دکتر محمد مصدق

           مردان نامی ایران

   دولت‌ مرد بزرگ دکتر محمد مصدق

      محمد مصدق  والی و نماینده چند دوره مجلس شورای ملی،  و نخست ‌وزیر ایران از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ بود،  او به عنوان معمار ملی شدن صنعت نفت ایران نامیده شده است.  در بهار سال ۱۲۶۱ شمسی در یک خانواده اشرافی فئودالی و با نفوذ دیوانی سلسله فئودالی قاجار در محله سنگلج تهران به دنیا آمد.  پدرش میرزا هدایت الله وزیر دفتر و مادرش شاهزاده خانم نجم السلطنه دختر عموی ناصرالدین شاه،  نوه عباس میرزا، موسس بیمارستان نجمیه تهران دختر شاهزاده فیروز میرزا نصرت الدوله برادر محمد شاه بود.  16 اسفند ۱۲۶۴ فیروز میرزا نصرت الدوله که پدر بزرگ مادری محمد مصدق بوده وفات کرد،  آن زمان مرسوم بوده هر گاه یکی از حقوق بگیران دولت فوت می کرد،  دو سوم حقوق او به باز ماندگان می ‌رسید.  محمد میرزا (مصدق) کودک شش، هفت سال که نوه فیروز میرزا بود،  یک حقوق ۱۲۰ تومانی به وی تعلق گرفت.  خود مصدق می‌نویسد:  هیچ حقوقی یا اضافه حقوقی داده نمی‌ شد مگر اینکه قبلا محل آن تعیین شده باشد،  و محل حقوق جدید به این طریق معمولا ثلث حقوق متوفی بود،  اگر کسی فوت می ‌کرد وارث یک ثلث از حقوق را می گرفت.  در سال ۱۲۶۷ شمسی پدر مصدق میرزا هدایت الله وزیر دفتر از ناصرالدین شاه در خواست کرد که میرزا محمد (مصدق) ۹ ساله در ردیف مستوفیان با تجربه قرار گیرد، و در فهرست حقوق بگیران باشد، و ناصرالدینشاه آن را قبول کرد.

      میرزا محمد رضا موتمن السلطنه،  شوهر خواهر مصدق و مستوفی خراسان بود،  مصدق نزد وی و میرزا علی اکبر موزه،  کار آموزی مستوفی که همان حسابداری و خزانه داری است می‌ کرده.  مصدق در کتابش می‌گوید،  سال ۱۲۷۱ میرزا فتحعلی خان شیرازی صاحب دیوان والی خراسان بود،  و چنانچه اشتباه نکنم شصت هزار تومان به خزانه داده بود،  که می‌ بایست از تفاوت عمل مرسوم و معمول جبران کند.  نظر به اینکه بیست هزار تومان جدید محل معینی نداشت،  از این محل تفاوت عمل یعنی اضافه مالیات بعضی سالها ایالت خراسان،  برای من حقوق دولتی تعیین کردند.  در تاریخ ۱ شهریور ۱۲۷۱ خورشیدی پدر محمد میرزا فوت کرد،  پسر بزرگش میرزا حسین از همسر دیگر نه از نجم السلطنه،  که رسما سالها به دلیل بیماری میرزا هدایت الله وظایف دفتر شاه را به عهده داشت،  رسما به این سمت منصوب شد.  میرزا علی و میرزا محمد پسران دیگر میرزا هدایت الله به ترتیب لقب‌ های موثق السلطنه و مصدق السلطنه را گرفتند.  در همین زمان دو سوم حقوق دوران خدمت میرزا هدایت الله وزیر دفتر بین باز ماندگانش تقسیم شد،  و به مصدق السلطنه رسید،  بدین ترتیب مصدق که در آن هنگام ۱۳ ساله بود چهار حقوق از بودجه دولت دریافت می ‌داشت.

      مظفرالدین میرزا ولیعهد ناصرالدین شاه،  مطابق رسم معمول دوره قاجار فرمان روای آذربایجان بود،  و در تبریز زندگی می کرد.  به همراه منشی خود میرزا فضل الله وکیل الملک در16 دی ۱۲۷۳ تا ۸ اردیبهشت ۱۲۷۴ خورشیدی به تهران سفر کرد.  مدت ۱۱۲ روزی که در تهران بود منزل عبدالحسین میرزا فرمان فرما،  دایی مصدق السلطنه به سر برد،  به این ترتیب میزبان ولیعهد،  خواهر زنش یعنی نجم السلطنه مادر مصدق السلطنه بود.  در این مدت نجم السلطنه با میرزا فضل الله ازدواج می کند،  و در بهار ۱۲۷۴ خورشیدی به همراه شوهر خود و مصدق السلطنه و در معیت مظفرالدین میرزا از تهران به تبریز جا به جا می شود.  مصدق بیش از یکسال در تبریز زندگی کرد و آشنایی او به زبان آذری در این دوران بود.

      در سال  1275 خورشیدی برابر 1896 میلادی،  مظفرالدین شاه پس از قتل پدرش ناصرالدین شاه تاج گذاری می کند،  همسر مظفرالدین شاه حضرت علیا و خواهرش نجم السلطنه همگی به همراه خانواده و بستگان و درباریان از تبریز به تهران نقل مکان می کنند.  در همان سال ۱۲۷۵ دائی مصدق عبدالحسین میرزا فرمانفرما با بقیه افراد فامیل مادری علیه علی‌اصغرخان اتابک معروف به امین السلطان اتابک اعظم نخست وزیر توطئه کردند.  چهار ماه پس از به تخت نشستن مظفرالدین شاه با دسیسه اتابک را کنار زدند،  و ۳۰ آذر ۱۲۷۵ مصدق ‌السلطنه مستوفی خراسان شد و مقام شوهر خواهرش را گرفت،  این آغاز خود کامگی عبدالحسین میرزا فرمانفرما با سمت وزیر جنگ بود.

      مصدق ‌السلطنه از آغاز کار با سمت مستوفی خراسان،  طی مدت ده سال یعنی تا پایان سلطنت مظفرالدین شاه،  خالصجاتی را خریداری کرده و در اوایل مشروطیت بعنوان یکی از فئودال های بزرگ کشور در آمده و شخصا در ردیف مادرش نجم السلطنه و دایی اش فرمانفرما قرار گرفته بود.  در فهرستی که آن زمان چاپ شده بود، ۹۳ مالک بزرگ یا فئودال ایران را نام برده اند،  در آن لیست نام های معروف آن زمان به چشم می خورد،  مانند، حضرت اقدس والا آقای عضد السلطان که شوهر خواهر مصدق بود، حضرت مستطابه علیه عالیه حضرت علیا دامت شوکتها خاله مصدق،  حضرت والا آقای عبدالحسین میرزا فرمانفرما دایی مصدق،  جناب آقای امام جمعه برادر زن مصدق،  جناب حاجی ناصرالسلطنه برادر شوهر مادر مصدق،  جناب مستطاب اجل آقای وزیر دفتر میرزا حسین برادر مصدق،  حاجیه نجم السلطنه مادر مصدق،  جناب آقای ظهیرالاسلام برادر زن مصدق، جناب وکیل الملک شوهر مادر مصدق و جناب مصدق السلطنه.

      در ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ برابر 5 آگوست 1906 مشروطه آغاز گردید،  به گفته دكتر مصدق در دوره مشروطه کلمه مستوفی و دزد مترادف شده بود،  مصدق السلطنه نیز زیر فشار و انتقاد قرار گرفته بود.  محمد علی شاه در ۲۹ دی ۱۲۸۵ تاجگذاری کرد،  در ۱۵ دسامبر ۱۹۰۷ بین محمد علی شاه و مجلس شورای ملی جدال شد،  زیرا مجلس حقوق وی را کم کرد،  و دیگر تصویب نکرد که وی برای هزینه های شخصی از دولت روسیه وام بگیرد. در عوض روسیه برای براندازی مشروطه محرمانه به او وام داد،  و محمد علی شاه جواهرات و مروارید ثروت ایران را گرو گذاشت.  محمد مصدق به کسب معلومات بیش از آنچه در مکتب‌ خانه ‌های متداول درس داده می ‌شد تمایل داشت،  بدین جهت از ماجرای شکایت‌ یک‌ ارباب‌ رجوع‌ می گوید که حقوقی‌ در حقش‌ برقرار شده‌ و از تأدیه‌‌ رسوم‌ معمول‌ خود داری‌ می‌کرد.  از این بابت بهانه ‌ای‌ به‌ دست‌ امین‌السلطان‌ اتابک‌ اعظم‌ صدراعظم‌ دوران‌ ناصری‌ و مظفری‌ داد تا ناراحتی‌ درونی‌ خود را نسبت‌ به‌ مصدق‌ که‌ می ‌اندیشید با مخالفان‌ صدراعظم‌ ارتباط دارد،  علنی‌ ساخته‌ و تصمیم‌ به‌ بر کناری‌ او بگیرد، کاری‌ که‌ در عمل‌ اتفاق‌ نیفتاد.  این جریان منجر به این شد که مصدق‌ در خانه‌ عزلت‌ گزیند،  و روانه‌‌ مدرسه‌‌ تازه‌ تأسیس‌ شده‌‌ علوم‌ سیاسی‌ آن‌ دوره‌ گردد.  ولی‌ به‌ علت‌ ممنوعیت ‌تحصیل‌ مستخدمین‌ دولت‌،  در خانه‌ به‌ مطالعه‌‌ خصوصی‌ پرداخت‌ و از اساتیدی‌ مانند شادروان‌ شیخ‌ محمد علی‌ کاشانی‌،  میرزا عبدالرزاق‌ خان‌ یغابری‌، میرزا غلام حسین‌ خان‌ رهنما و میرزا جواد خان‌ قریب‌ دیپلم‌ مدرسه‌‌ سیاسی‌ و ناظم‌ مدرسه‌‌ آلمانی‌،  بهره‌ برد.  مصدق برای رها کردن کارش دو دلیل ذکر می‌کند،  یکی‌ این‌ بود که‌ از مسؤولیت‌ کاری‌ که‌ داشتم‌ خود را خلاص‌ کنم‌ تا بهتر بتوانم‌ تحصیل‌ کنم‌ و دیگر اینکه‌ چون‌ تبلیغات‌ بر علیه‌ مستوفیان‌ روز به‌ روز شدت‌ پیدا می‌ کرد.  من‌ خود را از جرگه‌‌ آنان‌ خارج‌ نمایم‌ و علت‌ شدت‌ تبلیغات‌ این‌ بود که‌ بعد از مشروطه‌ این‌ فکر در جامعه‌ قوت‌ گرفت‌ که‌ تجدید رژیم‌ مستلزم‌ تشکیلات‌ جدید است‌،  کارمندان‌ قدیم‌ باید از کار خارج‌ شوند و جای‌ خود را به‌اشخاص‌ جدید بسپارند.

      محمد مصدق دید که برای شغل مستوفی شرایط مساعد نیست،  و در آن صورت اعتبار خود را از دست می داد،   بر آن شد که در راه سیاست قدم بگذارد.  شغل مستوفی خراسان را نزد آقا میرزا رضا گرکانی به امانت گذاشت،  آقا میرزا مستوفی کردستان و ساوه بود.  عبدالله مستوفی می نویسد،  مصدق به مناسبت خصوصیتی که با برادرم آقا میرزا داشت،  به تقاضای خود مصدق کار خراسان را هم ضمیمه سایر کار های آقا میرزا گذاشت و فرمان و احکام آن صادر گردید.  از آن جا که کسی به عنوان کارمند و حقوق بگیر دولت نمی توانست به مجلس راه بیابد و یا اگر در مقامات بالا بود اصلا حق انتخاب شدن و سوء استفاده از مقامش را نداشت مصدق السلطنه کوشش کرد که نماینده مجلس بشود،  بنا بر این شغل های دولتی را کنار گذاشت.  در 14 مهر ۱۲۸۵ مصدق در تهران به عنوام نماینده اصفهان در اولین مجلس شورای ملی حاضر شد.  سال ۱۲۸۰ خورشیدی مصدق که ۲۲ سال داشت،  زهرا ملقب به شمس السلطنه دختر میر سید زین العابدین ظهیرالاسلام،  سومین امام جمعه تهران را به همسری اختیار کرد.  مادر زن مصدق دختر ناصرالدین شاه بود که لقب ضیاالسلطنه را داشت،  و پس از مرگ وی این لقب به دخترش زهرا که همسر مصدق بود داده شد.  ازدواج این دو ۶۴ سال تا پایان زندگانی اشان ادامه یافت،  از این زوج دو پسر به نامهای احمد و غلام حسین و سه دختر به نامهای منصوره و ضیااشرف و خدیجه به دنیا آوردند.

     مصدق ‌السلطنه در سال ۱۲۸۷ خورشیدی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت،  و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق در دانشگاه نوشاتل نائل آمد.  مصدق در سال ۱۲۹۳ شمسی‌ به‌ ایران باز گشت و به تدریس‌ در مدرسه‌‌ علوم‌ سیاسی‌ تهران‌ پرداخت، همین‌ زمان‌ به‌ تألیف‌ و نشر آثاری‌ همچون کاپیتولاسیون‌ و ایران،  دستور در محاکم‌ حقوقی‌ ، شرکت ‌های‌ سهامی‌ در اروپا پرداخت‌.  یک سال بعد برای‌ مدتی‌ به عضویت‌ حزب‌ اعتدال‌ و سپس‌ حزب‌ دموکرات‌ درآمد،  و در آبان‌ ماه‌ همین‌ سال‌ به‌ عضویت‌ کمیسیون‌ تطبیق‌ حوالجات‌ یا جانشین‌ دیوان‌ محاسبات، ‌ از طرف‌ مجلس‌ سوم‌ به‌ مدت‌ ۲ سال‌انتخاب‌ شد.  مراجعت دکتر مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود،  و با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی ‌گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد.  قریب چهارده ماه در کابینه ‌های مختلف این سمت را حفظ کرد.  در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه، مشار الملک،  از معاونت وزارت مالیه استعفا داد،  و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله عازم اروپا شد. در این دوران قرار داد ۱۹۱۹ به امضای وثوق‌الدوله رسید،  و مخالفت گسترده آزادی ‌خواهان ایرانی با آن شروع شد.  دکتر مصدق نیز در اروپا به انتشار نامه‌ها و مقاله ‌هائی در مخالفت با این قرارداد اقدام کرد.

      اندکی بعد مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست‌وزیری انتخاب شد،  دکتر مصدق را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد.  هنگام مراجعت به ایران از طریق بندر بوشهر،  پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس عریضه ‌ای به تهران برد.  در تهران به والیگری یا استانداری فارس منصوب شد،  و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند.  پس از کودتای سوم اسفند با نگارش مقالات و سخنرانی در میان رجال به مخالفت با این کودتا پرداخت.  دکتر مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت و برای‌ مصون‌ ماندن‌ از تعرض‌ کودتاچیان‌ مدتی‌ در میان‌ ایل‌ قشقایی‌ و سپس‌ به‌ دعوت‌ سران‌ بختیاری‌ به‌ ایل‌ بختیاری‌ پناه‌ برد.  با سقوط کابینه سید ضیاء،  قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق را به وزارت مالیه یا همان دارائی انتخاب کرد.  با سقوط دولت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله از مصدق خواسته شد که والی آذربایجان شود.  بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.  در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد،  و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده‌اند،  بشدت مخالفت نمود.  پس از استعفای مشیرالدوله،  سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با او خود داری کرد.

  ادامه در :  اینجا

   سردار جنگل

      یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ اهل رشت ساکن استاد سرا در سال 1881 میلادی در یک خانواده متوسط چشم به جهان گشود.  به خوبی رشد کرد و جوان قوی و سالمی بود اما به استخاره اعتقاد داشت و آنرا با خود به قیام برد.  قیام جنگل هفت سال یعنی از شوال 1333 هجری قمری تا ربیع الثانی 1340 طول کشید و سرانجام با شهادت قائد و پیشوای آن از هم پاشید.

      ابتدای جنگ اول جهانی روس ها بفرماندهی ژنرال باراتف مانند سیل به ایران سرازیر شدند،  و مأموران سیاسی و نظامی دولت روس تزاری به مردم رنج دیده ایران آزارها رسانیدند،  حتی افراد منتسب به آنها از ارتکاب هیچ نوع فجایع و اعمال بی شرمانه در مورد هم میهنان خویش دریغ نکردند.  ارتش انگلیس از یک طرف و نیرو های عثمانی از طرف دیگر با زیر پا گذاشتن حقوق بین المللی به خاک ایران پیش می راندند،  و در مصادمه آنها با یکدیگر هستی و دارائی ایران بتاراج می رفت.  نفرت عمومی از کارگزاران دولت های اشغال گر و ایادی آنها در دل مردم جای گرفته بود،  دولت ایران به علت ضعف و نداشتن مردان کار آمد و استعداد جنگی  قادر به جلو گیری نبود.  فقط مردم ایران با توانایی های محلی خود بشیوه پارتی زان یا چریک ها اقداماتی می کردند که نمونه ای از آنرا در راه راستی نوشته ام.

     میرزا کوچک خان لاهیجی سال 1911 میلادی در تهران وارد محفل ملیون نو بورژوازی شد و گروهی را تشکیل دادند که عقیده داشتند،  با جنگهای چریکی می توانند کار هایی را پیش ببرند.  میرزا کوچک در راه تحقیق این نیت داوطلب گردید و همراه یک مبارز راه وطن به نام میرزا علی خان دیو سالار ملقب به سالار فاتح اهل کجور،  بسمت مازندران حرکت کردند.  سپس میرزا کوچک جدا گردیده بطرف زاد گاه خودش رشت و لاهیجان حرکت کرد،  و با دکتر حشمت که در آن شهر به طبابت مشغول و از روشنفکران بود ملاقات کرد.  کنسول روس از آمدن میرزا کوچک به گیلان وحشت زده گردید و به کشتار میهن پرستان پرداخت.  میرزا کوچک برای پیش برد اهدافش از ملاکین کمک گرفت و خوانین که خود را در خطر ورود بورژوازی امپریالیستی روس می دیدند با کمال میل به میرزا یاری رسانیدند.  علت جدایی میرزا علی خان دیو سالار با میرزا کوچک خان،  از برداشت های اجتماعی آنها بود،  این همان تفرقه های مهم تاریخ پانصد سال گذشته ایران می باشد.  یکی در کجور وابسته به ساختار اجتماعی قبیله ای بود و دیگری در گیلان فئودالی می بود،  هر ساخته اجتماعی اگر چه دین و مذهب مشترک دارند،  ولی تعریف متفاوت بنا به تقاضای اجتماع خود می گویند.

      نیرو های تحت فرمان ژنرال براتف افسر تزاری روس از اولین نقطه سرحدی ایران،  بندر انزلی تا حدود همدان در مقابل آلمان ها و عثمانی ها گسترش یافته،  و جنگ جهان گیر اول به منتها درجه شدت و حدت رسیده است.  ژنرال و قنسول روس افسینکوف که فرماندار مطلق گیلان است از اینکه عده معدودی در جنگل پدید آمده و اسلحه به دست گرفته اند ناراحت است و از فرماندار گیلان حشمت الدوله تقاضا می کند این فتنه را بخواباند.  روس ها بیم داشتند که آتش جای خود را باز و به نقاط دیگر سرایت کند،  و همین عده معدود به پشت جبهه روسها حمله ور شوند و سلاح و مهماتشان را تصرف کنند.  این ناراحتی و تشویش خاطر در حقیقت به جا بود زیرا جنگلی ها از شبیخون زدن به نقاط سوق الجیشی دریغ نداشتند و حتی یکبار زنی اهل کلهر را که در اسارت روس ها بسر می برد نجات دادند و با این کیفیت هر گونه ضربتی به قوای روس جا داشت که آنها را وحشت زده و ناراحت کند.  تعدادی از ثروت مندان و نو کیسه های گیلان که تکیه گاهشان قدرت حاکم بود خواب های پریشان می دیدند و از پیدا شدن چند مرد مسلح که نامشان جنگلی است و بطور مستقیم منافعشان را در معرض خطر قرار داده اند عزا گرفته و روحیه خود را باخته اند.

      در آب و هوای ایران خاصیتی است که رجال و زمامدارانش مادام که در راه اجرای تمایلات و هوی و هوس های بیحد و حصرشان به مانعی بر نخورند،  هر یک موجودی بر گزیده و ممتاز و واجد فضایل و هنر های بسیارند،  حتی از فرزانگی و شجاعت و علو طبع و بزرگواری و مردانگی خویش حاضرند داستان های بسیار طویل و شگفت آور بسرایند،  لیکن همینکه دوره آزمایش فرا رسید همچون پهلوان گلستان سعدی حتی از سایه خویش نیز رم بر می دارند.

   . . . . . میرزا که وضع را وخیم دید ناچار شد در گاو بن برای همراهانش نطقی ایراد کند، او چنین گفت:

   رفقا،  این روز ها بهترین اوقات آزمایش است،  بعضی ها تفنگ را بر داشته با اسلحه تسلیم می شوند،  هر چند وضعمان بد است همه خسته و فرسوده ایم، بی پول و بی آذوقه، مواجه با انواع مشکلات و در معرض تند باد حوادثیم ولی از شما می پرسم آیا برای عاشقان میهن و آنهائی که دارای درد وطن پرستیند این گونه سختی ها مهم است؟  آنروز که ما تفنگ بدوش گرفته و برای استقلال ایران قیام کردیم و جنگل گردی و بیابان وردی را پیشه ساختیم صدها بار وضعمان از این بد تر بود چه چیز در مقابل آن همه سوانح و مخاطرات ما را حفظ کرد؟  آیا جز ثبات و استقامت علت دیگر داشت؟ امروز حاکمان در ایران گرد و خاک می کنند و برای بردن کشور زیر یوغ استعمار انگلیس به محو وطن پرستان همت گماشته اند.....   

    شاعر آزاده گیلانی خلیل دانش پژوه که از خدمت گزاران فرهنگ ایران است تصنیفی سروده که قسمتی از آن را می نویسم:   ای وطن تو آباد نمیشی،  ملت تو آزاد نمیشی،  ای دل دگر شاد نمیشی،  چرا که ما ملولیم جهولیم،  بی دانش و فضولیم، بی دانش و فضولیم.

   یادی از روزنامه دنا

     روزنامه دنا در دوران انتشار 1327 خوانده فراوان داشت،  تحت عنوان،  یاد بود انقلاب و قیام جنگل و بحث تحلیلی از قیام جنگل،  مقالات جالب توجهی درج می کرد.  مانند: ــ مرحومین پسیان و جنگلی و خیابانی در تکمیل انقلاب مشروطه نکوشیده و آنرا ناقص گذاشتند،  ــ میرزا تا استخاره نمیکرد اقدام به هیچ امری نمی نمود، ــ او سیاستمدار و یا انقلابی روشن فکر و طراح محسوب نمی شد، ــ  قیام جنگل نتوانست یک عقیده اجتماعی و یا دکترین اقتصادی ارایه دهد، ــ نداشتن تاکتیک صحیح و بی اطلاعی رهبران انقلاب از اوضاع کشور سبب شد که نتوانند در بهترین شرایط جنگ چریکی را به تهران منتقل کنند و پایتخت را فتح کنند.  سئوالی مهمی مطرح است چرا جنگلیها با امکانات خوب برای فتح تهران حرکتی نکردند و در پشت درختان جنگل ماندند.

  کلیک کنید:  پارتی زان یا چریک

  کلیک کنید:  گیلان و مازندران

  کلیک کنید:  پاسخ به شبهات تاریخ

  انوش راوید  Anoush Ravid

  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران   http://www.ravid.blogfa.com

Images IRAN Images

عکس های زیبای ایران

Images IRAN Images

عکس های مناطق توریستی و دیدنی ایران  در:  اینجا

تاریخ اجتماعی

   پرسش و پاسخ 4

    پرسش:  در مبحث تاریخ اجتماعی آیا دوره پس از امپریالیزم بی هویت که در شرف اتفاق است می توان دوره بعد را پیش بینی کرد؟

    پاسخ:  البته به نظر و تحلیل های من،  جهان در دوره امپریالیسم نو بسر می برد که از جانب سرمایه داری بی هویت حمایت می شود،  این امپریالیسم نو و حامی مالی آن،  نرم افزاری هستند،  که از دهه آخر قرن 20 به دلیل وجود اینترنت پا به عرصه گیتی گذارده اند.  عده ای تحلیل گر مسائل سیاسی و اجتماعی امپریالیسم نو را با امپریالیسم قرن 20 یکی می دانند،  همچنین آن عده مفسر،  جهان را در بحران های مختلف سیاسی و اقتصادی می دانند،  دلیل این برداشت های آنها،  عدم آگاهی از دروغ های تاریخ و ندانستن واقعیت های تاریخی و تاریخ اجتماعی است. 

      برای آنکه بتوان دوره بعدی تاریخ اجتماعی تمدن بشری را پیش بینی کرد،  نیازمند دانستن موضوعات مختلفی می باشیم،  علوم مانند دعا و فال و غیب گویی نیست،  و باید علوم اجتماعی را با دیدگاه های علمی بررسی کرد.  در گذشته های دور تر،  قرنها و در دوره تاریخ جدید ده ها سال،  مردم گرد اندیشه ای بیتوته کرده و می ماندند،  ولی امروزه در دانایی قرن 21 و انفجار ارتباطات و اطلاعات،  و نیز برداشت های نوین علوم اجتماعی،  افراد جوان و پویا،  برای یک دوره تاریخی و اجتماعی،  اندیشه های نوین می کارند و راه های متفاوت پیشنهاد می کنند.  دیگر امکان و نیازی نیست ثابت و فسیل بود،  به راحتی هر شخصی می تواند دارای ایدئولوژی و فلسفه و نگرشی باشد،  که متفاوت بوده و یا دگر اندیشی نو باشد.  بنا بر این دیدگاه های آینده متفاوت است،  آینده را باید در شاخص های مختلف بررسی کرد،  تغییرات ناپیوسته ای که در قرن سنت گریزی نوشته ام برای آینده نگری تمام علوم،  منجمله سیاسی و اقتصادی و اجتماعی خواهد بود.

    پرسش:  آیا می توان انتهایی برای این سیر در نظر گرفت،  و یا این ادوار دایره ایی عمل می کنند،  یعنی جوامع روزی ممکن است به دوران قبیله ای برگردند،  و نهایتأ آیا جوامعی که در این سیر تاریخی از دیگر جوامع عقب هستند،  الزامأ در دنیای امروز بایستی مطیع و در حقیقت نوعی مستعمره کشورهای پیشرفته باشند؟

    پاسخ:  تمام مراحل تاریخ اجتماعی دارای پایانی هستند،  در گذشته های دور هر دوره تارخ اجتماعی در زمان های طولانی طی می شد،  ولی امروزه این دوره ها سریع و سریعتر طی می شود،  به تاریخ و فرهنگ یادگیری مراجعه شود.  تاریخ اجتماعی علمی است،  که بر اساس داده های تاریخی چیدمان شده است،  که مانند تمام علوم تئوری ها و نظریه های گوناگونی را شامل می شود،  به نظر من دایره ای نمی باشد،  بلکه طبقات تاریخی به روی یکدیگر و استوانه ای قرار گرفته اند.  در تاریخ اجتماعی و ساختار های تاریخی اجتماع هر دوره در هر جغرافی ـ تاریخ نام ویژه ای دارد،  که من به نام های قبایل بدوی دوره ای،  تشکیلات شاه خدایی،  سازمان قبیله ای دینی،  نو فئودالی اولیه، و.... نوشته ام.  تاریخ هرگز به گذشته باز نمی گردد،  بنا بر این بشر به دوره قبیله ای مانند آنچه که در تاریخ بوده نخواهد رفت.  با حساب سرمایه داری بی هویت و گذر تاریخی آن،  کشور های دیگری پا به رقابت های جهانی می گذارند،  که سابقاً از سرزمین های عقب افتاده و مستعمره و استثماری بودند،  مانند چین و هند،  و بزودی کشورهای جدید تری در آفریقا هم به دلیل داشتن انبوهی جوان علاقمند به دانش و عاری از اندیشه های محدود کننده دین های قدیمی حرف هایی برای گفتن خواهند داشت.   اروپا که جوان کم دارد،  در آینده با کمبود جمعیت جوان فعال و پویا روبرو خواهد شد،  و برای آینده می خواهد بیشتر از تاکتیک هایی استفاده کند،  که بتواند در مناطق نفتی جهان و بویژه قاره کهن نفوذ سیاسی بر قرار نماید.  با وجود تلویزیون های ماهواره ای،  جمعیت کثیر المله ایالات متحده آمریکا از نظر فرهنگی به سوی سرزمین های ابا اجدادی خود کشیده می شوند،  و این بحران اصلی جمعیتی و ملیتی در آمریکا حساب می شود.   مانند کشتار اواخر سال 2009 در پایگاه نظامی خاک آمریکا،  که مجبور شدند بگویند دکتر آمریکایی عراقی تحصیل کرده روانی بوده است،  امثال این با اشکال مختلف در  ایالات متحده آمریکا خیلی اتفاق می افتد.  با این برداشت ها و در نهایت جمع بندی های وبلاگ انوش راوید،  استعمارگری از انحصار تاریخی خود خارج گردیده است.    

    پرسش: راهکار های عملی جهت آزاد شدن از قید جوامع پیشرفته تر را برای ایران عزیز بفرمایید.

    پاسخ:  همانطور که در  ساختار های تاریخ اجتماعی گفته ام،  در ابتدای قرن 20  تمام کشور های قاره کهن،  چند دوره در ساختار تاریخ اجتماعی از اروپا و آمریکا عقب تر بودند.  طی قرن 20 زیر نفوذ استعمار و امپریالیسم بخشی از کشورهای قاره کهن به دوره های بعدی اجتماعی پریدند،  این گذر تاریخی خیلی سریع و بدون  طی مراحل رشد و تکامل بود.  با این پیش در آمد که در بعضی از پست وبلاگ توضیحات زیادی در باره آن داده ام،  روشنفکران و مردم ایران باید متوجه باشند،  آن مراحل اجتماعی را که سریع گذشته اند علمی و  کلاسه نمایند،  یکی از کار های وبلاگ انوش راوید همین موضوع مهم می باشد.  در ادامه باید جایگاه جهانی خود را به خوبی بشناسند،  منجمله درک خوبی از برپایی عملی یا ضمنی قاره کهن بیابند.  نقشه های شوم سرنوشت سازی را بدانند،  از تاریخ انقلاب های انسانی ایران درس بگیرند،  دمکراسی و فدرالیسم علمی و سازمان های نوین قرن 21 را در نظر داشته باشند.

     پرسش:  آینده ایران چه و چگونه است؟

     پاسخ:  با حساب جمعیت 75 میلیونی ایران و رشد حدود یک و نیم درصدی در سال و کاهش تولیدات کشاورزی و صنعتی و بیکاری و کمبود آب آشامیدنی و کشاورزی و اتکا به فروش نفت و اندکی معادن برای امرار معاش مملکت،  بدون سرمایه گذاری،  توقع بالای مردم و عدم علاقه به فرا گیری زیستن در قرن 21 و انبوه مسائل دیگر،  بدین ترتیب آینده فرا روی کشور ایران کاملاً مشخص است.  ما در قرنی زندگی می کنیم که متفاوت از گذشته است،  در قرن سنت گریزی نوشته ام.  زندگی در قرن 21 باید کاملاً علمی باشد، و باید بتوان دیدگاه های علمی برابر با دانایی قرن 21 پیاده کرد،  در غیر اینصورت و نشناختن واقعیت ها و موقعیت ها،  عاقبت ناگواری را خواهد داشت.

    پرسش:  آیا فکر کنیم آینده چه می شود کار درستی است؟

    پاسخ:  همانطور که بارها در وبلاگ نوشته ام در قرن 21 هر شخص واقعاً باید در تخصص و حرفه خودش فکر و کار و تلاش کند.  در گذشته ها تخصص ها خیلی گسترده بود،  یک باسواد، عالم، پزشک، ریاضی دان، منجم و.... بود،  و این تخصص ها در قرون جدید و سپس انقلاب صنعتی یک تخصص گسترده شد، در قرن 20 تخصص ها با چند گرایش بودند.  اما در قرن 21 تخصص ها حرفه ای تر و تخصصی تر شده اند،  و  هرچه زمان جلو می رود حرفه ای تر باید بود.  بنا بر این هر شخص لازم است، بصورت اطلاعات عمومی مطالبی را بداند،  تخصص آینده نگری گرایشی از علم جغرافی ـ تاریخ است.

    پرسش:  آیا بحث های تاریخ اجتماعی،  منابعی برای کرونولوژی تاریخ است؟

    پاسخ:  بله،  کرونولوژی تاریخ بر اساس تاریخ اجتماعی بنا گردیده است،  وقتی تاریخ دان بحث های تاریخی را مطرح می کند،  می بایست آنها را در تحلیل های تاریخ اجتماعی به واقعیت هماهنگ کند.  در غیر اینصورت تاریخ چون داستان می ماند که بچه ها می خوانند،  و سادگان اغفال دروغها می شوند که تاریخ است.  مثلاً در بحث های واقعی تاریخی، دولت روم در دوره تمدنی پیش فئودالی و نو فئودالی بسر می برد،  بنا بر این به راحتی توانست به قبایل بدوی اروپا پیروز شود،  و از آنان بردگان بگیرد.  ولی در آن زمان روم در جنگ با ایران گاهاً شکست و پیروزی داشت،  زیرا ایران در سازمان قبایل دینی بسر می برد،  به اشکانیان مراجعه شود.  تا کنون در کرنولوژی تاریخ گفته اند که روم اروپا را فتح کرد،  اما دلیل آنرا داشتن اسحله های برتر و دانستن نظام جمع نوشته اند،  در صورتیکه این نیز دلیل تمدنی می خواهد.  بنا بر این در تمام مطالب وبلاگ انوش راوید، کرونولوژی تاریخ هماهنگ با داده های تاریخ اجتماعی است،  که عیناً تا به امروز باقی می باشند.

    پرسش:  آیا استفاده از انبوه مراسم و انواع لباس های محلی در همه جای قاره کهن خوب است؟

    پاسخ:  در نظر اول شاید این پرسش به این مبحث مربوط نباشد،  ولی در واقع یکی از مسائل امروزی است.  در دانایی قرن 21 همه چیز باید تعریف داشته باشد،  و حتی لحظه ای این تعریفها را علمی تر نمود.  برای مراسم مختلف و متنوع و نیز انواع لباس های محلی و جایگاه های آنها،  باید شرح ها و دید های مختلف علمی تعریف شود،  تعریف های پزشکی، جغرافیایی و نیز گفتن و نوشتن چگونگی و جایگاه استفاده از آنها.  هر تعریف علمی می بایست توسط فرهنگستان همان علوم انجام شود.  غیر اینصورت در همی و نا هماهنگی در جامعه قرن 21 به وجود می آید،  و بشدت به فلسفه ایجاد قاره کهن صدمه وارد می کند.

    پرسش:  آیا آمار و شمارشگر وب گذر وبلاگ شما واقعی است؟

    پاسخ:  بله،  امید است تمام وبلاگها و سایتها،  شمارشگر بگذارند تا عزیزان تحلیل گر بتوانند،  به خوبی به بررسی آمار بپردازند.

    پرسش:  منابع تاریخ جامعه شناسی یا تاریخ اجتماعی کجا هستند؟

    پاسخ:  برای نوشتن فیلم نامه و داستان و یا اغفال مردم در بعضی شرایط بازی با کلمات رایج است،  اصل علم،  در مفهوم است.  تاریخ جامعه شناسی یا تاریخ اجتماعی،  کتابها و منابع گوناگونی دارد،  ولی هرگز هیچ کدام حتی یک کتاب از آنها،  این دانش را زیر مجموعه علم جغرافی ـ تاریخ به حساب نیاورده است.  تنها در وبلاگ انوش راوید می باشد،  که ضمن برخورد جدی با تاریخ نگرشی نو را گشوده است.

     صرفاً نویسنده ای در گذشته مطلبی تاریخی نوشته باشد،  که منبع نمی شود،  باید پرسید منابع آن نویسنده کجا بوده و با چه مدارک و شواهدی نوشته چه بسا مغرضانه گفته باشد.

    پرسش:  آیا اقتصاد در تاریخ اجتماعی نقش دارد؟

    پاسخ:  بنظر من اقتصاد مادر  سیاست و ژئوپلتیک است ،  و سیاست نظم و تمدن را شکل می دهد، و نظم و تمدن،  جامعه را می سازد،  و تمدن دوباره اقتصاد دگر را بنا می کنند.  همین روند از ابتدای تاریخ بشری ادامه داشته،  که رشد و تکامل در تاریخ اجتماعی است.

    در گذشته،  کشور های پیشرفته به ممالکی می گفتند،  که دارای تولیدات صنعتی و قدرت نظامی و سیاسی بودند،  اما آیا در قرن 21 همین گونه است؟

   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   شبهات دروغ حمله مغول

     پرسش:  بگویيد كجاي كتاب جهانگشا اون عبارتي كه در مورد خوارزمشاه موقع فرار آورديد هستش؟  تا اون جايي كه من خوندم همچين عبارتي نبود.

       پاسخ:  در این باره و امثال آن قبلاً در چند جای وبلاگ توضیح داده ام،  بسیاری از کتابها که به عنوان کتاب تاریخ می باشند،  داستان هایی هستند که نویسندگان از روی یکدیگر برداشته و فقط آنها را کمی تغییر داده اند،  بنا بر این با هم در بعضی از مطالب و آمارها اختلاف دارند،  به دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ مراجعه شود.
      پرسش:  در ضمن مي شه بگيد انكيانو توي كليات سعدي كيه؟  و اون ا‍ژدهاي سنگي توي معبد داش كسن براي چه دوره ايه؟

     پاسخ:  ایران در چهار راه جاده ابریشم و ادویه قرار داشت،  و ایران مرکز تبادل فرهنگی و زبانی سه جلگه تمدنی بین النهرین و ماورالنهر و سند و پنجاب قرار داشت،  گاهی خوانین و طوایف در گذر زمان ردی و اثری از خود بجای گذاشته اند که هیچ کدام دلیل برتری و اشغال نمی باشند،  و نیز کاروان ها، بازرگانان و چاروا دارها از ملت های مختلف در هر سو می گشتند،  لغات و کالاها و سکه ها رد و بدل می کردند.  این وظیفه جوانان غیرتمند و دانای گروه فرهنگی و تاریخی می باشد،  که نسبت به حذف دروغها و جمع آوری واقعیت های تاریخی اقدام کنند.
     پرسش:  كلمات آقا خانم بالش تومان سوغات يورش غوغا چريك شقايق نوكر آجي و ... چجوري از زبان مغولي به زبان ما راه پيدا كرده؟

     پاسخ:  برای زبان شناسی لازم است سالها مطالعه و تحقیق نمود،  البته برای افراد عادی غیر حرفه ای به منظور زبان شناسی غیر از مطالعه،  مسافرت بسیار مهم و قابل توجه می باشد.  در بخش زبان های فارسی و ترکی و مغولی بهترین مسیر رفتن به تاجیکستان و دوشنبه و سپس به بیشکک قرقیزستان و در ادامه به یارکند و اورمچی در چین را پیشنهاد می کنم.  مسیری بسیار ارزان و دیدنی و لذت بخش و در نهایت تحقیقاتی است،  که اطلاعات فراوانی در بخش تاریخ و تاریخ اجتماعی و زبان شناسی را در بر دارد.  تأثیر زبان های منطقه و نفوذ زبانها به یکدیگر در طول تاریخ در این مسیر کاملاً پیداست.  زبان فارسی در یارکند امری عادی است که در مسیر تاریخ اجتماعی زبان فارسی بوده است،  اما در اورمچی از فراوانی لغات فارسی در زبان های اویغوری و مغولی متعجب خواهید شد.  اینک که این مطلب را می نویسم تلویزیون NTV تاتارستان را از  ABS1 گوش می دهم از تعداد افعال فارسی و اسامی روسی در آن زبان متعجب هستم،  از خود می پرسم آیا چند صد سال پیش تاتارها به این زبان امروزی شان حرف می زدند؟

    اشغال یک کشور آنهم با جنگ و کشتار کاملاً متفاوت است،  در ابتدای قرن 16 میلادی مردم ایران و قاره کهن در سازمان قبیله ای بودند،  و کشور پرتقال وارد بورژوازی شده بود،  و تمدنی دو مرحله جلوتر از قاره کهن داشت،  و نیز با برتری سلاح گرم فقط توانست دو قلعه در هرمز و قشم بنا کند،  به خلیج فارس رجوع شود.  از نظر فرهنگی و زبانی،  ریال به معنی سلطنتی را وارد ارز ایرانی کردند،  و میوه اورنج ما نیز به نام آنها پرتقال نامیده شد که نهال آن را از کشور خود به جنوب ایران آورده بودند،  البته چند کلمه دیگر هم از زبان آنها وارد فارسی شده که به اهمیت این دو نمی باشد.  فقط در دو نقطه جزیره ای کوچک،  کلی توپ و آثار جنگی تاریخی از پرتقالیها باقی مانده است،  ولی از اشغال دروغی مغول به وسعت قاره کهن و ایران بزرگ حتی خنجری هم نیست،  در صورتیکه فاصله زمانی آن حدود سه قرن در میانه هزاره دوم میلادی است.

     در طول تاریخ قبایل بشر از یکدیگر چیزها آموختند و نسل به نسل و قبیله به قبیله،  فرهنگ و تمدن به دیگری دادند، بدین ترتیب زبان همه سرزمین ها در هم آمیخت و هر زبانی لغات بسیاری از دیگری در زبان خود دارد.  مانند دی که به پارسی به معنی روز است،  و تمام ایام سال و هفته زبان های اروپایی از روز شمار و با نام ایرانی است.

   کلیک کنید:  پرسش و پاسخ به شبهات تاریخ

   کلیک کنید:  تاریخ اندیشه در ایران

انوش راوید  Anoush Raavid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ انوش راوید  بنام:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com