نگارش و بیان تحقیق

   نوشتن مقاله علمی در وب

      بسیار دیده ام که در وبلاگ ها بدون در نظر گرفتن اصول لازم می نویسند،  برای کمک به بهبود نگارش مقاله و تحقیقات در وبلاگها سری مطالبی جهت یاد آوری چگونگی نوشتن تهیه کردم.  امیدوارم مورد نقد و نظر قرار گیرد، و با کمک عزیزان وبلاگ نویس به گسترش آن ضمن در نظر گرفتن فرهنگ یادگیری اقدام شود.  ابتدا می بایست در مقاله هایی که در وبلاگ می نویسیم به اصل موضوع آن توجه شود،  از حاشیه روی و پرداختن به موضوعات فرعی و غیر ضروری مطالب در مقاله خود داری گردد.  منابع و مآخذ، آمارها، نقل قول ها، تعاریف، مدل ها، قضایای کلی،  تصاویر، جداول، نمودارها و اشکال به خوبی و مرتبط با بحث استفاده و لینک شوند.  ظاهر مقاله تمیز، شکیل و زیبا مطابق سلیقه شخصی نویسنده باشد،  در مورد فاصله خطوط، و حاشیه ها، طراز بندی دقت شود،  و همخوانی کلی رعایت گردد.  عنوان کتب و مقالات مورد استفاده در فهرست منابع با حروف رنگی یا کج تایپ شود،  مقیاس ها، تاریخ ها و نشانه ها در سراسر مقاله یکدست گردد،  و در صورت ضرورت لینک معادل آن ها ذکر شود.  معادل لاتین واژه های تخصصی و نیز اسامی افراد، مکانها و... در موضوع مربوطه لینک شوند.

     در وب ها مقالات و مطالب مختلف وجود دارد،  ولی در این پست به تهیه و نگارش مقالات و تحقیقات علمی می پردازم که مهمترین بخش تاریخ وبلاگ نویسی می باشد.   مقالات علمی را می توان به دو دسته کلی تقسیم نمود،  پژوهشی، که بنیادی یا کاربردی می باشند،  و بهره گرفته از یک پروژه تحقیقاتی اساسی است،  و معمولا به تولید علمی منجر می گردد.  مقالات علمی مطالعاتی و ترویجی که بر پایه جا به جایی، تلفیق و ترکیب دانش موجود تهیه می شود،  از این گونه مقالات می توان به مقالات مروری، تدوینی، ترجمه ای و تحلیلی اشاره کرد.  در این میان مقاله های تحلیلی ارزش و اعتبار بالاتری دارند،  که بسیاری از مقالات انوش راوید را شامل می شود.   ساختار یک مقاله علمی – پژوهشی شامل،  مشخصات مقاله، چکیده، مقدمه، روش تحقیق، اطلاعات و داده ها، تجزیه و تحلیل، نتیجه گیری، شناسایی و تصدیق، منابع، ضمایم است.

      اساس هر مقاله و تحقیق علمی را تعريف و بیان مسئله تحقیق تشکیل می دهد،  که ضمن مطالعه ادبیات و سوابق،  دارای اقدامات نظام یافته طرح مسئله،  تعیین حدود، شناسایی و تحلیل مسئله تحقیق می باشد.  تعیین متغیرها و تدوین مدل های علمی مربوط به چهار چوب نظری،  و تشریح مسئله و نگارش تحقیق نیز از پایه های تحقیق می باشد.  موضوع تحقیق برای محقق بر اساس منابع متعدد طرح می گردد،  که دلایلی دارد از جمله، کنجکاوی، تجارب شخصی، مطالعه آثار مکتوب، منابع شفاهی.  هر موضوع تحقیقاتی ويژگی هایی دارد مانند،  ادراکی و بسیط بودن، میکرو و شفاف بودن،  جدید و تازه،  یا مرتبط با رشته تخصصی محقق.

      کار پژوهش برای نوشتن مقاله،  پس از انجام مرحله مطالعه ادبیات نظری و سوابق نیاز تحقیق آغاز می گردد،  به عبارتی پژوهش در بستری از آگاهی برای کشف مجهول انجام می پذیرد.  به این ترتیب نسبت به موضوع،  آگاهی زیاد تری پیدا می شود،  و اطلاعات در زمینه موضوع مورد مطالعه افزوده می گردد،  بنا بر این بر اساس آگاهی از معلومات به دست آمده دوباره کاری و تکرار نخواهد بود.  بدین ترتیب می توان روش کار دیگران را متوجه شد،  و با مسائل و مشکلات مسیر تحقیق آشنا گردید.  مطالعه ادبیات و سوابق مسئله به محقق کمک می کند،  تا متغیر های مورد نظر در مطالعه را بهتر شناسایی نموده،  و روابط علت و معلولی آن ها را با توجه به تجارب گذشته در قالب مدل های نظری تبیین نماید.  تجارب گذشته و شناسایی متغیرها و تصوراتی از واقعیت ها را در ذهن شکل داده،  بدین ترتیب ساده تر می توان فرضیه های تحقیق را تدوین کرد.  مطالعه درباره مسئله و تنظیم و تدوین ادبیات و مباحث نظری و قضایای کلی آن،  به محقق کمک می کند،  تا تکیه گاه محکمی برای استدلال منطقی در مرحله بررسی و ارزیابی فرضیه ها و استنتاج به ویژه در تحقیقات توصیفی - تحلیلی، تاریخی، علمی و همبستگی پیدا نماید.

     چگونگی دست یابی به منابع برای مقاله کاری مهم است،  که باید راه های آن را شناخت تا از بهدر رفتن وقت و انرژی خود داری شود.  دستیابی به منابع و فهرست بر داری،  روش های متعددی دارد که در اینجا انوش راوید ده نمونه را پیشنهاد می کند.  یک - استفاده از کتاب شناسی ها؛  2 - استفاده از فهرست مقالات؛ 3 - استفاده از نمایه ها؛  4 - استفاده از کتابخانه؛  5 - استفاده از فهرست تحقیقات؛  6 - استفاده از چکیده ها؛  7 - استفاده از مجموعه مقالات؛  8 - استفاده از روش مصاحبه؛  9 - استفاده از آرشیوها ؛  10 - استفاده از حافظه های کامپیوتری و اینترنت.

    نگارش و بیان تحقیق

      بهتر است صورت مسئله تحقیق سئوالی نوشته شود،  و از بیان آن به صورت عبارت کلی یا جملات خبری خود داری کرد،  نمونه در وبلاگ سازمان آینده بینی انوش راوید می باشد.  مسئله را باید به طور واضح تعریف نمود،  و از واژگان و اصطلاحات مبهم و دو پهلو استفاده نکرد.  اصطلاحات، واژگان باید با مفاهیم اختصاصی و تخصصی تعریف شوند،  نه ارزشی.  در ابتدا یا انتهای متنها باید سئوالات ویژه تحقیق نوشته شود.  محقق بهتر است برای بیان مسئله تحقیق و نگارش،  صورت مسئله را پرسشی بنویسد.  همچنین فلسفه تحقیق خود را بصورت مقدمه ای کلی درباره مسائل و ضرورت های انجام تحقیق مورد نظر خود بنویسد.  بطور مثال در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران این فلسفه به عنوان سخن وبلاگ،  و در مقالات جداگانه به عنوان پیش گفتار نوشته شده است.  همچنین باید ابعاد، ویژگی ها و صفات و حدود مسئله مورد مطالعه را شرح داد،  ادبیات و سوابق مسئله تحقیق را بیان نمود.  فهرست متغیرها و معرف های مورد مطالعه و مدل های تبیینی نظری را به شرحی که گفته شد ذکر کرد.  سئوالات ویژه تحقیق را فهرست کند،  به هدف یا اهداف تحقیق خود اشاره،  و نتایج و دستاورد های پیش بینی شده تحقیق را اظهار کند،  در وبلاگ انوش راوید بیشتر بصورت لینک به مطالب دیگر می باشد.

      در حقیقت تحقیق علمی با هدف شناخت یک موقعیت و پدیده انجام می شود،  که در هر زمان می تواند باشد.  گرد آوری اطلاعات برای تحقیق خیلی مهم و اساسی است،  به لحاظ اهمیت گاه به اشتباه آن را خود تحقیق می نامند.  برای حفظ اعتبار اطلاعات و داده های گردآوری شده،  محقق باید دو اصل اساسی صحت و دقت را مورد توجه خاص قرار دهد.  گرد آوری اطلاعات را می توان به دو طبقه تقسیم کرد،  روش های کتابخانه ای در محیط کتاب یا مجازی و روش های میدانی و مشاهده ای.  تحلیل داده ها با دو شیوه انجام می شود،  کیفی و کمی،  در تجزیه و تحلیل های کیفی مشخصاً، عقل، منطق، تفکر و استدلال است.  در کمی پدیده ها، متغیرها، ویژگی ها، ارزش ها و باورها را اندازه گیری می نمایند.  روش مشاهده یکی از روش های کارآمد و مؤثر در تحقیقات موردی است،  مانند بازدید از مکان های تاریخی و موزه ها در تحقیقات وبلاگ های تاریخی .  اطلاعاتی را که محقق از طریق روش مشاهده می تواند کسب کند،  کمتر می توان از طریق روش های دیگر به دست آورد،  زیرا مشاهده به محقق اجازه می دهد،  که مستقیما پدیده مورد مطالعه را ببیند،  و واقعیت را به صورت مستقیم یا بی واسطه درک کند.

      برای این منظور ابزار هایی جهت مشاهده لازم است،  اول ابزار استاندارد، دوم ابزار که خود محقق ساخته و یا ایجاد کرده.  در هر صورت می توان انواع روش های مشاهده را در 8 طرح قرار دارد،  که اندکی از هر کدام آنها را شرح می دهم.  طرح های مشاهده کنترل نشده،  که مشاهده به روش سطحی یا ساده و آزاد نیز مشهور شده،  محقق ناظر بر وقایع و رخدادهاست و آن هایی را که به هدف تحقیق نزدیک است،  ثبت و ضبط می نماید.  طرح های مشاهده کنترل شده،  که به طرح های منظم و دقیق یا سازمان یافته نیز معروفند.  طرح مشاهده مشارکتی،  که محقق یا مشاهده گر خود در محیط مشاهده جذب می شود،  یعنی به عنوان عضوی از اعضای آن در می آید،  چنین مشاهده ای را می توان مشاهده از درون جامعه نام برد.  طرح مشاهده غیر مشارکتی،  بر خلاف نوع مشارکتی،  چندان عمیق و اساسی نیست زیرا محقق مورد مطالعه را از بیرون و از کنار مطالعه می کند،  و اطلاعات او سطحی است.  طرح مشاهده فردی، که به وسیله یک نفر،  خواه محقق باشد یا فرد مشاهده گر دیگری،  انجام می شود،  اطلاعات کسب شده بر پایه ادراکات یک نفر استوار است،  که احتمال دارد دچار خطا و اشتباه نیز بشود.  طرح مشاهده گروهی،  که به کمک بیش از یک نفر انجام می پذیرد،  و با هم فکری یکدیگر نتیجه مشترک را در کارت ثبت نماید.  طرح مشاهده علنی، محقق یا ناظر یه صورت رسمی و آشکار در محیط مشاهده مستقر می شود،  و وضعیت خود را تغییر داده حالت غیر عادی و غیر طبیعی به خود می گیرد،  بنابر این محقق نمی تواند واقعیت ها را کشف کند.  طرح مشاهده غیر علنی، محقق یا مشاهده گر به صورت علنی در محیط ظاهر نمی شود،  بلکه به صورت غیر رسمی در محیط حضور پیدا می کند،  و محیط را زیر نظر می گیرد. 

      روش مشاهده خوبی هایی داد،  با توجه به حضور محقق یا مشاهده گر در محیط و برقراری ارتباط مستقیم شنوایی و بینایی،  اطلاعات واقعی و دقیقی به دست محقق می رسد.  از این حیث بهترین روش در بین سایر روش های گردآوری اطلاعات است،  حجم اطلاعات وسیع تری از محیط و فرد یا افراد مورد مشاهده به دست محقق می رسد.  این روش برای شناخت موقعیت های تاریخی و نیز افرادی که قادر به بیان وضعیت خود از طرق دیگر نیستند،  نظیر کودکان، بیماران روانی و... روش مناسبی است.  این روش می تواند به عنوان روش کنترل برای سایر روش های گردآوری اطلاعات مورد استفاده قرار گیرد.  کار جمع آوری واقعی تر اطلاعات و فهم مستقیم رفتارها و رویدادها با این روش بیشتر امکان پذیر است.  در مشاهده، بویژه اگر غیر علنی باشد، مقاومت و ممانعت احتمالی بر سر راه گرد آوری اطلاعات وجود ندارد.  روش مشاهده در جامعه ای محدود و مطالعات موردی کاربرد دارد،  ولی برای مطالعات وسیع و جامعه ای بزرگ مناسب نیست و معایبی دارد،  در مشاهده های غیر علنی و پنهانی امکان ثبت فوری مشاهدات مقدور نیست.  وجود محقق و مشاهده گر در محیط مشاهده انسانی باعث می گردد،  که شرایط عادی و طبیعی آن تغییر نماید و حالت عیر عادی و غیر طبیعی به خود بگیرد.  مشاهده برای تحقیقات تداومی که زمان طولانی را طلب می کند،  روشی مقرون به صرفه نیست.  محدودیت قلمرو دید مشاهده گر مانع از این می شود،  که تمام صحنه و میدان را مشاهده کند.  این محدودیت علاوه بر قلمرو جغرافیایی میدان مشاهده،  شامل مواردی می شود که در زوایای بیروح یا به اصطلاح در نقاط کور قرار دارند.

   احترام به حقوق دیگران

       احترام به حقوق دیگران برای ارزش معنوی مقاله و تحقیق بسیار مهم می باشد،  بهره برداری از آثار دیگران و ذکر آن در گزارش تحقیق به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم است.  می بایست مشخصات منبع یا مرجع در پاورقی یا پایان فصل یا پایان گزارش آورده شود،  در وبلاگ انوش راوید بصورت لینک می باشد.  همچنین تنظیم و تدوین ساختار گزارش تحقیق عناصری دارد که شامل:  مقدمات، فهرست، متن، کتابنامه، پیوست ها می باشد،  که همگان با آنها آشنا هستند،  در وبلاگ انوش راوید،  مقدمات و فهرست در صفحه اول وبلاگ،  و کتابنامه و پیوست ها در متن ها میان صفحه های داخلی بصورت لینک می باشند.  در واقع تنظیمات تحقیق را می توان گفت طرح تحقیق،  که سندی با مشخصات تحقیق،  برنامه اجرایی و جزییات فعالیت ها و امور مربوط به موضوع تحقیق است.  یا به عبارت ساده تر، طرح تحقیق چگونگی انجام دادن تحقیق علمی است.  گاهی لازم است طرح تحقیق را توجیه کرد،  منجمله آگاه کردن کسانی که در تصویب طرح مؤثرند،  تسهیل برنامه ریزی اجرایی تحقیق، و کسب حمایت دیگران.   طرح های تحقیق بزرگ و کوچک دارد،  که بر اساس مراحل پیشرفت، مقدماتی، تفضیلی و نهایی گفته می شود.  ساختار طرح تحقیق عناصری و اجزایی دارد،  که عبارتند از،  سئوال اصلی تحقیق و بیان مسئله،  سوابق و ادبیات مربوطه، فلسفه و اهداف تحقیق.  محقق به بیان پرسش و دلایل ضروری و توجیهی انجام دادن تحقیق و نیز اهداف علمی و کاربردی یا عملی آن می پردازد،  و انگیزه ها و ضرورت های خاص انجام آن را تشریح می کند.

      البته باید نوع تحقیق در هدف و روش مشخص باشد،  از حیث هدف اشاره به مبنایی بودن و کار بردی بودن ضرورت دارد.  از لحاظ روش محقق باید مشخص نماید که تحقیق به کدام یک از قسمت های توصیفی، همبستگی، تاریخی، تجربی و غیره مشابهت دارد و چرا.  در بسیاری از تحقیقات ارایه فرضیه ها که بر اساس علمی بیان شده باشند،  برای پیشبرد تحقیق لازم است.  آمارها در تحقیق بسیار مهم می باشند،  مثلاً در دروغ های تاریخی به هیچ وجه آمار درست ارایه نشده است،  محقق تاریخی با ارایه آمار های تاریخی به راحتی دروغها را آشکار می کند.  موضوعاتی که در تحقیق نقش دارند شامل،  روش ها و ابزار های نمونه گیری و گرد آوری و طبقه بندی اطلاعات،  همچنین چگونگی تجزیه و تحلیل اطلاعات و داده ها.  لازم است مدیریت و عوامل اجرایی و یا سازمان های نوین،  و زمان و طول مدت اجرای تحقیق در نظر گرفته شود.  هر تحقیق مشکلات و تنگناهای احتمالی دارد،  و نیازمند ابزارها، وسایل و شرایط مورد نیاز و همچنین هزینه می باشد.  موضوع مهم:  می توان برای تحقیق واژگان و اصطلاحات تخصصی و اختصاصی تعریف و طرح کرد،  در این مورد محقق های ایرانی بیشتر از واژگان خارجی که گاهی به کار و نوع تحقیق آنها نمی خورد استفاده می کنند.  ولی انوش راوید سعی می کند واژگان جدید ارایه دهد.  در آخر یک مقاله تحقیقاتی می بایست فهرستی از عناصر و اجزا تحقیق تهیه گردد،  و برای هر عنصر و اجزا مربوطه تعریف و نظر خواهی شود،  همچنین به اصلاحات جدید برابر موج نو اقدام کرد.

آیا می توانید بخش های مختلف تحقیقاتی را در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران را بیان کنید؟

   کلیک کنید:  سازمان آینده بینی

   کلیک کنید:  تخریب و انقراض

   کلیک کنید:  ماجراهای پند آموز و خواندنی

   انوش راوید  Anoush Raavid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

سخن جنبش

    سخن، مرام، اساس،  و سبک کار وبلاگ

      سخن وبلاگ به عاشقان دانستن حقیقت است،  که اندیشه خدمت به دانش و ایران دارند،  سخن وبلاگ به تحصیل کرده ها و روشنفکران می باشد،  که اندیشه و عمل شان تابع منطق و حقایق علمی است.  بدین منظور حرکت وبلاگ بحث در جهت معیار هایی با اتکا به حقایق علمی و تجربی و موازین منطقی محقق است.  در زمانی حساس که راه زندگی و رشد ملتها،  به شیوه  فرا امپریالیستی در خطر و بحران است،  لازم می گردد که اندیشمندان و روشنفکران مورد نظر این وبلاگ در محیط دمکرات مجازی گرد هم آیند.  در تشخیص دروغها و یافتن واقعیتها و حقایق علمی در جغرافی ـ تاریخ و تکامل اجتماعی و فرهنگی به اندازه توانایی خود کار،  و به گسترش واقعیتها در میان مردم بکوشند.  کوتاهی از این مهم سپردن دوران به دروغ پردازان است،  که با دشمنی دیرینه خواهان شکست و تجزیه ذهنی و ذاتی ملت های قاره کهن جهت تخریب و انقراض می باشند.

        وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران بر پایه دروغ های تاریخی نمی باشد،  بلکه در ضدیت کامل با کلیت دروغ و مخالف سرسخت دروغ های تاریخی است.  منابع و مطالب کتاب هایی که اصالت واقعی و صحیح بودن مقالات آنها مشکوک می باشد،  فقط به منظور بررسی چگونگی نوشته هایشان استفاده می شود.  آنچه که امروزه برای علوم انسانی بویژه تاریخ و تاریخ اجتماعی مسئله ساز شده،  انبوه دروغها و ترفندها می باشد،  که هر کس به فراخور حال و موقعیت خود بکار برده است.  بنابر این برای تصفیه و پاکسازی می بایست از روش های اصولی استفاده کرد،  تکیه بر مشکوک و تکرار طوطی گونه مطالب،  همان گمراهی تاریخی است.  بدین جهت باید در نظر داشت،  استدلال ها و استنباط های قیاسی،  که همراه تحلیل های عمیق و داده های واقعی تاریخی و آماری است،  نهایت به تکوین تعلیل های جدید،  برابر اصول علمی می انجامد،  که در تمام مراجع ذیصلاح مسند و منبع به حساب می آید،  که اساس و پایه وبلاگ انوش راوید بر این مبنا می باشد.  مثلاً در مقالات وبلاگ از ذکر مستقیم و یا نوشتن کلاسیک انبوه زیرنویس منابع خود داری شده،  ولی با استفاده از واژه های کلیدی کتاب های داری اهمیت،  تشخیص ذهنی برای حرفه ای ها مقدور شده است.  مبتدی های مرتبط با این دانش،  ضمن مطالعه و پیگیری وبلاگ،  بعد از مدتی خود می توانند،  رمز و راز یا در واقع علم وبلاگ را بیابند و درک کنند.  همیشه خواهش کرده ام،  افرادی که علاقه و یا دانشی در تاریخ و تاریخ اجتماعی ندارند،  این وبلاگ را مطالعه نکنند،  و اگر اشتباه وارد شده اند،  سریع خارج شوند،  چون سردرگم می شوند.

      مرام وبلاگ جنبش احترام کامل به مردم ایران و تمام انسانها،  ضمن حفظ بی چون و چرای دمکراسی جهت زدودن دروغ و نیرنگ و فریب در تاریخ اجتماعی ایران بزرگ و قاره کهن می باشد.  اساس وبلاگ جنبش بر تحقیق و تحلیل های ویژه در تاریخ و تاریخ اجتماعی قرار گرفته،  که در ضمن جهت درک بیشتر از واقعیت های تاریخی حس حرکت زمین زیر پا را نیز ایجاد کند.

      سبک کار وبلاگ جنبش فعالیتی مجازی در محیط اینترنت و غیر حضوری ویژه علاقمندان به دانش جغرافی ـ تاریخ است،  که نیازی به رهبری از بالا مانند سبک کار قرون گذشته ندارد،  بلکه برنامه ای با آینده نگری و سازمان های نوین قرن 21 است.  با توجه به جامعه امروزی و تحقیقات متوجه می شویم،  سبک کار قرون گذشته بویژه دوران تولید انبوه قرن 20 برای پیشبرد اهداف در این زمان کار ساز نمی باشد.  بسیاری هنوز در گذشته مانده و می پندارند که برای کار می بایست رهبر و سازمان هرمی شکل داشت تا بتوان هدایت کلی را به دست گرفت.  در صورتیکه در قرن موج نو با انقلاب اطلاعاتی و ارتباطی این گونه هرم ها به راحتی آسیب پذیر هستند،  و به هیچ عنوان و شکل نمی توان آنرا ثابت نگه داشت.  اگر سازمان هرمی در این قرن ثابت بماند دلیل بر عدم توانایی تحلیل و تعلیل نیرو های تشکیل دهنده آن است،  که به نوبه خود عدم کارایی را در پی دارد.  گاه در این زمان دیده می شود مدیریت یا رهبری با پول هرم تشکیلاتی را نگه می دارد،  ولی هر روزه مخارج بیشتری می طلبد،  و در نهایت حفظ آن امکان ندارد.

      اگر بعضی پدر یا پدر بزرگی را محک بزنید متوجه می شوید که آنها می پندارند،  اگر نباشند بچه ها و نوه ها توانایی ادامه زندگیشان کم است،  و می پندارند همه دانایی در آنها جمع است.  در گذشته داستانی و خطی می ساختند و میلیونها انسان گرد آن متعصّبانه جمع می شدند،  اما در این زمان وضع کاملاً فرق می کند،  دانایی قرن 21 حاکم و در حال انکشاف است.  این زمان طبقات زیرین هر هرم را جوانان تحصیل کرده تشکیل خواهند داد،  بسیاری از آنها خود مدیران سازمان بزرگ و کوچکی هستند،  آنها براحتی هر تغییر و تحول را درک کرده و جهت گیری می کنند.  به همین جهت خیلی سریع هر هرم تشکیلاتی از هم می پاشد،  و به بیشمار هرم تبدیل می شود.  فرمانده مهمی در خاطرات خود نوشته بود،  که زمان جنگ اول جهانی سربازان بی چون و چرا دستور فرماندهان را اجرا می کردند،  اما در جنگ دوم جهانی می بایست برای آنها تعریفی از دستور می کردیم،  و آینده هر سربازی فرمانده خواهد بود.  آن فرمانده در نیم قرن پیش این مهم را دانسته و درک کرده بود،  بنابر این نمی توان با اصول کاری گذشته وارد آینده شد.  وبلاگ جنبش نمی خواهد و نمی گذارد زمان تکلیف را روشن کند،  بلکه می داند که این علم و دانش و اندیشه است،  که باید بر زمان اثر گذارد.

      تمام اطراف ما هر چه می بینیم و حس می کنیم از یک مدیریت کاملاً علمی برخوردار است،  باید این مدیریت را که از اتم و سلول و ملکول تشکیل شده درک و تشریح نمود.  نباید مانند انسان عصر حجر آنرا فقط ساخته و پرداخته بالا و پائین دانست،  و خارج از توانایی تحلیل و تحقیق خودمان به حساب آوریم.  به این ترتیب با دید آینده نگری،  مدیریت قرن 21 در فضا شکل می گیرد،  همان گونه که آن اتم ها و ملکول ها و سلول ها در فضا بیک دیگر اتصال دارند،  و مجموع آنها عنصری یا عناصری را تشکیل می دهند.  در این زمان با تعریف علمی خاص تشکیلاتی،  عنصر مدیریت و سازمان هم در فضا شکل می گیرد.  البته درک این جملات برای افراد جا مانده در اندیشه پدر بزرگ مآبانه قرون گذشته مشکل است،  ولی مطمئنا جوانان باهوش امروزی به آنها کمک خواهند کرد تا متوجه شوند.  در نتیجه برای ایجاد عنصر مدیریت و رهبری، جنبش و سازمان، سبک کار و غیره،  نیازمند تعریف علمی با اصول دانش و تکنولوژی جدید می باشیم،  که این تشریح علمی از توانایی یک اتم و یا یک فرد خارج است.  بدین جهت ابتدا جنبش نو پدید بوجود می آید،  و سپس در مسیر رشد و تکامل تعریف ها حاصل می شود،  بظاهر ممکن است اندکی افراد فکر کنند که سبک کار جدید غیر ممکن یا زمان بر است،  ولی در آن واقعیتی نهفته که افراد با هوش آنرا درک و پی گیری می کنند.   با تعریف های جدید و جامعه شناختی قرن نو،  داشتن تشکیلات و جنبشی هرمی شکل که بتواند با گسترده کردن محیط زیرین به اهداف خود برسد،  تصور پوچ و غیر قابل اجرا می باشد.

      امید است،  ایرانیان دانش پژوه موضوع و مطلب این وبلاگ را بگیرند،  و با دانش خودشان در آمیزند و به جامعه بفرستند،  که حتماً ره آوردی نیکو در پی خواهد داشت،  در غیر اینصورت چنان ماند که، من تیری در چله اینترنت گذاشته  و بسوی دشمن رها کرده باشم.  که باعث شود دشمن موذی هوشیار تر و ما همچنان پراکنده و بی دل و یار بوده و در انتظار سرنوشت و دروغ های دیگری باشیم که برایمان بنویسند.  عزیزان بیائید با دین و دانش والای مان خودمان سرنوشتی نو بنگاریم،  و بدین منظور از هم میهنان عزیز خواهشمندم در جهت سخن این وبلاگ نظر بنویسند،  تا به اهداف مورد اشاره یعنی باز نویسی علمی تاریخ و سرنوشت رسید.  ایران عزیز با داشتن امکانات گسترده طبیعی، سیاسی، اقتصادی، و ظرفیت های عالی انسانی، علمی، فناوری، و سابقه درخشان تاریخی،  براحتی میتواند حرکت بسوی تمدن جدید را،  پویا طی کند.  این وظیفه اندیشمندان است که با درک تغییرات و با  دانایی قرن 21 ،  استراتژی منطقی و کار آمدی پیش بینی نمایند.   بنا براین احتیاج است در جهت فرآیند تدوین برنامه های آینده نگر،  همه اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی قرن 21  جهان را در نظر داشته باشند،  و لازم است چالش هایی که کشور با آن روبروست،  از قبیل نقاط قوت و ضعفها و فرصتها را کاملاً شناسایی کنند.  درایت پیش بینی آیند اینست که از گذشته خود واقعی و بدور از دروغ بدانیم،  امروز خود را با محک های دقیق بشناسیم،  دارایی ها و بود و نبود های آشکار و پنهان را در تمام زمینه ها و چیزها خوب ببینیم.

      انوش راوید  سعی می نماید با مقالات خود در وبلاگ،  چشم اندازی تهیه کند که به شکل همه جانبه و با درنگ های جدید،  بلکه تحرکی نو به فضا بدهد.  با شرایط بسیار خوبی که در همه زمینه ها داریم، و همچنین داشتن تمدن تاریخی مهم،  نمی توانیم قبول کنیم که نقشی پایین دست در منطقه و گیتی داشته باشیم.  احتمالاً بد بینانه نبینید،  بحثها نگاه نژادی و ملی نیست،  ایران و همه مردم ایران است،  مردم و کشور ما باید جایگاهی بلند تر و معظم تر داشته باشند.  انسان با هوش در قرن 21  حتی با یک نگاه به سر نوشته های انوش چون:  قرن سنت گریزی،  بسوی تمدن جدید، موج سوم، انسان قرن 21 ، چالش قرن،  تغییرات مطلوب،  خود بخود پیگیری میشود که اینها چه هستند،  و در پی سئوالها و نظرها و آزمون و تامل می رود،  هم میهنان عزیز احتمالاً این قبیل حرفها را شنیده،  شاید هم چند بار شنیده اید و خوانده اید،  ولی بد نیست یکبار دیگر و از دیدگاهی دیگر ببینید،  درصورتیکه از پس اینها،  سئوالها و نقدهای علمی باشد،  می توان به آینده نو راحت امیدوار بود،  که در نتیجه آن نا امیدی دشمن تاریخی را بدنبال دارد،  ولی اگر لودگی و یا ناسزا گویی شود،  متوجه میشویم کار روشن گری سخت و دشوار،  و راه دشمن هموار است.  آیا شما نظر دیگری دارید؟

  این صفحه باز نویسی می شود جهت خواندن باز نویسی جدید بروید به اینجا.

   کلیک کنید:  سازمان آینده بینی

   کلیک کنید:  کارگاه فکر سازی

   کلیک کنید:  تولد در تاریخ

   انوش راوید  Anoush Raavid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

موزه تاریخ مردم شناسی روستایی

   رنسانس در روستا های ایران

      تابستان ایران چون تمام فصلها زیبا و دلپذیر است،  طبیعت همیشه دوست داشتنی و قابل لمس است بشرطی که تاریخ و طبیعت را بدانیم.  مخصوصاً روستا های قشنگ با مردمان پاک و مهربان ایرانی،  بیش از تصور دوست داشتنی است، حتی غیر ایرانی ها هم دوست دارند در روستاهای ایران باشند،  بویژه در چلاسر و جل. 

      معمولاً نام رنسانس یا زنده کردن اروپا بر یک مدت از تاریخ اطلاق میشود،  که از فتح قسطنطنیه در سال 1453 به وسیله ترکان عثمانی آغاز می گردد،  و به مرگ الیزابت ملکه معروف انگلیس در سال 1603 خاتمه پیدا می کند،  در مختصر تاریخ جهان توضیح داده ام.  20 سال گذشته در ایران عزیز با حرکتی نو روبرو بودیم،  که آنرا می توان رنسانس روستایی یا زنده کردن روستا های ایران نامید.  در این مدت شاهد بودیم که جوانان روستایی بخاطر سلامت محیط و هوش خوب به درجه های بالای علمی رسیده اند،  و از بینش ثابت گذشته گذر کرده و تحولاتی فکری را در روستا بوجود آورده اند.  تحولاتی که از بدو پیدایش روستا تا ابتدای قرن 21  تقریباً ثابت بوده است،  و طی قرنهای گذشته هرگز تصور آن نمی رفت که واژگون شود.  این تغییرات بسیار قابل ملاحظه می باشند،  در این دوره که از نظر تاریخی بسیار کوتاه می باشد،  اصلاحات مدرن و اجتماعی بوقوع پیوسته است.  احیا یا زنده کردن روستاها بدون اخطار قبلی و یا اقدامات مقدماتی شروع شد،  و این مسئله از نظر تولیدات سنتی روستاها تاثیر زیادی داشته و امروزه این نوع کارها در حال از بین رفتن است.  همچنین باعث شده تولیدات کشاورزی و دامی نیز تغییرات اساسی نماید.  امروزه جوانان روستایی دیگر نمی توانند چون کشاورزان گذشته در کارهای سنتی درگیر باشند،  آنها می خواهند از جدیدترین روشهای علمی و صنعتی برای کار و تولید استفاده کنند.  این مسئله تضاد و در هم آمیختگی کار تولید محصولات روستایی را بوجود آورده،  که خود مشکلی است،  و نیازمند تدبیری نو می باشد.  برای اتخاذ روشهای نو و هماهنگ سازی های مدرن رسیدن به آینده ای نوین دانایی قرن 21 لازم است،  که در قرن سنت گریزی قابل بررسی و تدبیر باشد.  بنابر این لازم است سازمان های جدید دولتی یا غیر دولتی تشکیل شود،  تا برنامه هایی علمی جهت این مهم و زنده شدن روستاها را به عهده بگیرد.  توجه نکردن به رنسانس روستایی ایران خطراتی دارد،  منجمله پاشیده شدن شیرازه کار و تولید در روستاها.  لازم به یاد آوری است از گذشته ها ملت ایران دشمنانی داشته،  و آنها همیشه سعی می کردند ایرانی ها را ضعیف نشان دهند،  در اینباره در  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران  توضیح داده ام،  که مطالعه آن را به عزیزان توصیه می کنم.

      در روستا های زیبای ایران بدلیل محیط و فضا و زندگی پاک و امکانات کامل مدرن،  که امروزه براحتی در اختیار همگان است،  قشر جدید و تاریخ ساز روشنفکر روستایی بوجود آمده،  که میتوانند دست در دست روشنفکران دیگر راهی خوب برای ورود به جهانی دگرگون در قرنی نو را بیابند.  در اواخر دهه اول قرن  21 هستیم و می بینیم و می دانیم بسیاری از کشورها به دست آورد های بزرگ علمی و اجتماعی رسیده اند،  حرکت سریع رشد تمدن کاملاً در تمام زمینه های این قرن پیداست.  آینده متفاوتی  که آینده نگران امروز آن را پیش بینی میکنند حتماً اتفاق می افتد،  و باید با دیدی نو بدانیم که چگونه خواهد بود تا بتوانیم بر آن تاثیر گذاریم،  البته قبول پیشرفت های ویژه این قرن در دید تعدادی کمی از مردم که در جهالت عمیق و با مغزی فسیل شده هستند،  غیر ممکن است.  در این روزگار ما میتوانیم با دانش و بینش نو مسئول سرنوشت خود و اطرافمان باشیم،  و دیدی علمی و نو به همه چیز داشته باشیم.  برای گذر تاریخی از این سالهای مهم که راهی جدید و مرزهای نو می طلبد،  فرای دانش و فکر سنتی دیروزی لازم است،  البته بسیاری از عـقـل های  قرنهای گذشته هم که امروز باقی مانده در حال از بین رفتن می باشند.  مردم نیازمند ابزاری هستند که به آنها آگاهی لازم را بدهد،  وبلاگ انوش راوید  سعی می کند راهی جدید را طی کند،  و در این مسیر از عزیزان همراهی می طلبد.  با وجود وب و اینترنت براحتی امکان آن می باشد تا روشنفکران با تبادل نظر راهی نو برای دیگر هم میهنان عزیزشان بگشایند.  یکی از کارهایی که میتوان انجام داد این است،  که موضوعات و مسائل مطرح شده در مقالات وبلاگ را مورد نقد و بررسی علمی قرار داد،  خواهشاً در صورت امکان مطالب را مطالعه نمایید،  با اندیشه و تاملی در خور  قرن 21 و فرهنگ یاد گیری نظر  خود را بفرمایید.

      اهرمهای تغییرات و حرکت از قرن سابق به این قرن در دست روشنفکران اینترنتی است،  اما اول باید بوسیله ای از چگونگی این حرکت سریع آگاه شد،  و با هماهنگی به رشد تمدن نو رسید،  که برای شخصیت ایرانی برازنده است.  جوانان عزیز ایرانی بویژه آنهایی که در روستاها زندگی می کنند باید خیلی به خود و توانائی شان امیدوار باشند،  زیرا کلید زندگی سالم در دستان آنها می باشد.  در هر صورت با وجود وب و اینترنت براحتی امکان آن می باشد تا جوانان روشنفکر ایرانی در محیطی دمکرات با تبادل نظر پرداخته،  و راهی نو برای دیگر هم میهنان عزیزشان بگشایند.  همچنین بدین وسیله میتوان بدون هرگونه اختلال در مسائل جانبی زندگی به مرامی نو دست یافت،  که دسترسی و حذف آن برای دشمنان تاریخی ایران نیست.  برنامه های نوین که ابتدا در اینترنت  و سپس در جامعه منتشر می شود،  می تواند مسیر فکری توده مردم را همه جا از روستا تا اینترنت تحت تاثیر قرار دهد،  و نگاهی نو و بینش علمی به آینده بینی و سرنوشت باشد.  آنچه که روشنفکران جامعه می توانند انجام دهند ابتدا خود را قبول،  و سپس عشق به مردم و میهن داشته باشند،  کارگاه فکر سازی در این راه کمک می باشد.  توانایی و نوع برخورد برای چگونگی این انجام به زمان و تجربه و همگرایی روشنفکران،  همراه برداشت موج نو می باشد.   مدت 4 سال است که هزاران جوان عزیز ایرانی از وبلاگم بازدید کرده اند،  حدود یک سوم این خوبان نظراتی نوشته اند،  که باعث تشویق من برای ادامه داشتن وبلاگ شده است،  ولی متأسفانه فقط چند نفر از اساتید با تجربه ایرانی را می شناسم که با اینترنت دوستند،  می بایست جوانان آنها را تشویق نمایند که وارد دنیای جدید شوند.

  بنظر شما روشنفکر روستایی چگونه آدمی است،  و برای پیشبرد اهدافش چکار باید بکند؟  

   موزه تاریخ مردم شناسی روستایی

      مردم با معرفت روستاهای ایران با فرهنگ عالی و آداب کم و بیش متفاوت،  بسیار زیبا و دوست داشتنی هستند،  آنها تاثیر گذار و تامین کننده نیاز شهرها در طول تاریخ درخشان ایران عزیز بودند.  قرن 21 با شکل نو که حاصل تمدنی دگرگون جدید است،  روستاها را تازه کرده و در بر گرفته،  که جبری لازم و اساسی است.  بنابر این باید برای حفظ و نگه داشت فرهنگ و ساخته های تاریخی روستاها،  موزه تاریخ مردم شناسی در هر بخشی و دهستانی ایجاد شود.  البته بهتر است ساخت و تامین و نگهداری آنها را به خود روستاها سپرده،  تا بهتر بتوانند تاریخ خود را گردآوری و نگهداری نمایند.  واقعاً باید به این مسئله توجه داشت،  همانطور که در وبلاگ  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران  گفته ام،  ما ایرانی ها دشمنان بسیار داریم،  دشمنانی که می خواهند بگویند ایران بزرگ تاریخ ندارد،  و اکنون هم دارند هزار دروغ دیگر می گویند.   کوتاهی از داشتن موزه تاریخ مردم شناسی روستایی خطر نفوذ دشمنان تاریخی ایران را در ساده دلان بدنبال دارد،  زیرا دشمنان امکانات وسیع رادیویی و تلویزیونی و غیره دارند،  که می توتنند با آنها براحتی خواسته ها و دروغ های خودشان را تحمیل کنند.  تحصیل کرده ها و روشنفکران روستاها،  با اینکه مشکلات و مسائل اقتصادی و اجتماعی خاص خودشان را دارند،  ولی باید به این مهم توجه کنند که حفظ آثار آبا و اجدادی آنها بسیار مهم است.

       مثلاً در روستای چلاسر که یکی از تاریخی ترین روستا های غرب مازندران است،  خانه های سنتی از بین رفته،  وسایل و تجهیزات خانه های قدیمی نیز همینطور،  وسایل کار و کشاورزی و لباس های سنتی فراموش شده.  هر کس به این روستای تاریخ بیاید می پندارد که اینجا فقط سی سال است که ساخته شده.  یکبار دیگر می گویم کوتاهی از این مورد در آینده پشیمانی زیادی خواهد داشت.  در چلاسر براحتی میتوانستند،  حمام تاریخی و یا یکی از منازل تاریخی روستای را که خراب شده،  اندکی ترمیم کنند و آنرا به موزه تاریخ مردم شناسی همه روستا های اطراف آن تبدیل کنند.  بدین منظور اهل علم و نو آور روستا می توانند،  با کنار گذاشتن مسائل کوچک،  جمع تاریخ و جغرافیای روستا را تشکیل دهند،  مکانی تاریخی را بازسازی کنند،  و به جمع آوری آثار تاریخی و فرهنگی بپردازند،  و به تبلیغ و حفظ آن همت ملی گمارند.  البته بنا به سلیقه های مختلف و کمک های دولتی که باید به نوعی جذب کرد،  موزه ای خوبتر خواهند داشت،  که میتواند با بازدید کنندگان از آن درآمد خوبی برای روستا باشد.

     روستا های زیبای ایران،  با استعداد های کمیاب خود و با جوانان تحصیل کرده و با هوش هر روز بهتر می درخشند،   می توان با اندکی تلاش فرهنگی و علمی و کاری،  خوب ترینها را که بتوان تصور کرد در روستاها داشت.  فقط لازم است جوانان روستاها اندکی از خود گذشتگی کنند،  و کمی هم اهمیت و همیت ملی خرج نمایند،  تا روستاها ستاره های تابناک در جغرافیای پهناور ایران گردند.  برای بالا بردن توانایی های روستاها ابتدا باید مشکلات را شناخت،  خطرات را بررسی کرد،  راه کار های سازنده ارایه داد،  همکاری های دولتی و غیر دولتی را جذب کرد،  آگاهی لازم به جوانان تحصیل کرده برای این مسیر داد.  مردم خوب و غیرتمند ایران بالاترین قدرت برای بدست آوردن خواسته های ملی و میهنی و سازندگی را دارند،  و می توانند بهشتی افسانه ای بسازند.  مسیر تکامل اجتماعی و فرهنگی ایران با چهره ای نو که در گیتی و تاریخ نمونه ندارد،  قدرتمندانه پیش می رود و آنچنان شگرف خواهد شد که جهانی را دگرگون می کند.  آرزومندم همه امیدوارانه در جهت بهتر و برتر از گذشته بودن گام بردارند.

     آیا شما برای سازندگی بهتر پیشنهادی دارید،  و هر روستا بدون هماهنگی با دیگر ارگان های دولتی و غیر دولتی می تواند مسیر تحولات را در قرن 21 سپری کند؟ 

   غذای سالم در روستا های ایران

   خانه گلی

      تا اواخر قرن 20 تمام خانه های روستایی گیلان و مازندران خون گلی و زگالی .Zegali. و دار ور چین .Daar var chin. بودند مشروح در اینجا،  ساخت و نگهداری این خانه ها مشکل بود و به مرور بسیار گران تمام می شد.  با وجود فراوانی و ارزانی سیمان و آهن ،  مردم خونه گلی را فراموش کردند خانه ایی که بخاطر ساختاری از گل و چوب و پوشال و سفال در آنها عایق بندی کاملاً رعایت شده بود.  با داشتن سبک معماری در تابستان ها خنک و در زمستان گرم بود،  همچنین حرارت مرکز داشت که از هیزم و ذغال بود،  یعنی کنترل انرژی رعایت شده بود.  اما امروزه در منطقه چلاسر و جل تمام خانه های گلی قدیمی ره خراب و نابود کردند،  ولی فقط یک خانه گلی موجود است،  آنهم در ابتدای قرن 21 یعنی دوران تمدن کنترل انرژی بنا شده.      

      این خانه گلی در سال 1382 میان طبیعت زیبای چلاسر و جل،  به شیوه خانه های بومی جلگه های شمالی ایران طراحی،  و با مصالح سنتی از قبیل چوب سفال و کاهگل ساخته شده است.  بسیاری از مصالح به کار گرفته شده در خانه گلی از بازیافت تخریب دیگر خانه های سنتی منطقه می باشد.  سفال های بام قدمت چند دهه دارند، و از خانه های قدیمی استان گیلان جمع آوری شده اند،  سفالها تا حدود 50 سال پیش توسط اساتید سفالگر زحمت کش گیلانی در کوره های سفالگری ساخته می شدند،  تاریخ سفال ایران.  الورهای نرده های ایوان خانه گلی 30 ساله هستند، و از چوب درخت ملج می باشند.  اسکلت خانه گلی از ستون های قطور درختان شمشاد و شاقوز (شبخوس) تشکیل گردیده،  که در زمان رضا شاه پهلوی بریده شده بودند.  مشروح در اینجا.

      خانه های گلی شمالی نمونه های بی مانند تاریخی هستند،  آنها محیطی آرام و دور از دغدغـه زندگی شهری دارند،  برای آنهایی که رویای زندگی در طبیعت را دارند،  و تجربه دیگری از اقامت در کلبه چوبی و گلی،  از نمونه های بی مانند تاریخی است.  خانه گلی چلاسر دارای 2 اتاق بزرگ در دو طبقه مجزا، یک بالکن بزرگ جنوبی ، یک آشپزخانه و دو سرویس بهداشتی ایرانی و فرنگی است.

عکس ها در اینجا  در ستون فهرست آن وب سمت راست،  بر روی نامی که می خواهید عکس های آنرا تماشا کنید، کلیک نمایید.

   شادی، خوشی، آرامش

       رامیشن (ramishn)، رامی نیشن (raminishn) و رامیه (ramih) در زبان پهلوی به معنای شادی، خوشی و آرامش می باشد،  جاهایی که در نام آنها از واژه رام استفاده شده است،  گویای سرسبزی و دلپذیری آن سرزمین می باشد.  رامسر در استان مازندران، رامه در استان سمنان، رامجردی در شمال مرودشت شیراز، رامجین در استان تهران، رامک در جنوب ایران، رامشه در استان اصفهان، رامشیر و رامهرمز در استان خوزستان، رامیان در خاور گرگان و رامین در استان زنجان.  همچنین آبشار زیبای رامینه در جنگل های دیدنی شهرستان ماسال در استان گیلان که واقعاً جای شادی و خوشی و آرامش است.

   کلیک کنید:  داستان های تاریخی ایرانی

   کلیک کنید:  مسافرت در تاریخ ایران

   کلیک کنید:  نگرش های نو به جهان

  انوش راوید  Anoush Raavid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

خونه گلی

   خانه گلی

      تا اواخر قرن 20 تمام خانه های روستایی گیلان و مازندران خون گلی و زگالی .Zegali. و دار ور چین .Daar var chin. بودند مشروح در اینجا،  ساخت و نگهداری این خانه ها مشکل بود و به مرور بسیار گران تمام می شد.  با وجود فراوانی و ارزانی سیمان و آهن ،  مردم خونه گلی را فراموش کردند خانه ایی که بخاطر ساختاری از گل و چوب و پوشال و سفال در آنها عایق بندی کاملاً رعایت شده بود.  با داشتن سبک معماری در تابستان ها خنک و در زمستان گرم بود،  همچنین حرارت مرکز داشت که از هیزم و ذغال بود،  یعنی کنترل انرژی رعایت شده بود.  اما امروزه در منطقه چلاسر و جل تمام خانه های گلی قدیمی ره خراب و نابود کردند،  ولی فقط یک خانه گلی موجود است،  آنهم در ابتدای قرن 21 یعنی دوران تمدن کنترل انرژی بنا شده.      

      این خانه گلی در سال 1382 میان طبیعت زیبای چلاسر و جل،  به شیوه خانه های بومی جلگه های شمالی ایران طراحی،  و با مصالح سنتی از قبیل چوب سفال و کاهگل ساخته شده است.  بسیاری از مصالح به کار گرفته شده در خانه گلی از بازیافت تخریب دیگر خانه های سنتی منطقه می باشد.  سفال های بام قدمت چند دهه دارند، و از خانه های قدیمی استان گیلان جمع آوری شده اند،  سفالها تا حدود 50 سال پیش توسط اساتید سفالگر زحمت کش گیلانی در کوره های سفالگری ساخته می شدند،  تاریخ سفال ایران.  الورهای نرده های ایوان خانه گلی 30 ساله هستند، و از چوب درخت ملج می باشند.  اسکلت خانه گلی از ستون های قطور درختان شمشاد و شاقوز (شبخوس) تشکیل گردیده،  که در زمان رضا شاه پهلوی بریده شده بودند.

      خانه های گلی شمالی نمونه های بی مانند تاریخی هستند،  آنها محیطی آرام و دور از دغدغـه زندگی شهری دارند،  برای آنهایی که رویای زندگی در طبیعت را دارند،  و تجربه دیگری از اقامت در کلبه چوبی و گلی،  از نمونه های بی مانند تاریخی است.  خانه گلی چلاسر دارای 2 اتاق بزرگ در دو طبقه مجزا، یک بالکن بزرگ جنوبی ، یک آشپزخانه و دو سرویس بهداشتی ایرانی و فرنگی است.

      هم اکنون نیز در بسیاری از نقاط جهان خانه هایی بدوی وجود دارد،  که با چوب ساخته می شود.  خانه های روستایی شمال ایران را که به خانه های زگالی مشهور است،  می توان نمونه ای از این بناهای بدوی دانست.  چار چوب و اسکلت این خانه ها معمولاً چوبی است،  و در چهار دیواری آن از جستهای بلند و باریک درخت انجیلی که دارای چوب سخت و مقاومی است استفاده می شود.  جستهای مزبور را در اصطلاح محلی شوش می نامند،  آنها را به فواصل مساوی در حدود چهار انگشت نصب می کنند.  شوش را معمولاً با پوست شاخه های درخت لرک که دارای الیاف محکمی است،  به اسکلت بنا وصل می کنند.  پس از آنکه ساختن کلی اسکلت و نصب درب و پنجره و روزنه های لازم تمام شد،  فواصل شوشها را با گل پر و مسدود می سازند،  و بدین طریق دیواری عایق ایجاد می کنند.  بام این خانه ها با کلش و علف هایی به نام گالی پوشیده می شود،  شیب بام را حتی المقدور زیاد می گیرند،  تا باران های شدید و مدام شمال به درون خانه نفوذ نکند.

      اشخاصی که در قلب جنگل زندگی می کنند،  و به چوب و درخت دسترسی دارند،  خانه خود را بزرگتر و با اسلوبی بهتر و راحتر می سازند،  این گونه خانه ها را دارواجن می نامند.  بدین طریق که تنه درختانی را که 15 ، 20 سانتیمتر قطر دارند پوست می کنند،  و دو به دو به طور افقی و به موازات هم قرار می دهند.  دو انتهای آن را هم کمی با تبر گود می کنند،  و دو تیر دیگر عمود بر دو تیر قبلی و بر روی آنها نصب می کنند،  و بدون به کار بردن میخ یا طناب یا استفاده از پوست درخت آنها را به هم متصل می سازند،  لای آنها را با گل مسدود می کنند و ساختمانی محکمتر و کاملتر از بناهای زگالی دیگر به وجود می آورند.  سقف این ساختمانها نیز به وسیله تخته هایی به نام لت از چوب بلوط یا چوبی دیگر و گاهی هم با گالی پوشانده می شود.  طرز چیدن و نصب لت از حاشیه سقف به سمت داخل و خط الرأس شیروانی می باشد،  تا آب باران بتواند از روی آن بدون آنکه به رون اطاق ریزش کند به پایین سرازیر شود.  خونه گلی چلاسر نمونه ای منحصر بفرد از اینقبیل می باشد،  که مورد بازدید گردشگران قرار می گیرد و فیلم سازان در آن فیلم تهیه می کنند.  بسیاری از این بناهای روستایی بزرگ و در دوطبقه بوده، گاه کلیه اهل منزل اعم از خانواده صاحب خانه و پیشکار در طبقه فوقانی،  خدمتکار و چوپان در طبقه پایین زندگی می کنند،  حتی دامها در بخش کم ارتفاع هم کف جا دارند.  نقاطی از کوه های البرز در بخش ارتفاعات شمالی که در آنها چوب کافی در دسترس نیست از سنگ نیز استفاده می شود.

   * به فرنگیه میگن:  اگه رییس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه؟  میگه:  اول از همه میرم چلاسر خونه گل گلی!!   

   * مسافر به مدیر هتل خونه گل گلی:  آقا اتاق من پر از مگس است!   مدیر هتل:  نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است، همه آنها به رستوران هتل می رن.

   *  پشت در رستوران خونه گل گلی چلاسر نوشته شده:  برای صرف نهار رستوران تعطیل است.

   *  چند نفر از مسافران خونه گل گلی داشتن میرفتن بالای کوه... راهنمای تور خونه گل گلی هم که لکنت داشته میگه:  چ چ چا چا ..... بقیه بر میگردن ببینن چی می خواد بگه ... از بس طول میکشه بی خیال میشن...  دوباره کمی جلو تر میگه چ چ چا چا...  دوباره ملت بی خیال میشن...  به بالای کوه که می رسن می خواستن چادر بزنن...  سر پرسته میگه:  چ چ چ چادر یادم رفت بیارم...  همه شاکی میشن ول میکنن میرن پایین...  توی راه دوباره سر پرسته هی می گفته ش ش ش...  هیچ کس گوش نمی کرده...  به پایین که میرسن میگه ش ش ش شوخی کردم......

   عکس ها در اینجا  در ستون فهرست آن وب سمت راست،  بر روی نامی که می خواهید عکس های آنرا تماشا کنید، کلیک نمایید.

    شادی، خوشی، آرامش

       رامیشن (ramishn)، رامی نیشن (raminishn) و رامیه (ramih) در زبان پهلوی به معنای شادی، خوشی و آرامش می باشد،  جاهایی که در نام آنها از واژه رام استفاده شده است،  گویای سرسبزی و دلپذیری آن سرزمین می باشد.  رامسر در استان مازندران، رامه در استان سمنان، رامجردی در شمال مرودشت شیراز، رامجین در استان تهران، رامک در جنوب ایران، رامشه در استان اصفهان، رامشیر و رامهرمز در استان خوزستان، رامیان در خاور گرگان و رامین در استان زنجان.  همچنین آبشار زیبای رامینه در جنگل های دیدنی شهرستان ماسال در استان گیلان که واقعاً جای شادی و خوشی و آرامش است.

   جشن بهمنگان در خونه گلی

     بهمن روز از بهمن ماه برابر با دوم بهمن در گاهشماری ایرانی

  * فرخش باد و خداوند فرخنده کناد <><>  عید فرخنده و بهمنجه و بهمن مه را *

      جشنی در ستایش و گرامیداشت بهمن در اوستا وُهومَنَه (vohu-manah) و در پهلوی وَهمَن یا اندیشه نیک.  بخش نخست این واژه وُهُو از ونگهو (Vanghu) اوستایی که صفت خوب و نیک است،  در پارسی هخامنشی وَهو (Vahu) و در سانسکریت وسو (Vasu) خوانده می ‌شود، در پهلوی وه (Veh) و در زبان فارسی به شده است.  بخش دوم منه (Manah) برابر با واژه سانسکریت منس (Manas) که در پهلوی منیشن (Menishn) و در فارسی «منش» شده است.

      در این روز آشی به نام آش بهمنگان یا آش دانگو به صورت گروهی پخته می شود،  که نام دانگو یا دانگی بر گرفته از سنت اشتراکی سازمان قبیله ای دینی است.

      ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم درباره بهمنجه می نویسد،  بهمنجه، بهمن روز از بهمن ماه است،  ایرانیان در این روز بهمن سفید (نام گیاهی در خراسان و بسیار جاهای ایران) را با شیر می خورند و می گویند حافظه را زیاد می کند،  و فراموشی را از بین می برد،  ولی در خراسان هنگام این جشن مهمانی می گیرند،  و در دیگی که در آن انواع خوردنی و گوشت حیوان حلال و تره و سبزی دارد خوراک می پزند،  و به مهمانان خود می دهند،  و برای هر یک از داده های خدا سپاس به جای می آورند.

     در آثارالباقیه هم نوشته شده،  بهمن ماه روز دوم بهمن و عید است،  که براى توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده اند،  بهمن نام فرشته موکل بر بهایم است،  که بشر به آنها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است.  مردم فارس در دیگ هایى از جمیع دانه هاى ماکول با گوشت غذایى مى پزند و آن را با شیر مى خورند،  و مى گویند این غذا حافظه را زیاد مى کند.  این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهیه بخور و سوزاندنى ها خاصیتى مخصوص است،  بر این گمانند که جاماسب وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام مى داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روز هاست.

      در ترجمه خرده اوستا نیز بر موکل بودن بهمن بر چهار پایان اشاره شده است،  بدین گونه که در جشن بهمنگان،  برای اینکه امشاسپند بهمن در جهان مادى نگهبان چارپایان سودمند است،  بنابر این از خوردن گوشت پرهیز مى کنند.  در جشنهای ایرانی توضیحات بیشتر نوشته شده است.

      شاعر نامدار ایرانی در قرن پنج هجری على بن توسى (اسدى توسى) در کتاب لغتنامه خود (لغت فرس) زیر کلمه بهمنجه مى نویسد:  بهمنجه رسم عجم است،  چون دو روز از ماه بهمن مى گذشت بهمنجه مى کردند،  و این عیدى بود که در آن روز خوراک مى پختند و بهمن سرخ و زرد بر سر کاسه ها مى افشاندند.

      چنان که از نوشتار ابوریحان و اسدی توسی بر می آید گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده می ‌شود،  که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود،  و در پزشکی این گیاه معروف است.   در تحفه حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است.  همین گیاه است که در فرانسه (Behen) خوانده می شود،  در گذشته ریشه آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه ‌های اروپا می فروختند.

  کلیک کنید:  آدرس خونه گلی

  کلیک کنید:  داستان های تاریخی ایران

  کلیک کنید  مسافرت در تاریخ ایران

  انوش راوید  Anoush Raavid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

سرویس خارج از دولت

   مأمور اصفهان در قندهار

      جمعه 19 صفر 1121 هجری قمری،  برابر 10 اردیبهشت 1088 هجری خورشیدی،  قرار است بعد از اقامه نماز جماعت جمعه،  مسابقه بزرگ چوگان در میدان شاه اصفهان برگزار شود،  وزیر اعظم هم برای دیدن مسابقه دعوت شده است.  بعد از ظهر جمعیت عظیمی در اطراف میدان جمع شده و هوای آفتابی و خوبی است،  مردان در ضلع شرقی و بانوان و بچه ها در ضلع غربی اجتماع کرده اند.  اسبها و کالسکه ها و گاری ها در آنطرف تر جمع هستند،  پشت جمعیت بساط انواع خوراکها دایر است،  دوغ های عالی، شربت های خوشمزه و غیره که با چند ریال (شاهی) خورد و خوراک خوب مهیاست.  ابتدا گروه بازیکنان اصفهان وارد میدان می شوند و شور و شوق و صلوات جمعیت،  سپس گروه شیرازی ها وارد می شوند که هیجان بخش دیگر ولی کم جمعیت تر را در پی دارد.  مسابقه شروع می شود.

      وزیر اعظم در جایگاه ویژه نشسته و مقامات دیگری هم در نزدیکی او نشسته اند.  مسابقه همراه هیاهوی جمعیت شروع می شود،  ولی وزیر اعظم اصلاً متوجه بازی نیست،  او نگرانی های زیادی دارد منجمله برای شرق میانه مملکت و شهر قندهار.  او از اوضاع آنجا خیلی دلخور است،  قندهار خیلی دور است هیچ خبر درستی به او نمی رسد،  او می داند انگلیسی ها در میان قبایل نفوذ کرده اند و نگذاشته اند که آن بخش از مملکت وارد تمدن جدیدی که حکومت صفویه بنا کرده گردند.  آنقدر نفوذ آنها زیاد است که توانسته اند در زبان و ادبیات مردم قندهار تغییراتی دهند،  و حرف معروف د  Theخودشان را که الکی اول هر جمله می گویند،  برای قندهاری ها هم همین کرده اند.  صدها قبایل معروف چون ابدالی و غلجایی، و تیره هایی چون هوتکی و توخی،  که همگی در سلسله هخامنشیان  آفپاگان (افغان) نامیده می شدند،  در مرز های شرق میانه بسر می برند.  این قبایل مردان شجاع و دلیر داشتند،  که گذشته های تاریخی در سپاهیان ایران خدمات خوبی انجام داده بودند.  ولی این موضوعات تاریخی دلیلی نمی شد که بتوانند در مقابل ترفند های بریتانیا مقاومت کنند،  منجمله که خلفای عربستان قبلاً زیر نفوذ آنها قرار گرفته بودند.

      وزیر اعظم هم چنان که در اندیشه بود و در پی چاره می گشت به بازی هم نگاه می کرد،  ناگه فکری به ذهنش رسید.  او در بازی می دید،  جوان خوش قد و بالا و رشیدی که دستور (کاپیتان) بازیکنان اصفهان است، خیلی فرمانده زیرک و زبلی است.  وزیر همانجا که در جایگاه نشسته بود،  با اشاره ای خان ورزشکاران را پیش خواند و آرام به او گفت این جوان کیست؟ خان ورزش گفت،  او جمشید فرزند حاج لطف الله تاجر معروف چای و پارچه بازار است،  26 سال دارد و دستور گروه چوگان جوانان اصفهان است.  بازی چوگان و هیجان مردم همچنان تا ساعتی قبل از اذان ادامه داشت.

      صبح شنبه وزیر اعظم در اتاق باغ وزارت بر کرسی نشسته بود و به امور جاری می رسید،  نفری را بدنبال جمشید فرستاد تا او را بیاورد.  ساعتی بعد جمشید که بسیار متعجب و جا خورده بود در مقابل وزیر اعظم ایستاده بود،  و سلام و احترام بجای آورد.  وزیر ضمن سلام و احوال پرسی،  ادامه داد در یک جمع بندی تو را برای مأموریتی انتخاب کردم،  کاری است که نمی توانم به نیرو های شناخته شده لشکری و کشوری بدهم،  از تو مقداری اطلاعات دارم،  در حجره پدرت به کار تجارت کمک می کنی،  انگلیسی به اندازه کافی می دانی،  دوستانی در قندهار و بصره داری،  در مشق نظامی جوانان یاور و بازی چوگان از فرماندهان هستی.  خلاصه کلام آنچه که من می خواهم و در نظر دارم در تو وجود دارد،  می خواهم بهت مأموریتی پیشنهاد کنم اما فقط توجه کن اگر موافقت کردی یا نکردی فقط و فقط بین من و توست،  به هیچ عنوان به هیچ کس حتی پدرت نگو.  در این هنگام وزیر اعظم که با لباس فاخر در مقابل جمشید نشسته بود اندکی سکوت کرد،  و گفت موافقی؟ جمشید گفت،  هر کاری که برای خدمت به میهن و ملت باشد با جان و دل انجام می دهم،  حضرت اعظم،  قول می دهم به شرافت قسم به کسی سخن نگویم.

    وزیر اعظم ادامه داد،  قندهار خیلی شلوغ است،  و من از اوضاع آنجا بی خبرم،  می خواهم تو در نقش یک تاجر سریع به قندهار بروی،  و اطلاعاتی که می خواهم برایم بیاوری.  یک هفته ای باید اوضاع حرکت را جمع و جور کنی که همه فکر کنند برای کار تجارت است،  کسی نباید بو ببرد،  می دانی که این روزها در بازار بزرگ اصفهان همه گونه آدمها هستند،  که ممکن است چیزی بفهمند و برای تو و مأموریت بد شود،  و منهم به نتیجه نرسم.  باید از اصفهان  با کاروان های عادی که هفته ای دوبار به قندهار می روند و حدود یکماه در راه هستند  بروی،  تا کسی مشکوک نشود.  ده تا پانزده روز در قندهار می مانی و سپس در قندها اسب می خری و ده تا پانزده روزه خودت را به اینجا می رسانی،  یعنی مسافرت تو نباید بیش از دو ماه طول بکشد.  یک روز قبل از حرکت باید بیای اینجا تا به تو بگویم چه می خواهم،  یک نفر همراه داشته باش و چیزی از مأموریت به او نگو و به هیچ وجه بویی نبرد.  جمشید با احترام و خداحافظی از نزد وزیر اعظم باز گشت،  بازار و حجره پدرش در نزدیکی باغ وزارت قرار داشت،  و او پیاده آمده بود.

      سریع به حجره رفت در این فکر بود که چه بگوید،  تا پدرش در راه سفر به قندهار با کمترین پرس و جو کمکش کند.  در گذشته بیشتر کاروان هایی که چای و ادویه و پارچه از چین و هند به اصفهان می آوردند،  در قندهار تبادل بار و کاروان می کردند.  ولی امروزه قسمت مهمی از این تجارت بسمت غرب با کشتی به ویژه کشتی های کمپانی هند شرقی بریتانیا به بندر بصره می آید.  اما بار های هند و یا اصفهان به شمال خراسان از قندهار می گذشت،  هر چند هنوز حمل قسمت عمده ادویه و بخشی از چای به اصفهان زمینی می آید،  در قندهار تبادل و حمل می شد.  همچنین پارچه کتانی از شمال خراسان به قندهار می آمد،  و از آنجا پخش شده و یا به مرکز ایران بزرگ می رفت.  جمشید فردای ملاقات نامه ای به وزیر اعظم نوشت،  و از او خواهش نمود مصلحتی تقاضای پارچه کتانی نماید.  روز دیگر هیئتی از طرف وزارت برای خرید مقدار زیادی پارچه کتانی جهت لشکری و کشوری به بازار پارچه آمدند.  این نقشه جمشید گرفته بود،  و فرصت مسافرت به قندهار فراهم شد،  او یکی از دوستان خود را دید و از او خواست برای خرید پارچه همراهش شود.  کاروان دار مسیر قندهار در کاروان سرایی خارج شهر قرار داشت،  به ملاقات او رفتند.  کاروان دار گفت نیمه شب چهار شنبه کاروان می رود،  اما چون هوا گرم است و مسیر طولانی و بیابانی نمی توانید با اسب بیاید،  حیوان در راه خواهد مرد،  در هر صورت جمشید موافقت کرد.  کاروان حدود 50 نفر شتر داشت،  بار های آن شامل ورقه های فلزی، ابزار های آهنی،  قطعات ساخت کالسکه و گاری، رنگ، مرکب و جوهر،  شیشه های رنگی کوچک بود.  غیر از جمشید و دوستش،  هفت نفر چاروادار و حدود بیست نفر بازرگان و مسافر که هشت تن از آنان زن و بچه بودند،  جمع 29 نفر می شدند.

      سه شنبه بعد از ظهر،  سر وعده یک روزه به حرکت مانده جمشید به دیدار وزیر اعظم رفت،  چشم و گوش های بازار گمان کردند،  برای فروش پارچه به وزارت رفته است،  هیچ کدام متوجه مأموریت مخفی او نشدند.  در ورودی هشت ضلعی باغ وزارت منتظر ماند تا اجازه حضور یابد،  از خمره بزرگ که در هشتی بود آبی نوشید،  کمی هیجان زده بود.  در این هنگام وزیر اعظم در شاه حضور کنار پنجره ای با شیشه های رنگین ساخت استاد کاران اصفهانی ایستاده بود،  او می دانست در این شرایط که مشتی ارازل و حقه بازان خود را در حکومتی جا زده و به نام وزیر و بیک و مختار،  به همراه زنان دربار و سفیران نیرنگ فرنگ،  قاعد اعظم شاه سلطان حسین را از راحت بافور آسوده کرده و مملکت را به فنا می فرستند.  در این کوچه بازار فقط پول حاکم شده،  چیزی که در گذشته معنا نداشت،  خان هایی که گویی از آسمان آمده اند و فقط عشق خوردن روستا و رعیّت دارند،  سران قبایلی که جز خونخواهی هیچ نمی دانند.  فقط او مانده با اندک غیور مردان وطن پرست از جان گذشته که وظیفه نجات میهن را در سر و تن دارند.  در این هنگام جمشید مقابل درب ورودی سالن رسید و با احترامات لازم سلام گفت.

    اینک در شاه حضور آینه کاری دو نفر در مقابل هم ایستاده اند،  که با هم اختلافات کلی در زندگی دارند،  ولی فقط یک وجه مشترک بین آنهاست.  جمشید جوانی که در آستانه درب ورودی ایستاده در آغاز 27 سالگی است، ازدواج کرده ولی بچه ای ندارد بیشتر فکر او ورزش است،  ورزش باستانی، چوگان، کشتی،  در رفاه بزرگ شده و چیزی از گرفتاری و بدبختی زندگی نمی داند.  مردی که روبروی او با چشم انداز باغ مصفا،  کنار پنجره بزرگ با شیشه های رنگین ایستاده در آستانه 54 سالگی است،  از چهار فرزند پسر او دو تای آنها در جنگ و ترور کشته شده اند،  کودکی و جوانیش را با بدترین شرایط و سختی زندگی کرده،  اما در محضر استادان بزرگ درس خوانده و بالاخره توانسته به وزارت برسد،  اما در بدترین زمان و موقعیت دوران صفویه و حتی کل تاریخ ایران.  بله دست روزگار این دو را که در زندگی و عمر اختلاف بسیار و مهم با یکدیگر دارند،  به هم رسانده مانند دو خط که ضرب دری را شکل می دهند،  و نقطه تقاطع آن دو فقط میهن دوستی آنهاست.

     لحظاتی دو مرد یکدیگر را نگاه کردند،  تازه بعد از چهار روز که از اولین ملاقات جمشید با وزیر می گذشت فهمید که اوضاع چه خبر است و گذشته خوش و آرام دارد به آینده ای خونین و بی نتیجه تبدیل می شود.  اما وزیر بیشتر از گذشته امیدوار شده بود،  این جمشید ها در ایران بسیار هستند، اینجا سرزمین جم و جمکران است،  ما نگرانی نباید داشته باشیم.

     وزیر گفت قندهار دارد از ایران جدا می شود،  انگلیس ها دارند کار خودشان را می کنند،  توسط سفیران نیرنگ و دلال های رسم و زنان رنگی دربار شخص بی لیاقتی به اسم گرگین حاکم ولایت قندهار شده است.  تلاش های من برای جلوگیری از این فاجعه نتیجه حکومتی نداد،  به همین جهت می خواهم محرمانه کار حکومت را که وزارتش در دست خودم است دور بزنم.  گرگین،  جان خود و 20 هزار سپاهی و همین تعداد اتباع را بخطر انداخته،  و طمع به مال خوانین قبایل دارد،  او درک ندارد و می پندارد خان قبیله چون خان رعیت است،  تفاوت ماهوی در سرشت خاک را نمی داند.  او نمی داند که انگلیس چقدر زیاد دشمن ایرانی است،  قبایلی که هزاران سال قسم خورده شاه ایران بودند،  بشدت تحریک و چشم و ذهن آنها بسته شده است.  تو باید بفهمی کدام سران قبایل بیشتر با انگلیس ها دست دارند،  کدام قبایل با یکدیگر دشمنی دارند،  تفنگ های آنها چگونه تأمین می شود،  غیر از انگلیس ها چه فرنگی هایی آنجا هستند و یا نفوذ دارند.  در نهایت باید بفهمی ما کدام خان قبیله را می توانیم حاکم خودمان در آنجا نماییم قبل از اینکه فاجعه ای رخ دهد،  و چگونه به او و قبیله اش اعتماد کنیم.

     مدتی وزیر برای جمشید گفت و تعریف کرد تا بانگ اذان مغرب شنیده شد،  و گفت به نظرم کاملاً با مأموریت آشنا شدی و هر مطلب لازم را فهمیدی.  جمشید گفت بله،  وزیر گفت برو بسلامت،  دو ماه دیگر اینجا می بینمت پیروز باشی.  جمشید خداحافظی کرد و با ذهنی مشغول و اندیشه ای کم و بیش نگران بسمت محله رفت،  فقط تا فردا شب در اصفهان است،  و سپس می رود تا سرنوشتی نو را در زندگی خود رقم بزند و شاید هم تأثیری در سرنوشت مملکت داشته باشد.

    حرکت کاروان قندهار

     چهار شنبه بعد از نماز مغرب و عشاء،  کاروان سرای نائین غلغه ایست،  مشعل ها و پی سوزها روشنایی کمی می دهند ولی چاروا دارها انگار برایشان روز است و دارند بارها را بر شتران می بندند،  و انگار شتران از اینکه برای بشر بیگاری می کنند لذت می برند.  رفیق جمشید که نام او محمود است،  گفت حالا نمی شد کاروان صبح حرکت کنند و تو این تاریکی ما که چیزی نمی بینیم،  پدر جمشید که مانند بیشتر خانواده ها که برای بدرقه آمده بودند،  گفت لابد اونها چیزی می دانند که ما نمی دانیم،  هر چه باشد نسل اندر نسل همین کارشان است.  چاروادار ها بارها را خوب به شتران می بستند و جای مسافران را تعیین می کردند،  مقدار بار و مسافری که هر شتر می بایست حمل کند برای آنها مشخص بود،  بانوان و بچه ها در کجاوه دو پهلو قرار داشتند.  چارواداری شتر هایی که جمشید و محمود باید سوار می شدند تعیین کرد،  و گفت همین جا بایستید تا کمی دیگر سوار شوید و حرکت کنیم.

    نیمه شب شده بود چاروا دارها کمک کردند تا همگی سوار شوند،  و کاروان در میان سرو صدا و گاه گریه ای که شنیده می شد حرکت کرد.  جمشید چیز زیادی نمی دید فقط فهمیده بود که سوار شتر است،  البته بار اول نبود که شتر سوار می شد،  چند سال پیش که با خانواده برای زیارت به قم رفته بودند شتر سوار شده بود،  اما در اصفهان بیشتر با اسب می گشت.   تا روشنایی روز کاروان بی وقفه می رفت لذت خاصی داشت در هوای خوب و بالای کوهان شتر که جای مناسبی درست کرده بودند،  جمشید بلند به محمود که بر شتر عقبی نشسته بود گفت چندان بد نیست!  کمی از صبح گذشته یک منزلی اصفهان در رباط سیستانک برای اقامه نماز و صرف صبحانه و کمی استراحت کاروان متوقف شد. ادامه دارد

عکس ها در اینجا  در ستون فهرست آن وب سمت راست،  بر روی نامی که می خواهید عکس های آنرا تماشا کنید، کلیک نمایید.

   کلیک کنید:  اندیشمندان و شاعران ایران

   کلیک کنید:  تاریخ اندیشه در ایران

   کلیک کنید:  سازمان آینده بینی

   کلیک کنید:  کارگاه فکر سازی

  انوش راوید  Anoush Raavid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

زندگی سالم در طبیعت

    طبیعت چیست و کجاست؟

      تا همین سی، چهل سال پیش قبل از شکل گیری کلان شهر های صنعتی،  واژه طبیعت به معنای سرشت و مزاج بکار می رفت،  می گفتند فلانی طبعش گرمه یا طبیعتش سرده.  معادل این اصطلاح در زبان های غربی NATURE از ریشه NAT نوچ Nuch معروف زبان ایرانی به معنای زایش، زاد، که گویای خاصیت ذاتی یا جوهر هر چیز بوده است.  در گذشته ها بویژه در دورانی که تمدن بشر در اشکال قبیله ای و فئودالی بود عناصر طبیعت در زندگی و بافت شهرها حضور گسترده داشتند.  شهرها و روستاها از خاک هر اقلیم روئیده بود، خانه ها و بازار و تولید تماماً از طبیعت بوده و از آن الهام می گرفتند.  شهرها کوچک هر کدام بویی داشتند،  توده های اهل هر دیار وابسته به خاکشان بودند،  زندگیشان دانشگاه آنها بود،  بریدگی و تضاد بین شهرها و روستاها نبود.  طبیعت و سرشت همه جا بود،  در باغچه حیاط خانه، جویبار کوچه، در جنگلها و بیابان های پاک بیرون شهر.

      تاریخ تمدن،  تکامل تاریخ را پشت سر گذاشت،  و قرن تولید انبوه را پیش آورد و ماشین را وارد زندگی بشر ساده کرد،  اول از همه نشاط کار دسته جمعی را از انسان گرفت و او را ماشین کسل و مصرف کننده پر خواه کرد.  اینها دست بدست هم داده و با شیفتگی سرعت که در ذات بشر است در هم آمیخته شد،  و سپس انسان به دنبال شهر های رویایی و پیشرفته دوید و دوید،  تا طی یک قرن و چند نسل،  آرام آرام این انسان زاده طبیعت از طبیعت دور شد.  طولی نکشید که برجها، اتوبانها، ماشینها، آلودگیها و احساس ضعف در مقابل تازه ها این درک را بوجود آورد،  که چیزی کم است.  از اینجا به بعد ناگهان اصطلاح طبیعت به فضا های بیرون شهر مانند،  کوه، جنگل، بیابان، و دریا و خونه گلی اطلاق شد،  و غریبی در ذهن ها جا باز خوش کرد،  که شهرها جزئی از طبیعت نیستند.  دیگر احساس می شد فضای یک سوپر مارکت قسمی از طبیعت نیست،  هر چند  بخشی از محصولات مورد نیاز ما از طبیعت آمده و در آن باشد.  نگاره زیبای گله گاوی تمیز که شادابند،  بر پاکت های صنعتی لبنیات افتاده و منظری دل انگیز و رویایی از فضای بکر و خیالی دارد،  اما فقط بدست گرافیست ها بر بسته های رنگارنگ و فریبنده نقش بسته است.

      سرعت و رقابت، آسفالت و بتن، آهن و شیشه، قیر و سیمان، فلز و پلاستیک، و غیر و غیره، با ظاهر پیشرفت،  در کمتر از نیم قرن بر طبیعت 5 میلیارد سالی بکر و زیبا پیروز شده است.  اولین نمونه های زیستگاه بشر به موزه ها رفته و آخرین نمونه آن مانند خونه گلی رقابتی سخت و ناعادلانه با تکامل خانه سازی دارند.  یک امٌـای بزرگ مانده،  که دیگر آدمیان احساس می کنند با طبیعت غریبه هستند،  و خیلی سریع از طبیعت خسته می شوند،  و می خواهند به مجموعه محیط زیست شهر نشینی،  یا همان غده متراکم و در حال توسعه که دیگر جزء طبیعت نیست باز گردند.  می بایست به این غده های بدخیم و کلان شهرها نام ضد طبیعتANTI NATURE بدهیم، زیرا با گسترش آنها تعادل عناصر که میلیونها سال بر سیاره حاکم بوده به خطر افتاده است.

      در تغذیه امروز،  ظاهر بینی، راحت طلبی، طعم های کاذب،  بر شناخت طبیعت خوراک غالب شده اند،  و جا را برای تشخیص کیفیت و ذائقه یا ذوق درست تنگ می کند.  پوشاک امروز با مواد نفتی و شیمیایی درست شده که نشان دهنده رنگ های هویت بیگانه است،  الیاف طبیعی و پشم و پنبه که پوشش های واقعی هستند،  فراموش گردیده اند.  اگر بحث آلودگی هوا پانزده، بیست سال است شروع شده،  بحث آلودگی صوتی چند سالی بیش سابقه ندارد،  آلودگی تصویری هم مدتی است از راه رسیده.  ساختمان های بیقواره و رنگ های بی تناسب،  نور های تند و زننده با ته رنگ سفید و سرد و کور کننده،  تازه این غیر از تصاویر غیر قابل تحمل تابلوها و تلویزیون های بزرگ خیابانی است.  بعد هم نوبت آلودگی موجی می رسد،  با دکل های برق فشار قوی و مخابرات که اثر آنها بر قلب و سلسله عصبی و نخاع دیرتر اعلام خواهند شد.

      در این میان سازمان های طرفدار محیط زیست و N.G.O های با اسم و رسم که از درون همین کلان شهرها سر در آورده اند،  می خواهند کاری بکنند.  اما بدلیل شکاف عمیقی که بین ضد طبیعت ها و طبیعت پیدا شده قادر به کار مفیدی نیستند،  و نهایتاً در دیوان سالاری و عملیات نمایش متوقف شده اند،  دلیل این است که هنوز صورت مسئله مشخص نشده.  انوش راوید عقیده دارد،  بجای دیدن و درک تکامل تمدن که شیوه زندگی بشر را چنین درست کرده،  ذهن را نباید فقط مشغول نظریه نجات جنگلها و یا گونه های در حال انقراض و یا پدیده زباله ها کرد.  مثلاً بطری های خالی نوشابه و پاکت های رنگارنگ شیمیایی محصولات غذایی مصنوعی دور ریخته شده،  منظره زیبا و رمانتیک طبیعت بکر را خراب کرده،  اینها چیز هایی هستند که بسرعت جذب عناصر محیط نمی شوند،  و باید هر چه زود تر جمع آوری و از جلوی چشم دور شوند.  اما نکته اینجاست که به کیفیت محتویات این بسته ها که با نظم در فروشگاه ردیف شده اند کمتر توجه می شود،  در واقع ظاهر بینی مانع کل نگری و واقع بینی بر صورت مسئله شده است،  که نباید اینگونه باشد.

      باید کمی از بیرون مثلاً از اینجا به این تمدن ضد طبیعت نگاه کرد،  شهر های امروز سلول های متراکم و بیماری هستند،  که به شکل سرطانی بزرگتر شده و فضای بیرون خود را بلعیده اند.  مقایسه قیمت زمین در مرکز و بیرون این شهرها خود گویای شدت این بیماری است،  آپارتمان کوچکی با مصالح غیر طبیعی در طبقه چندم،  چندین برابر قیمت یک مزرعه تولیدی است.  مهم تر آنکه طبیعت درون آدم های مقیم شهر های ضد طبیعت،  تحت تأثیر روند عجولانه تحولات راحت طلبی کاذب و جاذبه های چشمی و سطحی قرار گرفته است.  این موضوع باعث شده سازگاری جوهری طبیعی از انسان دور گردد،  و نیز هر چه پیش تر رفته آدمها به این روند بیمار گونه وابسته تر می شوند.  به این وابستگی های تحمیلی و عادت های شهری جدید،  نام امکانات و راحتی داده شده است،  و دائم به آنها افتخار میشود.  ولی همین امکانات خارج شدن از این بیماری را مشکل تر کرده،  و در ضمن ذهن را هم اسیر توهم پیشرفت و توسعه نموده است،  در واقع فقط سرطان و نابودی پیش می رود.

      بهتر است باز هم به تعریف واژه طبیعت برگردم،  که اختلال معانی پیدا نشود،  در ابتدای مقاله نوشتم که اصل معنای طبیعت،  طبع و سرشت عناصر یعنی آرایش منظم فرمول های علمی است که،  خاک، آب، آتش، باد،  در دایره زندگی بر قرار می کند.  پس طبیعت به معنای تعادل هم می باشد،  باید به یاد آورد که آب و گل بشر هزاران سال در گذر تاریخ پا خورده،  و آتش و آب که اندازه شان رمز تندرستی است،  و تعادل و باد که همیشه ما را به سبکی گذشتن و پرواز می خواند.  بنظر می آید هر تلاشی که برای نجات طبیعت است،  اول باید از طبیعت درون خود شروع نمود،  و از شیوه زندگی بظاهر مدرن،  همه مشکلات امروزی بشر مثل بیکاری، آلودگی، تورم، اضطراب، افسردگی، اعتیاد و بیماری های جدید،  که از درون همین آدمیزاد مثلاً پیشرفته بیرون آمده است.  با این نگرش عمیق است که جریان های طبیعت گرا و کل نگر،  خواهند توانست در سطح جهانی راه گشایی منطقی کنند.

      تغذیه سالم، پوشاک طبیعی، معماری با مصالح سبک، زندگی متناسب با اقلیم و فصل، سفر به طبیعت بکر، جابجایی و بیرون رفتن از چنبره روزمرگی، پرهیز از مواد شیمیایی، ورزش و خصوصاً کار بدنی برای تولید و خود کفایی،  کار های در اولویت هستند،  که همگی ما اینها را می دانیم و می شناسیم.  ولی شتاب فزاینده تخریب طبیعت حیات بخش بحدی است،  که بسیاری از کوشش های فردی هم در آینده نزدیک به هیچ عنوان جوابگو نخواهند بود.  باید زودتر بفکر دهکده های سازگار با استفاده از نیروی های طبیعی مانند،  خورشید، باد، آب و نیروی عضلانی باشیم،  تمدن آینده بر اساس مدیریت نوین انرژی است،  که در آینده بینی توضیح داده ام.  با مدیریت نوین خواهیم توانست قوانین سازگاری را بصورت علمی ـ تجربی از نو کشف کنیم،  سازگاری و تعادل،  قوانین بسیار ساده و قابل درکی دارند،  که اساس هنر زیستن ملتها در طول تاریخ بوده و خواهند بود.  این ها قوانین کیهانی و ازلی هستند،  که مشمول مرور زمان نمی شوند،  سبکی و تعادل از شروط لازم برای تعالی و رشد را دارند.

      امروزه پیشرفت های خطی قرن گذشته و رقابت فلسفه قرن های تاریخی،  تمام زندگی آدمها شده است،  که اساس آن بر سلطه جویی انفرادی قرار دارد.  در نتیجه وحشت از آینده، اضطراب، فرسودگی روحی، وابستگی عاطفی به اشیا غیر طبیعی، احساس سنگینی جسم و نیاز به دارو است.  نظریه پیشرفت خطی از تبعات رنسانس و تاریخ اروپا و غرب در گذر از فئودالی سیاه به بورژوازی سفید بوده است.  تکامل تاریخ اجتماعی به آنها کمک کرد،  که دوران رکود قرون وسطی مملو از خرافات و انحطاط کلیسا را پشت سر گذاشته،  و عقلانیت غیر مذهبی را تجربه کنند.  رنسانس دروغی که به دنبال هلنیسم دروغی ترسیم شد،  فاقد بعد معنوی لازم برای رشد و تکامل چرخه ای است.  در این سرعت خطی،  راستای پیشرفت هم تعیین نگردید،  چون درک و تحلیلی از آن نداشتند،  در قرن سنت گریزی مشروح توضیح داده ام.  نظریه پیشرفت خطی،  ماهیتاً بین طبیعت درون و طبیعت بیرون شکاف انداخته،  و همین شکاف عامل اضطراب و در نتیجه باعث سلطه جویی بیمار گونه بر جهان هستی می گردد.

       سئوال این است چکار باید بکنیم؟  پاسخ:  شناخت تاریخ و تاریخ اجتماعی واقعی بدور از دروغها و درک معرفت عرفانی است،  که در قاره کهن هزاران سال سابقه دارد.

      از ابتدای قرن 21 بصورت جدی بررسی علل پیدایش شکاف های ضد طبیعت با طبیعت درون و بیرون،  موضوع تحقیقات تخصصی غرب شده است،  در قاره کهن و ایران بزرگ ما نیز ناگزیر به این بررسی هستیم.  شکاف بر آینده نگری اجتماعی قاره کهن و ایران زخم بدخیم انداخته است،  زیرا با هیاهوی ماشین و شتابزدگی در پیشرفت خطی،  شرقی ها از آرامش و مراقبه تاریخی بیرون شده اند.  هر چند که اکنون ظاهراً دوران فراموشی، لغزش و پریشانی است،  اما فرمول های تاریخی اجتماعی می گویند،  جهان در گذر تمدنی است.  بدین جهت مردم قاره کهن هر روز بیشتر به سنتها و تاریخ و مکاتب عرفانی روی میآورند،  این سنتگرایی فعلاً بیشتر جنبه تفننی و نمایشی دارد.  ولی به آرامی به سمت پا گذاشتن درون سنتها پیش می رود،  مانند فزونی علاقمندان به زندگی طبیعی در خونه گلی.   نمایش رنگی مسابقه جهانی شدن حوصله ها را بسر آورده،  پیشرفت و سرعت دارد شیفتگی آوری خود را از دست می دهد،  با دانایی قرن 21 متوجه می گردیم که بیشتر فرساینده و نابود کننده هستند.  با درک و فکر سازی،  شهر های رویایی را در گذشته،  حتی گذشته های خیلی دور و از عمق تاریخ می جوییم،  مثل اینکه آرام، آرام به دوران جدید نزدیک می شویم.  دوران بازیابی سرشت خویشتن و این سرشت همان طبیعت است،  شناخت این سرشت هر چه باشد خیر و خوبی دارد،  پیوندی بعد از دوری است،  این پیوند  جواب شکاف دو طبیعت و درمان زخم خواهد بود. انوش راوید

    عکس ها در اینجا  در ستون فهرست آن وب سمت راست،  بر روی نامی که می خواهید عکس های آنرا تماشا کنید، کلیک نمایید.

   کلیک کنید:  داستانهای تاریخی ایرانی

   کلیک کنید:  دلاوری از ایران

   کلیک کنید:  تمدن آریایی

  انوش راوید  Anoush Raavid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

داستان های تاریخی ایران، کشف قاره جدید

    داستان های تاریخی ایران

   پیش گفتار

      منظور از نوشتن این سری داستانها که در پست های مختلف وبلاگ می باشند،  نگارش رمان های طولانی چند صد صفحه ای نیست،  بلکه جهت تحریک و تشویق جوانان عزیز برای به تحلیل و تحقیق جغرافی ـ تاریخ می باشد.  از حدود 35 سال پیش آموزش و پروش ایران حافظه محوری گردید،  که در قرن سنت گریزی توضیح داده ام.  بدین منظور علاقمندان با خواندن این داستانها و کلّاً وبلاگ انوش راوید مجبور می شوند به لینکها مراجعه کنند،  و همچنین در اینترنت و کتابها موضوعات مختلف این علم را جستجو نمایند.  البته این داستانها با دانش و سلیقه های مختلف کم و کسر دارد،  که می بایست با فرهنگ یادگیری به آنها نگاه کرد.  جهت توضیح برای نام های تاریخی به لینک های ذکر شده در خود نام مراجعه نمایید.  توجه:  این داستان باز نویسی می شود.

   کلیک کنید:  شکوه تخت جمشید

   اکتشافات در آفریگان

    1 ــ  حرکت از شوش

      آواخر زمستان ولایت خوز و مخصوصاً شهر شوش هوای لطیف و خوبی دارد،  سه سوار که یکی از آنها میان سال و دو دیگر جوان هستند،  دارند از خیابان های شوش می گذرند.  ساعتی پیش آنها در حکومتی بودند و با سان کوچکی که از طرف وزیر دیدبانی ترتیب داده شده حرکت خود را آغاز کردند.  شهر شلوغ است و مردم چندان توجهی به آنها ندارند،  زیرا همگی مشغول تدارک عید نوروز هستند.  یکی از این سه سوار بهداد معروفترین دریا نورد است،  مرد دیگری که 50 سال دارد خوبانیان یکی از جغرافی دانان و سر دیدبانان دربار است،  دیگری خدمتکار آنهاست.  اینان دارند می روند که مراسم نوروز را در تخت جمشید باشند،  و سپس جهت مأموریت به بندر ری گه (بوشهر) بروند،  تا با کشتی عازم زنگبار شوند.  چهارمین اسب هم وسایل آنها را حمل می کند،  که بیشتر آنها تجهیزات خوبانیان است.  ساعتی بعد اینان که شرافت و میهن دوستی در سرشتشان بود،  خارج شهر بسرعت بسمت زیبا ترین و با شکوه ترین مراسم دنیای متمدن در راه بودند.

      بهداد در این فکر بود که حدود 40 سال پیش پدر خیلی جوان او برای خدمت از آذر آبادگان به استانداری اسپهان به آن شهر رفته بود،  و سپس مأموریت بندر ری گه را گرفته،  در آن شهر با دختر ناخدایی که در خلیج پارس کشتی می راند ازدواج می کند.   در فکرش همچنان خاطرات را مرور می کرد که از بدو تولد و روزی که چشم باز کرد بندر و کشتی و دریا دیده بود،  عشق و زندگیش علم و تجربه اش بندر و کشتی و دریا بود.  با جمع آوری اندوخته خانوادگی و کسب تجربه و علم بیشتر خیلی سریع توانسته بود در سن سی سالگی دریا بان گردد،  و برای مراسم نوروز به تخت جمشید دعوت شود.  برای این دعوت و همچنین حکم حکومتی که فرماندهی پنج فروند ناو بادبانی تیزرو را برای کشف جدید در آفریگان و زنگبار به او داده بودند خیلی خوشحال بود.

     خوبانیان هم در فکر خود بود،  او هم خوشحال بود که برای اولین بار قرار است با ناوگانی جهت اکتشافات جدید به آفریگان برود،  و از سرزمین آفریدن ها نقشه های جدید ترسیم کند،  بار اول نبود که به مراسم تخت جمشید می رفت و از این موضوع شوق فوق العاده نداشت.  فقط به این فکر می کرد که وقتی جوانان فهمیده ای چون بهداد دانا و شجاع در سرزمین ایرج و جمشید وجود دارد،  ایران بزرگ همیشه تاریخ از گزند دشمن و دروغ و قحطی دور خواهد بود.  اما صرفه های گاه و بیگاه او را کمی کلافه کرده بود،  این بیماری عجیب از 7 سال پیش وقتی که برای اکتشاف به سرزمین سرد ساکاها رفته بود گریبانش را چسبیده و پزشکان دانای معروف شوش نتوانسته بودند کاری برای او بکنند.

      نفر سوم جوان 24 ساله ای به نام هوشنگ از افراد جنگجویان ذخیره پارتی زان می باشد،  قرار است در تمام سفر در خدمت و همراه آنها باشد.  او از اهالی دیلم است مدت دو سال نیز در کشتی گشتی بین آبادان پایتخت هند در شمال غربی خلیج پارس و دژ شاه رژه در جنوب شرقی خلیج پارس در خدمت دریایی پرت زنها بوده است.  او می خواست در گارد جاویدان خدمت کند ولی در گارد او را نپذیرفته بودند،  او امید داشت بعد از این مأموریت صد سپهدار گارد جاویدان شود.  نفوذ مزدوران ایونی و مگدونی در گارد جاویدان باعث شده بود،  تا از ورود افراد پرت زن به این گارد تا حدودی جلوگیری شود.  او می خواست هر کاری بکند تا بهداد دریا سالار شود و دست مزدوران را کوتاه نماید،  و همچنین کمکش کند تا به گارد وارد شود.  همسر او اهل آبادان و دختر باغدار حکومتی بود،  او اینک در شوش زندگی می کرد و سه بچه کوچک داشت.

      سه سوار بعد از طی 100 فرسنگ پارسی و 5 شبانه روز،  دو روز مانده به نوروز به تخت جمشید رسیدند.  در تمام مسیر راه مردم و کاروان های زیادی در رفت و آمد بودند،  همچنین رباط ها و ساباط ها و چاپارخانه های بسیاری بود،  که در کنار چشمه ها و جویبارها پذیرای مسافران بودند.  کباب و نان خوشمزه، لبنیات و خرما و میوه فراوان که با چند دریک و دینار کلی خورد و خوراک فراهم بود.  در این مسیر بسیاری هم در راه تخت جمشید بودند تا نوروز را به طواف روند،  یا برگزیدگان در مراسم باشند.  آنها از مسیر گلستان به تخت جمشید رفتند،  ولی بسیاری از گلات شیرازان بعد از یکشب ماندن می گذرند تا آنجا زیارتی داشته باشند.

     بیرون تخت جمشید جمعیت غیر قابل شمارش جمع است،  بزرگان مملکت در مهمان سرای داخل و دعوت شدگان به نزدیکی تخته و تقریباً زیر کاخ داریوش در چادر هایی که برای آنها مهیا شده اقامت خواهند کرد.  مردم عادی که برای عهد واجب آمده اند،  در کمی دور تر در چادر و مهمانسراها و کاروانسراها اقامت می کنند،  و چند ساعت بعد از سال تحویل و پس از مراسم شاهنشاهی می توانند به تخته بروند و واجب را اجرا کنند.  بهداد و همراهان از میان خیابان مملو از جمعیت و زوار که دو طرف آن هم بساط خرید و فروش ها و خوراکی ها دایر بود گذشتند.  جمعیتی که گاهی از آنها از دور دست آمده و برای رسیدن به اینجا حتی بیش از دو ماه در راه بودند،  خلاصه دیدن داشت البته بهداد چند بار برای نوروز آمده بود اما تاکنون دعوتی نبود،  ولی هوشنگ اولین بارش بود که پای تخته می آمد.

      آنها در چادر خوبی اقامت گزیدند،  و هوشنگ اسبها را به چاپار گاه برد و بازگشت،  برای آنها خوراک آوردند.  بعد از خوردن و کمی استراحت هوشنگ در چادر ماند،  و دو دیگری برای دید و بازدید در خارج چادر گشتی زدند و دوستانی یافتند،  تا فردا ساعتی قبل از سال تحویل فرصت داشتند که با دوستان دیده شده گفتگویی نمایند.  شب سال تحویل پای تخته خوابیدن در کار نبود،  همه جا شوق و ذوق بود،  همه جا نوازندگان بودند، آتش بزرگ مهیا و پرتو افکن بود.  شبی بود که همه ایرانیان از هر قوم و ملت آرزو داشتند اینجا باشند،  حتی آنهایی که برای ابد آرمیده اند و یا آنهایی که در آینده می خواهند پای به گیتی گذارند.  دوستی و صمیمیت و عشق به طبیعت و انسانیت موج می زد،  مردم از هر زبانی آرزوی خود را می طلبیدند،  این همه موج از یک قاره بودند،  ملت هایی که یک دل و یک ملت اند و پدید آورنده تمدن.

      ساعتی مانده به سال تحویل بزرگان و دعوت شدگان با لباس هایی ویژه و زیبا بسمت تالار صد ستون می روند،  و هر شخص در جایگاه خود قرار می گیرد.  بهداد هم در قسمت دریا داران شاهنشاهی و خوبانیان هم در جمع دانشمندان جای می گیرد،  اما هوشنگ باید بعد از مراسم با بقیه مردم وارد صفحه شود.  شاه با جلال و شکوه در بلندای مجلس نشسته،  لحظه سال تحویل سکوت کامل حکومت می کند.  لحظه تحویل طبل ها و سپس شیپور های بلند و مشعل و طشت طلای آتش آورده می شود،  و ساز و نقاره ها نواختن می کنند.  بزرگان به نزدیک شاه می روند و با دست دادن و بوسیدن گونه ها تبریک گفته می شود،  و جمعیت داخل صد ستون نیز با یکدیگر دست داده و تبریک سال می گویند.  هنرمندان وارد شده و رقص و نمایش های کوتاه اجرا می شود،  پذیرایی با میوه و شیرینی و شربت و شراب.  مدتی بعد این مراسم از رسمیت می افتد و جمعیت برای زیارت آرامگاه شاه هان گذشته می روند،  و ساعتی بعد تخته برای بازدید و زیارت عموم آزاد می شود.

      در میان هیاهو و جمعیت هوشنگ بهداد را می یابد،  تا دستوراتی را که قبلاً از او گرفته بود اجرا کند،  منجمله یافتن خوبانیان،  آنها می بایست تا همین امشب قبل از اینکه جمعیت باز گردد و شلوغ شود،  راه افتاده و بسمت بندر ری روند.  ابتدای شب بود و تقریباً هر سه خسته و خواب آلود بودند ولی باید حرکت می کردند،  وسایل خود را جمع کردند و از دوستان دم دست و از مهمان دار و چادر دار خداحافظی کردند و حرکت.  خود را با سرعت به گلات شیرازان رساندند،  نیمه شب بود نسبتاً هوا سرد بود جایی گرفتند که تا صبح کمی بخوابند.  روز اول سال جدید در راه بندر ری بودند،  راه خلوت بود و فقط دو سه کاروان کوچک دیدند،  همه مردم روز اول سال را در کنار خانواده هایشان بودند.  اما روز سوم در نزدیکی بندر چند سوار دیدند،  که سه مزدور زندانی یونانی و مقدونی را برای اجرای عدالت به گلات شیرازان می بردند.  بهداد پرسید جریان چیست؟  گفتند جرمشان فرار از خدمت در شوش و سرقت،  آنها هنگامی که می خواستند کشتی با ملوان ربوده تا فرار کنند،  توسط کشتی دار و مردم دستگیر شدند.

      بهداد هرگز بخود اجازه نمی داد که فکر کند چرا شاه از مزدوران استفاده می کند،  اما هوشنگ از مزدوران دل خوشی نداشت،  چون بین آنها در سپاه پارتی زان و مزدوران همیشه اختلاف وجود داشته است.  خوبانیان همچنان که سواره در کنار بهداد می رفت، گفت:  با اینهمه جوان رشید و دلیر و جنگجو چرا شاه این مزدوران و کارگران را نگه می دارد،  اما پاسخی نشنید.  در همین هنگام بندر از دور نمایان شد،  ساعتی بعد در پادگان بندر از آنها استقبال شد و بعد از دو ماه دوری بهداد،  فرماندهان و افراد او را دوره کردند و احوال پرسی و غیره.  چند سال پیش همسر بهداد فوت کرده و هنوز همسر دیگری اختیار نکرده بود و در خانه بزرگ پدری اقامت می کرد.  بعد از دیدار های پادگانی بهداد اجازه نداد دو همراهش در پادگان بمانند آنها را به خانه پدری خود در چند قدمی پادگان برد.  شهر بهداد چندان بزرگ نبود و او در شهر کاری نداشت فقط می بایست مدت یک تا دو هفته امکانات سفر را فراهم کند اما مطابق معمول خوبانیان کلی نقشه کشی و برنامه دیدبانی داشت.

      برای مردان ملی وطن پرست چون اینها تعطیلات و شب و روز معنی ندارد،  آنها فقط برای وظیفه و خدمت به میهن و ملت خود زندگی می کنند.  کار های اولیه سفر بخوبی پیش می رود،  افسران و ملوانان و سربازانی که باید در سفر باشند،  هر روز در بندر و اسکله هستند،  سفارشها و آموزش های لازم را می بینند.  5 کشتی بادبانی بار و تدارکات را انبار می کنند،  و آخرین و جدید ترین قلابها و قرقره ها و بادبانها را دارند،  هر کشتی یک آتش انداز و نفت و قیر مورد نیاز را بار کرده.  زه آتش اندازها را از هراوان (خراسان) آورده اند،  و بیشترین پرتاب را دارد،  در یک آزمایش که همگی ناظر بودند،  گلوله قیر آتشین را 500 گام پرتاب کرد و به هدف زد.  آب و غذا و قرمه ها همراه سلاح بار شدند،  تیله و شیشه و ظرف ،  احیاناً برای مبادله و کادوی دوستی در انبارها جای دادند.  همه چیز مهیا بود و آماده حرکت،  می بایست با حرکت جزر تا هرمز بروند،  و از آنجا با باد بهاری شمالی مکران به جزیره سوگرا (سوقطرا) رفته و سپس راهی جنوب اقیانوس شوند.

      از قرار معلوم فردا بهترین وقت حرکت است،  ناو فرماندهی تیز رو شاه رژه با دو دکل بزرگ بادبانی،  طول 24 گام گاردی و آبخور 3 گام و ظرفیت بار 50 کوپه که در بندر شاه رژه و با الوار هندی و یمنی ساخته شده بود.  در این ناو غیر از بهداد و خوبانیان و هوشنگ دو افسر ناو بر و 6 سر ملوان ناوگان و 24 ملوان و جاشو و خدماتی مختلف تعیین شدند،  که همگی از ناوگان تیزرو هخامنشی بودند.  یک نفر به نام پارسا فرمانده سربازان گارد گشتی حکومتی ساحلی 2 افسر معاون 2 سر جوخه و 16 سرباز جوان همگی از گارد گشتی حکومتی ساحلی که مرکز فرماندهی آنها در آبادان بود،  جمع نفرات در ناو فرماندهی شاه رژه 56 نفر.  چهار کشتی بادبانی دیگر هم هر کدام دو دکل داشتند،  ولی اندکی کم ظرفیت تر بودند،  هر کدام بین 40 تا 44 نفر را در خود جای داده بودند.  جمعاً آماده به حرکت 224 نفر بودند،  البته سربازان و ملوانان آموزش دیده بودند که در صورت نیاز کمک یکدیگر باشند.

      نزدیک ظهر است و فردا حرکت آغاز می شود،  آخرین کارها را انجام می دهند که به بهداد گفتند سه بانوی سوار آمده اند و می خواهند شما را ببینند.  بهداد از کنار کشتی ها به ساختمان فرماندهی که در دو طبقه ساخته شده بود و بادگیر بلندی داشت رفت تا آنان را ملاقات کند.  سه بانوی خسته دید که تخته لوح کوچکی به او داند بهداد آنرا خواند یکی از بانوان قبل از اینکه بهداد چیزی بگوید گفت،  ما 6 روز است که اسب می تازیم تا قبل از حرکت شما برسیم.  سر وزیر در شوش ما را مأمور کرده که همراهتان باشیم،  من پاکچهر دختر دریا دار فرهاد پیران هستم و قرار است در این سفر یکی از معاونین شما باشم.  بانو آذر شکوه ستاره شناس گروه اکتشاف و بانو روشنمهر وقایع نگار و نقاش و حکاک است.  ظرفیت ناو های بهداد تکمیل بود و امکان و زمان آماده سازی برای ساختن امکانات همراهی اینان نبود،  اما لوح گلی با مهر سر وزیر را هم نمی توانست نادیده بگیرد در ضمن ستاره شناس و نقاش را هم نمی توانست نادیده بگیرد.

      با اشاره خانه پدری را به آنها نشان داد،  و یک نفر را صدا زد و گفت آنها را برای استراحت و خورد و خوراک ببر و کمک کن وسایل آنها را جابجا کنی.  بانو پاکچهر قیافه ورزیده و حدود 27 سال داشت،  چیزی شبیه مردهای قوی بود،  و تا آنجا که می دانست او می تواند فرماندهی کشتی را بعهده بگیرد،  ناو کوشک شاهی را برای اقامت آن سه تعیین کرد.  باد مناسب غرب به شرق می وزید،  و فردا ظهر نشده همه باید در کشتی ها باشند که هم زمان با پس رفتن آب دریا لنگرها را بکشند و بادبانها را افراشته کنند.  با این انرژی بی پایان خلیج پارس می توانستند 5 روزه به هرمز برسند،  بهداد نمی خواست به پایگاه دریایی شاه رژه برود،  او هرمز را انتخاب کرده بود تا از کشتی ها و مسافران یمن و آفریگان که به تازگی آمده اند اطلاعات بیشتری کسب کند.  او به اندازه کافی پیش بینی آب و غذا را برای دو ماه کرده بود،  انواع میوه های خشک از ایزدان و اسپهان و خمره های خوز و قورمه های مادی خرمای ئیراقی و لبنیات لوردگان و آب و غیر همه در تمام کشتی ها به اندازه کافی جا سازی شده بود.

     2 ــ  بادبان ها افراشته

      صبح 14 فروردین است،  همه سوار کشتی ها هستند،  227 نفر مصمم و قوی آماده و در پست های خود قرار داشتند،  منتظرند تا با اولین نشانه ها جزر دریا بادبان ها را افراشته نموده،  و حرکت بسوی سرزمین های جدید و نشناخته را آغاز کنند.  این بار تاریخ کشف سواحل آفریقا را به سرداری از سلسله هخامنشیان واگذار کرده بود،  اکتشافات در سواحل دریای کاسپین در گذشته های دور توسط دریا دار مهم دیگر هخامنشی انجام گرفته بود.  معاون اول ناو فرماندهی مدتی قبل از ظهر فریاد زد،  طناب ها را آزاد کنید،  لنگر بکشید، بادبانها افراشته، طبل زنها و شیپورچی های نیروی گارد مستقر در کشتی نواختن را آغاز کردند.  جمعیت زیادی در کنار اسکله و ساحل جمع بودند،  بسیاری شمشیرها و نیزه های خود را در هوا تکان می دادند،  بانگ شادی و طبل و شیپور با نوازش ملایم باد لذت خاصی داشت.

      طولی نکشید که 5 کشتی در میان دریا بودند،  و به سمت هرمز می رفتند،  هر کدام از نفرات مشغول کار و یا گفتگو با هم بودند.  بدون حادثه ای و ماجرای خاصی کشتیها خلیج فارس را طی می کردند،  و از کنار جزایر دژ سپید، تنب، قشم، لارک گذشتند.  نیمه شب و در نزدیکی هرمز بودند،  دیدبان کشتی شاه رژه ناخدا دوم کشتی را خبر کرد،  و ناخدا بانگ بر آورد،  بادبانها نیم افراشته،  و بقیه ناوها نیز چنین کردند.  صبح سحر 19 فروردین با روشنایی روز کشتی ها نزدیک اسکله هرمز بودند،  شاه رژه توانست خود را به سکو بچسباند،  و بقیه با اندکی فاصله لنگر انداختند.  بهداد و خوبانیان برای تحقیق پا به اسکله گذاشتند و مشغول گشت و گذر شدند،  تعدادی از ملوانان هم برای آوردن مقداری آب از همه کشتی ها به اسکله وارد شدند.  ناخدا بانو پاکچهر هم با یکی از این قایق ها به ساحل آمد تعدادی از مردم و ملوانان مستقر در کیش از دیدن بانویی با هیبت ناخدا تعجب کردند و او را دوره نمودند.

    پاکچهر از فرصت استفاده کرد و اطلاعاتی که بهداد می خواست جویا شد،  یکی از جوانان هرمزی گفت یک زنگی به تازگی از دریا آمده و با خود قهوه برای فروش آورده.  جوان ادامه داد،  کشتی آنها در دریا گم شده بود و با باد دوره ای اقیانوس مدتها دور دریا می چرخیده،  تا بالاخره آنها توانستند بعد از مدتها به اینجا بیایند.  آنها در دریا بیمار شده بودند و جز قهوه چیزی برای خوردن در کشتی نداشتند،  چند وقت پیش کشتی و ملوانان زنده مانده به یمن باز گشتند.  زنگی چون حالش خوب نبود،  در خانه ما اتاقی اجاره کرده و مدتی در هرمز مانده است.  بلافاصله پاکچهر به جوان گفت مرا به خانه او ببر،  و لحظاتی بعد پاکچهر در مقابل خود مرد زنگی مریض حالی را دید.  با او احوال پرسی اشاره ای کرد،  و از جوان هرمزی پرسید با او به چه زبانی گفتگو می کنید،  اهل خانه که آنها را دوره کرده بودند گفتند،  یمنی البته دست و پا شکسته می دانیم.  بلاخره مرد زنگی گفت که از اهالی سواحل حبشه است،  و آنها از حبشه قهوه به یمن و باغ پردوس (عدن) می برند،  او از مردم زنگی و سواحل وسیع و طولانی آفریگان گفت،  که تا بی انتها به جنوب کشیده شده است.

      پاکچهر یکی از ملوانان همراهش را به اتفاق جوانی از اهالی هرمز بدنبال بهداد فرستاد،  تا بروند او را از کوچه پس کوچه های هرمز یا ارگ آنجا بیابند و بیاورند.  ساعتی بعد بهداد و پاکچهر و خوبانیان کنار مرد زنگی بودند،  و از او درباره مردم و زبان و جغرافیای جاهایی که او می دانست می پرسیدند،  و اطلاع خوبی بدست آوردند.  آنها می دانستند که از ابتدای سلسله هخامنشی حدود دو هزار سال پیش،  مردم و دریا نوردان بین یمن و حبشه و سواحل شمالی آفریگان به هرمز و خارک رفت و آمد داشتند.  اما این بار آنها می خواستند تا آنجا که می توانند به جنوب بروند،  و پایگاه و دژ بسازند و حکومت اهورامزدا و هخامنشی را گسترش دهند.  طحال مرد زنگی متورم شده بود،  پزشکان هرمز نتوانسته بودند برای او کاری کنند،  خوبانیان که در ضمن پزشک ناوگان هم بود بعد از معاینه نسخه ای نوشت.  دریا نوردان خوشحال،  بعد از گشت های مختلف در هرمز به کشتیها باز گشتند تا بسمت جزیره سوگرن حرکت کنند.

      بهداد نمی خواست در دژ گورات (به تاریخ مسقط مراجعه شود) و یا جای دیگری توقف کند،  او تصمیم داشت بسرعت به سوگران برود و تا حدود 20 روز دیگر آنجا باشند.  باد مناسب می وزید دیگر از این به بعد جزر و مد دریا برای ناو بری تأثیری نداشت،  فقط باید جریان های آبی اقیانوس را شناسایی می کردند،  ابتدای شب بود که بادبانها افراشته شد و حرکت کردند.  بهداد هیچ نگران نبود همه چیز به خوبی پیش می رفت،  فقط از اواخر روز دوم اردیبهشت هوا کمی طوفانی شد،  و احتمال آن می رفت که شب طوفان شدید تر باشد،  بنا بر این کشتی ها از یکدیگر فاصله مناسب گرفتند.  ناخدا ها، خوبانیان، بانو آذر شکوه،  همگی می دانستند که کشتیها در چه موقعیت جغرافیایی هستند،  و جزیره در کجا هست،  7 اردیبهشت شورای مشورتی در شاه رژه برگزار شد،  و پیش بینی کردند که باید بادبانها را نیمه افراشته کرد تا در روشنایی اول صبح به نزدیک جزیره برسند،  و با گشتی در دریا از کنار جزیره بهترین موقعیت را برای لنگر اندازی و رفتن به جزیره بیابند.  چنین کردند در میانه روز جای مناسبی یافتند که در مقابل آنها دهکده اصلی جزیره قرار داشت،  پارسا با دو قایق و تعدادی از افراد به جزیره رفتند،   و پس از دادن علامت خوبانیان و بانو روشنمهر و تعدادی دیگری با سه قایق به جزیره رفتند.

      در جزیره مورد استقبال مردم قرار گرفتند،  جمعیتی دور آنها گرد آمدند،  اولین فکر خوبانیان ساختن اسکله و قرار گاه نظامی بود تا چند نفر از افراد خودش را در آنجا مأمور خدمت کند.  ولی اولین فکر بهداد این بود که با لباس و شکوه مخصوص وارد جزیره شود،  و یکبار دیگر مالکیت آنرا با افراشتن درفش هخامنشی اعلام کند،  روشنمهر هم که در این مدت حدود یکماه،  توانسته بود برای خودش دست یارانی از میان کشتی سواران پیدا کند،  می خواست جایگاهی در سنگی ستبر بیابد تا اهورامزدا را جاودانه حک کند.  خلاصه هر کدام در اندیشه خود سرگرم تدارک بودند تا بهترین نتیجه را بگیرند،  جمعیت جزیره اندک بود و مردمانی مطیع داشت.  خوبانیان می دانست که در گذشته کشتی های بازرگانی گذرشان به اینجا می افتد،  اما به ندرت،  ولی هرگز تا این تاریخ کشتی های گارد دریایی هخامنشی تا اینجا نیامده بودند.  کارها بخوبی پیش می رفت و در حال احداث مقری در ساحل بودند،  بهداد دستور داد ما بیش از سه روز در اینجا نمی مانیم این اول راه است،  آب و اندک خوراکی بار کردند.  یک سر جوخه و دو سرباز مأمور ادامه ساخت قرار گاه شدند،  که با بکاری گیری افراد محلی جزیره،  تا دو ماه دیگر که باز می گردند دژ کوچکی را ساخته باشند.  فقط روشنمهر ناراحت بود، او گفت حداقل ده روز وقت می خواهم،  بهداد گفت در بازگشت کارت را تمام کن.

      صبح زود 11 اردیبهشت یکبار دیگر بادبانها را افراشته کردند،  و بسمت جنوب و دریاها و سرزمین های نشناخته شتافتند، باد از سمت شمال غرب می وزید،  ولی آنها می بایست ده درجه بسمت جنوب غرب بروند که کار را کمی مشکل می کرد با تجربه دریای که داشتند مشکل را حل کردند.  دو روز بعد دیدبانها فریاد زدند خشکی،  خشکی آنها ساحل آفریگان را دیدند،  بهداد جلسه مشورتی ترتیب داد،  و قرار گذاشتند چند روز دیگر در همین مدار و از نزدیکی ساحل بسمت جنوب بروند.  چهار روز دیگر همچنان با پیش روی و پس روی های ساحل حرکت کردند،  مصب رودخانه ای دیدند و جمعیتی از مردمان سیاهان با سرعت کنار ساحل جمع می شدند،  و کشتی ها را در میان دریا نظاره می کردند.  جماعتی از مردان آفریگان قایق های کوچکشان را سوار می شدند تا به نزد کشتیها بیایند،  دستور آرایش جنگی از طرف پارسا صادر شد.  ولی وقتی سیاهان قایق سوار نزدیکتر آمدند،  بسیار دوستانه می بودند آنها گمان کردند،  فرشتگانی که جادوگرانشان وعده داده بودند که از آنسوی جهان می آیند اینان هستند.  با خود میوه آورده و تلاش کردند به کشتی ها در آیند،  بهداد گفت کمکشان کنید بالا و به عرشه آیند.  آنها به پای ناویان افتاده و خوشحال بودند،  بدین طریق دوستی برگزار شد.

      مطابق معمول در ابتدا پارسا با دو قایق و چند سرباز به ساحل رفت،  اما مردمان آنجا همچنان پا بوس بوده و انبوه سیاهان برای عبادت و زیارت نزد سربازان می آمدند.  بهداد که از دور نظاره گر بود دستور داد چهار قایق و سی سرباز و ملوان به ساحل روند،  خود او نیز با آنان رفت،  بساط دوستی تا پاسی از شب گذشته ادامه داشت.  ایرانیان بالاخره شب را به صبح رساندند،  اما آنجا را مناسب ساخت پایگاه دریای و تجاری ندیده،  تصمیم گرفتند تا شب آب و خوراکی و میوه گرد آورند،  و مقداری از وسایل تزئینی که جهت دادن به مردمان آورده بودند به مردم اینجا بدهند و به ادامه سفر روند.  هنوز هوا تاریک نشده در میان اندوه و ناله مردم سوار به قایق ها شده و بسمت کشتی ها رفتند آنها شانس آوردند که مردمان آنجا از قایق سواری در شب می ترسیدند.  بهداد و خوبانیان شنیده بودند،  در چندین قرن پیش مردم گوشه ای قبل از هخامنشی به پابوس می افتادند،  نام آنها سوماری بود،  که اینک این نام فراموش شده بود،  به همین جهت بهداد به نام شاهنشاه ایران این سرزمین را سوماری (سومالی کنونی) نامید.  غروب در گرگ و میش هوا بادبانها را افراشته کردند مستقیم به جنوب حرکت کردند،  همچنان آن قسمت ساحل در شمال بود،  از آنها دور می شد.  در تاریکی افروختن آتش بومیان از دیدشان کوچک و کوچکتر می شد،  همه ایرانیان این فکر را داشتند،  که آنها چه مردمان خوب و پاک و ساده ای بودند. 

      صبح 18 اردیبهشت است هوا بسیار گرم و همه مشغول خوردن انبوه میوه های تازه ای هستند که دیروز از آفریگان ها رسیده بود،  میوه های در آن گرما خراب می شدند و با رطوبت زیاد هوا خشک هم نمی شد.  باد و جریان آبی کم بود،  بنابر این سرعت حرکت هم کند،  در هر کشتی عده ای با هم گفتگو می کردند عده ای به کار هایی مانند بافتن و دوختن بادبان مشغول بودند،  بعضی ها هم مانند آذر شکوه و روشنمهر جمعی را دور خود گرد آورده بودند و موضوعاتی را یاد می دادند،  خوبانیان هم می گفت ما اولین انسان های دنیای متمدن هستیم که اینک داریم روی خط استوا کشتی می رانیم.  روز 22 اردیبهشت با روشن شدن هوا دیده بانها گفتند،  از ساحل آفریگان و خشکی خبری نیست و چیزی دیده نمی شود،  بهداد دستور داد زاویه حرکت 45 درجه جنوب غربی را 55 درجه کنند،  بیشتر از این زاویه امکان حرکت نبود چون باد ضعیف می وزید.   تعدادی از افراد نگران شدند،  اما بیشتر افراد این موضوع برایشان مهم نبود چون خیلی به توانایی بهداد و خود شان و اهورامزدا عقیده داشتند،  و می دانستند در نهایت مشکلی نخواهد بود.

      سرعت حرکت کم بود ولی در هر صورت بهداد نگران بود که کشتی با  صخره های ساحلی برخورد نکند،  به همین جهت دیدبانها را چند برابر کرد تا شب هنگام دقت نمایند.  همچنین دو پارو سکانی اضافه نمود و پارو های کمکی کشتی ها را به حالت آماده باش در آورد تا در صورت نیاز فوری استفاده شود.  با روشنایی 23 اردیبهشت دیدبانها با خوشحالی فریاد زدند خشکی، خشکی،  بلافاصله خوبانیان وسایل خود را در آورد،  و گفت در مدار 2.6 درجه جنوبی و 8.5 درجه غربی تخت جمشید هستیم.  در کشتی دیگر آذر شکوه هم مشغول انداز گیری های خودش بود،  روشنمهر هم وقایع را در لوح های گلی می نوشت،  او می دانست که در آن شرایط لوح گلی بهتر از پوست یا پارچه و جوهر است.  بهداد دستور داد از کناره ساحل همچنان به جنوب رود،  مطابق معمول با پیش روی و پس روی های خشکی حرکت کردند،  رودخانه بزرگی انبوه آب را به دریا می ریخت و باعث شد کشتی ها کمی از ساحل دور شوند.  همچنان سه روز دیگر گذر کردند و از کناره چند جزیره کوچک و بزرگ گذشتند،  شبها سرعت حرکت را کم می کردند و گاهی روزها هم باد وضعیت خوبی نداشت و مجبور می شدند کمی پارو بزنند.

      ولی یک روز باد خیلی تندی وزید،  روز 27 اردیبهشت بهداد ساحل خوبی را برای توقف و رفتن به آفریگان دید،  مطابق معمول پارسا با تعدادی از افرادش با دو قایق به ساحل رفتند،  همه چیز آرام و خوب بود.  بهداد هم با نفراتی دیگر پا به ساحل گذاشت و به نام شاهنشاه هخامنشی ایران آنجا را ماردینی (مالیندی کنونی در کنیا)  به معنی ماد کوچک نامید.  بهداد گفت تا مدتی در اینجا می مانیم،  وسایل لازم از کشتی ها به ماردینی آوردند،  در مدت اقامت گشت هایی به داخل جنگل و بشه زار ها فرستادند.  در روز دوم اقامت بومیانی دیدند،  که بشکل عجیبی خود را آراسته بودند،  آنها تیر و کمان های کوتاهی داشتند،  و آنرا بشکل تهدید آمیز روبه ایرانیان می گرفتند.  ولی خیلی سریع دوست می شدند و مسافران تاریخ را برای رفتن به کلبه هایشان دعوت می کردند،  و حتی برای سبقت در دعوت با یکدیگر دعوا می کردند.  زن های بومی سیاه هم مانند مردان لخت بودند، و مهربانی و مهمان نوازی می کردند،  که برای مهمانان متمدن غیر قابل تصور بود.  ولی بهداد آنجا را مناسب برای ساخت پایگاه اصلی ندید،  ساحل خوبی برای بنای اسکله نداشت و عمق و وسعت جنگل زیاد بود.

      روز دوم خرداد بسمت جنوب حرکت کردند،  4 روز کشتی راندند به جایی رسیدند که در شرق آنها خشکی بود،  و در غرب آنها هم خشکی،  بهداد متوجه شد خشکی شرق آنها جزیره بزرگی است. 3 روز دیگر هم به جنوب راندند بهداد می خواست آخرین بخش جنوبی جزیره را که احتمال می داد آب و هوای بهتری دارد برای رفتن به ساحل انتخاب کند.  روز 10 خرداد در شرق جای مناسبی را برای رفتن به ساحل دیدند،  هوا ابری بود و باد خنکی از جنوب می وزید و ادامه سفر به جنوب امکان نداشت،  بنابر این همین ساحل را انتخاب کردند.  مطابق معمول پارسا به جزیره رفت هنوز روز به نیمه نرسیده بود که بیشتر کشتی نشینان در ساحل بودند،  ترتیب مراسمی را دادند و به نام اهورامزدا و شاهنشاه هخامنشی این سرزمین را زنگبار نام نهادند.   هوای ابری خنک و جنگلی، شکار و ماهی مناسب موجود بود،  صبح روز دوم جلسه مشورتی تشکیل دادند،  و گفتند گشت می زنیم که آیا این جزیره است،  مردمی دارد یا ندارد.  سه روز بخوبی گذشت و متوجه شده بودند،  که اینجا جزیره است و ساکنینی ندارد،  روز 14 خرداد بهداد گفت اینجا اولین سرزمین ایرانی نشین در آفریگان خواهد بود،  که ترتیب تجارت از آفریگان را با خلیج پارس خواهد داد.

      دو هفته برای شناسایی جزیره و ساختن دژ و ارگ و اسکله همه مشغول فعالیت بودند،  که باد های موسمی جنوب به شمال وزیدند،  بهداد گفت بهترین وقت باز گشت است.  در یک شورای مشورتی تصمیم گرفتند سه کشتی باز گردد،  و دو کشتی در زنگبار بماند تا همچنان به بقیه کارها برسند.  بهداد گفت بزودی سری دوم کشتی ها را می فرستد،  که کار های این ایرانی نشین جدید را به مرور بهتر کنند.  مقدار زیادی از گیاهان و حیوانات و خلاصه همه چیز جزیره را جمع کردند و در سه کشتی بار گیری نمودند،  بعضی می خواستند به خاک اصلی آفریگان بروند و زنگی هایی را راضی کنند با آنان به ایران روند،  ولی منصرف شدند.  هشتاد و یک ناوی و گاردی جوان با دو کشتی در جزیره ماندند،  بقیه ایرانیان به سه کشتی سوار شدند و بادبانها را افراشتند و بسمت خلیج پارس حرکت کردند. 

   کلیک کنید:  تمدن آریایی

   کلیک کنید:  پرچم ایران

   کلیک کنید:  تولد در تاریخ

   کلیک کنید:  مبارزان

  انوش راوید  Anoush Raavid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

دفاع از ناسیونالیسم ایران

 

   ناسیونالیست ایرانی و تاریخ

      ناسیو نالیست ایرانی سرشار از مهربانی است و عاشق همه مردم با هر گونه مرام و خواسته می باشد،  همیشه در این باره اندیشمندان و شاعران ایران در طول تاریخ. . . . . .

   دفاع از مرز های تاریخ

     دفاع از مرز های تاریخ شکوهمند ایران همانند،  دفاع از مرزهای جغرافیای خاک پاک ایران مهم می باشد.  همانطور که بارها نوشته ام تاریخ ما پر از دروغ دشمن پسند است . . . . .

   جوانان ایران با هوش هستند

       انسانها به سه دسته هوشی تقسیم میشوند،  انسانهای با هوش و کم هوش و آدمهای کودن.  انسانهای باهوش براحتی میتوانند مسائل و موضوعات را در تمام شرایط و . . . . در ادامه مطلب

   فریبنده های مختلف در راهند 

       داستانی عجیب ولی بی فرض محال،  اگر روزی در وبی و یا تلویزیونی بشنویم،  تهران تقاضای استقلال از ایران را دارد و به بقیه مردم چیزهای بی ربط بگوید،  آیا باید . . . . . .

   نخود هر آش

      وظیفه علاقه مندان به تاریخ ایران است که نخود هر آش شوند،  در هر جمعی و هر کجا از تاریخ ایران تعریف کنند و بگویند،  دروغهای تاریخ را به مردم گوشزد،  و  . . . . . .

   عجم برتر است یا تازی

       از بدو پیدایش تمدن اعراب و ایرانی ها در جنوب ایران کنار یکدیگر با شرایط جغرافیایی خاص خودشان زندگی ایلاتی و قبیله ای داشتند.  در روزگاری که بشر دایره ای و . . . . در ادامه مطلب

   باید همگی به دنیا نشان دهیم 

     هم میهنان ایرانی عزیزم،  بیائید جملگی و جانانه از تاریخمان  بدرستی و عاقلانه و دور از دروغها دفاع نماییم، فرصتها را از دست ندهیم،  بهانه های کوچک و  . . . . . .

  عجم و تازی  یعنی چه و چرا. . . . . . .؟ . . . . . . .

  فوری کلیک کنید:   حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   کلیک کنید:   توانایی و نفوذ زبان پارسی

ادامه نوشته

داستان های جنگلی

   جنگل های ایران

      انتشار و پراکندگی درختان بنا به شرایط و مقتضای محلی و جغرافیایی و خصوصیات جنگلی تغییر می کند،     بر اثر تنوع اقلیمی و خاک بعضی از نواحی کشور را جنگل های انبوه و بخشی  جنگل های تنک و  یا بوته زار فرا گرفته است.  از چهل سال پیش بدلیل قطع درختان وسعت جنگل ها به ویژه شمال کشور بسرعت در حال کاهش می باشد،  ولی در مناطق کویری با غرس درختان جنگلی مناطق خشک تا حدودی وضع جبران شده است.

   * 1 ــ  جنگل های  شمال

   * 2 ــ  جنگل های نیمه خشک 

   * 3 ــ  جنگل های گرمسیری 

   * 4 ــ جنگل های بیابانی

       در صورت تقاضا مقاله های فوق ارسال می شود.

   کلیک کنید:  سلسله هخامنشیان

   داستان های جنگلی

      قطع درختان تنومند جنگل های شمال ایران که در سی چهل سال گذشته بسرعت جریان دارد،  صدمات جبران ناپذیری به طبیعت و زندگی می زند،  و باعث تغییرات در وضع آب و هوا، دامداری و کشاورزی، میکروبی و جانوری می شود.  این جنگل وسیع که از بدو پیدایش بشر وجود داشته،  حفظ کننده شکل طبیعی کل منطقه ایران بزرگ  به تمام معنی آن بوده.  از بین رفتن آن بر هم خوردن نظم آفرینش است،  که در پی آن ضربه به تمام مردم در قاره کهن است،  هیچ کس نمی تواند درختان را که هزاران سال رشد و نمو داشتند جبران نماید،  از بین بردن آنها پراکندگی جن و دیو،  شیطان و ارواح شرور را باعث می شود.  اینها نابود کنندگان محل زندگیشان را تا نابودی کامل آنها دنبال می کنند، حتی اطرافیان شان را که دشمنان جنگل را منع نکرده اند نابود میکنند،  شوخی نگیرید.

   *جنگل و کوهسار محل بروز افسانه ها و منشا اساطیر همچون هفتخوان رستم و اسفندیار شده است. در شاهنامه .

      از زمانی که انسان در قبایل اولیه زندگی می کرد،  خود را مورد تهدید و ترس عوامل مختلف طبیعی می دید،  بنابر این در صدد بر آمد تا به راز طبیعت و اشیا پی ببرد،  و با استفاده از برکت عقل و فکر خود را در امان نگاه دارد.  از این رو مغز خود را به کار انداخت،  و با استفاده از تاریخ یادگیری درباره مسائل جاری و عادی به فکر فرو رفت.  هر چه در پیرامون بشر بود،  جنگل و درخت، کوه و دره، آب و اموری چون طلوع آفتاب و ماه و ستارگان،  رعد و برق، باد و باران بود.  حتی تغییرات فصلی طبیعت، جریان آب و ریزش برگ درختان و غیره همه و همه تأمل او را بر می انگیخت،  بشر از قدرت های مجهول که در نهاد آن اشیا پنهان بود وحشت داشت.  او در برابر عظمت آفرینش سر تعظیم فرود می آورد،  و برای خود خدایانی در نظر گرفت و آنان را مورد پرستش و نیایش قرار داد.

      بشر بدوی که به علم اشیا پی نبرده بود،  از صدای وحشت زای رعد یا وزش باد های شدید و هیکل درخت در تاریکی بیمناک می شد،  و می کوشید تا منشاء آنها را بیابد،  یا ترس و وحشت خود را توجیه کند.  او تصور می کرد که مورد غضب خدایان قرار گرفته و بلایی ناگهانی نازل گشته است،  یا از موجوداتی نامرئی و افسونگر مانند شیاطین و دیو و اجنه است،  که چنین صدا های ناهنجار بر می خیزد.  بنابر این رفته رفته غرق اوهام و خرافات شد،  مثلاً اگر صدای وحشت آوری می شنید،  یا اشباحی در برابر چشمش مجسم می شد،  افسانه هایی برای آنها می یافت.  بدین گونه در نزد هر ملتی داستان هایی درباره موجودات وهمی،  مانند جن و دیو و شیطان یا فرشتگان وجود دارد،  و در هر زبان برای آنها نام هایی مخصوص گذارده شد،  و مجموع آنها به اساطیر یا میتولوژی معروف گشت.  از آن زمان گذشته های دور خدا شناسی با خرافات همراه شد،  و آنکه خدا شناس تر بود خرافاتی تر شد.

      در بعضی از نقاط جهان که دسترسی به تکامل اجتماعی دیرتر و کمتری داشتند،  جهل و خرافات دین های باستانی بیشتر است،  مثلاً معتقدان به ارواح شریر در افریقا از سایر نقاط جهان بیشتر هستند.  هنوز نیز بعضی از بومیان آن قاره بحدی تحت تأثیر این اوهام قرار دارند،  که معتقدند در هر سوراخ و درون شکاف هر صخره و در هر گودال و غار این اشباح وجود دارند.  افتادن درخت و شکستن شاخه ها و مریض شدن افراد و هر سانحه دیگری را که اتفاق افتد،  به اراده آن ارواح نسبت می هند.  از این رو برای رفع بلایا و رهایی از قهر طبیعت لازم می دانند کفاره ها دهند،  و هدایای و پیشکش هایی تقدیم دارند،  تا آتش غضب خدایان فرو نشیند و اشباح مزبور از آنان دوری جوید.

      درخت نیز یکی از مظاهری بود که بشر از روز نخست در برابر آن سر تعظیم فرود آورد،  گرچه تصور می کرد در هر درختی خدایی مأوا گزیده یا روحی در آن نهفته است،  و یا پناهگاه ارواح شریر و شیاطین یا فرشتگان و پریان است،  که در زندگی انسان موثرند.  از این رو بشر اولیه خواه ناخواه درخت را مورد پرستش و نیایش قرار داد،  و برای رهایی از شکنجه و آزار خدایان به سحر و جادو پناه برد،  و به تدریج بازار جادوگران و ساحران رواج و رونق گرفت.  اگر بخواهم از خرافه هایی که در دنیای قدیم بین قبایل و ملل مختلف در مورد درختان رایج بود یا هنوز هم رایج است،  یاد کنیم سخن به درازا خواهد کشید،  از این رو فقط  چند نمونه می گویم.

      اهالی قبایلی در افریقا خش خش برگ درختان را صدای شیاطین می پنداشتند،  و معتقد بودند که موجودات افسانه ای بر ضد آنان به توطئه می پردازند،  و در صدد اذیت و آزار آنها بر می آیند.  از این رو به سحر و جادو متوسل می شدند،  و به وسیله ساحران و جادو گران سعی در تسخیر ارواح شریر می کردند.

      لیشی نام شیطانی است که گفته می شد در درختان سیبری آشیانه دارد،  و گوش و پا و شاخش شبیه بز و بدنش شبیه به بدن آدمی و انگشتانش شبیه به پنجه پرندگان است.  موی بدنش را سبز رنگ می دانستند طول قامتش نیز بر حسب محیط تغییر می کرد،  مثلاً در جنگل غول پیکر می نمود و با ارتفاع درختان جنگل برابر می شد.  در حالی که در مراتع و چمنزارها به صورت موجودی کوچک و خرد معرفی می شد.  این موجود گاهی یک چشم داشت،  و گاهی پوستینی در بر می کرد.  هنگام طوفان از درختی به درخت دیگر می جهید،  قهقه می زد فریاد بر می آورد زوزه می کشید،  مسافران را گمراه می ساخت و به مخاطره می انداخت.

      در هند اعتقاد بر این بوده که ارواحی چند به نام وانادواتاس در درخت به سر می برند،  و از کسانی که درختان را ببرند و به آنها تجاوز کنند انتقام می گیرند.  به عقیده آنان در درخت بانیان که یکی از انجیر های مقدس هند است موجود دیگری وجود دارد،  که افرادی را که هنگام شب به درخت نزدیک شوند مورد حمله قرار می دهد و گردن آنان را به هم می پیچد.

      در یونان به علت کمبود درخت و جنگل افسانه در این باره زیاد است،  و در دیوان شعرای قدیم به آنها اشاره گردیده.  یکی از این افسانه ها که به وسیله لافونتن به رشته نظم در آمده است،  بسیار جالب و زیباست و از استحاله انسان به درخت حکایت می کند.

      فیلمون و بوسی زن و شوهری بودند که در کلبه ای محقر در قصبه فریژی می زیستند،  و به خدا پرستی و قناعت روزگار می گذرانیدند.  روزی ژوپیتر خدای خدایان یونان به اتفاق پسرش مرکور یعنی خداوند فصاحت به هیکل آدمی در آمد،  و به آن قریه وارد شد.  اهالی فریژی نسبت به آنها بی مهری کرده آنان را به منزل خود راه ندادند.  سر انجام ژوپیتر و پسرش به خانه این زن و شوهر خدا پرست رسیده،  از مهمان نوازی آن دو بر خوردار شدند.  شوهر برای گرم کردن آنها آتشی افروخت،  و بوسی غذایی مطبوع از زیتون و پنیر و تخم مرغ مهیا کرد.  در این هنگام خدای خدایان از جای برخاسته تبسمی کرد و نوری از جبینش بدرخشید.  فیلمون و بوسی او را بشناختند،  و به همراه وی به سوی قله کوهی رهسپار شدند.  چون به بالای کوه رسیدند غضب خدای خدایان بر آن دهستان نازل شد،  و تمام ساکنان آن به زیر آب رفتند.  به جای کلبه محقر آن دو همسر معبدی بزرگ از سنگ مرمر با گنبدی زرین پدیدر شد.  ژوپیتر آن دو را گفت هر چه آرزو دارید بگویید تا بر آورده کنم،  فیلمون گفت خدای بزرگ سپاس تو را که من و همسرم تمام عمر با یکدیگر به مهر و محبت زیستیم،  اکنون آرزو داریم ما را به نگبانی معبد مفتخر نمایی و اجازه فرمایی تا با هم جهان را بدرود گوییم.  آرزوی این دو دلداده بر آورده شد،  سالها گذشت تا آنکه روزی بوسی به درخت نمدار و فیلمون به درخت بلوط تبدیل شدند.

      بنابر این از لابلای مشتی خرافت و اوهام که بشر اولیه را زبون و گرفتار ساخته بود،  و در آنها اشباح پلید و شیاطین خیالی آدمیان را مسحور خود کرده بودند،  حقیقتی لطیف و نکته هایی پر معنی در خود داشت.  موضوعاتی که پس از هزاران سال مفهوم حقیقی و واقعی آن آشکار شده،  و درسی آموزنده به بشر متمدن امروز داده است،  که درخت سبب آبادانی و حاصلخیزی و در اصل مطلب حیات به تمام معنی به آن وابسته است.

    خانه های جنگلی با نام زگالی

      هم اکنون نیز در بسیاری از نقاط جهان خانه هایی بدوی وجود دارد،  که با چوب ساخته می شود.  خانه های روستایی شمال ایران را که به خانه های زگالی مشهور است،  می توان نمونه ای از این بناهای بدوی دانست.  چار چوب و اسکلت این خانه ها معمولاً چوبی است،  و در چهار دیواری آن از جستهای بلند و باریک درخت انجیلی که دارای چوب سخت و مقاومی است استفاده می شود.  جستهای مزبور را در اصطلاح محلی شوش می نامند،  آنها را به فواصل مساوی در حدود چهار انگشت نصب می کنند.  شوش را معمولاً با پوست شاخه های درخت لرک که دارای الیاف محکمی است،  به اسکلت بنا وصل می کنند.  پس از آنکه ساختن کلی اسکلت و نصب درب و پنجره و روزنه های لازم تمام شد،  فواصل شوشها را با گل پر و مسدود می سازند،  و بدین طریق دیواری عایق ایجاد می کنند.  بام این خانه ها با کلش و علف هایی به نام گالی پوشیده می شود،  شیب بام را حتی المقدور زیاد می گیرند،  تا باران های شدید و مدام شمال به درون خانه نفوذ نکند.

      اشخاصی که در قلب جنگل زندگی می کنند،  و به چوب و درخت دسترسی دارند،  خانه خود را بزرگتر و با اسلوبی بهتر و راحتر می سازند،  این گونه خانه ها را دارواجن می نامند.  بدین طریق که تنه درختانی را که 15 ، 20 سانتیمتر قطر دارند پوست می کنند،  و دو به دو به طور افقی و به موازات هم قرار می دهند.  دو انتهای آن را هم کمی با تبر گود می کنند،  و دو تیر دیگر عمود بر دو تیر قبلی و بر روی آنها نصب می کنند،  و بدون به کار بردن میخ یا طناب یا استفاده از پوست درخت آنها را به هم متصل می سازند،  لای آنها را با گل مسدود می کنند و ساختمانی محکمتر و کاملتر از بناهای زگالی دیگر به وجود می آورند.  سقف این ساختمانها نیز به وسیله تخته هایی به نام لت از چوب بلوط یا چوبی دیگر و گاهی هم با گالی پوشانده می شود.  طرز چیدن و نصب لت از حاشیه سقف به سمت داخل و خط الرأس شیروانی می باشد،  تا آب باران بتواند از روی آن بدون آنکه به رون اطاق ریزش کند به پایین سرازیر شود.  خونه گلی چلاسر نمونه ای منحصر بفرد از اینقبیل می باشد،  که مورد بازدید گردشگران قرار می گیرد و فیلم سازان در آن فیلم تهیه می کنند.  بسیاری از این بناهای روستایی بزرگ و در دوطبقه بوده، گاه کلیه اهل منزل اعم از خانواده صاحب خانه و پیشکار در طبقه فوقانی،  خدمتکار و چوپان در طبقه پایین زندگی می کنند،  حتی دامها در بخش کم ارتفاع هم کف جا دارند.  نقاطی از کوه های البرز در بخش ارتفاعات شمالی که در آنها چوب کافی در دسترس نیست از سنگ نیز استفاده می شود.

   عکس ها در اینجا  در ستون فهرست آن وب سمت راست،  بر روی نامی که می خواهید عکس های آنرا تماشا کنید، کلیک نمایید.

   کلیک کنید:  چلاسر و جل نمونه دو روستای ایرانی

   کلیک کنید:  ایران و ایرانیان

   کلیک کنید اینجا:  هلنیسم دروغ دیگر تاریخ

   انوش راوید  Anoush Raavid

 حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ و حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ و مقالات مهم  سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://www.ravid.blogfa.com

قاره کهن

   قاره کهن

      قاره کهن سرزمین وسیع تاریخی است،  که مردمی با تمدن و فرهنگ تاریخی دارد،  مردمی که ده ها قرن کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی کرده و پدید آورندگان . . . در ادامه مطلب

     برخورد یک جوان پویا با یک فسیل

      یکی از مجریان مسن تلویزیون های فارسی زبان لوس آنجلس مطابق معلوم معلومات قدیمی خود،  داشت می گفت همه آمدند و به ایران تجاوز کردند، می گفت اسکندر آمد تجاوز کرد. . . .

   سخن وبلاگ جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران   

       سخن این وبلاگ به عاشق های دانستن حقیقت و ایران، تحصیل کرده ها و روشنفکران می باشد که اندیشه و عمل شان تابع منطق و حقایق علمی است،  بدین منظور حرکت وبلاگ . . . . .

   قاره کهن و پیدایش تمدن

       تمدن ها و حکومتهای اولیه گیتی در قاره کهن،  نیل مصر، و بین النهرین و ماوراءالنهر و دلتای سند و نیز دو سه جای دیگر در چین و هند تشکیل شدند. . . . .  در ادامه مطلب

   با اندیشه ای نو ایران را بسازیم

       در اواخر دهه اول قرن  21  هستیم و می بینیم و می دانیم بسیاری از کشورها به دست آوردهای بزرگ علمی و اجتماعی رسیده اند،  آینده متفاوتی  که آینده نگران . . . . .

   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   کلیک کنید:  کار گزاران و چهره های استعمار

    بخوانید و شما هم شروع کنید:   تاریخ نیک

   کلیک کنید:  کارگاه فکر سازی