پرسش و پاسخ های کتاب:  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست.

   توجه:  ادامه پرسش و پاسخها،  بخش اول را در اینجا حتماً مطالعه بفرمائید،  پاسخ های پژوهشگر پرنیان حامد به همین پرسش ها در اینجا.

 *  ــ  پرسش:  در صفحه 12 کتاب از حمله اعراب و مغولان و تیمور و افغان به ایران گفته شده است،  آیا این حملات واقعی است،  یعنی علم و دانش در این موارد بسته شده است؟  آیا روزی خود نویسنده کتاب و یا شخص دیگری درباره دروغ بودن آنها نخواهد گفت و نوشت؟  آیا این موضوع آشکار شدن اندیشه حقیقت دانستن دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران توسط دیگران نمی باشد؟

  انوش راوید:  برای علم پایانی نیست،  و هر آن با کشف ها و پدیدهای جدید روبرو هستیم،  و کلاً هیچ عالمی علم را نمی بندد،  و به بخشی و یا تمام دانش خود پایان نمی دهد.

 *  ــ  پرسش:  آیا اسکندر (اسک = اشک = پاک + اندر) نام یک شخص است؟  آیا نمی توانسته نام اشخاص متعددی در صحنه های مختلف باشد؟  آیا نامی در اندازه دینی و ملی مانند پاپ،  و سزار = قیصر (کیسر) یا روسی تزار بوده است؟  یاد آوری نمایم مرحومه خاله توران،  که در تاریخ قصه و قصه گویی از او نوشته ام،  اسکندر را Ask Andar  بر وزن آب اسک و اندر تلفظ می کرد،  و در مقابل ایراد ما می گفت، بشما در مدرسه دروغ یاد داده اند.  همچنین می گفت هیچ وقت شاه شاهان،  منظورش مقام بزرگ دینی بود،  نباید نامی از یک مکان در خود داشته باشد،  بلکه نام هایی از خوبی یا پاکی یا برادری و برابری بر می گزیدند.

   انوش راوید:  هر نامی می تواند نام افراد متعددی باشد،  آنچه که گذشتگان می گفتند چون در محیط قبایلی از ساختار تاریخی اجتماع بودند،  فاقد طبقه بندی علمی بوده،  ولی جای تحقیق دارد که چرا می گفتند.  چون تا قبل از قرن 20 وسایل ارتباطی و آموزشی نبود،  هر شهر و روستا،  تلفظ مخصوص خود را داشت،  این تلفظ ها چیزی را عوض نمی کند،  در این باره باید بخش های دانشگاهی زبان شناسی تاریخی فعال باشند که نیستند.  انسانها و مکانها همگی دارای نام های مختلف و دینی و غیره هستند،  موضوع پیدایش لقب ها و عنوانها ریشه در تاریخ همان نام را دارد.  مثلاً وقتی می گویند اسک یعنی پاک،  این در ادامه تاریخ تبدیل به اسلام و پاکستان می شود،  اینگونه تحقیقات سرگرم کننده هم هستند،  ولی تخصصی وقت گیر می باشند.

 *  ــ  پرسش:  در صفحه 107 کتاب از قول یهودیان کوروش بزرگ،  مسیح موعود نوشته شده است،  و در چند جای دیگر کتاب یهودیان مسئول در هم ریخته شدن تاریخ ایران معرفی شده اند،  آیا این دو مورد با هم در تضاد نمی باشد؟

   انوش راوید:  همانگونه که گفتم برای علم پایانی نیست،  در این باره هم هنوز جای تحقیقات است،  در بسیاری از دینها و نوشته این موضوع آمده،  منجمله با گشتی در اینترنت متوجه می شویم،  که چه مقدار زیادی از آن و ذوالقرنین بودن کوروش بزرگ نوشته اند.  آنچه که در گذشته های دور و قبل از پیدایش استعمار یهودیان می گفتند، متفاوت است از آنچه که بعد از دوران استعمار می گفتند،  به همین جهت ما گفته های آنها را دو بخش می کنیم،  قبل از قرن 15 میلادی،  که تقریباً قابل پذیرش هستند،  و بعد از آن که کاملاً مشکوک می باشند.

 *  ــ  پرسش:  در چند جای کتاب از ملوک الطوایفی گفته شده ،  ولی هیچ تعریفی از آن نشده است،  آیا بطور واقع این موضوع در تاریخ ایران بوده؟  و چگونه می توان آنرا با رشد و تکامل تاریخ اجتماعی ایران توضیح داد؟

   انوش راوید:  منظور از ملوک الطوایفی دوران تمدن سازمان قبایلی،  در ساختارهای تاریخی اجتماع است،  غربیها که در تاریخ ایران نفوذ کرده،  برای اینکه در ذهن مردم قاره کهن چنین وانمود کنند،  که دوره هایی از تاریخ آنها هرج و مرج بوده،  از ملوک الطوایفی می نوشتند و می گفتند،  ولی در هر صورت چون ما نمی خواهیم با کلمات بازی کنیم،  گاه از این نام و گاه از قبایلی استفاده می کنیم،  تا منظور نظر شود.

 *  ــ  پرسش:  در صفحه 109 کتاب نوشته شده بخشی از کتیبه بیستون دروغ محض است،  البته قبلاً بنیاد گرایان پان ترک هم چنین گفته اند،  با جستجو در اینترنت براحتی مطالب آنها یافته می شود.  بدین ترتیب و بنا به فرمول های تاریخ اجتماعی و  تاریخ یادگیری پس باید به تمام سنگ نبشته ها از آنوبانی نی لولیها و روزتای مصری و غیره شک کرد،  و بدین ترتیب وضع دروغ گویی خیلی خراب می شود،  و بطور کلی کرنولوژی تاریخ بهم می ریزد.  آیا می دانید تاکنون شخص دیگری و در جای دیگری گفته باشد،  بخشی از کتیبه بیستون دروغ است؟  آیا این گفته سیاسی مهم در کشف دروغ های تاریخ است؟

   انوش راوید:  معمولاً سران و رهبران سیاسی و اقتصادی دروغ هم می گویند،  این از ابتدای تاریخ بوده و می باشد،  امروزه هم بوضوح داریم می بینم،  که سران بویژه درغرب چقدر دروغ می گویند،  این مربوط به ذات رهبری است،  و بعید نیست در هر سند و سنگ نبشته ای دروغ باشد.  این وظیفه محقق است که از میان آنها دروغ و واقعیت را خارج نماید،  و وظیفه فرهنگستان تاریخ که نداریم است،  نتیجه را تأیید موقت نماید.  با رشد دانش تاریخ و باستان شناسی،  هر آن کرونولوژی تاریخ در حال بهم ریخت است،  و این جای نگرانی نیست،  زیرا ذات رشد و تکامل همین است.  در ضمن از اینکه بنیاد گرایان هر چه بگویند یا نگوید،  در دوران تمدن جدید هیچ چیز تغییر نمی کند،  و علم راه خودش را می رود.

      یاد آوری نمایم امروزه شاهد هستیم،  هر آن داروی جدید وارد بازار می شود،  و می گویند داروی قبلی خطر ناک بوده،  هر روز ورژن جدیدی از گوشی تا نرم افزار وارد می شود.  آیا این وضع بهداشت و زندگی را بهم می ریزد،  نه و هرگز،  در مورد کرونولوژی تاریخ هم همین گونه است،  فقط افراد متخصص باید بدانند هر آن ممکن است تغییردیگری پدید آید،  و بسته و جامد فکر نکنند.

 *  ــ  پرسش:  آیا می توان به نوشته کتاب هایی که 700 یا 800 سال پیش،  درباره یک یا دو هزار سال پیشتر گفته شده است،  اعتماد کرد.  این فاصله های زمانی در تاریخ خیلی زیاد است،  امروزه ما بدرستی نمی دانیم در عراق و افغانستان،  که در واقع جزیی از خاک تاریخی ایران است،  چه می گذرد،  چه برسد به آن زمان های طولانی قدیمی و تاریخی،  با فاصله مکانی بدون کاروانسرا های تاریخی.  آیا می توان به منابع آن کتابها اعتماد کرد؟  آیا آن کتابها از منابع خودشان نوشته اند؟  آیا آن کتابها به نوعی و کم و بیش از یکدیگر کپی نشده اند؟  نمونه از گذر حسی زمان را در بالا نوشتم،  فقط در مدت 20 سال زمین و زمان تغییر ناپیوسته کرد.

   انوش راوید:  معمولاً اندیشمندان و دانشمندان دروغ نمی گوید،  اگر قرار بود دروغ بگویند که دانشمند نمی شدند، شاید مانند رهبران سیاسی و اقتصادی که در بالا نوشتم می شدند،  یا حداقل دلال سر کوجه اشان بودند.  در اینجا باید توضیح دهم کاغذ سبک پخته قدیمی،  برای اولین بار حدود 800 سال پیش گویا در اورومچی چین میانه راه ابریشم، برای اولین کشف یا اختراع شد،  در اینجا داخل پراتز،  از نظر تاریخ و فرهنگ یاد گیری امکان ندارد در آنجا پدید آید،  این کار باید در شوش و یا گوشه دیگر از بین النهرین باشد،  به تاریخ نویسایی مراجعه شود.  از زمان این کاغذ،  جهان درصد بالایی از رشد و تکامل را یافت،  و بیشترین دانشمندان ظهور کردند،  و از خود نوشته ای گذاشتند.  این دانشمندان نوشته های دوران قبل را که در کاغذ های سنگین نپخته بود،  و بسرعت در حال از بین رفتن بود،  جمع آوری نموده و بازنویسی کردند،  در اینجا بگویم که این کاغذ های سنگین و پوستها در محیط های مرطوب عمر کوتاهی داشتند،  و در مناطق خشک مانند کویر ایران،  تا حدود 400 سال دوام می آوردند.  برای همین ما می بینم که دانشمندان تاریخی درود کویر ایران،  از تاریخ و کتاب های قدیمی نوشته اند،  ولی در بین النرین و روم و هندوستان چیزی ندارند.  در نقاط خشک = 800 +400 = 1200 پس باقی زمان را چگونه تعریف کنیم،  قبل از آن نیز پوست و پاپیروس و کتیبه های کوچک خام بودند،  که به ترتیب هر کاتبی از روی دیگری باز نویسی نموده،  در هر دوره تاریخی کاتبین به زبان و خط دوره قبلی آشنایی داشتند.  اگر پاپیروس یا کتیبه 2000 ساله را به ابوریحان یا فردوسی می دادند نمی توانستند،  آنرا بخوانند،  ولی آنها براحتی خط سانسکریت ساسانی کاغذ های سنگین را می خواندند،  امروزه ما هم آنها را نمی توانیم بخوانیم.  در نتیجه نیازی به مسافرت نبود،  بلکه کتابها با کاغذ سنگین ساسانی در زیارتگاه های اطراف کویر ایران فراوان بود،  و در هر کتابخانه نسخه هایی از آنها یافت می شد.  کاتبان با حفظ امانت داری ذاتی اندیشمندان،  از روی یکدیکر کپی کرده و به دوره بعد سپرده بودند،  همین علت فراوانی دانستنی از تاریخ باستان ایران است،  که سرزمین های مرطوب فاقد آن می باشند،  فقط باید پژوهشگران نوین از دل آنها تاریخ واقعی را خارج نمایند.  چون در گذشته قبیله ای قاره کهن،  طبقه بندی و خرید و فروش علم معنی نداشت،  و مانند دوران بورژوازی نبود،  هیچ یک از کاتبان ذکر منبع و سندیت تحلیلی نمی کردند.  اگر در بعضی از کتابها واقعی تاریخی،  توجه کنید،  نه تقلبی عتیقه فروش و استعمار نوشته،  ما دو نوع و دو تفسیر از یک موضوع را می بینیم،  علت دروغ گویی نویسنده نیست،  بلکه چند علت دارد،  پوسیدگی و نا خوانا بودن منبع،  درک و تحلیل دوباره زمان و مکان و اینچنین.

   جالب:  جوان بودم هنگام سفر های دور ایران با موتورسیکلت،  که در سفر های انوش نوشته ام،  در شهرستان بیرجند،  به خوسف رفتم،  در بازاچه ای از کوچه پس کوچه های قدیمی آنجا،  حجره ای پر از کتاب های قدیمی دیدم،  که در آن پیرمرد لاغر اندامی مشغول نوشتن کتاب خطی،  با خطی خوش و زیبا بود،  او گفت شغل پدر و پدر بزرگ و تا آنجا که می داند همه اجداد او،  در همین حجره همین کار کتاب نویسی بوده.  آنها سفارش های مردم و حکومت را می نوشتند،  اگر کسی سعدی و حافظ و غیره می خواست،  برایش می نوشتیم،  او همچنین گفت در گذشته عده ای هم نقاشی و حاشیه کاری کتاب را می کردند.

   عکس تاریخی عطار ایرانی،  عکس این حجره و قیافه او کاملاً شبیه حجره کتاب نویس خطی است،  عکس شماره 599

      تغییرات ناپیوسته در شرایط زمان خودش،  در همین چند سطر خلاصه نوشته شده است،  جهت اطلاع بیشتر به قرن سنت گریزی مراجعه شود.

 *  ــ  پرسش:  فعلاً در ضمن مطالعه تند خوانی تمام کتاب،  متوجه نشدم اشکانیان (اشک = پاک + نیان) فرقه ای درون میترایی بوده،  یا دین میترایی پدیده آمده از حرکت اشکانیان است؟

   انوش راوید:  دین میترایی تاریخ کهن و کمی نامعلوم دارد،  مطابق تاریخ ادیان درون هر دین همیشه حرکتها و فرقه های ایجاد شده،  که موجب رشد و تکامل تمدن بوده است.  آنچه که من از تاریخ می دانم،  اشکانیان باعث شدند پراکندگی قبایل اولیه به سازمان قبیله ای در تمدن تبدیل شود.  و در نهایت این سازمان قبیله ای در اروپا مقابل روم شاه خدایی قرار گرفت،  و از ابتدای تاریخ میلادی منجر به پدید آمدن نو فئودالی در روم شد.

 *  ــ  پرسش:  آیا گرگ نماد پان ترکها،  همان گرگ ذکر شده در چند جای کتاب مانند صفحه 58 و 121 نوشته شده،  بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند،  که به پسرا گرگ شهرت داشتند،  یا گیو در زیر پرچمی با مظهر گرگ قرار دارد؟

   انوش راوید:  گفته های حزبی و تشکیلاتی با کار و تحقیقات علمی ممکن است متفاوت باشد،  بنابر این بهتر است پان ترکها نظر خودشان را عوض کنند،  که گرگ را از مغولستان می دانند،  با مدارک کتاب نماد گرگ از رومیه ایران است.

 * ــ  پرسش:  آیا با یکبار گذر کردن چند ماهه اسکندر ایرانی به اروپا،  نشانه های میترایی در جای جای آنجا ظاهر شده،  یا این موضوع مهم ریشه در کمیرمها (سمیرمها) دارد،  که در مختصر تاریخ جهان از آنها نوشته ام؟

   انوش راوید:  تقریباً در تمام دینها فرستاده ای می رود،  و باعث می شود مردمی در جای دیگر به آن دین روی بیاورند،  نمونه آخرین آن را در تنها مسجد و حسینه غاری جهان و شیخ محمودی نوشته ام.  بنابر این با تحقیقات کتاب متوجه می شویم،  اسکندر ایرانی یا اشکانی پیامبر دین و فرهنگ به اروپای کم جمعیت،  با قبایل بدوی بوده است.

   جالب:  یکهفته بود که اینجا در چلاسر و جل شمال ایران باران می آمد،  منهم کار دیگری نداشتم جز روزی 15 ساعت پای کامپیوتر بودن.  در همین پای کامپیوتر،  با میز و صندلی راحتی که خودم درست کردم،  کتاب می خوانم و اخبار تلویزیون هم گوش می دهم،  حتی غذا می خورم.  با این بارندگی مدام،  تقریباً یک کار مدام یکهفته ای کامپیوتری انجام دادم،  کلی خوندم و نوشتم،  در نهایت بعد از یکهفته خسته شدم.  یک سهره سینه سرخ هم چندین سال است،  جا کفشی خونه مارو مجانی اجاره کرده،  و صاحب شده،  نسل اندر نسل آنجا بچه گذاشتن،  این چند ماهه یکی از اونا،  با من دوست شده،  و دائم می آد پشت پنچره اتاق کامپیوترم به شیشه میزنه،  و سرو صدا می کنه و می خوانه،  و یه جورایی به من می گه بیا بیرون،  بهش می گم من کار دارم،  اگر سرده تو بیا تو،  کلی کتاب بچگونه دارم که مال بچگی دخترمه،  کلی عکس دارن عکس بلبل های رنگی،  بیا ببین،   پنجره رو باز می کنم،  ولی تو نمی آید،  اما تا من می رم بیرون دورو برم می پره،  و کلی چهچهه می زنه بهش میگم فردوسی سی سال زحمت کشید،  به ایرانیها بگه که شما چی هستین،  شلوغ نکن و پشت پنجره اینقدر به شیشه نزن و حواسم رو پرت نکن،  سی سال که نه،  با امکانات امروزی تو سه چهار سال،  بلکه بتونم به این ملت بگم،  کشور شما جالیز نبود اجداد شما هم بادمجان نبودند،  که هر کی بیاد لگد کوب کنه،  ببره و سر بزنه..

      خلاصه  دیشب هوا شناسی گفت فردا هوا صافه،  منم گفتم،  پس یه روز بروم به باغ برسم،  و تنوع بشه و اونجوری کمی طبیعی تر بیاندیشم،  همانجور که در بالا گفتم اندیشمندان دروغ برایشان تعریف نشده است،  و نمی توانند دروغ بگوید،  منم از این بابت که مهمترین حرفه این دوره است،  چیزی بلد نیستم،  ظاهراً هیچی نشدم،  جز یه عالمه کتاب و یه کامپیوتر و یه موتور که عکسش اینجاست،  و این یه مقدار باغ  که از دست من عاجز شده،  می گه تو به کامپیوتر می رسی،  به من اهمیت نمی دی،  نمی دونه که اینهم آنقدر ازش کار می کشم،  صداش درآمده.   خلاصه تا ظهر شیر گاو محلی خریدم و ماست مفصل زدم،  اینکارو خودم می کنم خیلی سرشیر داره و ارگانیکه،  کمی با درختان بازی کردم و کلی کرامولی که فصلش خوردم،  با اون دانه هاي درشت قرمز و خوشه های پر پشت که می درخشند،  سهره سینه سرخم از دورو برم کنار نمی رفت،  و از خوشحالی چهچهه مفصل می زد،  ولی دم ظهر بارندگی شدید شد،  و دوباره دویدم پای کامپیوتر و سینه سرخ هم پای پنجره.

   عکس یک یادگاری قیمتی علمی ایرانی،  امروزه چه کسی می تواند این عکس تاریخی را تحلیل کند؟  و چه کسی تا کنون از آن نوشته؟  و چه کسی با دیدن آن بفکر می رود؟  عکس شماره 2917.

   كليك كنيد:  انقلاب مشروطیت

   كليك كنيد:  تاریخ انقلاب های ایران

   كليك كنيد:  پیدایش تحولات اجتماعی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir