/ اينترنت/ آگهي رايگان/ اگهي رايگان/ تبليغات رايگان/ تبليغاتي اينترنتي مجاني/ جستجو/گوگل/ ياهو/ ام اس ان google yahoo msn رايگان اينترنتي, نيازمنديها/ درج آگهي رايگان و تبليغ مجاني و تبليغات رايگان اينترنتي به منظور درج آگهي رايگان/ تبليغات رايگان/ تبليغات مجاني آگهي/ بانک/ بانک اطلاعاتي/ کارت ويزيت سلفون مات کارت ويزيت گلاسه يووي دار uv کتان کارت لمينيت سربرگ تراکت کاغذ 60 گرم 80 گرم 135 گرم گلاسه تحرير نيازمنديها در شهرها و ا تبليغات رايگان اينترنت درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان در اينترنت. آگهي رايگان تبليغ رايگان. درج آگهي رايگان اينترنتي. آگهي رايگان تبليغات رايگان. درج آگهي رايگان در سايت هاي مديريت. درج آگهي رايگان در سايت. سايتهاي درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان املاک. سايت هاي درج آگهي رايگان. در گوگل درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان خريد و فروش املاک در اينترنت. درج آگهي رايگان در web ها. درج آگهي رايگان و لينک دار. درج آگهي رايگان. آگهي رايگان در سايتهاي تبليغاتي takro کارت ويزيت سربرگ پاکت نامه کاتالوگ ست هاي اداري فاکتور قبض تراکت پوستر/ وستر طراحي گرافيک انواع بازيها و سي دي و دي وي دي آژانس مسافرتي پرواکستندر اکستندر پرو اکستندر روابط زناشوئي درج آگهي+درج آگهي رايگان+درج آگهي رايگان اتوماتيک+نرم افزار درج آگهي+نرم افزار درج آگهي+آگهي رايگان+تبليغات رايگان+تبليغات نوين+آگهي رايگان در اينترنت+ تبليغات مجاني+افزايش ترافيک+ افزايش ترافيک اينترنتي+افزايش Page Rank گوگل+افزايش بازديد سايت+ ايجاد وبلاگ+ درج مطلب در وبلاگ+ ارسال مطلب به صورت اتوماتيک در وبلاگ+آموزش+ فيلم+کارتن+عکس+SMS+نرم افزار+ کتاب+ دانلود+ دانلود رايگان+ نرم افزارها+کامپيوتر+Soft+سخت افزار+ املاک+سايت+ فروشگاه+ فروشگاه ساز+Source+سورس نرم افزار+دانلود جديدترين ها+ انواع نرم افزارها+Picture+جوک+اينترنت+ آگهي رايگان+اگهي رايگان+ تبليغات رايگان+ تبليغاتي اينترنتي مجاني+ جستجو+گوگل+ياهو+ام اس ان google yahoo msn رايگان اينترنتي , نيازمنديها+درج آگهي رايگان و تبليغ مجاني و تبليغات رايگان اينترنتي به منظور درج آگهي رايگان+تبليغات رايگان+ تبليغات مجاني آگهي+بانک+ بانک اطلاعاتي+کارت ويزيت سلفون مات کارت ويزيت گلاسه يووي دار uv کتان کارت لمينيت سربرگ تراکت کاغذ 60 گرم 80 گرم 135 گرم گلاسه تحرير نيازمنديها در شهرها و ا تبليغات رايگان اينترنت درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان در اينترنت. آگهي رايگان تبليغ رايگان. درج آگهي رايگان اينترنتي. آگهي رايگان تبليغات رايگان. درج آگهي رايگان در سايت هاي مديريت. درج آگهي رايگان در سايت. سايتهاي درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان املاک. سايت هاي درج آگهي رايگان. در گوگل درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان خريد و فروش املاک در اينترنت. درج آگهي رايگان در web ها. درج آگهي رايگان و لينک دار. درج آگهي رايگان. آگهي رايگان در سايتهاي تبليغاتي takro کارت ويزيت سربرگ پاکت نامه کاتالوگ ست هاي اداري فاکتور قبض تراکت پوستر ÷وستر طراحي گرافيک انواع بازيها و سي دي و دي وي دي آژانس مسافرتي پرواکستندر اکستندر پرو اکستندر روابط زناشوئي) , سايت روزنامه بازار کار/ درج آگهي+درج آگهي رايگان+درج آگهي رايگان اتوماتيک+ نرم افزار درج آگهي+نرم افزار درج آگهي+آگهي رايگان+تبليغات رايگان+تبليغات نوين+آگهي رايگان در اينترنت+ تبليغات مجاني+افزايش ترافيک+ افزايش ترافيک اينترنتي+افزايش Page Rank گوگل+ افزايش بازديد سايت+ ايجاد وبلاگ+ درج مطلب در وبلاگ+ارسال مطلب به صورت اتوماتيک در وبلاگ+ آموزش+ فيلم+ کارتن+ عکس+SMS+نرم افزار+کتاب+ دانلود+ دانلود رايگان+نرم افزارها+ کامپيوتر+ Soft+ سخت افزار+املاک+سايت+ فروشگاه+ فروشگاه ساز +Source+سورس نرم افزار+ دانلود جديدترين ها+انواع نرم افزارها+Picture+ جوک+ اينترنت+ آگهي رايگان+اگهي رايگان+تبليغات رايگان+ تبليغاتي اينترنتي مجاني+ جستجو+گوگل+ياهو+ام اس ان google yahoo msn رايگان اينترنتي, نيازمنديها+درج آگهي رايگان و تبليغ مجاني و تبليغات رايگان اينترنتي به منظور درج آگهي رايگان+ تبليغات رايگان+تبليغات مجاني آگهي+ بانک+بانک اطلاعاتي+ کارت ويزيت سلفون مات کارت ويزيت گلاسه يووي دار uv کتان کارت لمينيت سربرگ تراکت کاغذ 60 گرم 80 گرم 135 گرم گلاسه تحرير نيازمنديها در شهرها و تبليغات رايگان اينترنتی و درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان در اينترنت. آگهي رايگان تبليغ رايگان. درج آگهي رايگان اينترنتي. آگهي رايگان تبليغات رايگان. درج آگهي رايگان در سايت هاي مديريت. درج آگهي رايگان در سايت. سايتهاي درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان املاک. سايت هاي درج آگهي رايگان. در گوگل درج آگهي رايگان. درج آگهي رايگان خريد و فروش املاک در اينترنت. درج آگهي رايگان در web ها. درج آگهي رايگان و لينک دار. درج آگهي رايگان. آگهي رايگان در سايتهاي تبليغاتي takro کارت ويزيت سربرگ پاکت نامه کاتالوگ ست هاي اداري فاکتور قبض تراکت پوستر ÷وستر طراحي گرافيک انواع بازيها و سي دي و دي وي دي آژانس مسافرتي پرواکستندر اکستندر پرو اکستندر روابط زناشوئي. تاریخ مغول، تاریخ عرب، تاریخ اسلام، تاریخ سلجوقی، تاریخ بشر، تاریخ دوهزار پانصد ساله ایران، دوره باستان، دوره حکومت اعراب، دوره پس از عرب، عصر اول و دوره فئودالیسم و سلسله های کوتاه مدت ایرانی، عصر دوم و عصر ترکان سلجوقی، عصر سوم و عصر سلطنت مغول و فئودالیسم، عصر چهارم و سلسله صفویه، عصر پنجم و سلسه های افشاریه و زندیه و فئو دالیسم، عصر ششم و سلسله قاجاریه، عصر هفتم سلسله پهلوی، جغرافیای ایران باستان، کیش و آئین ایران باستان، تاریخ باستان ایران، تاریخ سلطنت ایران، تاریخ سلطنت مدها یا مادها، امپراطوری بزرگ هخامنشی، جغرافیا، سازمان امپراتوری، امور قضایی، زبان، مذهب رسمی، مذهب شاهان، مذهب مردم، مذهب مغ ها، کرنولوژی سلطنت هخامنشیان، سلطنت کوروش بزرگ، سلطنت خشایارشا، سلطنت اسکندر مقدونی کذایی، سلطنت سلوکیان دروغی، سلطنت اشکانیان، حکومت پارت ها، تمدن و مذهب و فرهنگ در دوره پارت ها و اشکانیان، سلطنت ساسانیان، سلطنت اردشیر اول، سلطنت شاپور اول، ظهور مزدک، سلطنت خسرو، قتل عام مزدکیان، سلطنت یزدگرد سوم،  جنگ ذوقار و زنجیر، جنگ جسر، جنگ قادسیه، جنگ جولا، جنگ نهاوند، حکومت خلفای اموی یا بنی امیه، قیام ابومسلم خراسانی، جنگ زاب، شورش قرمطیان، تاریخ پس از اعراب، سلسله های کوتاه ایرانی، سلسله طاهریان، سلسله صفاریان، سلسله علویان، سلسله سامانیان، سلسله آل زیار، سلسله دیلمیان، سلسله آل بویه، سلسله غزنویان، دوره سلجوقی، زبان، مذهب رسمی، مذهب شاهان، مذهب مردم، مذهب مغ ها، کرنولوژی هخامنشیان، کوروش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی کذایی، سلوکیان دروغی، اشکانیان، پارت ها، تمدن و مذهب و فرهنگ در دوره پارت ها و اشکانیان، ساسانیان، اردشیر اول، شاپور اول، ظهور مزدک، خسرو، مزدکیان، یزدگرد سوم، ذوقار و زنجیر، جسر، قادسیه، جولا، سلطان جلال الدین ملک شاه، فرقه اسمعیلیه و قیام حسن صباح، سلاجقه کرمان، سلجقه غور، سلاجقه خوارزم، قراختائیان، ترکان غز، اتابکان فارس، اتابکان آذربایجان، اتابکان لرستان، سلسله بور، سلسله زنگی، سلسله اور ترکیه، سلسله ارمنستان، سلاجقه ارمنستان، سلطنت ایلخانیان در ایران، سلسله جلایر، جلایریان، مظفریان یا آل مظفر، کردان هرات یا آل کرت، سربداران، سلسله تیموریان، سلسله قراقوینلو، سلسله آق قوینلو، سلطنت مغول در هند، سلسله صفویه، شاه عباس اول، جنگ با عثمانی، شورش و استقلال هرات، حکومت محمود افغان، حکومت اشرف، سلسله افشار، نادر شاه افشار، سلسله زندیه، سلسله قاجار، کرنولوژی دور قاجار، جنگ ایران و روس، پیمان گلستان، پیمان ترکمن چای، سلطنت ناصرالدین شاه، بانک شاهنشاهی، انقلاب ایران، سلطنت مظفرالدین شاه، فرمان مشروطیت، سلطنت محمد علیشاه، به توپ بستن مجلس، سلطنت احمد شاه، احمد شاه قاجار، جمهوری شوروی گیلان، کودتای سوم اسفند، رضا شاه پهلوی، کاپیتولاسیون، شیلات،

نوشته شده توسط انوش راوید  | لینک ثابت |